نکاتی چند پیرامون" مزج قسمی مغول ها با آریه های آسیایی " وافسانه های دروغین

 غلام سخی سخا
قسمت دوم


پررویی جعل کننده گان تاریخ کاملا گیچ کننده است، چگونه دروغ های غیرقابل باوری را در کتاب های خود منعکس ساخته و اذهان جامعه را به انحراف میکشانند، غافل از آنکه روزی این همه دروغپراگنی ها افشا و چهره قلابی نویسندگان آنها افشا خواهد شد، قسمیکه نویسنده توانای ایران، جناب ناصر پور پیرار با تحقیقات ارزنده خود چهره بسیاری از تاریخ نویسان جعلکار را افشا کرده است.

جیمز موریه مورخ انگایسی میگفت:« ایرانیان لبریزازخود پسندی وشاید بتوان گفت که درتمام دنیا مردمی پیدا نشود که به این درجه به شخص خود شان اهمیت قایل شوند» 
در مورد سلطان محمود غزنوی باید گفت که فرهنگ دوستی وادب پروری سلطان محمود غزنوی را مشروط کردن به موجودیت چند صد نفرشاعر ویا رقابت او با دربار خلفای درباربغداد، دور ازانصاف وسطحی نگری است. اگراو دارای اوصاف عالی  فرهنگی نمیبود  ، میتوانست مثل شاهان دیگر به عوض (400) شاعر، به همین تعداد زن های زیبا روی و چند نفر دلقک در دربار نگاه میکرد. اگراو دارای شخصیت عادی میبود وتمام کارهای خوب را به اثرتقلید انجام میداد." لوموند دیپلوماتیک" درحق او اینطورنمی نوشت: "«  درسال (2000) میلادی تنها دو شخصیت موثردرآسیا را به عنوان آغازگران هزاره دوم انتخاب کرد...اولی حکیم ابوعلی سینای بخارایی و دیگری همان محمود غزنوی»(14)
ویا اینکه اوهمه چیزرا از روی هوس بدون پابندی به هیچ نوع ارزش اجتماعی انجام میداد،امروزعلما ودانشمندان کشورهای اسلامی با یک صدا فیصله نمیکرد که سال 2013 بنام آن بزرگمرد تاریخ مسمی شود.مراتب فوق نشان دهنده ی عظمت شخصیت سلطان محمود غزنوی میباشد. اوراق تاریخ مملواز اسمای فاتحین حقیقی وساختگی است چرا آنها به همچو مقام ومنزلتی نایل نمیگردند؟

با تاسف سلطان محمود بزرگ تنها دروطن آبایی خود افغانستان بنابر تعصبات ترک ستیزی تقدیرنمیگردد  ببینید رنه گروسه درینمورد درصفحه(26)کتاب خود" چهره آسیا" چه میگوید:« ترکان غزنوی(1186-962) ..به ترکیب تاریخی افغانستان کنونی شکل بخشیدند.»

اگراوهویت غیرترکی میداشت بالاتر از هر کسی، قهرمان، غازی، بابای ملت و صدها لقب دیگر را تا کنون از خود میکرد و ملیونها افغانی برای ساختن مقبره اش اختصاص می یافت و ده ها مکتب، بنام او یاد میگردید. متاسفانه، بازمانده های او نه مقام دارند و نه صلاحیت که او را بابا خطاب نمایند. برای اخلاف سلطان محمود شهرت و اعتبار بین المللی او کافی است.

اتهامات نسبت به دیگران و تحریف تاریخ آنها و خصوصا دشمنی با هویت و تاریخ شان یکی از صفات بارز عده ای از نویسندگان و مورخین ایرانی چون آقای خنجی میباشند. متاسفانه امراض غیر قابل علاج آنها به یک تعداد مورخین و نویسندگان کشور ما هم سرایت کرده اند. یک نمونه آن جلد اول کتاب " افغانستان در مسیرتاریخ" میباشد. تصویری که درین کتاب از ترکان داده شده است، جز  خصومت ورزی با ترکها و واقعیت های تاریخی چیز دیگری نیست. معلوم نیست که موصوف با استناد کدام منابع تاریخی در مورد ترکان ابراز نظرنموده اند. ولی حقیقت مسلم این است، آنچه که موصوف در مورد ترک ها نوشته اند، با نوشته های دشمنان ترک ها مطابقت دارد.

موصوف، بدون اشاره منبع، از " ورود عنصرترک" یاد میکند. مگر مورخین و باستان شناسان نظری برخلاف، جناب غبار دارند. پیش از تقدیم نظریات آنها لازم است در مورد شیوه تاریخ نگاری آقای غبارمطلبی ازدانشمند دیگر کشور ما افغانستان، پوهاند عبد الحی" حبیبی" بشنویم که در صفحه (138) " جنبش مشروطیت در افغانستان" میگوید :« "غبار" میتوانست در تاریخ و ادبیات و سیاست و اجتماعيات مباحث دلچسپی بنویسد که ازآنجمله نمونه کار و افکار و تحلیل و نظرش به وقایع، در کتاب مسیر تاریخ آشکار است که آن کتاب را با وجود برخی لغزش های تاریخی و عددی و بعضا" ارادی با قوت بیان و ظرافت ادبی دلچسپ و درخور خوانش و مطالعه ساخته است وی در تاریخ نویسی سبک خاصی داشت که وقایع تاریخی را همواره به نفع تصور خاص هندی و قالب فکری خود استعمال میکرد و بنابرین در تاریخ نگاری خود ناظر بیطرف به نطر نمی اید.» بیان صریح آقای حبیبی در مورد طرز دید او به مسایل تاریخی، همه مشکل را حل میکند. مورخ که در وقایع نگاری اصل بیطرفی را مدنظر نداشته باشد، آثار و نوشته های او فاقد اعتبار و ارزش بوده، نمیتوان آنرا به عنوان منبع و ماخذ تاریخی مورد استفاده فرارداد.
برای تکذیب گفته ی محترم غبار درباره ورود ترک ها! ابراز نظرهای زیر را به عنوان نمونه تقدیم میدارم:

ابن خلدون، مورخ و دانشمند شناخته شده شرق و غرب در مورد مسکن ترکان مینویسد:«و فی الکتب هی ارض ارض الترک....فاما علما الفرس و نسابتهم فیابون من هذا کله» ترجمه « در کتاب ها است که ایران سرزمین ترکان است اما دانشمندان و نسب شناسان فارس این مسئله را انکارمیکنند» (15)

« درست به ان میزان که ازحضور تاریخی تمام اقوام کنونی ایران، ترک ها واملیشیها وگیلگها ومازندرانی ها... میتوان ازطریق یافته ها باستان شنا ختی ویادگارهای صنعتی وهنری وبقایای تخریب شده معماری آنان، از7000سا ل پیش سخن گفت ومکان جفرافیایی آنها را معین کرد که سراسراقلیم ایران را پر میکرده اند، گفتگو ازقوم ....مقدم ودورتراز2500 سال پیش، به علت یافت نشدن کمترین نشانه ی ازآنها،نا میسروغیرممکن است» (16)
محمود کاشغری دردیوان لغات الترک مینویسد:  سرزمیین های ترکی ازکشورروم تا ولایت ماچین، پنج هزار فرسنگ در درازا و سه هزار فرسنگ درپهنا وهمگی روی هم هشت هزار فرسنگ است.من همه ی اینهارا جهت بازشناختن دردایره ی به شکل زمین نشان داده ام.»
جمله ای تحقیرامیز زیرکه درعین حال طنزتاریخ نیزمحسوب میشود، بی معنی ترین جمله ی است که در" افغانستان درمسیرتاریخ" برمیخوریم.
« اصلا وقتیکه قسما" مغول ها به اریه های اسیایی مزج و مخلوط شدند نام ترک به ان اطلاق شد.»(56)
وهمچنان درصفحه (251) کتاب خود مینویسد« مغول های که درتاریخ با طوایف آریایی آسیایی درآمیختند
ومخلوط وممزوج شدند نام " ترک" گرفتند.»
نمبدانم منظور آقای "غبار"از کاربرد کلمات "مزج" مخلوط" وآمیختن" چه بوده؟
اگرمراد شان این باشد که هر دو قوم  مذکور با ا نصراف از نام های اصلی خود، نام جدیدی (یعنی ترک) اختیارکردند. وقوع همچوحادثه ی را عقل سلیم نفی میکند. زیرا که ازیکطرف قوم مغول هنوزپابرجا است وازجانب دیگراتفاق چنین چیزی درهیچ گوشه ی ازجهان دیده ویا تجربه نشده است. واگر مراد شان از یکجا شدن دو قوم(آریه های اسیایی و مغولها) مانندازدواج دوفرد مختلف الجنس بوده باشد و ثمره ی آندو را "ترک" نامیدند و مسلماُ از روی جمله مذکور،جزء این نمیتوان معنی دیگری از ان استخراج کرد. درین حالت ما شاهد یگانه حادثه ی بینظیرعصرحاضرنه درهیچ نقطه ی از جهان، بلکه درکارخانه قوم سازی مورخ مشهورکشورخود میباشیم. موصوف از ذوب هر دو قوم مختلف ونا متجانس ( آریه های آسیایی ومغول ها) درکارخانه خود، قوم جدیدی(ترک)را تولید کردند. سوال اینجا است که چرا ترک گذاشتند ونام ترک بنابر شهادت تورات و سایر منابع معتبرقبلا وجود داشت، وبهتربود، نام مناسب تریعنی" آریه مغول و یا مغول آریه " انتخاب میکردند.
کاملا ساده لوحانه خواهد بود اگر بپذیریم همچوچیزی ممکن میباشد. و نیز نمیتوان قبول کرد که مورخ مشهور کشورما ازطرح چنین چیزی نیت و یا انگیزه ی خوب داشته باشد. به هرحا ل هیچ فهمیده نمیشود که  چه ضرری ازجانب ترکان به جنابعالی رسیده باشد که باعث اینقدر بی مهری وخشم شان شده ونتوانسته در مورد انها به عنوان یک مورخ بیطرف، واقعیت هارا بنویسد.؟گاهی آنها را "عنصرترک" خطاب میکنند وزمانی هم به رول دایه شاهد پیدایش ترک ازنتیجه ی مخلوط وممزوج دو قوم کاملا با هم متفاوت، میباشد. اگراین دو نمونه ازقضاوت وی را درمورد ترکان محک قرار بدهیم، به عیان کج فهمی نامبرده را مشاهده می کنیم. بنا ً انچه که او درباره ترکان نوشته – به استثنای مواردی اندک- کاملا افسانه ودور از واقعیت های عینی میباشند. وقتی میگویم موارد اندک، این به آن منظوراست که، موصوف نتوانسته آن حقایق قبلا آشکارشده را کتمان کند.
ضروراست تاکید کنم که با نوشته های غرض آلود، میتوان حقایق را موقتا ونه دایم پوشیده نگهداشت وبالاخره چهره ی پنهان شده حقا یق مثل آفتاب زیر ابرخود را نمایان میسازد. درآنصورت بیشرین آسیب به اعتبار و مقام علمی مورخ وارد شده وتراوش ذهنی شان به حیث منبع موثق بی ارزش میگردد.
این گفته( مزج وممزوج ومخلوط مغول ها..... ...) بی بنیاد وتهی از مفهوم محترم "غبار" به چند دلیل ازیبخ وبن نادرست وغیرعقلی و غیرعملی میباشد.
 موضوع حیرت آور و سوال برانگیزاین است که چطورممکن است که آقای غباربه عنوان یک مورخ ماهر و ورزیده، بدون ارائه دلیل ویا برهانی درمورد ترکان به خیال پردازی میپردازد وترک را، خام خیالانه ازمزج  "مغول ها وآریه ها " درتاریخ معرفی میکند.این ابتکاری است که موصوف را درمیان مورخین قبل ازوی وبعد از وی، برجسته واستثنایی میسازد. وامتیاز دیگر اوعدم آگاهی اش ازمتن تورات یعنی درحقیقت قدیمترین سند شناخت اقوام میبا شد، است که مذکور از ده ها پادشاه وسلطان خورد وبزرگ تاریخ وحتی تعداد گاو وگوسفند واسپ، شتر و خر و قاطرکشور خبردارد، ولی ازمتن کتاب مشهور یعنی تورات درمورد ترک و سایر کتب که به واسطه مورخین ودانشمندانی چون یعقوبی، طبری ،مسعودی ،ابن الخردابه، ابن الاثیر،گردیزی،محمود کاشغری ومحمد بن خاوند شاه بلخی و... خبرندارد. اگر مورخ نامورکشورما افغانستان ،احتملا از تورات خبرنداشته باشد،مگرهیچ باورم نمی اید وی از کتب دانشمندان فوق الذکر بی اطلاع باشد.این قبیل نوشته های مغرضانه وهدفمند صرف به خاطر تحریف تاریخ وگذشته یک قوم وایجاد تصورات نادرست درمورد آنها میباشد وبس.و درنقل قول ازتاریخ وی به ارتباط ترکان باید کاملا دقت صورت گیرد.
محمد خاوند شاه بلخی در" روضته الصفا " مینویسد: « یافث یکی ازپسران نوح بود که شمال ومشرق زمین به اونامزد شد که به آنجا برود.....و او را یازده پسربود که اقوام چین وصقلاب وترک ازنسل ایشانند.  ترک بزرگترین پسریافث و ولیعهد اوبود واو را یافث اوغلا ن نیزگویند.
" جا ن من" از قول مورخ مشهورموسوم به " دو گو اینس" که درقرن هژدهم زندگی میکرد، مینوسد:«... چینی ها وترک ها و هون ها ومغول ها فرزندان نوح(ع) میباشند که بعدازطوفان به طرف شرق رفتند.»" (17)
این مطلب را ،یعقوبی به شکل دیگری شرح میدهد:«پس ازآنکه دربابل پراگندگی زبان ها روی داد، فرزندان نوح نزد فا لغ پسرابره آمدند و خواستند تا زمین را میان آنها تقسیم کنند...........فا لغ زمین را برآنها قسمت کرد وچین وهند وسند وترک وخزر و تبت وپامیروبلغر"بلغار" ودیلم وتوابع زمین خراسان نصیب فرزندان یافث ابن نوح شد....»
این دواظهارنظر،با نتایج و بررسی های مورخ فرانسوی موسوم به " گیرشمن" کاملا هماهنگی دارند.
به علاوه ازتورات،منابع معتبر دیگری را سراغ داریم که درهزاره سوم قبل ازمیلا د ما را از کلمه "ترک" خبرمیدهد. او عبارت ازمنابع آشوری واورارتویی میباشند.
« ما درمنابع آشوری قبل ازمیلاد به نام " ترک" برمیخوریم. به نوشته یامپولسکی درمنابع آشوری از سکونت " توروک" ها = ترک ها درحوزه دریاچه ارومیه سخن رفته است....در منابع اورارتویی نیز اطلاعاتی مبنی برسکونت "تروخ" ها در ناحیه اطراف دریاچه ارومیه وجود دارد.»(18)
 نتیجه گیری دانشمند مذکوراز طریق تحلیل فقه اللغه(19)  این است که میان توروک ها و توریخی ها تفاوتی نبوده،هردویکی میباشد.حتی در کتیبه های اورارتویی، به نوشته ناصر پورپیرار اسامی سرداران ومکان های جغرافیایی ترکی است. همچنان در منابع تاریخی از"بون ترک" ها و" هایلان توروک" ها و " تورکوت" ها تذکر رفته است.

محقق گرجی "ی.س. یاکایشیولی میگوید " بون ترک ها یا ترکان ویا تورانیان اند.» اکادمیسن "مار" "بون ترک ها " را به معنی "ترکان محلی" دانسته اند» برخی دیگر ازمحققا ن نیز این نام را " هون ترک" دانسته اند.(20)

با توجه به مراتب فوق ،میتوان گفت که این واژه با وصف که بعدازمیلاد عمومیت پیدا کرد ،قرن ها و قرن ها قبل وجود د اشته است.بر اساس اسناد ومدارک تاریخی هرقبیله از ترکان همانطوریکه درمناطق مختلف زندگی میکردند،به همین قسم دارای نام های محتلف چون اویغور،قیرقیز،قبچاق ،خلج ،بلغار وترک وغیره بودند.و درترکیب امپراطوری "کوک ترک" =گوگ تورک" خان ساحه ی حاکمیت اش ازمنچوری تا ابران بود،اویغورها وقیرقیزها شامل بودند.اینکه گفته شده آریه ها ومغول ها مزج شدند ،نام ترک اطلاق شد،اساس و پایه علمی نداشته، حتی ناممکن بودن چنین چیزی، بدون ارایه دلایل هم کاملا قابل درک است.

همین جمله ی" اصلا وقتیکه قسما...." محترم غبار در مقاله ی زیرعنوان " کوشانی ها و یفتلی ها در گذرگاه تاریخ"منتشره درسایت " خاوران" نقل شده است.من در موردچند و چون مقاله حرفی ندارم فقط به موضوع جالبی برخوردم که نویسنده محترم حرفی را به نویسنده " افغانستا ن درمسیر تاریخ" نسبت داده اند که فکر نمی کنم چنین چیزی را جناب غبار در تاریخ خود تذکرداده باشد.من هرقدرکوشیدم آنرا پیدا نکردم.اگر کسی لطف کنند و بنویسند که درکدام صفحه نوشته شده است.
عبارت نقل شده از "افغانستان.......»

