اتحادهایی بدور از واقعیتها (نگاهی به نشست برلین)


در اواخر سپتامبر 2005 میلادی