درمقاله آمده است: ( غبار مورخ شهیرکشور مینویسد « ترک ها ابتدا درقرن پنجم  بعد ازتسلط برمنگولیا به غرب متوجه شدند،درسغدیانه قبایل یفتلی آریا یی را مغلوب کردند،درنصف دوم قرن ششم میلادی بار اول نام آنها درسواحل جیحون شنیده شد.درقرن ششم میلادی امپراطور بزرگ نومن،فرمانروای منگولیا تا اورال بود درگذشت وقلمروآن بدو حصه شرقی وغربی تقسیم شد. قلمرو شرقی با پادشاهی موگان خاقان و دولت غربی به پادشاهی استامی خان یبغو برادرتومن تشکیل شد...»)
اصل عبارت در کتاب مذکورصفحه ی(57)
«ترکان آلتایی که در اوایل قرن پنجم زیرتعرض امپراطوری " توبا" (امپراطوری "توبا " نیز یک امپراطوری ترک بود که در چین تشکیل شد. تا کید ازمن است)قرارگرفته بودند-بعدها برقبایل جوان جوان در منگولیا غالب شده وخود به جبهه غرب متوجه گردیدند و از تارم تا حوزه سیحون گسترش یافتند. اینها درسغدیانه ، یفتلی ها را مغلوب کردند و در نصف دوم قرن ششم،نام آنها  برای اولین باردرسواحل جیحون شنیده شد...الی اخر» درافغانستان درمسیرتاریخ صرفا گفته شده که " یفتلی ها را مغلوب کردند" مگردرمقاله، جمله فوق به شکل زیرآمده است.
" قبایل یفتلی آریایی را مغلوب کردند"
آیا نسبت دادن چیزی به کسی ویا تحریف گفته هایش کاردرستی است ویا نه، میگذارم به قضاوت خواننده ها. من درین مورد چیزی نمیدانم.
 مقاله ی دیگری از  نظرم گذشت که نویسنده بیمار وعقده یی با یاوه سرایی درمورد ترکان مینویسد. « چون قلم بدست ترک تبارهای افتاده » قلم بدست آدم های کمسواد وعقده مند بمانند " طبابت بدست آدم های دیوانه" خطرناک ومضرمیباشد.اینها قلم را برای تخلیه ی سینه ی پرعقده شان بکارمیبرند، ودربرابرحقیقت نویسی واعتراف به خوبی های دیگران حساسیت دارند.فقط دریک چیزمثل آقای خنجی مهارت دارند وآن بزرگ نمایی خود ونسبت دادن اتهامات ناروا به دیگران.ما برخلاف چنین اشخاص مضرویاوه سرا،یگانه چیزی که داریم عبارت ازاسناد ومدارک است.ازقول اسناد ومدارک دست داشته حرف میزنیم. قبل ازهمه به این شخص بیماردل باید بگویم که نوقلم بودن ویا کهنه قلم بودن یک قوم ازروی لسان اش قابل تشخیص است.
لسان ترکی ازجمله لسان هایی است که چندین هزار سال قدامت تاریخی دارد، دانشمند وزبان شناس آلمانی درمورد زبان ترکی نوشته جالبی دارد که شاید خواندن آن باعث خشم وغضب ترک ستیزان شود.
فریتز هومل سومرشناس آلمانی، درابتداء زبان سومری را در زمره ی زبان های آلتایی محسوب نمودو« در 1884 پیشرفته، با برابرنهادن واژه های سومری وترکی وتوضیح در حدود (350) واژه سومری به کمک واژه های زبان ترکی ،بر ارتباط زبان سومری و زبان های ترکی تاکید کرد وحتی ازخودش یک جمله ترکی ساخت که به ادعایش سومری بوده است. وی از مطالعات خود به این نتیجه رسیدکه " شاخه ی ازاجداد باستانی اقوام ترک حدود سال های 5000 قبل از میلاد به آسیای مقدم آمده سومرهارا پدید آوردند .آثار بازمانده اززبان سومری نشان میدهند که زبان ترکی درآن اعصارچگونه بوده است.»(21)
سومری ها نخستین بنیاد گذارتمدن درجهان بودند آنها بود که برای اولین مرتبه قانون را در جهان معرفی کرد وبخشی از قانون همورابی ،از قانون سومری کاپی شده است. این سومری ها بودند که، اولین خط غیر تصویری را  که بعدا بنام خط میخی شهرت یافت،به جهان عرضه کردند.آنها بودند که سال را به 12ماه وماه را به 30 روز، و روز را به 24 ساعت وساعت را به 60دقیقه تقسیم کردند.وشطرنج ازاختراعات آنها است.
نوشته ی دگری که روی طبق نقره ی درقزاقستان ازیک قبرمتعلق به یک شهزاده یافت شده و به استناد دانشمندان شوروی سا بق 2500 سال قبل نوشته شده است.الفبا ی این نوشته با الفبای اورخون که هزارسال فاصله دارد، یکی میباشد.
کتیبه های اورخون که هرکدام آن بنابه قول داکتر جاوید هئیت یک اعلامیه سیاسی است(22) 1500 سال سابقه دارند. علاوه براین ها تعداد(16) جلد کتاب ها ی بطورنمونه" قوتاد قوبلیک"  " عتبته الحقایق" " داستان اوغوز خان " "بختیارنامه" " معراج نامه" " مخزن میرحیدر" وغیره به خط ترکی اویغوری نوشته شده است.این اسناد ولوحه های سنگی وکتب به قلم ترکان نوشته شده اند
این تنها درافغانستان نمی توانستند درمورد خود وتاریخ درخشان خود چیزی بنویسند وازحقوق مشروع خویش دفاع کنند. اگرکسی هم میکرد به سرنوشت دانشمند فرزانه جناب " نذیهی" دچارمیشد وهمه خبردارند او برای دفاع اززبان وتاریخ خود برای سال ها ممنوع القلم گردید.فرهنگ وزبان وقلم ما اجازه نداشت ازخود چیزی بگویدوبنویسد. .و درکدام سیستم سیاسی غیراز سیستم فاشیستی ، دیده شده که بخاطردفاع ازلسان مادری ازنوشتن محروم گردد ودرکدام رژیم سیاسی غیراز رژیم فاشیستی یک کودک درمکتب از زبان مادری خود محروم باشد و به دو زبان تحمیلی درس بخواند.تحمیلی نامیدن این زبان ها به معنی دشمنی با آنها نیست.اثرات ناگوار و منفی تحصیل به زبان غیرمادری به کسانی معلوم است که به چنین درد مبتلا هستند.یعنی قادرنیستند به لسان مادری خود بنویسند وبخوانند.
چنانکه عملا دیده شده شاهان فرهنگ کش به مشوره تیوریسن های فاشیست، مال بیت المال را برای رشد وانکشاف لسان وفرهنگ خود به مصرف میرسانیدند ونه تنها نمی خواستدند لسان وفرهنگ دیگران درپهلوی لسان شان انکشاف پیدا بکند، بلکه کتاب ها ی نوشته شده لسان ترکی را به بهانه تکثیرجمع اوری و ناجوانمردانه می سوختاندند.درحقیت آنها شعارهتلر را که میگفت« اگربخواهید ملتی را به طورکامل محتاج ودرمانده کنید زبان آنرا نابود کنید» تطبیق کردند.این خود نشان میدهد که زبان یک ملت ازارزش ومقام والای برخورداربوده،ودربخش هویت انسانی،زبان مادری،دارای ارزش ومقام خاصی را دارا میباشد.و هیاهووجنجال ها سر واژه " پوهنتون" و"دانشگاه" این مهم را آشکارترساخت.ما باید به اهمیت این مسئله که تدریس به زبان غیرمادری دارای عواقبی منفی چون عدم اعتماد به خود،گریزازمکتب وعدم پیشرفت دردروس وغیره باشد،توجه داشته باشیم بناءِ اهمیت زبان مادری وخواندن ونوشتن به آن بالاتروضروری تراز هر چیز دیگر میباشد.مفهوم این گفته به کسانی
قابل فهم است که به مثل من علیرغم داشتن دیپلوم پوهنتون ویا دانشکده،(برای من ارزش ندارد  که هرکدام که باشد)، بی سواد باشند.ونا گفته پیدا است که استعماروفاشیسم هم ازین مهم غافل نیستند بدین سبب پیش ازنابودی فزیکی ملتی به زبان  اوحمله مینمایند.چنانچه مقاومت لجوجانه وغیراسلامی وغیرانسانی تعدادی زیادی ازاعضای فاشیست لویه جرگه قانون اساسی درمقابل خواست مشروع وبرحق جنرال دوستم واستاد هدایت اله " هدایت" مبنی بررسمی شدن ترکی ازبکی،نشانه آشکارکوششهای فاشیسم میباشد که هنوزمیخواهند درین کشورچندین زبانه،به سیاست یکه تازی خود ادامه داده وراه وروش غیرانسانی وغیراسلامی اسلاف خودرا که دشمنی وخصومت با لسان ترکی ( ازبکی، ترکمنی و..)
بودند،ادامه دهند. تعجب اینجا است که با وجود خصومت، ازکلمات و واژه های آن( " بابا" " خان" "خیل" "اولوس" و"جرگه " " قالین"  قورمه" "قابلی" " قاشق" " قیچی" " قاچاق" "بیرق" " اوتو" " توشک" " اتاق" " آشک و منتو" " خانم" " آقا" " من" " او" " هرکس" وصدهای دیگر.) استفاده میکنند وغالبا ادعا میشود که این کلمات مربوط زبان خود شان میباشد.فراموش نشود که اگرما مشکل تشخیص کلمات یک لسان ازلسان دیگر را داشته باشیم، زبان شناسان به چنین مشکلی مواجه نیست.برای آنها واژه های یک زبان مانند نشان انگشت انسان،قابل شناسایی وتشخیص است.
ما به هیچ زبانی خصومت نداریم، این اصل( یعنی عدم خصومت به لسان وفرهنگ دیگران) را ازاسلاف خود به میراث برده ایم. به شرطیکه آن لسان به ابزارسیاسی تبدیل نگردیده وغیرعادلانه مال بیت المال به رشد وانکشا ف آن تخصیص نیابد.چنانچه درزمان بابای؟! زبان کش ( زبان کشی درحقیقت قتل دسته جمعی انسان ها است) نخواستند، مالیات باغ وزمین ومالیات قا لین( محصول انگشتان و ناخن های زخمی بافندگان) خود مارا به رشد وانکشاف زبان مادری ما مصرف کنند.
.آنانیکه ازروی کینه وتعصب با زبانی دشمنی میکنند درحقیقت نه تنها ازخرد ودانش بی بهره اند بلکه وحشیان بیش نبوده، با خدا واحکامش ضدیت میکنند.زیرا که زبان به مثل گوینده اش مخلوق خدا میباشد.دشمنی با او دشمنی با خدا ست. آن زبان که زمینه رشد وانکشاف اش بواسطه قاتلین زبان محدود ویا ازبین میرود این وجیبه الهی گویندگانش است اززبان مادری خود در برابر قاتلین زبان به هرقیمتی که تمام شود، دفاع کنند ونگذارند زبان شان با داشتن( 24،000) فعل بسیط درحاشیه باقی بماند. Herman Vanbery زبان که ازنگاه زیبایی وکمال وجایگاه آن به قول هرمن وانبری بالاتراززبان عربی است(23)
وزبان شناس دیگری موسوم به ماکس مولردرقرن نزدهم گفته بود که« زمانیکه ما زبان ترکی را با دقت وموشگافانه می آموزیم با معجزه ی روبرو میشویم که خرد انسان درعرصه زبان آنرا آفریده است»(24)  کشف نو درمورد زبان ترکی بواسطه " جین متلاک" گفته ی ماکس مولر را تائید واثبات کرد.برای معلومات بیشتردرین مورد به این سایت ها مراجعه گردد.
http://www.viewzone.com/hinduturk.html
http://www.mondovista.com/ancientturks.html
http://turkiran.com/farsi.htm
منابع وماخذ
1-تاریخ فلسفه- ویل دورانت –مترجم-عباس زریاب
2-دوازده قرن سکوت ( برآمدن هخامنشی ها)      ناصرپورپیرار
3- دوزده قرن سکوت ( پلی برگذشته)            ناصر پورپیرار
4- تاریخ دیرین ترکان ایران  دکتر زهتابی   ترجمه وتلخیص علی احمد سرایان
4- تاریخ ترکان..                      حسن راشدی
5-  سایت ناریا                           ناصرپورپیرار
6-سیاست-نامه                          دکتر سروش
7- همانجا
8- ترکستان نامه                            بارتولد     مترجم   کریم کشاورز
9-دوازده قرن سکوت                       ناصرپورپیرار
10-   همانجا
11-ترکستان نامه                         بارتولد
12-دوازده قرن سکوت             ناصرپورپیرار
13-    //                                       //
www.Turkirak            14-سایت
15-سایت آلما یولو
16-سایت ناریا
The Attila The Hun جان من  17
18-تاریخ دیرین ترکان ایران   دکترذهتابی
19- تاریخ وبررسی...            حسن راشدی
20-تاریخ دیرین ترکان ایران      دکترذهتابی
21- تاریخ ترکان...                                    حسن راشدی
22- بررسی تاریخ                                         دکتر جواد هیئت
23- سایت تریبون
24-سایت    //    


http://ffta1.com/index//index.php?option=com_frontpage&Itemid=1

 


 

نامه‌ «شمس‌ تبریز» ، شماره‌های‌ ۳۷ و ۳۸ و ۳۹ و ۴۰، تیرماه‌۱۳۷۸، تبریز. مصاحبه‌کننده‌: آقای‌ علی‌ حامد ایمان‌

آزاد تبریز- می‌دانید که‌ زبان‌ ما به‌ نامهای‌ گوناگون‌ نامیده‌ شده‌ است‌ : آذری‌، ترکی‌، آذربایجانی‌،ترکی‌ آذری‌، ترکی‌ ایرانی‌ و … به‌ نظر شما کدامیک‌ از این‌ نامها صحیح‌ است‌. باتوجه‌ به‌اینکه‌ جناحهای‌ خاصی‌ بعضی‌ از این‌ نامها را انکار و یا حتی‌ کاربرد آنرا تکفیرکرده‌اند نظر شما درباره‌ صحت‌ و سقم‌ هریک‌ از آنها چیست‌؟

زبان‌ دیرسال‌ و پرباری‌ که‌ در سرزمین‌ مقدس‌ آذربایجان‌ رایج‌ و فراگیراست‌ زبان‌ ترکی‌است‌ و توده‌های‌ وسیع‌ مردم‌ این‌ سرزمین‌ هر زمان‌ زبان‌ خود را به‌ همین‌ نام‌ نامیده‌اند وغیر ترکان‌ آذربایجان‌ و سویهای‌ آن‌ نیز چنین‌ گفته‌اند، این‌ نام‌ همگانی‌ و فراگیر ماست‌.اما در چهارچوب‌ تحلیل‌ دقیق‌ علمی‌ و آکادمیک‌، از آنجا که‌ ترکی‌ رایج‌ در آذربایجان‌ وسویهای‌ آن‌، برخی‌ وجوه‌ افتراِ آوائی‌ و مورفولوژیک‌ با دیگر شعبات‌ زبان‌ توانمندترکی‌ در جهان‌ پیدا کرده‌است‌. آن‌ را به‌ صفت‌ آذری‌ و یا آذربایجان‌ متصف‌ می‌کنیم‌ که‌شاخه‌ای‌ از ترکی‌ غربی‌ به‌ شمار می‌رود. و شما می‌دانید که‌ این‌ ترکی‌ که‌ در غرب‌ دریای‌خزر تا دروازه‌های‌ وین‌ رایج‌ است‌ از ترکی‌ شرقی‌ که‌ شرِ دریای‌ خزر تا اقصی‌ نقاط‌چین‌ را پوشش‌ می‌دهد، در گذر زمان‌ فاصله‌ گرفته‌است‌. و شاید بیش‌ از ۳۰ درصد ازمورفم‌های‌ زبان‌ در مخزن‌ واژگان‌ با هم‌ تفاوت‌ حاصل‌ کرده‌اند و احتمالا جزئی‌ وجوه‌افتراِ نحوی‌ نیز پیدا آمده‌ است‌. اما به‌ هر گونه‌ای‌ که‌ تعبیر شود از یک‌ زبان‌ ترکی‌ مادرجدا شده‌ اند و دو شاخه‌ پر بار از یک‌ تنه‌ تناور و تنومند به‌ حساب‌ می‌آیند و در طول‌تاریخ‌ هر دو شاخه‌ شرقی‌ و غربی‌ میوه‌های‌ رنگین‌ و با طراوتی‌ داده‌اند که‌ هم‌ اکنون‌ دردنیا رایج‌ اند و همه‌ جا نام‌ ترکی‌ (= تورکجه‌) دارند و هر یک‌ از این‌ شاخه‌ها و میوه‌ها راتاریخی‌ بسیار دراز آهنگ‌ و شیرینی‌ است‌ که‌ آن‌ را باید در دانشگاه‌ ها تحصیل‌ کرد.

? در مقابل‌ این‌ نظریه‌ که‌ می‌گویند زبان‌ ترکی‌ از قرن‌ دهم‌ در آذربایجان‌ رایج‌ شده‌ وقبلا زبان‌ این‌ منطقه‌ فارسی‌ بوده‌ است‌ و وجود شاعرانی‌ مانند خاقانی‌ و نظامی‌ وقطران‌ و دهها نظائر آن‌ را دلیل‌ این‌ مدعا می‌دانند چه‌ می‌گوئید؟

این‌ یک‌ دروغ‌ است‌، دروغی‌ بزرگ‌ که‌ توسط‌ ترکی‌ ستیزان‌ رواج‌ داده‌ می‌شود. درآذربایجان‌ هیچگاه‌ زبان‌ فارسی‌ رایج‌ نبوده‌ است‌، اکنون‌ هم‌ نیست‌. شما حتی‌ یک‌ ده‌ هم‌نمی‌توانید پیدا کنید که‌ به‌ فارسی‌ سخن‌ بگویند. در منابع‌ تاریخی‌ و جغرافیایی‌ هم‌چنین‌ خبری‌ به‌ ما داده‌ نشده‌ است‌. در آذربایجان‌ در طول‌ تاریخ‌ نیم‌ زبانهایی‌ نظیر:تالشی‌، تاتی‌، کردی‌، آسوری‌، ارمنی‌، گیلکی‌، عبرانی‌ در گستره‌ فراگیر زبان‌ ترکی‌همزیستی‌ داشته‌اند. حتی‌ در منابع‌ تاریخی‌ از برخی‌ از روستاهای‌ عرب‌ زبان‌ خبر داده‌شده‌است‌، اما فارسی‌ در هیچ‌ شهر و دهی‌ رایج‌ نبوده‌ است‌ و همه‌ این‌ زبانها و نیم‌ زبانها نیز حیات‌ و تکامل‌ خود را مدیون‌ زبان‌ ترکی‌ هستند و دانشمندان‌ و سخنوران‌آذربایجان‌ به‌ نشر معارف‌ اسلامی‌ در نیم‌ زبانها اعتنائی‌ بلیغ‌ داشته‌اند. بویژه‌ اهتمامی‌ستایش‌آمیز در رشد و توسعه‌ و غنای‌ زبان‌ فارسی‌ بعنوان‌ زبان‌ مشترک‌ اهل‌ قلم‌ در ایران‌و «زبان‌ دوم‌» و یا «زبان‌ دیگر» (Foreign Language) در منطقه‌، و زبان‌ عربی‌ به‌ عنوان‌زبان‌ قرآن‌ کرده‌اند. شما «خطیب‌ تبریزی‌» را در نظر آورید که‌ آثار او در مبحث‌ الفاظ‌قرنها در نظامیه‌ها و مدارس‌ عالی‌ برای‌ آموزش‌ دقائق‌ زبان‌ عرب‌ تدریس‌ شد و هنوز هم‌از کتب‌ مرجع‌ در صرف‌ عربی‌ به‌ شمار می‌رود و یا «عزالدین‌ زنجانی‌» که‌ کتاب‌ تصریف‌وی‌ یگانه‌ کتاب‌ درسی‌ مهم‌ حوزه‌هاست‌ که‌ دهها تن‌ از علمای‌ اسلامی‌ از جمله‌«سعدالدین‌ تفتازانی‌» بر آن‌ شرح‌ نوشته‌اند. اینان‌ همّت‌ خود را صرف‌ آموزش‌ زبان‌ قرآن‌می‌کردند که‌ ناشی‌ از اعتقاد صافی‌ ضمیرانه‌ و خالصانه‌ آنان‌ داشت‌. و خاقانی‌ و نظامی‌و قطران‌ و نظائر آنان‌ که‌ نام‌ بردید، همت‌ خود را صرف‌ نشر معارف‌ اسلامی‌ در زبان‌مشترک‌ اهل‌ قلم‌ می‌کردند. عربی‌ نویسی‌ آنان‌ و فارسی‌ نگاری‌ اینان‌، دلیل‌ بر رواج‌ این‌دو زبان‌ در آذربایجان‌ نمی‌تواند باشد. خاقانی‌ خود را «تُرک‌ عجمی‌» می‌نامد و نظامی‌می‌گوید : «پدر بر پدر مرمرا ترک‌ بود». این‌ بزرگان‌ بسیار فرا ملی‌ می‌اندیشیدند و تأکید بر نشر باورهای‌ مقدس‌ دینی‌ خود بویژه‌ در زبانهای‌ دیگر داشتند.

? پس‌ چرا این‌ بزرگان‌ اثری‌ به‌ ترکی‌ از خود بر جای‌ نگذاشته‌اند و در میان‌ چهارصدشاعر که‌ در دربار غزنوی‌ زندگی‌ می‌کردند حتی‌ یک‌ نفر هم‌ به‌ ترکی‌ شعر نسروده‌است‌؟

شما بر اساس‌ کدام‌ مستندات‌ و مستمسکات‌ علمی‌ و تاریخی‌ چنین‌ حکمی‌می‌دهید؟ دوران‌ سامانی‌ و غزنوی‌ از دورانهای‌ طلائی‌ گسترش‌ و تکامل‌ نظم‌ و نثر ترکی‌در خراسان‌ بزرگ‌ است‌ در دوره‌ سامانیان‌ نثر مذهبی‌ ترکی‌ در شرِ ایران‌ به‌ اوج‌ تکامل‌خود رسید، ترجمه‌های‌ ترکی‌ منثور از قرآن‌ مجید که‌ از این‌ دوره‌ برجای‌ مانده‌، شاهداین‌ مدعاست‌. شعر ترکی‌ نیز همین‌ گونه‌ است‌. اثر بسیار معروف‌ قوتادغو بیلیغ‌ در همین‌دوره‌ سروده‌ شد که‌ بررسی‌ علائق‌ و مشترکات‌ آن‌ با شاهنامه‌ فردوسی‌، بحثی‌ مهم‌ درادبیات‌ پژوهی‌ آن‌ عصر است‌. دو شاعر معروف‌ «ترکی‌ کیشی‌» و «جوجی‌» در همین‌دوره‌ در غزنه‌ ظهور کردند «خواجه‌ احمد یسوی‌» معروف‌ به‌ پیر ترکستان‌ آثار خود را درهمین‌ زمان‌ به‌ نظم‌ در آورد. کتاب‌ بسیار ارزنده‌ عتبة‌الحقایق‌ محصول‌ همین‌ دوره‌ است‌ و«نهج‌ الفرادیس‌» نیز در همین‌ دوره‌ …

? نام‌ این‌ کتابها را که‌ می‌فرمائید اول‌ بار است‌ که‌ می‌شنویم‌!

متأسفانه‌ همین‌ طور است‌. ترکی‌ ستیزی‌ آریامهری‌ در ایران‌ اجازه‌ نداده‌ است‌ که‌ شماودیگران‌ به‌ ترکی‌ پژوهی‌ روی‌ آورید و با مغالطه‌ و سفسطه‌ها پیوسته‌ چنین‌ وانمودکرده‌اند که‌ زبان‌ موسوم‌ به‌ ترکی‌، مخلوطی‌ از لغات‌ مغولی‌ و فارسی‌ و عربی‌ و غیره‌، وفاقد هر گونه‌ ادبیات‌ و شعر است‌. اکنون‌ شما در دنیا جز ایران‌ کشوری‌ پیدا نمی‌کنید که‌در دانشگاههای‌ آنها زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌، فرهنگ‌ ترکی‌، تاریخ‌ ترکی‌، هنر ترکی‌ و نظائرآن‌ تدریس‌ نشود. اما نوکران‌ فراماسونری‌ آریامهری‌ در ایران‌ همه‌ اینها را ایرانی‌ نامیده‌اندو ایرانی‌ را هم‌ فارسی‌ و پارسی‌ معنی‌ کرده‌اند و ترکی‌ را هم‌ انیران‌ و ترک‌ را انیرانی‌ نام‌داده‌اند و در برخورد با فرهنگ‌ والای‌ ترکی‌ خصومت‌، نفرت‌، کینه‌، استهزاء، تمسخر،ریشخند، لودگی‌، مسخرگی‌، بی‌اعتنائی‌ و بی‌ توجهی‌ القا کرده‌اند و دشمنان‌ انقلاب‌اسلامی‌ نهادهائی‌ چون‌ «سازمان‌ تألیف‌ کتابهای‌ درسی‌» را در آموزش‌ و پرورش‌ ووزارت‌ علوم‌و سازمان‌ صدا و سیما و نظائر آن‌ را به‌ تسخیر در آورده‌اند و جو فرهنگی‌کشور را آلوده‌ ساخته‌اند و هیستری‌ فارسی‌ بازی‌ آریا مهری‌ را زنده‌ نگه‌ داشته‌اند. بعضی‌ می‌خواهند آذربایجان‌ را از لحاظ‌ فرهنگی‌ غیر فعال‌ نمایند.

? طبق‌ یک‌ نظریه‌، زبان‌ آذربایجانی‌ در قدیم‌ «آذری‌» نام‌ داشته‌ است‌ و بتدریج‌ از بین‌رفته‌ و جای‌ خود را به‌ ترکی‌ داده‌ است‌. در این‌ باره‌ نظر شما چیست‌؟

همانگونه‌ که‌ گفتیم‌ لفظ‌ ترکی‌ «آذری‌» صفتی‌ است‌ که‌ به‌ شاخه‌ای‌ از ترکی‌ غربی‌ داده‌می‌شود و در تاریخ‌ زبانشناسی‌ ترکی‌ جایگاه‌ و تعریف‌ مشخصی‌ دارد و در سرزمین‌مقدس‌ ایران‌ استانهای‌ شرقی‌ کشور ترکیه‌ و بخش‌ هائی‌ از گرجستان‌ و ارمنستان‌موجود، تمامت‌ خاک‌ جمهوری‌ آذربایجان‌ رایج‌ است‌. لفظ‌ آذری‌ مرکب‌ از کلمه‌ ترکی‌آذر (=آذ ار) و نشانه‌ منسوبیت‌ «ی‌» است‌ در معنای‌ منسوب‌ به‌ جوانمردان‌ ایل‌ آذ یا آز.این‌ ایل‌ که‌ در منابع‌ کهن‌ تاریخی‌ و جغرافیای‌ اسلامی‌ نظیر «صورة‌الارض‌»اثر ابن‌ حوقل‌،«المسالک‌ والممالک‌» اثر ابن‌ خردادبه‌ «مروج‌ الذهب‌» المقدسی‌، «راحة‌الصدور» راوندی‌و جز آن‌، و نیز منابع‌ و سنگ‌ نبشته‌های‌ ترکی‌ پیش‌ از اسلام‌ و آثار مکتوب‌ گرانقدرترکی‌ مانند «دیوان‌ لغات‌ الترک‌» «حماسه‌های‌ دده‌ قورقود» و «قارا مجموعه‌» اثر شیخ‌ صفی‌اردبیلی‌ و چرم‌ نبشته‌های‌ دشت‌ تورفان‌ نام‌ آن‌ آمده‌، حکومتی‌ را که‌ قرنها پیش‌ از میلادمسیح‌ در شمال‌ غرب‌ ایران‌، جنوب‌ قفقاز و شرِ کشور ترکیه‌ فعلی‌ تشکیل‌ دادند، آذرنامیده‌اند یعنی‌ جوانمردان‌ آذ.

? این‌ نام‌ را بر روی‌ سرزمین‌ خود نیز نهاده‌اند و حتی‌ نام‌ کوهها و رودها را نیز به‌ خودمنسوب‌ داشتند مانند نام‌ رود آراز یا ارس‌.

بدنه‌ دولت‌ «آذ» را جوانمردان‌ سلحشوری‌ تشکیل‌ می‌دادند که‌ بارها در جنگ‌ باقبائل‌ همسایه‌ خود مخصوصا در جنگ‌ با «اوز»ها پیروز شدند و حماسه‌ آفریدند. درمنابع‌ تاریخی‌ فارسی‌ نظیر راحة‌الصدور فصلهای‌ مشبعی‌ با عنوانهایی‌ نظیر«اندر تاختن‌ملک‌ آذان‌ بر اوزان‌» با توصیف‌ قهرمانی‌های‌ جوانمردان‌ آذ نگاشته‌ شده‌ است‌ و زبان‌آنان‌ «ترکی‌ الاذیه‌» و یا ترکی‌ الاذریه‌ نامیده‌ شده‌ است‌. هر دو لغت‌ آذیه‌ و آذریه‌ صحیح‌است‌.

این‌ همان‌ زبانی‌ است‌ که‌ خطیب‌ تبریزی‌ آنرا به‌ ابوالعلا معری‌ معرفی‌ کرد و ناصرخسرو به‌ قطران‌ تبریزی‌ منسوب‌ داشت‌ و در زمان‌ ناصرالدین‌ شاه‌ تدوین‌ کنندگان‌دانشمند کتاب‌ پرارزش‌ «نامه‌ دانشوران‌» به‌ توصیف‌ آن‌ پرداختند ومیرزا مهدی‌ خان‌استرآبادی‌ منشی‌ دربار نادرشاه‌ آن‌ را در مقابل‌ جغتائی‌ قرار داد و تعریف‌ علمی‌ ومشخصی‌ به‌ دست‌ داد.

اما پس‌ از پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ نخست‌ و سقوط‌ امپراطوری‌ عثمانی‌ و آغاز سیاست‌«ترکی‌ ستیزی‌» انگلیس‌ در سطح‌ جهان‌ و کودتای‌ رضاخانی‌ در ایران‌ و توسعه‌ سیاست‌ناسیونالیسم‌ فارسی‌، پان‌ ایرانیسم‌، شوونیسم‌ فارسی‌ و اختراع‌ اصطلاحاتی‌ نظیر«پان‌اسلامیسم‌ و پان‌ ترکیسم‌»، سیاست‌ جداسازی‌ مردم‌ آذربایجان‌ از گذشته‌ پربار ترکی‌اسلامی‌ خود را رواج‌ گرفت‌ و در این‌ راستا به‌ ایجاد کینه‌ و نفرت‌ علیه‌ ترکی‌ شروع‌ شد واین‌ سیاست‌ را به‌ محیطهای‌ علمی‌ نیز کشاندند و ترکی‌ را زبان‌ مهاجم‌(!) نامیدند.

در این‌ میان‌، احمد کسروی‌ که‌ مدعی‌ مهدویت‌ و نبوت‌ نیز بود و زبان‌ فارسی‌ رازبان‌ خدا می‌دانست‌ و زبان‌ پاک‌ می‌نامید و کتاب‌ ورجاوند بنیاد را هم‌ (نعوذباالله)همسنگ‌ قرآن‌ مجید و کتاب‌ دینی‌ خود می‌پنداشت‌، نظریه‌ جدیدی‌ پیش‌ کشید به‌ این‌معنا که‌ گویا زبان‌ نامیده‌ شده‌ با نام‌ آذری‌ در متون‌ اسلامی‌، زبانی‌ بوده‌ است‌ که‌ ریشه‌فارسی‌ داشته‌ است‌ و در سرتاسر آذربایجان‌ رایج‌ بوده‌ است‌ و گویا توسط‌ شاه‌ اسماعیل‌ختائی‌ که‌ کسروی‌، او و تبارش‌ را خوش‌ نداشت‌، برافتاده‌ است‌ و ترکی‌ جای‌ آن‌ را گرفته‌است‌!

وی‌ برای‌ این‌ زبان‌ فرضی‌ به‌ تدارک‌ امثله‌ و شواهد نیز دست‌ زد. دیوانهای‌ شاعران‌آذربایجان‌ را کاوید و هر جا بیتی‌ و یا جمله‌ای‌ به‌ یکی‌ از نیم‌ زبانهای‌ تالشی‌، تاتی‌ وکردی‌ یافت‌، به‌ این‌ زبان‌ منسوب‌ ساخت‌. او در مجموع‌ هفده‌ جمله‌ و بیت‌ پراکنده‌ ازمتون‌ فارسی‌ جمع‌ آوری‌ کرد و بعنوان‌ امثله‌ زبان‌ آذری‌ عرضه‌ داشت‌. میان‌ این‌ مثالهاهیچگونه‌ وحدت‌ نحوی‌ و سنخیت‌ صرفی‌ وجود نداشت‌. مثلا سه‌ بیت‌ از شیخ‌ صفی‌اردبیلی‌ صاحب‌ دو کتاب‌ ترکی‌ «قارا مجموعه‌» و «مناقب‌» به‌ نیم‌ زبان‌ تالشی‌، و دو بیت‌ ازهمام‌ تبریزی‌ به‌ نیم‌ زبان‌ تاتی‌ جزء این‌ مثالها بود.

پس‌ از کسروی‌، اسلامی‌ ستیزان‌ و ترکی‌ ستیزان‌ و خائنانی‌ که‌ دور سفره‌ مردارشاهنشاهی‌ جمع‌ شده‌ بودند، سعی‌ کردند که‌ به‌ این‌ امثله‌ و شواهد بیافزایند. در این‌ میان‌افرادی‌ نظیر منوچهر مرتضوی‌، عبدالعلی‌ کارنگ‌، یحیی‌ ذکاء، امین‌ احمد ریاحی‌،رحیم‌ رضا زاده‌ ملک‌، سرهنگ‌ شعار، محمودمهران‌، ادیب‌ طوسی‌، ماهیار نوایی‌ ودیگران‌ بسیار سینه‌ چاک‌ کردند و هنوز هم‌ به‌ برکت‌ بی‌اعتنایی‌ برخی‌ از مسؤولان‌جمهوری‌ اسلامی‌ بعضی‌ از آنان‌ که‌ زنده‌اند، فعال‌ هستند و بانفوذ در سازمانهای‌ تألیف‌کتاب‌های‌ درسی‌ و از طریق‌ ایادی‌ و نوچه‌های‌ خود، تئوری‌ انگلیسی‌ احمد کسروی‌ رابالعابی‌ ملی‌ گرایانه‌ به‌ اذهان‌ پاک‌ و معصوم‌ فرزندان‌ ما القاء می‌کنند. بسیاری‌ از قلم‌ به‌دستان‌ عافیت‌ طلب‌ نیز در مقابل‌ این‌ توطئه‌ سکوت‌ مرگباری‌ پیش‌ گرفته‌اند.

? آیا این‌ نظریه‌ در خارج‌ از ایران‌ هم‌ رواج‌ دارد؟

منابع‌ ایرانی‌ ملی‌ گرا که‌ از سوی‌ سرویسهای‌ اطلاعاتی‌ انگلیسی‌ تغذیه‌ می‌شوند درخارج‌ هم‌ به‌ تبلیغ‌ این‌ نظریه‌ ایرونی‌ می‌پردازند.مثلا «احسان‌ یار شاطر» فراری‌ که‌ باغارت‌ بیت‌ المال‌ ایران‌ دکه‌ ایران‌ شناسی‌ در آمریکا باز کرده‌ است‌، ماده‌ آذری‌ Azeri رادر دائرة‌المعارف‌ ایرانیکا Iranica با همین‌ تعریف‌ آورده‌ است‌. و به‌ تبع‌ او نوچه‌ های‌داخلی‌ وی‌ در دائرة‌المعارف‌ بزرگ‌ اسلامی‌ و دائرة‌المعارف‌ تشیع‌ و دانشنامه‌ ایران‌ واسلام‌ هم‌ سعی‌ کرده‌اند این‌ نظریه‌ پوچ‌ و سخیف‌ و بی‌پایه‌ و کسروی‌ ساخته‌ را رخت‌علمی‌ بر تن‌ کنند.پان‌ ایرانیستهایی‌ که‌ به‌ اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامی‌ نیز گاه‌ اقرار زبانی‌دارند نه‌ اذعان‌ قلبی‌ و از مصداِ «المومنون‌ اخوه‌» سوء استفاده‌ دهشتناکی‌ می‌کنند و مامسلمین‌ را به‌ بارکش‌ خویشتن‌ بدل‌ می‌سازند و حمال‌الحطب‌ این‌ ماجرایند.

? به‌ نظر شما این‌ اشخاص‌ چه‌ اهدافی‌ را دنبال‌ می‌کنند؟

اینان‌ ظاهرا سنگ‌ «وحدت‌ ملی‌» را به‌ سینه‌ می‌زنند و به‌ «ایرون‌ و ایرونی‌» دل‌می‌سوزانند. اما هدف‌ پنهانی‌ اینان‌ این‌ است‌ که‌ آذربایجان‌ را اولا بلحاظ‌ فرهنگی‌ تبدیل‌به‌ یک‌ منطقه‌ غیر فعال‌ کنند و ثانیا در چارچوب‌ یک‌ طرح‌ موذیانه‌ براندازی‌، نسل‌جدید آذربایجان‌ را رودرروی‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ قرار دهند و با تحمیل‌«ترکی‌ ستیزی‌» به‌ نظام‌، منطقه‌ را برای‌ جولان‌ اسلام‌ ستیزان‌ امن‌ تر سازند.

می‌دانید که‌ هر گونه‌ اندیشه‌ و حرکت‌ فرهنگی‌، ریشه‌ سیاسی‌ دارد و عملکردسیاسی‌ به‌ دنبال‌ آن‌ است‌. این‌ حرکت‌ موذیانه‌ فرهنگی‌ در سرزمین‌ مقدس‌ آذربایجان‌ نیزکه‌ اخیرا شتاب‌ گرفته‌ است‌، مبدا و مقصد مخوفی‌ دارد که‌ باید جوانان‌ را از آن‌ آگاه‌ساخت‌. جوانان‌ ما باید با رویکردی‌ عظیم‌ به‌ میراث‌ فرهنگی‌ ترکی‌ اسلامی‌ بازمانده‌ ازنیاکان‌ خود و گسترش‌ آموزش‌ علمی‌ زبان‌ ترکی‌ در منطقه‌ و کشاندن‌ آن‌ به‌ مدارس‌ ودانشگاهها و مطبوعات‌، هم‌ توطئه‌ «ایرونی‌ بازی‌» را خنثی‌ سازد و هم‌ به‌ تعمیق‌ انقلاب‌اسلامی‌ و تحقق‌ کامل‌ آرمانهای‌ قرآنی‌ امام‌ راحل‌ مدد رسانند.

? لطفا در مورد پیدایش‌ مکتب‌ «پان‌ ترکیسم‌» و ماهیت‌ آن‌ و تاریخ‌ و عملکردپان‌ترکیسم‌، اطلاعاتی‌ در اختیار ما بگذارید؟

پس‌ از شکست‌ دولت‌ عثمانی‌ در جنگ‌ جهانی‌ نخست‌ و تجزیه‌ پی‌ در پی‌سرزمینهای‌ اسلامی‌ و گسترش‌ فعالیتهای‌ فراماسونری‌ در این‌ سرزمین‌ها، از سوی‌بورژوازی‌ ملی‌ کشور ترکیه‌ دو جریان‌ فکری‌ سیاسی‌ ، تکوین‌ و گسترش‌ می‌یافت‌.جریان‌ نخست‌ ناظر بر آن‌ بود که‌ در مقابل‌ هجمه‌ خانمان‌ برافکن‌ دنیای‌ غرب‌ درسرزمینها، روح‌ وحدت‌ اسلامی‌ را بیدار سازد و همه‌ کشورها و سرزمینهای‌ اسلامی‌ رابه‌ سوی‌ ایجاد اتحادیه‌ کشورهای‌ اسلامی‌ سوِ دهد. دنیای‌ غرب‌ و اسلام‌ ستیزان‌ این‌جریان‌ فکری‌ را «پان‌اسلامیسم‌» نامیدند و با آن‌ به‌ مبارزه‌ پرداختند و ترکیه‌ را به‌ سوی‌لائیسم‌ کشانیدند و این‌ جریان‌ اندیشگی‌ را به‌ انزوا و نابودی‌ سوِ دادند.

جریان‌ دوم‌ که‌ به‌ دو جناح‌ دینی‌ و غیر دینی‌ منقسم‌ می‌شد، ناظر بر آن‌ بود که‌ کلیه‌کشورها و ملتهای‌ ترکی‌ زبان‌ را از غرب‌ چین‌ تا دروازه‌های‌ وین‌ به‌ مرکزیت‌ ترکیه‌ تحت‌یک‌ حکومت‌ فدرالی‌ و اتحادیه‌ گونه‌ درآورد و یا حداقل‌ از افتادن‌ سرزمینهای‌ تجزیه‌شده‌ خلافت‌ عثمانی‌ به‌ دست‌ غربیها و روسها جلوگیری‌ کند و به‌ تشکیل‌ حکومتهای‌محلی‌ از سوی‌ مردم‌ ترک‌ زبان‌ مدد رساند. غربیها این‌ جریان‌ را هم‌ «پان‌ ترکیسم‌»نامیدند و از آن‌ تعاریف‌ گوناگونی‌ به‌ دست‌ دادند. آن‌ را برنتافتند و در همه‌ سرزمینهای‌ترک‌ زبان‌، به‌ ترکی‌ ستیزی‌ فراماسونری‌ دست‌ یازیدند و هجمه‌های‌ فرهنگی‌ علیه‌فرهنگ‌ اسلامی‌ ترکی‌ را در سرتاسر جهان‌ به‌ این‌ حربه‌ توجیه‌ کردند.

بدین‌ گونه‌ که‌ غول‌ و اسطوره‌ای‌ بانام‌ پان‌ترکیسم‌ ساخته‌ شد که‌ هرگونه‌ تصوری‌ ازآن‌ لرزه‌ بر اندام‌ ملل‌ غیر ترک‌ می‌انداخت‌ و هرگونه‌ خیزش‌ فرهنگی‌ ترکی‌ نیز به‌ آن‌منسوب‌ می‌شد.

? پس‌ باید گفت‌ که‌ در واقع‌ این‌ اصطلاح‌ ریشه‌ ترکی‌ ندارد و انگلیسی‌ است‌ آیا نظرشما همین‌ است‌؟

دقیقا، این‌ اصطلاح‌ ساخته‌ غربیهاست‌. «پان‌» ریشه‌ یونانی‌ دارد و به‌ معنی‌ همه‌ است‌.اصطلاح‌ «پان‌ ترکیسم‌» از سال‌ ۱۹۱۵ به‌ این‌ سو وارد مخزن‌ واژگان‌ انسیکلوپدیهای‌غربیها شده‌است‌ و در تعاریف‌ نا مشخص‌ و جورواجور آن‌، پیوسته‌ به‌ همبستگی‌ ترکان‌تعبیر شده‌ است‌. هیچیک‌ از جناحهای‌ اصلی‌ و فرعی‌ این‌ نوع‌ اندیشه‌ سیاسی‌ در ترکیه‌هیچگاه‌ حزبی‌ به‌ این‌ نام‌ تشکیل‌ ندادند. گرچه‌ پیش‌ قراولان‌ این‌ جریان‌ فکری‌ دراصطلاح‌ «تورکچولوک‌ و اسلام‌ چیلیق‌» را بارها به‌ کار برده‌اند اما تشکل‌ و انسجام‌سیاسی‌ تحت‌ این‌ نام‌ را هیچگاه‌ نداشتند. مرحوم‌ «ضیاءگوکالپ‌» کتابی‌ با نام‌«تورکچولوگون‌ اساسلاری‌» تالیف‌ کرد، اما نه‌ او و نه‌ همفکرانش‌ حزب‌ و گروهی‌ به‌ این‌نام‌ تشکیل‌ ندادند. انسجام‌ و اتحاد و همبستگی‌ و صلح‌ و دوستی‌ همه‌ ترکان‌ جهان‌ به‌آرزوی‌ قلبی‌ حسرتباری‌ تبدیل‌ شده‌ بود که‌ شیوه‌های‌ ناجوانمردانه‌ ترکی‌ ستیزی‌ درسرتاسر دنیا آن‌ را تقویت‌ می‌کرد و از سوی‌ دیگر سیاست‌ بازان‌ فراماسونری‌ موفق‌می‌شدند از این‌ آرزوی‌ حسرتبار مردمی‌ سوءاستفاده‌های‌ کلان‌ بکنند. شوونیستها ولد بلافاصل‌ صهیونیستها هستند

? آیا زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ در دانشگاه‌های‌ دنیا تدریس‌ می‌شود در کدام‌دانشگاه‌ و با چه‌ اهدافی‌؟

در کلیه‌ دانشگاه‌ها و مراکز تحصیلات‌ عالی‌ در سطح‌ جهان‌ که‌ در آنها رشته‌های‌ «زبان‌و ادبیات‌ ترکی‌»، «فرهنگ‌ ترکی‌»، «تاریخ‌ هنر ترکی‌»، «تاریخ‌ ترکی‌» موجود است‌درسهائی‌ با عنوان‌ «تاریخ‌ ادبیات‌ ترکی‌ آذربایجانی‌» و «مبانی‌ دستور زبان‌ ترکی‌ آذری‌»صرف‌ ترکی‌ آذری‌، نحو ترکی‌ آذری‌، مخزن‌ واژگان‌ ترکی‌ آذری‌ و چندین‌ درس‌ دیگر دررابطه‌ با زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ تدریس‌ می‌شود. مثلا در دانشگاه‌ آکسفورد یک‌درس‌ مستقل‌ چهار واحدی‌ موسوم‌ به‌ «شعر و ادب‌ فضولی‌» (Fuzuli¨s Literary)وجود دارد و کرسی‌ گرایش‌ تخصصی‌ فضولی‌ شناسی‌ تاسیس‌ شده‌ است‌. در یکی‌ ازدانشگاههای‌ آمریکا کرسی‌ عالی‌ «ساهرشناسی‌» ایجاد شده‌ و خانمی‌ از اهالی‌ تبریزموسوم‌ به‌ خانم‌ دکتر برنجیان‌ رساله‌ دکتری‌ خود را در همین‌ کرسی‌ دفاع‌ کرده‌ است‌. دردانشگاه‌ فلورانس‌ ایتالیا کرسی‌ عالی‌ تحقیق‌ در آفرینش‌ ادبی‌ شاه‌ اسماعیل‌ ختائی‌وجود دارد و دیوان‌ شاه‌ ختائی‌ هم‌ از سوی‌ همین‌ شعبه‌ چاپ‌ شده‌ است‌. در ژاپن‌خانمی‌ از رساله‌ دکتری‌ خود پیرامون‌ «لهجه‌ تبریز» دفاع‌ کرده‌ است‌. در دانشگاه‌ «صوفیه‌»در پایتخت‌ بلغارستان‌ در رشته‌ «فیلولوژی‌ ترکی‌» گرایش‌ «ادبیات‌ آذربایجان‌» ایجاد شده‌است‌. در دانشگاه‌ ازمیر رشته‌ مستقل‌ «آذربایجان‌ ادبیاتی‌» وجود دارد که‌ همه‌ ساله‌چندین‌ نفر با درجه‌ «لیسانس‌» از آن‌ فارغ‌التحصیل‌ می‌شوند …

? در مورد اهداف‌ این‌ دانشگاهها هم‌ می‌توانید صحبت‌ فرمائید؟

سیاستگذاران‌ این‌ دانشگاهها در بیرون‌ از جهان‌ اسلام‌ البته‌ اهداف‌ آشکار و پنهانی‌دارند. جالب‌ است‌ بدانید که‌ دولت‌ صهبیونیستی‌ اسرائیل‌ و دولت‌ داشناک‌ ارمنستان‌ ودولت‌ یونان‌ هم‌ در دانشگاههای‌ خود در کنار رشته‌ اسلام‌ شناسی‌، رشته‌هائی‌ نظیر«زبان‌ وادبیات‌ فارسی‌» و «زبان‌ وادبیات‌ ترکی‌» و «زبان‌ و ادبیات‌ عربی‌» تأسیس‌کرده‌اند. اینان‌ هم‌قصد تربیت‌ متخصص‌ برای‌ خود و هم‌ قصد تحریف‌ و به‌ انحراف‌کشاندن‌ پژوهشهای‌ سالم‌ و اسلام‌ باورانه‌ و ترکانه‌ در این‌ زبانها را دارند.

این‌ مسأله‌، بدیهی‌ و روشن‌ است‌. صحبت‌ بر سر این‌ است‌ که‌ ما چرا باید میدان‌ را برای‌آنان‌ امن‌ بسازیم‌. مجموعه‌ عظیم‌ ادبیات‌ ترکی‌ جزئی‌ جدا نشدنی‌ از فرهنگ‌ اسلامی‌تاریخ‌ مسلمین‌ و ایران‌ است‌. هرگونه‌ بی‌غیرتی‌ و بی‌اعتنائی‌ ما در برخورد با این‌مجموعه‌ عظیم‌، کمک‌ به‌ میدانداری‌ دشمنان‌ اسلام‌ خواهد کرد.

ایادی‌ دشمن‌ در ایران‌ با خط‌ و خطوط‌ ملی‌ گرایانه‌ و در پوششی‌ از ایرونی‌ بازی‌های‌قرتی‌، لانه‌ کرده‌ است‌. شوونیستها و پان‌ ایرانیستها ولد بلافاصل‌ صهیونیستها هستند ودر لژهای‌ فراماسونری‌ صهیونیست‌ ساخته‌،عضویت‌ داشته‌اند. شما خوب‌ می‌دانید که‌شالوده‌ لژهای‌ فراماسونری‌ جدید (Oriant New Grand) در قرن‌ هجدهم‌ میلادی‌توسط‌ صهیونیستها نهاده‌ شده‌ و به‌ اعتراف‌ خود آنان‌، این‌ سازمانها را برای‌ تضعیف‌ملتها و امحاء فرهنگ‌ اسلامی‌ و تفوِ بر آنان‌ ایجاد کردند. در پروتکل‌ یهود درباره‌ایجاد فراماسونری‌ جملاتی‌ قریب‌ به‌ این‌ مضمون‌ گفته‌ می‌شود: «مسیر درازی‌ داریم‌ تابتوانیم‌ آثار چند قرن‌ دیگران‌ را منهدم‌ سازیم‌. برای‌ تهیه‌ وسایلی‌ که‌ ما را به‌ مقصود برساند باید ازبی‌غیرتی‌ و عدم‌ اطلاع‌ و بی‌ثباتی‌ افراد ملل‌ دیگر استفاده‌ کنیم‌. این‌ قدرت‌ مخفی‌ ماست‌ و چه‌ کسی‌قادر است‌ که‌ قدرت‌ مخفی‌ ما را از بین‌ ببرد؟ فراماسونری‌ فقط‌ به‌ منظور مخفی‌ نگاه‌ داشتن‌ نقشه‌های‌ما است‌ و طرز اجرای‌ آن‌ در محل‌های‌ مختلف‌ باید برای‌ همیشه‌ بر ملتها پوشیده‌بماند.»

بسیار روشن‌ است‌ که‌ اکنون‌ در ایران‌ کسانی‌ که‌ سعی‌ می‌کنند جوانان‌ آذربایجان‌ دربرخورد با فرهنگ‌ پربار ترکی‌ اسلامی‌ و ایرانی‌، بی‌غیرتی‌ و بی‌اعتنائی‌ نشان‌ دهند و آنرادغدغه‌ و مسأله‌ خود ندانند و باعث‌ عدم‌ اطلاع‌ جوانان‌ از افتخارات‌ فرهنگی‌ ترکی‌ خودمی‌شوند و نهضت‌های‌ فرهنگی‌ اسلامی‌ مقدس‌ ترکی‌گرائی‌ را به‌ بی‌ثباتی‌ سوِمی‌دهند، به‌ نوعی‌ سر در آخور فراماسونری‌ جدید صهیونیستی‌ دارند.

فراموش‌ نکنیم‌ که‌ فراماسونرهای‌ ایران‌ پیوسته‌ خط‌ «نفوذ» در حاکمیتها را دنبال‌کرده‌اند. بر ما روشن‌ است‌ که‌ پس‌ از صدور انحلال‌ فراموشخانه‌ از سوی‌ ناصرالدین‌شاه‌، ملکم‌ خان‌ مهره‌ اصلی‌ فراموشخانه‌، با نفوذ در ارگانهای‌ دولتی‌، تشکیلات‌ سابق‌خود را با شیوه‌ای‌ جدید احیاء کرد و این‌ بار «جامعه‌ آدمیت‌» تشکیل‌ داد و حتی‌ موفق‌شد «کتابچه‌ غیبی‌» خود را منتشر سازد. و پس‌ از آنکه‌ باز دستش‌ روشد، به‌ شیوه‌ای‌دیگر در ارکان‌ حکومتی‌ نفوذ کرد تا جائی‌ که‌ حتی‌ با سمت‌ کنسول‌ روانه‌ مصر شد و درسال‌ ۱۲۸۸ در تهران‌ «مشاور صدراعظم‌» گشت‌ و مجلس‌ تنظیمات‌ حسنه‌ را تنظیم‌ کردو به‌ تصویب‌ شاه‌ و صدراعظم‌ رسانید و اولین‌ قرارداد استعماری‌ با «بارون‌ جولیوس‌ دورویتر» را منعقد ساخت‌ که‌ به‌ همت‌ روحانیت‌ معظم‌ شیعه‌ لغو گردید.

قصد من‌ نقل‌ تاریخ‌ نیست‌ ، اما می‌خواهم‌ به‌ شما بگویم‌ که‌ میرزا ملکم‌ها نمرده‌اند.جای‌ پای‌ آنها را در کتابهای‌ درسی‌ تاریخ‌، تاریخ‌ ادبیات‌، فارسی‌ و غیره‌ مشاهده‌ می‌کنم‌و معتقدم‌ که‌ اکنون‌ اینان‌ در «پوششی‌» از «ترکی‌ ستیزی‌» فعالیتی‌ موذیانه‌ و مخرب‌دارند. هرگونه‌ رویکرد به‌ احیاء و گسترش‌ زبان‌ مقدس‌ ترکی‌ با پشتوانه‌ عظیم‌ اسلامی‌خود در ایران‌، خلاف‌ منافع‌ این‌ جاسوسان‌ بی‌مزد و مواجب‌ سرویسهای‌ اطلاعاتی‌صهیونیستی‌ خواهد بود و هرگونه‌ دشمنی‌ با احیاء عزت‌ و عظمت‌ زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌در ایران‌، به‌ هر انگیزه‌ و پوششی‌ که‌ باشد، در راستای‌ خدمت‌ به‌ «ملکم‌ خان‌های‌ جدید»خواهد بود که‌ لعاب‌ اسلامی‌ هم‌ به‌ ظاهر دارند.

? حرف‌ و درد شما زیاد است‌، اجازه‌ بدهید از بحث‌ اصلی‌ منحرف‌ نشویم‌. اخیرااطلاع‌ یافتیم‌ که‌ شما دو اثر قدیمی‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ را کشف‌ کرده‌اید که‌ یکی‌ از آنهاترجمه‌ عهدنامه‌ حضرت‌ علی‌(ع‌) به‌ مسیحیان‌ است‌ و دیگر «قارا مجموعه‌» از شیخ‌صفی‌، آیا ممکن‌ است‌ توضیحاتی‌ در این‌ باره‌ در اختیار ما بگذارید؟

سه‌ روز پس‌ از کسب‌ خبر وجود این‌ یادمان‌ گرانبها به‌ اصفهان‌ رفتم‌. ساعت‌ ۱۰ صبح‌وارد کاخ‌ چهل‌ ستون‌ شدم‌ و با هماهنگی‌ قبلی‌ که‌ با مسئولین‌ موزه‌ انجام‌ داده‌ بودم‌،طومار را در یکی‌ از اتاِهای‌ مخزن‌ کاخ‌ تحت‌ مطالعه‌ در آوردم‌ و به‌ فضل‌ الهی‌ تاساعت‌ چهار عصر همان‌ روز توانستم‌ کلیه‌ مطالب‌ این‌ طومار هفت‌ متری‌ را قرائت‌ وکتابت‌ کنم‌.

? از مشخصات‌ این‌ طومار بیشتر صحبت‌ بفرمائید؟

استنساخ‌ کننده‌ نسخه‌، متن‌ عربی‌ عهدنامه‌ را به‌ خط‌ نسخ‌ وبا اعراب‌ کامل‌ و درعرض‌ ۸۰ سانتی‌متر استنساخ‌ کرده‌ است‌ و در فاصله‌ سطور، که‌ فضای‌ قابل‌ توجهی‌است‌، ترجمه‌ تقریبا تحت‌ اللفظی‌ و مفهوم‌ جملات‌ عربی‌ را با نستعلیق‌ زیبای‌ مکتب‌تبریز نوشته‌ است‌ و از آنجا، آغاز کرده‌است‌ که‌ برگردان‌ و معادل‌ هر لغت‌ را زیر همان‌لغت‌ بنویسد، از این‌ رو در اغلب‌ سطرها جای‌ خالی‌ و فاصله‌ زیاد بین‌ کلمات‌ افتاده‌است‌ و گاه‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ جملات‌ به‌ ترمیم‌ نیاز دارد. اما چنین‌ نیست‌ و ما با تفرس‌در ساختار جملات‌، با یک‌ هماهنگی‌ عالمانه‌ و ماهرانه‌ رودررو شدیم‌ که‌ نشان‌ ازقدمت‌، صلابت‌ و ظرفیت‌ کم‌ نظیر ترکی‌ آذربایجانی‌ و سنت‌ نثر سیاسی‌ و فلسفی‌ این‌زبان‌ در ایران‌ دارد.

? این‌ ترجمه‌ در چه‌ سالی‌ انجام‌ گرفته‌ است‌؟

نسخه‌ای‌ که‌ ما تحت‌ مطالعه‌ قرار دادیم‌، در دوره‌ صفویه‌ در جلفای‌ اصفهان‌ استنساخ‌شده‌ است‌ و بنا به‌ تصریح‌ کاتب‌ نسخه‌ در مقدمه‌، آنرا از روی‌ طومار چرمی‌ مستنسخ‌ درسال‌ ۴۴۷ هجری‌ قمری‌ در تبریز استنساخ‌ کرده‌ است‌. یعنی‌ می‌توانیم‌ ادعا کنیم‌ که‌ «عهدنامه‌ حضرت‌ علی‌ (ع‌) با مسیحیان‌ فلسطین‌» در اوایل‌ قرن‌ پنجم‌ هجری‌ (و یا شاید پیش‌از آن‌) در شهر تبریز به‌ زبان‌ توانمند و پر صلابت‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ ترجمه‌ شده‌ است‌ واثری‌ از مجموعه‌ فرهنگی‌ مدروس‌ و مکتوب‌ ترکی‌ آذربایجانی‌ در یکهزار سال‌ پیش‌ به‌شمار می‌رود.

? با توجه‌ به‌ اینکه‌ این‌ طومار و سند تاریخی‌ در موزه‌ کاخ‌ چهلستون‌ اصفهان‌ سالها نگهداری‌ شده‌است‌، چرا تاکنون‌ مطرح‌ نشده‌ است‌؟

در ایران‌ پیوسته‌ اراده‌ای‌ متمرکز فعال‌ بوده‌ است‌ تا زبان‌ ترکی‌ را در این‌ کشور ریشه‌ کن‌کند و آذربایجان‌ را از فعالیت‌ تهی‌ سازد و آثار فرهنگی‌ این‌ سرزمین‌ را امحاءکند. دلایل‌و شواهد این‌ توطئه‌ روشن‌ است‌. مسکوت‌ گذاشتن‌ طرح‌ این‌ سند تاریخی‌ با ارزش‌،ناشی‌ از همین‌ اراده‌ متمرکز بوده‌ است‌. این‌ گوشه‌ از واقعیت‌ تلخ‌ به‌ جریان‌ افتادن‌ سیل‌بنیان‌ برانداز «ترکی‌ ستیزی‌» در این‌ کشور است‌. ابعاد تلخی‌ ماجرا خیلی‌ بیشتر ازاینهاست‌.

? لطفا درباره‌ ترکی‌ ستیزی‌ روشنگری‌ بیشتری‌ بفرمائید و شیوه‌ها و عملکرد این‌سیاست‌ را روشن‌ کنید. نظر شما درباره‌ روشهای‌ سیاسی‌ ترکی‌ ستیزان‌ چیست‌؟

ترکی‌ ستیزی‌ ابعاد وسیعی‌ دارد نمی‌توان‌ در یک‌ گفتگوی‌ کوتاه‌ به‌ آن‌ پرداخت‌. این‌شیوه‌ فراماسونری‌ در هر کشور به‌ یک‌ نوع‌ خاص‌ اجرا شده‌ است‌. اگر شیوه‌ اجرا مثلا درایران‌ دوره‌ پهلوی‌ با یونان‌ یکسان‌ بود در عراِ، سوریه‌، اتحاد شوروی‌ سابق‌ وبلغارستان‌ تفاوت‌ عمده‌ داشت‌. اما مقصد نهایی‌ یکی‌ بود: ایجاد احساس‌ کهتری‌ درترکان‌ و آسیمیلیزاسیون‌ و محو میراث‌ فرهنگی‌ ترکی‌ با چشم‌ انداز آینده‌ای‌ناسیونالیستی‌ و ضد اسلامی‌. ترکی‌ستیزی‌ و اسلام‌ ستیزی‌ دو مقوله‌ جدای‌ از هم‌نبودند ونیستند. هر دو در راستای‌ هم‌ به‌ کار گرفته‌ شده‌اند. اگر غرب‌ از قدرت‌ ترکان‌می‌ترسید به‌ خاطر آن‌ بود که‌ این‌ قدرت‌ را اسلام‌ به‌ ترکان‌ داده‌بود. از این‌ رو هر ترکی‌ستیزی‌ می‌بایست‌ نخست‌ به‌ اسلام‌ زدایی‌ بپردازد. چنانکه‌ در همه‌ کشورهای‌ اسلامی‌،در قرن‌ اخیر رژیمهای‌ دست‌ نشانده‌ و غیر الهی‌ و غیر مردمی‌ ترکی‌ ستیز، اسلام‌ زدایی‌دهشتناکی‌ پیش‌ گرفتند. حتی‌ در خود کشور ترکیه‌ لائیکها، گرچه‌ سنگ‌ دفاع‌ از فرهنگ‌ترکی‌ را به‌ سینه‌ می‌زدند، اما با تغییر الفبا و انکار فرهنگ‌ غنی‌ اسلامی‌ دوره‌ سلجوقی‌ وعثمانی‌، در واقع‌ به‌ نوعی‌ ترکی‌ ستیزی‌ هم‌ دست‌ می‌زدند و آناطولی‌ را از گسترش‌عظیم‌ اسلامیت‌ و ترکیت‌ جدا کردند. این‌ شیوه‌، ویژه‌ آن‌ سرزمین‌ بود که‌ فراماسونری‌دیکته‌ می‌کرد. شیوه‌ ترکی‌ستیزی‌ در ایران‌ به‌ تمامی‌ با آن‌ متفاوت‌ بود و در اینجا با تبلیغ‌ایدئولوژی‌ نژادگرایی‌ پارسیسم‌، شوونیسم‌ فارسی‌، پان‌ ایرانیسم‌، و ناسیونالیسم‌ عجمی‌(= پارسی‌) به‌ ترکی‌ ستیزی‌ و اسلام‌ ستیزی‌ پرداختند.

? آیا رابطه‌ای‌ بین‌ پان‌ ترکیسم‌ و پان‌ ایرانیسم‌ وجود دارد؟ اگر وجود دارد این‌ رابطه‌ راچگونه‌ ارزیابی‌ می‌فرمائید و به‌ نظر شما در جمهوری‌ اسلامی‌ پان‌ ایرانیسم‌ فعال‌ است‌یا منفعل‌؟

بله‌ پان‌ ایرانیسم‌ نام‌ حزبی‌ است‌ که‌ در دوره‌ شاه‌ خائن‌ تأسیس‌ شد. دارای‌ مرامنامه‌بود و ارگان‌ رسمی‌ خود را با نام‌ «خاک‌ و خون‌» هر روز منتشر کرد و فعالیت‌ گسترده‌ای‌در آذربایجان‌ داشت‌. شالوده‌ مرامنامه‌ این‌ حزب‌ شیطانی‌ بر اساس‌ نظریه‌ نژادگرایی‌آریایی‌ و نفی‌ و تقبیح‌ تازیان‌ و ترکان‌ ریخته‌ شده‌ بود و نظریه‌ پردازان‌ حزب‌، اسلام‌ستیزی‌ و ترکی‌ ستیزی‌ را تئوریزه‌ کرده‌ بودند و با همکاری‌ محافل‌ فراماسونری‌، مراکزعلمی‌ و فرهنگی‌ کشور را در دست‌ داشتند. بعد از انقلاب‌ بعضی‌ از سران‌ و مهره‌های‌این‌ حزب‌ شیطانی‌، رنگ‌ عوض‌ کردند و ظاهرا اسلام‌ ستیزی‌ را از مرامنامه‌ خویش‌حذف‌ کردند و با تظاهر و تعارف‌ به‌ اسلام‌ سعی‌ کردند پان‌ ایرانیسم‌ و آریاگرائی‌ وشوونیسم‌ و فارسیسم‌ را رنگ‌ و لعابی‌ اسلامی‌ دهند. اینان‌ در واقع‌ اسلام‌ و آرمانهای‌اسلامی‌ را تبدیل‌ به‌ وسیله‌ و دستموزه‌ برای‌ شرح‌ و بیان‌ و تبلیغ‌ آریاگرائی‌ و ترکی‌ستیزی‌ می‌کنند و اغلب‌ در ارگان‌های‌ فرهنگی‌ کشور نظیر صدا و سیما (برنامه‌های‌تاریخ‌ و فرهنگ‌ ایران‌ زمین‌ و نظائر آن‌)، دانشگاهها (رشته‌ های‌ تاریخ‌ و زبان‌ و ادبیات‌فارسی‌ و زبان‌ فرهنگ‌ باستانی‌ و جز آن‌)، آموزش‌ پرورش‌ (دفتر تحقیقات‌ و تالیف‌کتابهای‌ درسی‌، پژوهشکده‌های‌ مجلات‌ رشد و انتشارات‌ و غیره‌) سعی‌ دارند نفوذ کنندو نیات‌ پلید شیطانی‌ خود را با دست‌ مسلمین‌ صافی‌ ضمیر و پاکدل‌ اجرا سازند و دربسیاری‌ ارگان‌های‌ مطبوعاتی‌ حضور دارند و مجلات‌ و هفته‌ نامه‌های‌ فزون‌ از شمارمنتشر می‌کنند. و عموما جو غالب‌ فرهنگی‌ کشور را به‌ دست‌ گرفته‌ اند و طرح‌های‌موذیانه‌ زیرزمینی‌ فراماسونری‌ را اجرا می‌کنند.

? آیا پان‌ ترکیسم‌ و پان‌ ایرانیسم‌ در مقابل‌ هم‌ قرار دارند و اکنون‌ در ایران‌ پان‌ترکسیت‌ و پان‌ ایرانیست‌ ها با هم‌ در جدال‌ هستند؟

پان‌ ترکیسم‌ یک‌ جریان‌ فکری‌ مرده‌ و مضمحل‌ شده‌ است‌ اما پان‌ ایرانیسم‌ برنامه‌موذیانه‌ و پیچیده‌ و گسترده‌ بسیار فعالی‌ است‌ که‌ برای‌ پیاده‌ کردن‌ نیات‌ پلید پان‌ایرانیستی‌ اکنون‌ خیزش‌ فرهنگی‌ معقول‌ در آذربایجان‌ را به‌ پان‌ترکیسم‌، این‌ اسطوره‌خیالی‌ و موهوم‌ نسبت‌ داده‌ است‌ و از آن‌ تعریف‌ مشخص‌ هم‌ نمی‌تواند به‌ دست‌ دهد.

پان‌ ایرانیستها دشمن‌ سرسخت‌ غیرت‌ و صداقت‌ و فعالیت‌ و تدین‌ در آذربایجان‌هستند و از هر گونه‌ پیشرفت‌ اقتصادی‌ و فرهنگی‌ که‌ نصیب‌ جوانان‌ این‌ دیار می‌شود،ناخرسندی‌ نشان‌ می‌دهند. از اعتناء و توجه‌ مسئولان‌ دولت‌ به‌ منطقه‌ با شگردهای‌مختلف‌ جلوگیری‌ می‌کنند و با تحلیلهای‌ پیچیده‌ و موذیانه‌، مسئولان‌ را از غول‌ بی‌شاخ‌و دم‌ پان‌ ترکیسم‌ می‌ترسانند و متاسفانه‌ موفقیت‌ نسبی‌ نیز به‌ دست‌ آورده‌اند.

اینان‌ از سویی‌ مسئولان‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را مرعوب‌ می‌سازند و از سوی‌ دیگر باتربیت‌ نوچه‌های‌ پان‌ایرانیستی‌، سعی‌ در حفظ‌ و تحکیم‌ این‌ جو غالب‌ دارند. پان‌ایرانیستها بویژه‌ پس‌ از شکست‌ کودتای‌ نوژه‌ از اقدامهای‌ نظامی‌ علیه‌ جمهوری‌ اسلامی‌موقتا صرفنظر کردند و به‌ اقدامهای‌ فرهنگی‌ روی‌ آوردند. پان‌ ایرانیستها میدانند که‌ترکی‌ستیزی‌ مغایر با منافع‌ نظام‌ و انقلاب‌ است‌، از این‌ رو محیلانه‌ تلاش‌ دارند که‌برخی‌ از مسئولان‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ را نیز با خود همراه‌ و همدین‌ وهمساز کنند و یا بگونه‌ای‌ مرعوب‌ سازند که‌ هیچیک‌ از مسئولان‌، قدمی‌ در ترکی‌پژوهی‌ و پاسداشت‌ زبان‌ و ادبیات‌ ترکی‌ ایرانی‌ و اسلامی‌ برندارند. و ما اکنون‌ دراستانهای‌ آذربایجان‌ (اردبیل‌، تبریز، ارومیه‌ و زنجان‌) کمتر مسئول‌ فرهنگی‌ سراغ‌ داریم‌که‌ خدمت‌ به‌ فرهنگ‌ و زبان‌ ترکی‌ آذربایجان‌ را سرلوحه‌ اهداف‌ فرهنگی‌ خود در منطقه‌قرار دهد و مرعوب‌ جوّ پان‌ ایرانیسم‌ نگردد و یا دستکم‌ خود شیرینی‌ و خوش‌ رقصی‌نکند و به‌ اصطلاح‌ سری‌ را که‌ درد نمی‌کند دستمال‌ ببندد و عافیت‌ نطلبد.

? آیا به‌ نظر شما آزادی‌ تحصیل‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ باید هدف‌ مسئولان‌ جمهوری‌ اسلامی‌باشد؟

هدف‌ ترکی‌ستیزان‌، سلب‌ آزادی‌ تحصیل‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ است‌. اما برای‌ ما مسلمین‌آذربایجان‌، آزادی‌ زبان‌ ترکی‌ هدف‌ نیست‌ بلکه‌ وسیله‌ است‌. هدف‌ رشد و کمال‌ جوان‌آذربایجانی‌ است‌. برای‌ تحقق‌ این‌ رشد و کمال‌ باید هر گونه‌ تنگنا را از میان‌ برداریم‌ که‌در فلسفه‌ «نوعی‌ رهاسازی‌ از قیود» نامیده‌می‌شود. ما ادعا می‌کنیم‌ که‌ ترکی‌ستیزی‌،تنگنا و مانعی‌ در مقابل‌ رشد و کمال‌ انسان‌ ترکی‌ زبان‌ و جوان‌ آذربایجانی‌ است‌ و برعکس‌ آن‌، تحقق‌ آزادی‌ تحصیل‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ طریق‌ رشد و کمال‌ او را هموارتر خواهدساخت‌. آزادی‌ پدیده‌ای‌ است‌ که‌ اگر نباشد، روندی‌ به‌ نام‌ پیشرفت‌ و تکامل‌ پیدانخواهد شد. از آزادی‌ تعریف‌ حد تام‌ داریم‌، نه‌ حد ناقص‌. خود مقوله‌ آزادی‌ نمی‌تواندهدف‌ نهائی‌ باشد. بلکه‌ هدفی‌ است‌ که‌ تبدیل‌ به‌ وسیله‌ای‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ هدف‌ یااهداف‌ والای‌ رشد و کمال‌ الهی‌ در انسان‌ خواهد شد.

? نظر شما درباره‌ اعتراض‌ استاندار آذربایجان‌ شرقی‌ به‌ پخش‌ برنامه‌ هتل‌ پیاده‌رو ازسیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ و اهانتهای‌ عدیده‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ چیست‌؟

مسأله‌ ما، مسأله‌ زبان‌ فارسی‌ نیست‌. انقلاب‌ ما انقلاب‌ اسلامی‌ است‌ نه‌ انقلاب‌فارسی‌. انقلاب‌ ارزشهای‌ اسلامی‌ است‌ نه‌ انقلاب‌ ارزشهای‌ پان‌ فارسیسم‌ و پان‌ایرانیسم‌. اما متاسفانه‌ صدا و سیمای‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌، بویژه‌ در سالهای‌ اخیر،این‌ مساله‌ را به‌ فراموشی‌ سپرده‌ است‌ و «فارسی‌ بازی‌» را عمده‌ کرده‌ است‌ و در کنار آن‌«ترکی‌ستیزی‌» وحشتناکی‌ را هم‌ دنبال‌ می‌کند.

برداشت‌ من‌ به‌ عنوان‌ یک‌ بیننده‌ سیما این‌ است‌ که‌ سیاستگذاران‌ فرهنگی‌ سیما،بیشتر در اندیشه‌ گسترش‌ زبان‌ فارسی‌ هستند تا گسترش‌ معارف‌ اسلامی‌ و مفاهیم‌قرآنی‌. و در بسیاری‌ از برنامه‌ های‌ خود، «بیگانه‌ ستیزی‌» القا می‌کنند. گویا فارسی‌ زبانی‌والا و برتر و فرابشری‌ و ترکی‌، زبان‌ اراذل‌ و اوباش‌ و دلقکان‌ و لودگان‌ و زبانی‌ پست‌است‌. بیننده‌ چنین‌ تلقی‌ کند که‌ القاء این‌ مطلب‌ هدف‌ پنهانی‌ سیاستگذاران‌ «سیما»است‌. اعتراض‌ استاندار آذربایجان‌ شرقی‌ هم‌ ناشی‌ از بررسی‌ عمیق‌ سیاستهای‌ فرهنگی‌کلان‌ پان‌ فارسیستها علیه‌ فرهنگ‌ مقدس‌ اسلامی‌ آذربایجان‌ بوده‌ است‌.

? آیا به‌ نظر شما پان‌ فارسیستها در جمهوری‌ اسلامی‌ نقشی‌ دارند؟

نفوذ پان‌ فارسیستها در ارگانهای‌ فرهنگی‌ کشور یک‌ واقعیت‌ تلخی‌ است‌ که‌ متأسفانه‌باید به‌ آن‌ اعتراف‌ کنیم‌. پان‌ فارسیستها بازمانده‌ فرقه‌ «شعوبیه‌ افراطی‌» هستند که‌ درمقابل‌ حرکت‌ ضد ارزشی‌ ترجیح‌ عرب‌ بر عجم‌، اینان‌ عجم‌ (فارس‌) رابرتر از عرب‌ وترک‌ می‌دانستند و سعی‌ داشتند که‌ آن‌ را «تشیع‌ علوی‌» تبدیل‌ سازند. پان‌فارسیستهای‌امروزی‌ که‌ تعارفی‌ هم‌ به‌ تشیّع‌ می‌کنند بازمانده‌ چنین‌ فرقه‌ای‌ هستند که‌ در دوره‌ پهلوی‌بسیار فعال‌ بودند و حتی‌ حزب‌ دیگری‌ با نام‌ «سومکا» داشتند. گروهکهایی‌ نظیر«نهضت‌ آزادی‌» نیز از این‌ آبشخور سیراب‌ می‌شوند. اینان‌ در پنجاه‌ سال‌ اخیر لژهای‌فراماسونری‌ عدیده‌ای‌ تاسیس‌ کردند از جمله‌ «لژ صفا» که‌ موسس‌ آن‌ «ذبیح‌الله صفاشهمیرزادی‌» رئیس‌ دانشکده‌ ادبیات‌ دانشگاه‌ تهران‌ در دهه‌ چهل‌ بود و «ابراهیم‌ پور داودرشتی‌» که‌ مبلّغ‌ کیش‌ نئومزدیسنا و مخالف‌ سرسخت‌ تدریس‌ قرآن‌ و عربی‌ در مدارس‌ایران‌ بود. وی‌ از عنصر ترک‌ پیوسته‌ با عنوان‌ «اجنبی‌ و انیرانی‌» نام‌ برده‌ است‌. طبق‌نظریه‌ او زبانی‌ به‌ اسم‌ ترکی‌، وجود ندارد و آنچه‌ که‌ اکنون‌ به‌ این‌ اسم‌ نامیده‌ می‌شودمجموعه‌ لغاتی‌ از مغولی‌ و فارسی‌ و عربی‌ است‌ که‌ گویا قبائل‌ وحشی‌ آسیای‌ میانه‌ برایران‌ تحمیل‌ کرده‌اند و تازیان‌ (مسلمین‌) آن‌ را رواج‌ داده‌ اند!

متاسفانه‌ نوچه‌ها و تربیت‌ شده‌ های‌ این‌ افراد اکنون‌ در مراکز دانشگاهی‌ و فرهنگی‌کشور نفوذ دارند و محتوای‌ فکری‌ خود را در قالبهای‌ اسلامی‌ و مردمی‌ تبلیغ‌ و القاءمی‌کنند.

? شما در جائی‌ گفته‌اید که‌ ایران‌ گرایی‌ از خارج‌ هدایت‌ می‌شود، آیا این‌ صحت‌ دارد؟

ببینید من‌ گفته‌ام‌ و می‌گویم‌ پان‌ فارسیسم‌ و پان‌ ایرانیسم‌ را پیوسته‌ لژهای‌فراماسونری‌ و جاسوسهای‌ انگلیس‌ و نوکران‌ و عوامل‌ سرویسهای‌ اطلاعاتی‌ بیگانگان‌و دشمنان‌ اسلام‌ هدایت‌ کرده‌اند. «احمد کسروی‌» را در نظر بگیرید. او مرد شماره‌ یک‌تفکر پان‌ فارسیسم‌ و اسلام‌ ستیزی‌ و ترکی‌ستیزی‌ بود و می‌دانید که‌ عضو وابسته‌انجمن‌ پادشاهی‌ لندن‌ بود و فرمان‌ از آنجا می‌برد. خود رضاخان‌ را هم‌ که‌ عامل‌ اجرای‌ایدئولوژی‌ ناسیونالیسم‌ فارسی‌ ضد اسلامی‌ بود اجنبیان‌ آوردند و رسم‌ نامیمون‌ ترکی‌ستیزی‌ را هم‌ او در ایران‌ تقویت‌ کرد. دیگران‌ هم‌ همینطور، همه‌ سر در آخور دشمنان‌اسلام‌ داشتند و دارند. هم‌ اکنون‌ پایگاه‌ اصلی‌ پان‌ فارسیستها و ترکی‌ ستیزان‌ در امریکادکه‌ «احسان‌ یار شاطر» است‌ و او در چهل‌ سال‌ اخیر سوء قصد به‌ فرهنگ‌ و اعتقادات‌مردم‌ ایران‌ اعم‌ از ترک‌ و فارس‌ کرده‌است‌ و می‌کند.

اینها مسائل‌ کم‌ اهمیتی‌ نیست‌ که‌ از کنار آن‌ بی‌اعتنا رد بشویم‌. ساده‌ لوحی‌ است‌ اگرما خیال‌ کنیم‌ که‌ دشمنان‌ اسلام‌ سلاح‌ بر زمین‌ گذاشته‌اند اینان‌ تلاش‌ دارند که‌ مساله‌اصلی‌ ما را مساله‌ زبان‌ و مساله‌ نژاد بکنند و با نفوذ دادن‌ عوامل‌ و ایادی‌ درجه‌ یک‌ تادرجه‌ دهم‌ خود در ارگانها و نهادهای‌ فرهنگی‌ و تاسیس‌ بنیادها و انجمن‌ های‌ فرهنگی‌و غیره‌ و از طریق‌ رسانه‌ها، با «فارسی‌ بازی‌ و ترکی‌ ستیزی‌» محیلانه‌ای‌ نیات‌ پلید خودرا با شگردهای‌ عجیب‌ و گاه‌ غیر قابل‌ تصور به‌ اذهان‌ پاک‌ جوانان‌ ما القا می‌کنند.

خوب‌، این‌ القائات‌ چه‌ نتیجه‌ای‌ خواهد داد.

از سوئی‌ در جوانان‌ فارس‌ هیستری‌توجه‌ افراطی‌ به‌ پان‌ فارسیسم‌ ایجاد می‌شود که‌ منجر به‌ نوعی‌ فاشیسم‌ خواهد شد و ازسوی‌ دیگر جوانان‌ ترک‌ اصیل‌ ایرانی‌ رابه‌ دامهائی‌ که‌ دیگران‌ پهن‌ کرده‌اند سوِ خواهندداد و یا حداقل‌ دل‌ آزردگی‌ از نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ و …

? به‌ نظر شما چه‌ باید کرد؟

من‌ نظر خودم‌ را بارها گفته‌ام‌. باید اصل‌ پانزدهم‌ قانون‌ اساسی‌ به‌ تمامی‌ و با قدرت‌،بویژه‌ در شمال‌ غرب‌ کشور اجرا شود.در این‌ کار بیش‌ از این‌ تعطیل‌ و اهمال‌ و سستی‌روانیست‌. تا دیر نشده‌، دولت‌ باید ابتکار عمل‌ را به‌ دست‌ گیرد. من‌ امروز اخطار می‌کنم‌که‌ فردا بسیار دیر است‌. مردم‌ شمالغرب‌ کشور طالب‌ آن‌ هستند که‌ به‌ زبان‌ ترکی‌ ایرانی‌تحصیل‌ کنند. هر آذربایجانی‌ چنین‌ آرزوئی‌ را در دل‌ دارد و این‌ امری‌ اجتناب‌ ناپذیر وبسیار طبیعی‌ و عادی‌ است‌.


 

عنوان ها: اخبار آذربايجان، مقالات و مصاحبه ها

بازتاب ها & بازخوان ها

هنوز بازتاب/بازخوان وجود ندارد.


دیدگاه ها

“ثانیا در چارچوب‌ یک‌ طرح‌ موذیانه‌ براندازی‌، نسل‌جدید آذربایجان‌ را رودرروی‌ نظام‌ مقدس‌ جمهوری‌ اسلامی‌ قرار دهند”

پس ایشون طرفدار “نظام مقدس جمهوری اسلامی” هستن… و چرا نباشن؟
شما برخلاف سایر قومیتهای ایرانی، در این حکومت سهم زیادی دارین و در اشکالاتش هم سهیم هستین. اما با این نژاد پرستی و افراط و ندانم کاری که در پیش گرفتین به جای اینکه در محدود کردن و اصلاح سیستم حکومتی با بقیه مردم همراه بشین، فارس ستیزی رو در اولویت قرار دادین.

با درود به سایت عالی و دشمن شکن azadtabriz از قرار دادن این مصاحبه که خیلی
از واقعیات مهم مربوط به زبان کهن مردم غیرتمند این دیار (آذربایجان جنوبی) را که برخی از نوکران خود فروش (که این افراد قطع به یقین ناموس فروش هم هستند) مثل
کسروی ملعون(لعنت الله علیه) که حیله های انها را که سعی بر انکار زبان کهن و اجدادی آذربایجان جنوبی دارند نقش بر اب می کند.جوانان غیرتمند آذربایجان جنوبی
یکبار در خرداد ۱۳۸۵ ثابت کردند که توهین به ملت بزرگ ترک چه عواقبی در بر دارد و
با شدت بیشتر هم از این پس به حول قوه اللهی برای توهین کنندگان خواهد داشت
از این رو پان فارسها سعی می کنند این بار در لباس دوست اما خطرناکتر از قبل و
این دفعه با شیوه جدید البته بسیار خطرناک تحریف تاریخ و القا کردن این موضوع به
مردم آذربایجان جنوبی که زبان قدیم شما پارس(به اصطلاح قند) بوده اما با حمله مغول به ترکی تغیر کرد که باید جواب این خیره سرها را این گونه داد(که البته خودشان خوب
می دانند) که زبان ترکی کاملا از مغول جداست و همچنین نژاد مغول و ترک هیچ گونه
قرابتی ندارد و فقط از انجا که چنگیز خان مغول هنگام حمله به ایران چون می دانست شکست خواهدخورد قبیله های ترک و مغول را با وعده هایی به قبایل ترک با هم متحد کرد و با تمام توان به ایران حمله کرد و در ان هنگام نیز بخشی از ترکها وارد ایران شدند(که فارسها این گونه تفسیر می کنند که ترکها و مغولها یکی هستند) در حالی
که ترکها هزاران سال قبل از اینکه مغولها حمله کنند در شمالغرب ایران زندگی میکردند
و جالب است که بدانید حدود ۴ ماه پیش استاندار اذربایجان غربی طی مصاحبه ای
با اخبار ساعت ۱۴:۳۰ رادیو جوان در مورد باستانشناسی در اطراف دریاچه ارومیه اعلام
کردند که بر اساس شواهد پارسها قبل از اینکه از ارومیه بگذرند و به فارس(شیراز) بروند ترکها در این سرزمین سکونت داشتند و زندگی می کردند.

و اما داستان توهین به آذربایجانیها.

زمانی ملانصرالدین سوژه ی لطیفه ها بود و ما از ۵۰ سال پیش به قبل اهانت قومی بین اقوام مختلف ایرانی نداشتیم. اما متاسفانه در سی چهل سال اخیر این شکل لطیفه سازی قومی به وجود اومده که مسئله ساز شده.

البته “توهین” های مورد اشاره شما بیشتر در تهران دیده میشه که اکثریت اون رو آذربایجانیها تشکیل میدن، من بیشتر این جوکها رو از دوستان آذری خودم میشنیدم!
شما اگه به اصفهان و یزد و شیراز و کرمان سفر کنین می بینین که در اون شهرها مردم آذربایجان محترم هستن و سوژه ی لطیفه ها نیستن و مورد اهانت قرار نمیگیرن. مثلا اصفهانی ها، اهالی شهرضا و نجف آباد و گاهی لرها رو سوژه ی لطیفه های خودشون میدونن و شیرازیها سر به سر کازرونی ها میذارن و بوشهری ها با برازجانی ها شوخی دارن و … که البته همه ی اینها دو طرفه ست و نفرتی هم ایجاد نمیکنه.

در تهران هم در سالهای اخیر و بعد از اینکه مردم متوجه ناراحتی آذربایجانیها شدن این شکل لطیفه سازی کم شده و اخیرا احمدی نژاد و شخصیتهای سریالهای تلویزیونی سوژه ی لطیفه ها شدن.

دوستان و غیر دوستان بدانند
امروز دشمن ما نه اسرائیل است نه آمریکا و نه انگلیس
( البته اسرائیل دشمن فلسطینیهاست و ما نیز بعنوان یک مسلمان از فلسطینیها حمایت می کنیم )
امروز دشمن ما فقط و فقط قوم فاشیسم فارس می باشد
و بقول حجت الاسلام عظیمی قدیم
غرب زدگی بهتر از فارسی زدگی است

این یک جواب منطقی به نوشته های من بود؟

فارسها دشمن مردم آذربایجان نیستن، بسیاری از فارسها نه در گذشته و نه در زمان فعلی اصلا کاری به این مسائل قومی نداشتن و ندارن.. مردم شهرهای فارس نشین عموما درگیر زندگی و مشکلات خودشون هستن و از محدودیتهایی که حکومت برای آذربایجانی ها ایجاد کرده و همچنین از خواسته های به حق مردم آذربایجان خبر ندارن.

برای یک یزدی یا شیرازی یا کرمانی چه اهمیتی داره که آذری ها روزنامه ی ترکی داشته باشن یا در دانشگاهشون به ترکی درس داده بشه؟

اقلیت فارس ستیز (مثل شما که علاقه ی عجیبی به “دشمن سازی” بیجا نشون میدین) نمیدونن که دشمن واقعی، جهل و افراط و نژادپرستی اونهاست. وگرنه به جای تقدیس حکومت (به امید دریافت امتیازات قومی اندک)، همراه بقیه آزادیخواهان میهن برای رسیدن به حقوق ملی تلاش میکردن که در نهایت خواسته های قومی مردم آذربایجان رو هم به شکل بهتری جواب میده.

yashasin azad tebriz azerbaycanin danishan dili.
bu yaziyla bagli mende bir azerbaycan turku olarq dushuncelerimi bildirmek istiyirem.azerbaycanda danishilan dilin ne oldugunu anlamaq istiyen butun kimselere bir dostumun anisini, yashli ve oxuma-yazmasi olmayan bir ketlisinin elinin(ulusunuz), dilinin ne olabileceyine dedikleri axtarmaliyam:turkiyede yashiyan insanlara turklerse mende onlarin dilin 100% anlayib, onlarada istedigi 100% anlatiramsa demek ya men turkem yada onlar azer.bugun turkiyede yashayan insanlara azeri diyen yoxsa demek o zaman men turkem.
yuxarda size axdardigim bu soz ve menim yazimin dunyada hansi dil qalibina girdigi,hansi dillerden ne oranda soz oldugunu dilci olan-olmayam kimseler bele anliya bilmelidir.
yashadigim topraqlarinda adinin azerbaycan olmasida o dilin hansi bolgenin olduguda bellidir(azerise azerbaycan azericesi,turkse azerbaycan turkcesi).
sagolun

http://www.azadtabriz.org/news/?p=19765#more-19765


كنگر نام قدیمی خلیج فارس و منشاء تركی ساكنان قدیمی سواحل آن

حسن صفری

 

خلیجی كه امروزه در ایران بعنوان خلیج فارس و در ممالك عربی بعنوان خلیج عرب مشهور می باشد در هزاره های قبل از میلاد بعنوان خلیج كنگر نامیده می شد. كنگر در واقع نام اصلی سومریان می باشد كه از سواحل خلیج کنگر (خلیج فارس) تا قسمتهای بزرگی از بین النهرین ساكن بودند. ضمناً كنگر نام طایفه بزرگ ترك بوده كه از هزاره های قبل از میلاد در منطقه ی وسیعی از آسیای میانه، آذربایجان و بین النهرین زندگی کرده اند و امروزه هم در آذربایجان، اخلاف این طایفه بزرگ ترك به همان نام زندگی می كنند. در این مقاله ما سعی خواهیم كرد ضمن نظری اجمالی بر پیشینه تاریخی خلیج فارس در دوره ی سومرها و كنگر نامیده شدن این خلیج و همچنین عینیت و قرابت زبانی و نژادی سومرها و یا كنگرها با تركان بیاندازیم.

چنانكه اشاره شد به سومرها "در منابع كتبی قدیمی نام قومی سومر بکار نرفته است، مردم بین النهرین جنوبی در متن های میخی «مردم (کشور) سومر» نامیده می شد، مردمانش هم «کنگیر» و «سانگ نگیگا» (سیاه سرها) نامیده می شدند."1

همان کنگرها از سواحل خلیج مذكور در طول دو رودخانه ی دجله و فرات (بین النهرین) که آنموقع جداگانه به خلیج کنگر (خلیج فارس امروزی) می ریخت، زندگی می کردند. چنانکه اولین اسطوره ی جهان یعنی داستان بیلگامیس (بیلگه میش، گیلگمیش) هم در این منطقه و مرتبط با آبهای این خلیج شکل گرفته است. از متن و مضمون داستان بویژه در لوحه ی یازدهم از جملاتی چون "سوار شدن اورشان آبی و بیلگامیس به کشتی و بدریا زدن کشتی بر روی امواج دریا و همچنین رفتن به ته دریا با سفارش اوتناپیشتوم جهت یافتن گیاه خاردار که داروی جوانی و جاویدانگیست"2 می توان آشکارا بر ارتباط تنگاتنگ سومرها (کنگرها) با دریا (خلیج کنگر) پی برد. ضمناً داستان بیلگامیس حدود 8-7 هزار سال پیش شكل گرفته كه در آنموقع عرب و فارس در منطقه وجود نداشت. یعنی در اصل "قبل از اینكه اقوام سامی به این منطقه بیایند سومرها سواحل خلیج فارس [امروزی] را اشغال كرده بودند"3 و فارس ها هم چندین هزار سال بعد به منطقه آمدند.

همانطور كه اشاره گردید براساس منابع معتبر برجای مانده از خود سومریان، كنگر نامی بود كه سومریان خود را به آن نام می نامیدند. سومر در اصل نامیست كه اكدهای سامی به كنگرها (سومرها) می گفتند. البته هر دو نام سومر و كنگر در واقع دارای منشاء تركی می باشد. سومرها در بین النهرین دارای طوایف و قبایل مختلف بودند كه یكی از آنها اتحادیه طوایف ترك سوبار و یا سوبیر بود. "قدیمیترین اطلاعات در مورد سوبارها به هزاره های چهارم و سوم قبل از میلاد مربوط می شود. آنها در این دوره در بین دو رود فرات و دجله زندگی می كردند. در آن دوره در منابع اكدی رودخانه فرات، پوراتتو نامیده می شد و دجله هم، ایتیقلا (ایتی گلا و یا ایتی گله که در تركی فعلی به معنی سریع جریان یابنده می باشد‌‌‍‍(، یكی از شاخه های آن یعنی دیاله هم تورنا نامیده می شد. به قسمتی از بین النهرین از بغداد به طرف جنوب كنگیر (كنگر) و به شمال آن هم سوبارتو (سوبار) گفته می شد.4  كلاً در اواسط هزاره سوم قبل از میلاد، اكدی ها شمال بین النهرین را ولایت سوبر و بعضاً سوبرت (ت پسوند می باشد) می نامیدند. در هزاره اول قبل از میلاد هم در بین النهرین دولت كوچك سوبر موجود بود. در آنموقع سوبر بعنوان مترادف آشور بكار می رفت.5  

لذا مردمی كه فرهنگ و تمدن درخشانی را برای جهان ارزانی داشته و ما امروزه آنها را بنام سومر می شناسیم به خودشان نه سومر بلكه كنگر می گفتند. سومر نامیست كه طوایف سامی اكد، كنگرها را به این نام می نامیدند. این مسئله هم ناشی از آن بود كه طوایف سامی كه بعدها از صحراهای عربستان بطرف شمال و شمالغرب حركت كرده و به بین النهرین می آمدند، در سر راه خود "اولین بار با سوبارها (سوبرها) برخورد نمودند و كنگرهای پشت سر آنها را هم بعنوان سومر [كه در واقع معرب سوبر می باشد‍[ شناختند."6

لازم بذكر است كه هم سوبر (سوب + ار) و هم كنگر (كنگ + ار) علاوه براینكه مرتبط با نام طوایف ترك سوبر (و یا سوبار) بین النهرین می باشد، مثل بسیاری از طوایف ترك خزر، افشار، قاجار، تاتار، آوار، آذر، بالکار، بولقار، سووار، آغاجر (مطابق قوائد هماهنگی اصوات در تركی، پسوندها تابع مصوت های ریشه و یا اسم قبل از خود می باشند، بنابرین در ریشه و یا اسمی با مصوتهای ضخیم بصورت «آر» و در ریشه و اسمی با مصوت های نازك بصورت «ار» می آیند‍( و غیره از دو جزء اسم [طایفه] و جزء «آر- ار» بصورت پسوند و یا جزء دوم اسم مرکب بمعنای «مردم، مرد، انسان و قهرمان» می باشد، كه ساختار نام قومی تركی از معنا و شكل ظاهری در دو نام سوبر و كنگر كاملاً مشهود می باشد. لذا "بكار رفتن «ار» در نام طوایف ترك امریست كه بصورت گسترده رایج می باشد".7

در رابطه با ریشه و معنای "نام طایفه سوبار (سوبر) هم، همانطور که از شکل ظاهری و معنای آن مشخص می باشد، این نام در تركی قدیم هم به معنای «مردم روخانه» بكار رفته است. چونكه كلمه سو (آب) در تركی قدیم بصورت "سوب" بود كه به مرور زمان حرف «ب» از آخر كلمه حذف شده است. ضمناً در طول تاریخ بسیاری از طوایف ترك متناسب با محل زندگی خود نامیده شده اند. مثلاً طوایفی كه در كوهستان زندگی می كرد مردم كوهستان و طایفه ای هم كه در مناطق جنگلی زندگی می كرد آغاجری (مثل طایفه ترك آغاجری = مردم جنگل، قابل ذكر است كه «آغاج» در تركی به معنای درخت می باشد و «ار» بمعنای مرد و یا مردم) نامیده شدند. لذا سوبر (سوب+ار) نامیده شدن مردمی كه در بین النهرین زندگی می كردند طبیعی می باشد (مردمی که در کنار آب و یا رودخانه زندگی می کنند). به همین جهت ا. م. دیاكونف هم نام كشور سوبار را بعنوان صحرای آب تعریف می كند که بر قواعد ایجاد نام مکان و محل مطابقت ندارد."8  یعنی در واقع دیاکونف به جهت ندانستن معنای بخش دوم کلمه ی مرکب سوبار (سوب + ار) یعنی «ار» ترکی، اشتباهاً سوبار را بجای مردم كنار آب و یا مردم رودخانه، صحرای آب نامیده است.

لذا هم از لحاظ ساختار زبانشناسی و هم از لحاظ معنی کلمات و بسیاری دلایل دیگر که در ادامه این مقاله اشاره خواهد شد، مطمئناً بسیاری حقایق تاریخی که بصورت هدفدار و از روی غرض تحرف شده آشکار و معلوم خواهد شد که هر دو کلمه ی سومر (سوبر) و کنگر دارای منشاء ترکی بوده و خلیج فارس و یا عرب هزاران سال قبل خلیج کنگر بوده است.

علاوه بر قرابت زبانی بین سومرها و ترکها که بطور خلاصه اشاره خواهد شد، عینیت نام بسیاری طوایف ترک و طوایف تشکیل دهنده سومر نشان از منشاء ترکی سومرها دارد. همانطور که گفته شد سومرها خود را کنگر می نامیدند. کنگر هم یک نام ترکی می باشد که علاوه بر اینکه تاریخاً بصورت طایفه و دولت موجود بوده، امروزه هم اخلاف این طایفه ی ترک در آذربایجان زندگی می کنند.

ضمناً در رابطه با كنگرها در متون قدیم تركی هم مطالب زیادی وجود دارد. «در فرهنگ لغات قدیم تركی شواهدی مبنی بر "كنگرس" بودن كنگرها موجود هست. تركشناسان مشهور روسی ل. م. قومیلیف و م. ی. آرتامانف در بین طوایف ترك در خیلی قدیمتر از دوره ی گؤی تركها بر نام كنگرها اشاره می كنند. اما در این مسئله چیزی كه جالب است، این است كه علاوه بر نام طایفه، دولتی هم به این نام ‍(دولت ترك كنگ یو در تركستان) موجود بوده است. در بین دریاچه های بالخاش جنوبی و آرال، كنگ یوی و یا دولت كنگ واقع بود. مردم آن دولت در تركی "كنگ ار(كنگر)" و یا "مردم كنگ یوی" نامیده می شد. آنها را یونانی ها در قرن هشتم "پادزیناك" و یا "پچنك" (طایفه ی مشهور ترك) می نامیدند كه از منابع روسی هم معلوم می باشد.»9 

برخی از محققان، کنگرها را جزو ساکاها (اتحادیه ی طوایف بزرگ ترک) می دانند... برخی ها هم كنگرها را از نژاد هون ها (ترکان هون) می دانند.."10 

ضمناً "در سنگ نوشته های قدیم ترکی به الفبای اورخونی بر نام مکان «کنگ» اشاره می شود. در آسیای میانه در سواحل سیردریا قلعه کنگ و ایالت کنگا از اوایل میلاد معلوم می باشد. طایفه ی قدیمی ترک کنگر هم از نام مکان کنگ ایجاد شده است."11

علاوه بر بین النهرین و آسیای میانه، طوایف کنگر در قفقاز و آذربایجان هم زندگی کرده و در حال حاضر هم زندگی می کنند. "در آثار استرابون و پلینی بزرگ که در سده ی اول قبل از میلاد و سده ی اول بعد از میلاد زندگی کرده اند در رابطه با کنگرها و سابیرها (سابر و یا سوبر) که قبل از میلاد در قفقاز جنوبی و آذربایجان زندگی کرده اند می توان اطلاعاتی کسب کرد. اینکه کنگرها از چه زمانی در آذربایجان اسکان یافته اند، معلوم نیست. اما در توضیح و تفسیر کلمات مشترک ترکی و سومری گفته می شود که این نام را سومرها بر کنگرها نهاده اند. ضمناً ما در کتاب دده قورقود هم بر نام کنگرها بشکل کنگلی (کنگلی = کنگ + لی كه "لی" تركی به معنای "ی" نسبت در عربی می باشد) برمی خوریم."12

پتولمی هم در آذربایجان در مورد نام مکان کنگرا نوشته بود. کنگر که نام طایفه در ترکها می باشد هم در دوره ی میلاد و هم در قرون وسطی معلوم بود.13    

حدود 120 خانوار از کنگرها در مناطق مختلف قفقاز جنوبی اسکان یافتند. قسمت بزرگی از آنها در نخجوان و سرزمین فعلی ارمنستان اسکان یافتند.

کنگرها آنقدر قدرتمند بودند که شاهان ساسانی را به لرزه می انداختند. مورخان سده ی ششم میلادی در رابطه با جنگ بین ساسانی ها و کنگرها می نوشتند. گرچه در خصوص تاریخ اسکان کنگرها در این اراضی دقیقاً چیزی نتوان گفت، اما یک چیز دقیقاً مشخص هست که از سده ی پنجم در رابطه با نام آنها در این اراضی نام مکان موجود بوده است... در رابطه با نام طایفه ی کنگر در آذربایجان و ارمنستان یک سری نام مکان موجود می باشد. در حال حاضر در منطقه ی قوکاسیان ارمنستان کوهی بنام کنگر وجود دارد که هنوز هم به این نام خوانده می شود14 [لازم بذکر است که اراضی جمهوری ارمنستان فعلی قسمتهای غربی سرزمین تاریخی آذربایجان می باشد که در اوایل دهه بیستم خان نشینی ایروان و برخی مناطق دیگر جهت تشکیل جمهوری ارمنستان به ارمنی ها داده شد و آذربایجانی ها در طی ده ها سال بتدریج از این مناطق رانده شدند].

ضمناً در آذربایجان علاوه بر وجود نام خانوادگی کنگرلی (کنگری) "یک سری نام مکان مرتبط با نام کنگرها موجود می باشد که از آنها می توان به کنگرلی («لی» به معنای «ی» نسبت در تركی می باشد و کلمه «کنگرلی» تركی به معنای «کنگری» می باشد)، کنگرلر در نخجوان (لر علامت جمع در ترکی می باشد)، کنگرلر در نزدیکی شهرستان قم واقع در آذربایجان جنوبی و دره کنگرلی در منطقه عزیزبکف ارمنستان اشاره کرد."15  

سوبارها هم مثل كنگرها از جمله طوایف تركی بودند كه در مناطق مختلف ترك می توان ردپای آنها را مشاهده كرد. اما قدیمیترین رد پای سوبرها را در بین النهرین می توان جست. همانطور كه اشاره گردید قبل از آمدن طوایف سامی از شبه جزیره عربستان، سوبارها در قسمت شمالی بین النهرین زندگی می كردند كه با آمدن و جمع گردیدن طوایف سامی در اكد و دیگر مناطق بین النهرین قدرت یافتند و تدریجاً سوبارها را به طرف شمال راندند. "چنانكه از طرف جنوب طوایف سامی آشوری و از شمال طوایف هوری بر آنها فشار وارد نمودند و سوبارها مجبور شدند به سه شاخه تقسیم گردند. شاخه ی غربی، مركزی و شرقی. شاخه غربی بطرف غرب حركت نموده و در داخل دیگر طوایف آسیمیله گردید. شاخه شرقی بطرف شرق به حوضه دریاچه ارومیه حركت كردند و سپس برخی از آنها بطرف تركستان و سیبری كوچ نمودند. شاخه ی شرقی سوبارها زبان خود را حفظ كردند، چونکه آنها در کنار همنژادان خود بودند. سوبارهایی که در همانجا ماندند در بین قسمت های شمالی دجله و فرات در غرب دریاچه ی وان، بین دیاربکر و بیتلیس در مناطق جداگانه زندگی کردند.

محل زندگی سوبارهای شاخه مرکزی هم به یکی از ایالات دولت میتانی که توسط هوری ها تشکیل یافته بود تبدیل گردید. دولت در سده ی هشتم میلادی فرو پاشید و در همان ایالت برخی دولتهای شهری آرمه، اورمو، کولمری، تورخو و غیره توسط سوبارها تشکیل شد."16

طوایف ترکی که با هم متحد شده و اتحادیه ی طوایف سوبار را تشکیل داده بودند، اکثراً امروزه و در قرون وسطی هم به عنوان طوایف مشهور ترک مطرح بوده اند. یکی از طوایف تشکیل دهنده ی آن قشقائی ها بودند که در هزاره های قبل از میلاد هم به این نام خوانده می شدند. قشقائی ها در هزاره ی دوم قبل از میلاد در آسیای صغیر17  زندگی می کردند. براساس منابع میخی "تیقلات پالاسار اول پادشاه آشور در اواخر سده ی یازدهم قبل از میلاد با قشقائی ها در قسمتهای شمالی فرات برخورد می کند. سپس در قسمت های شمالی رودخانه های قیزیل ایرماق و کلکیت دولت کوچک قشقائی تا سده ی هشتم قبل از میلاد دوام آورد."18  مسئله ی مهمی كه در این میان جلب توجه می كند این است كه، ترکان قشقائی، که زمانی ساکن بین النهرین بودند و با فشار طوایف سامی در ترکیب سوبرها به قسمتهای شمالی و آذربایجان حرکت نمودند، بعدها تدریجاً بطرف جنوب حرکت کرده و در حال حاضر هم تا شهر بوشهر و همچنین تا گله دار و خنج 19 در استان فارس به کناره های خلیج کنگر قدیمی خود کوچ کرده و در این مناطق زندگی می کنند.

یکی دیگر از طوایف مشهور ترک هم کومانها می باشند که در قرون وسطی هم زیاد مطرح بوده و از آسیای میانه و ترکستان بطرف غرب مهاجرت نمودند. اما طوایف ترک کومان از قدمت و تاریخی خیلی قدیمتر از آن برخوردار می باشد. چنانکه اشاره گردید "در هزاره های سوم و دوم قبل از میلاد در نتیجه ی فشار طوایف سامی و هوری اتحادیه ی طوایف سوبار فرو پاشید و برخی از طوایف تشکیل دهنده ی آن به قسمت های شمالی بین النهرین و غرب فرات حرکت نمودند. یکی از همین طوایف، کومانها بودند."

بدینصورت بیگلربیگی سوبار با کمک متمادی طوایف ترک تشکیل دهنده ی اتحادیه ی طوایف سوبار چون کوموق، کومان، قاشقای، آریمن، سوغان، سالور، اوروم و غیره بیش از دو قرن بین دو دولت میلیتاریست آشوری و اورارتو استقلال خود را حفظ کرد و نهایتاً در سال 673 از صحنه ی تاریخ محو گردید. سوبارها به آذربایجان و از آنجا به طرف شرق حرکت نموده و اخلاف آنها با حفظ زبان خود با نامهای سوبار، سووار، سیبر و سوبیر در مناطق مختلف تا حال موجود می باشند.21

ضمناً نام اولین و مهمترین اسطوره ی سومری هم در این خصوص جالب و قابل توجه می باشد. تمامی محققان اسطوره ی بیلگامیس، نام قهرمان وشخصیت اصلی آن یعنی بیلگامیس و یا گیلگمیش را بعنوان انسانی عالم، داننده و دنیا دیده ترجمه می کنند. هر دو كلمه دارای ریشه ی ترکی می باشد. البته اصل داستان بنام اصلی قهرمان آن در دوره ی کنگرها، بیلگه میش بوده که بعداً در دوره اکدها، این قوم سامی نام داستان را بصورت گیلگمیش نوشته اند که شاید بعلت نوشته شدن آن بر لوحه های گلی (گل در ترکی گیل می باشد- گیلگمیش) بدینصورت در اكدها تلفظ شده است.

س. ش. چاقدورف می نویسد که ریشه ی کلمه بیلگامیس را بیلگا تشکیل می دهد که در زبان سومری به معنای پدر بزرگ، ریش سفید و قهرمان می باشد و "میس" پسوندی می باشد که نشان دهنده ی ارتباط قهرمان داستان به همان مردم می باشد.22 البته همانطور که مورخان خارجی هم اذعان می دارند ریشه کلمه همان بیلگا (بیلگه) می باشد که در ترکی از ریشه بیل = بدان ]بیلگه = دانشمند[ به معنای عالم و داننده می باشد و در نام خاقان دانشمند گؤی ترک ها یعنی بیلگه خاقان هم می توان آنرا مشاهده کرد.

ضمناً شباهت ساختاری بیلگامیس- بیلگه میس- بیلگامیش و یا گیلگمیش قهرمان داستان سومری (کنگری) با نام های قهرمانان دیگر ترک چون آلپانیش (آلپامیش) در ترکان ازبک، ایلالمیش – ایلالمیس (پسوند "میش" در برخی از شاخه های ترکی چون قزاقی بصورت "میس" می باشد)، ترسوزامیش در کتاب دده قورقود و غیره تصادفی نیست.23 چونکه ساختار نام بیلگه میش ترکیست و نام های زیادی با این ساختار در ترکی بوده و هنوز هم بکار می رود که از جمله می توان به نام توختامیش، خان اردوی زرین اشاره کرد.

اما در رابطه با تمدن سومر می توان گفت چیزی که باعث سردرگمی چندین صد ساله در زمینه ی منشاء و منسوبیت تمدن سومری گردید، ناشی از اقدامات مغرضانه ی محققان اولیه ی تمدن سومری بود که حتی با جعلیات هدفدار موجبات سردرگمی جهانیان را فراهم آوردند. در دوره ای که توسط انگلیس و با کمک یهودیان و ممالک غرب در راستای اهداف استعماری انگلیس نظریه مجعول آریائیسم در حال شکل دهی بود، نتایج همه ی تحقیقات در زمینه ی اکتشافات باستانشناسی و زبانشناسی در این راستا حتی با جعل بسیاری حقایق به نفع زبان های هند و اروپایی و به ضرر ترکی سوق داده می شد. در عین حال هیچ محقق ترکی هم در بین محققان تمدن و زبان سومری حضور نداشته و زبان ترکی هم در تحقیقات و پژوهشهای مذکور از روی غرض دور نگه داشته می شد. در نتیجه در زمینه ی منشاء زبان سومر تحقیقات بی نتیجه ماند. حتی در خواندن کلمات هم بعلت عدم آشنایی محققان به زبان ترکی و دور نگه داشته شدن زبان ترکی از تحقیقات، اشتباهات زیادی روی داد. "چنان که از سخنان پروفسور مار سالها گذشته اما وضعیت به هیچ وجه تغییر نیافت. اگر بحد کافی در اینگونه مسائل به ترکی توجه می شد بسیاری از افسانه های پوچ زبانشناسی و تاریخ جای خود را به حقایق می داد."24 اما بعدها با مقایسه ی زبان سومری با زبان ترکی فعلی با وجود فاصله زمانی حدود 6 هزار سال کلید بسیاری معماها در این مورد گشوده می شود.

علاوه بر نام خود سومرها (کنگر و سوبر) و طوایف تشکیل دهنده آنها که با طوایف ترک امروزی یکسان می باشد، زبان آنها هم با زبان ترکی مطابقت دارد. چنانکه دانشمند آلمانی "ف. هومل 350 کلمه ی متقابل زبان های سومری و ترکی را از لحاظ معنا و ساختار آوایی مقایسه کرده و ثابت کرد که این دو زبان علیرغم فاصله ی زمانی زیاد از یک ریشه بوده و با یکدیگر مرتبط می باشند." 25

د. ردر دانشمند روسی هم می نویسد در مورد زبان سومری می توان گفت که  این زبان جزو زبانهای التصاقی و یا پیوندی می باشد و بجهت ساختاری می توان آن را با زبان ترکی مقایسه کرد.26

اولجاس سلیمان محقق قزاقستانی با مطالعه ی نتایج تحقیقات محققان خارجی و همچنین با تحقیقات و مقایساتی كه بین كلمات متقابل تركی و سومری انجام داد به این نتیجه رسید که از جدول مقایسه ی لغات متقابل دو زبان مشخص می گردد كه لكسیكولوژی و لغات تركی و سومری می تواند مورد مقایسه قرار گیرد. همچنین شباهت ساختار و معنای كلمات هر دو زبان تشكیل یك سیستم را می دهد و به همین جهت نمی توان این عینیت و تشابه را تصادفی به حساب آورد.27

حال دانشمندان و سومرشناسان خارجی و ترک زیادی با مقایسه ی زبان سومری و ترکی از جهات مختلف به این نتیجه رسیده اند که سومرها و طوایف تشکیل دهنده ی اتحادیه ی طوایف سوبر ترک بودند. ضمناً چیزی که در این مبحث جلب توجه می کند، تطابق طوایف ترک بین النهرین با طوایف ترک آذربایجان، آسیای میانه و سیبری می باشد. این هم با بسیاری دلایل دیگر نشانگر تقسیم و مهاجرت مكرر طوایف ترک از غرب به شرق و برعکس می باشد. حتی با تحقیقات وسیع نظریه ی مربوط به منشاء اورال- آلتایی زبان ترکی زیر سؤال رفته و دانشمندان با مشاهده ی قدمت زبان ترکی در بین النهرین، آذربایجان و آناطولی شرقی تغییر عقیده داده اند. چونکه "قرن ها و بلکه هزاران سال قبل از مته خاقان امپراتور هون (اولین امپراتور ترک در آسیای میانه) در طرف غرب و خاورمیانه اتحادیه ی طوایف ترک موجود بوده است"28  لذا بسیاری از دانشمندان، بین النهرین، مناطق شرقی آن و امتداد رشته کوه های زاگرس و آذربایجان را زادگاه ترک ها معرفی می کنند. چونکه قدمت طوایف ترک این منطقه با وجود طوایف سوبار، تروکی، کاسی، قوتی، لولوبی، قشقایی، کومان و غیره به چندین هزار سال قبل از میلاد می رسد. ضمناً بین النهرین، شمال آن، مناطق شرقی آن و سلسله كوه های زاگرس و آذربایجان امروزه هم علیرغم توطئه ها و اقدامات وحشیانه ی دیگر برای آسیمیله كردن ترك ها در منطقه، محل زندگی ترك ها می باشد. چنانكه در بین النهرین تركها در استانهای كركوك، موصل، قسمتی از سلیمانیه و مناطق ترك از شمال تا بغداد، در ایران هم در آذربایجان تا مناطق دور دست اراضی تاریخی آذربایجان چون همدان و اراك و حتی از همدان تا كناره های خلیج فارس هم در امتداد رشته كوه زاگرس در بعضی نقاط بصورت اكثریت و در بعضی نقاط همراه با فارس ها، لرها، عرب ها و غیره زندگی می كنند. از همان طوایف می توان بر قشقائی ها در محدوده استانهای اصفهان، فارس، بوشهر، كهكلویه و بویر احمد، چهارمحال بختیاری و همچنین تركان ابیورد، تركان فریدون، سنقر، شهر كرد و غیره اشاره كرد.

مورد مذكور در خصوص انطباق محل زیست طوایف ترك منشاء قدیمی چون سومر (كنگر)، سوبار(قشقائی، كومان و ...)، تروكی، قوتی، لوللوبی، كاسی و غیره با محل زیست تركان امروزی در منطقه را علاوه بر تحقیقات زبانشناسی انجام گرفته در رابطه با زبان بانیان تمدن های منطقه و نام همان طوایف، حفریات باستانشناسی هم تأیید می نماید. چنانكه پروفسور محمد تقی زهتابی در بحث خود در خصوص منشاء سومرها با استناد به آثار باستانشناسی كشف شده در بین النهرین، كناره های خلیج فارس تا كرانه های خزر در امتداد كوه های زاگرس و آسیای میانه نظریه ی معروف خود مبنی بر اتمسفر واحد و یكپارچه ی هنر و فرهنگ در منطقه ی مذكور را ارائه می دهد. 29

لذا چنانكه تحقیقات ریشه ای و بیطرفانه در این رابطه انجام پذیرد، اثبات می گردد كه، برخورد به نام طوایف ترك در محدوده ی بزرگی از آسیا- از نزدیكی های ژاپن تا قلب اروپا و همچنین تا بین النهرین و سواحل خلیج فارس امری كاملاً طبیعی و عادی می باشد. چونكه از 7-6 هزار سال پیش این طوایف مكرراً در همان منطقه ی بزرگ در تردد بوده اند و چنانكه این امر در سال های بعد از میلاد و حتی در صدر اسلام و مدتی بعد از آن هم ادامه داشته است. به همین جهت یكسری مورخان مغرض تنها با استناد به آخرین تردد و كوچ طوایف اوغوز از شرق به غرب، بدون توجه به تاریخ قدیم منطقه ادعا می نمایند كه ترك ها حدود هزار سال است كه به آذربایجان و برخی نقاط ایران مهاجرت كرده اند. لذا برخورد به نام های طوایف ترك در نقاط مختلف آسیا از این مسئله ناشی می گردد. چنانكه "به عقیده ی س. ی. مالوف زبان طوایف كوچرو از رودخانه دون تا مرزهای چین با شامل شدن اسكیت ها و سارماتها تركی بود." 30

بدینصورت با منابع معتبر تاریخی به اثبات رسانده می شود که كنگر ]بر گرفته شده از نام اصلی سومرها[ نام قدیمی و اولیه ی خلیج فارس بوده و ساكنان قدیمی سواحل آن هم دارای منشاء تركی بوده است که امروزه هم با وجود تغییرات جمعیتی ایجاد شده در نتیجه ی مهاجرت های بعدی و حتی اقدامات شوونیستی، باز هم ترکان از انتهای مرزهای تاریخی اراضی آذربایجان در همدان و اراك تا خلیج کنگر که حال آنرا برخی خلیج فارس و برخی خلیج عرب می نامد، همراه با فارس ها، لرها، عرب ها و غیره زندگی می نمایند و در واقع صاحبان و ساكنان اصلی و قدیمی منطقه می باشند.  

 

منابع:

 

 

1-     Yusif Yusifov, “Qədim Şərq tarixi”, II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 53

2-     “Gılgamış destanı”, Çevirən: Muzaffer Ramazanoğlu, səh. 43

3-     پروفسور محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 40

4-     Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155

5-     Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 212

6-     Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155

7-     Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, səh. 19

8-     Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 154

9-     Altay Məmmədov, “Kəngərlər - ən qədim türk dövlətləri silsiləsindən”, Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 7

10-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41

11-Qiyasəddin Qeybullayev, “Azərbaycan türklərinin təşəkkülü tarixi”, Bakı: Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1992, s. 57

12-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41

13-Kamal Əliyev, Fəridə Əliyeva, “Azərbaycan antik dövrü” Bakı: Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1997, s. 43

14-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 41

15-Mahmud İsmayıl, “Azərbaycan xalqının yaranması” Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1995, səh. 42

16-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 155

17-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 154

18-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 159

19-دكتر منوچهر، كیانی، سیه چادرها- تحقیقی از زندگی ایل قشقایی چاپ اول، شیراز، ص. 600-6001 نقشه های ضمیمه

20-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 147

21-Firudin Ağasıoğlu, “Azər xalqı (seçmə yazılar), II nəşr, Bakı: Çıraq nəşriyyatı, 2005, s. 160

22-Чагдуров, С. Ш. Происхождение Гиссериады, изд. «Наука», Новосибирск, 1980, стр. 171

23-Elməddin Əlibəyzadə, Qədim dünyanın ulu kitabı, Gənclik nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 28

24-Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 185

25-پروفسور دكتر محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 132

26-Д.Г.Редер. Мифы и легенды древнего двуречя. – Изд. Наука, Москва, 1965, стр. 150

27-Oljas Süleymenov, “Az-ya”, Azərnəşr, Azərbaycan Bədii Tərcümə və Ədəbi Əlaqələr Mərkəzi, Bakı, 1993, səh. 204

28-Altay Məmmədov, “Kəngərlər - ən qədim türk dövlətləri silsiləsindən”, Azərbaycan dövlət nəşriyyatı, Bakı, 1996, səh. 28

29-پروفسور دكتر محمد تقی، زهتابی، ایران توركلرینین اسكی تاریخی، جلد 1، چاپ سوم، تبریز، انتشاراتی اختر، سال 1381، ص. 40

30-Kamal Əliyev, Fəridə Əliyeva, “Azərbaycan antik dövrü” Bakı, Azərbaycan Dövlət nəşriyyatı, 1997, s. 41

   


Güntay Gəncalp

 

Səməd Behrənginin kimliyi üzərinə

-         Bəzi ideologiyaların tərəfdarları bizim milli şəxsiyətlərimizi bir şəkildə özlərinə çıxmaq istəyirlər. Məslən Səhənd və Behrəngi onlardan sayıla bilər. Səhənd haqqında söyləşini daha sonraya saxlayıb, Behrəngi haqqında konuşalım. Behrənginin kommunist olduğunu qəbul etmək mümkünmü?

-         Bəzi insanlar böyük amaclar, böyük işlər üçün doğulurlar. İçlərində böyük iş görmək üçün doğuşdan gətirdikləri enerji olur. Bu enerji zaman axışı içində həm toparlanır, həm də daha etkin duruma gəlir. XX əsrdə bir çox enerjili insanlarımızı mənfur kommunizm ideologiyası məhv etdi. İnsan hər nəyə inansa içindəki o enerji də o inanışa görə toparlanıb realizə edilər. Əslində kommunizm İranda gerçəkdən bir din halına gəlmişdi və bir düşüncə konusu heç zaman olmadı. Olsaydı onlardan bir əsər qalardı. Heç bir əsər qalmadı. Sanki yox olub yerin altına girdilər. Sadəcə bizim bəzi enerji insanlarımızı bu kommunizm dini yazıq etdi. Ancaq bir tərəfdən də onların yazıq olmalarına üzülməmək lazım, çünkü tarix boyu sadəlövh və avam sədaqətlilər öz cəhalətləri üzündən başqalarına casusluq edirlər. İranda kommunizm yolunda ölənlər rus mənafeləri yolunda həyatlarını itirdilər, sinfi mübariz kimi boş sözlər hamısı aldatıcı şüarlar idi. Belə bir ortamda sormaq lazımıdır ki, Behrəngi də rus casusu idi ya yox? Bu suala cavab vermək üçün də Behrəngi haqqında yazılan xatirələrə, onu rus casusu kommunist olaraq göstərmələrə baxmaq lazım deyil, əsas qaynağa baxmaq lazımdır, yəni Behrənginin davranışlarına, bilgi birikdirmə şəklinə və yazdığı əsərlər.

-         Behrənginin bir çox həmşəhrisi və tanıdıqları kommunist idilər. Kommunist olanlarla əlaqəsini danmaq olmaz.

-         Behrənginin kommunist olmayanlarla da əlaqəsini danmaq olmaz. Təbriz kimi bir şəhərdə o zaman, elə indi də intellektual kəsim bir-birini tanımışdır. O zaman kommunist olmanın bəlli özəllikləri var idi. Bir təşkilata bağlı olmaq, o təşkilatın ideologiyasını imalarla da olsa yazmaq, ya da rəsm etmək və ya davranışlarla sərgiləmək. Behrənginin əsərlərində belə şey olmamışdır. Hələ Türkiyədə behrənginin əsərlərini tərcümə edərkən o tam bir kommunist kimi təqdim etmişlər. Ancaq kommunistlər özlərini damdan, dağdan, təpədən atıb öldürdükləri zaman, ya da Siyahkəl örnəyində olduğu kimi terror əməliyatlarına qatılıb xalqın evladları olan əsgərləri öldürdükləri zaman Behrəngi tam bunun tərsi işlərlə məşğul olur. Azərbaycanı kənd-kənd, oba-oba dlaşıb xalq dastanlarını yazıb kitablaşdırır. Bilirsiniz kommunist görüşə görə Behrəngi milliyətçiliklə məşğul olmuşdur. Çünkü Afrikada insanlar aclarından ölərkən, Latın Amerika ölkələrində antiamerika mübarizəsi gedərkən, Behrəngi burjuaziyaya qarşı mübarizəni buraxıb və öz xalqının kimliyini kitablaşdırmaq kimi bəsit işlərlə uğraşmışdır. Behrəngini kommunist olaraq göstərmənin səbəbi bizim milli bilincimizin zəif olmasından və behrəngi kimi ərdəmlilərimizə sahib çıxmayışımızdan qaynaqlanmışdır. İndi bu sorun da gedərildiyi üçün Behrəngi də öz gerçək kimliyi ilə milli mənəviyatımızda ortaya çıxır.

-         Behrənginin ulussevər olduğunu göstərən amillər nədir?

-         Bilirsiniz o zaman Azərbaycan-Türk milli kimliyini yansıdan əsərlər yazmaq və ya yazılmış əsərləri işıq üzünə çıxarmaq çox təhlükəli iş idi. Pəhləvi şovinizmi heç bir şeydən bu qədər qorxmurdu. Bu üzdən də əslində Behrəngi kommunistlərdən daha təhlükəli işlərlə məşğul idi. Örnəyin onun “Para-Para” adında çıxardığı kitaba baxalım. Bu kitabın adını çox doğru seçmişdir. Çünkü kitabın adı Behrənginin yurdunun para-para olduğunu, param-parça olduğunu çağrışdırır. Kitabın içində isə Bakı və Təbriz şairlərindən örnək şeirlər verilmişdir. Yəni bir ulusun ulusal yöndə aydınlanması üçün bu kimi işlər çox önəmlidir və kommunist olmaqlar heç bir əlaqəsi yoxdur. Bunun harası rus casusluğudur? Ya da bəzi sevdiyi, xoşlandığı farsca şeirləri türkçəyə tərcümə etməsi haqda düşünəlim. Bilirsiniz ki, İranda hər kəs fars dilini bilir. O zaman hər kəsin oxuması mümkün olan şeir parçalarını nədən türkçəyə çevirmişdir? Burada Behrənginin vicdanında, bilincində türkçəyə verilən önəm üzərinə durmaq gərəkir. Türkçəyə estetik özəllik qazandırma çabalarına baxmalıyıq. Bunun harası rus casusluğu yapmaqdır? Yalnız bu yolla onun tərcümə əməlinin arxasındakı fəlsəfəni anlamaq olar. Ayrıca, Behrəngi bu şeirləri ədəbi türk dilinə çevirmişdir, Təbriz ləhcəsinə deyil. Bu da onu göstərir ki, Behrəngi bireysəl planda türk dili üzərinə çalışıbmış. Baxın Nimadan çevirdiyi bu tərcüməyə:

“Gecədir , dəmlənmiş torpaq

Rəngi üzdən qaçmış.

Yel bulutdan törəmə dağdan aşıb

Yügürüb üstümü almış.”

Ya da Füruğ Fərruxzaddan çevirdiyi şeirlər. Ya da özünün yazdığı bir neçə türkçə şeirlər. Bunlar nəyin göstərgəsidir? O deməkdir ki, Behrənginin zehnini məşğul edən internasional xülyalar olmamışdır. İnternasionalistlərin davranış antropologiaları haqqında bilgimiz vardır. Bunun dışında yazdığı əsərlərində milli mənsubiyətini açıqca abartmağa çalışmışdır. Əzilən türk kimliyini yazdığı əsərlərdə savunmuşdur. Behrənginin yazdığı əsərlər onun mərkəzləşmiş ruhi enerjsinin və daxili dünyagörüşünün məhsuludur. İnsan ruhundakı oluşumları başqaları görə bilməz. Bu oluşumları bir sənətçi yalnız yazdığı əsərləri ilə göstərə bilər. Ona görə də Behrənginin ruhundakı oluşumlar onun əsərlərindədir, tanıdıqları ilə olan münasibətlərdə deyildir. Diqqət etsəniz Behrənginin yazdığı əsərlərin düşünsəl qaynağı milli həyat olduğu üçün bugünkü ulusal oyanışda onun kitabları çox etkindir. Sanki bugünkü mücadiləmizin manisfesti kimi.

-         Onun əsərləri ilə bugünkü milli-siyasi mübarizə arasında necə bağ qurmaq olar?   

-         Səməd Behrənginin bütün əsərlərini ələ alıb incələmək bir söyləşiyə sığmaz, ancaq örnək olaraq “Qaraca balıq” əsərindən bəzi təsbitlərdə bulunmaq olar. “Qaraca balıq” axtarış-oluş-buluş dərsini hər tək-təkimizə vermişdir. Mən öz həyatımdakı axtarışlar, oluşlar və buluşları “Qaraca balıq”ın həyatına bənzədirəm. Bu gün hər tək-təkimiz “Qaraca balıq” əsərinin sonunda mübarizə eşqi ilə, özgülük xəyalları ilə yata bilməyən “Qırmızı” balığa bənzəyirik. İran mühitində türk milli kimliyinin yüksəlişi gerçəkdən “Qaraca balıq” əsərində rəmzləşdirilmişdir: Düşünmə- mövcud sosial duruma qarşı düşüncədə qarşı çıxmaq- Sosial durumu dəyişdirəcək düşüncənin o mühitdə olmadığı üçün hicrətdə bulunmaq- böyük bir hədəf üçün yola çıxmaq- silahlanmaq- silahlanaraq özgüvənə sahib olmaq və ən qorxunc təhlükələrin üstünə cəsarətlə yürüyüb təhdid amillərini ortadan qaldırıb və hərəkətə davam etmək- sonunda dənizə qovuşmaq. Bu saydıqlarım Behrənginin “Qaraca balıq” timsalında bizə göstərdiyi mübarizə və aydınlanma yöntəmidir. Əsərin sonu çox önəmlidir. Behrəngi “Qaraca balıq”ın aqibətinin necə olduğunu yazmır. Yazsaydı bu əsər çox zəif olardı. “Qaraca balıq”ın yazqısının bilinməzlikdə buraxılması onu çox şahanə əsər etmişdir. Yəni Qaraca balıq geri dönüb yurdundakı bataqlıqda yaşayan balıqları da qurtara bilər, dənizdəki yırtıcılara qarşı olan mübarizəyə liderlik də edə bilər, çünkü Qaraca balıq həm fikri baxımdan, həm də savaş tekniklərini bilmə açısından geniş təcrübəyə sahibdir. Qaraca balığın yazqısını oxucu özü təxmin etməlidir. Bu təxmin Behrənginin təsəvvürlərindəkilərlə uyğun gəlməyə bilər. Önəmli deyil. Zatən böyük bir əsərin diqqəti cəlb edən tərəfi oxucunun təxminlərini, xəyallarını fəallaşdırmasıdır. Söyləmək istədiyim budur ki, bu əsərdə Azərbaycan- Türk milli kimliyinin yüksəlişi və qurtuluşu bir roman dili ilə bəyan edilmişdir. “Qaraca balıq”ın həyatını hansı kommunist devrimlərlə qiyaslamaq olar? Heç biri ilə. Çünkü “Qaraca balıq” devrimci deyil, evrimcidir. Bir oluş və daimi devingənlik macərasıdır. “qaraca balıq”ın silahlı mübarizəsi ancaq kəndini və digərini savunmaq üçündür. Bizim də gələcəkdə başlayacaq olan silahlı mübarizəmiz kiçik şəhərlərdə deyil, şovinizmin hakim olduğu o dənizdə, Tehranda başlayacaq. Orada onu silah gücünə devirib və qurtuluş bildirgəsini yayınlayacağıq. Behrəngini kommunizm faşizminə bağlayıb onun milli şəxsiyətinə zərər gəlməsini önləmək bizim milli görəvlərimizdən birisidir.

http://www.azadtribun.net/x19369.htm


حافظ و مسیح از دکتر بزرگمهر وزیری

چاپ

پست الكترونيكي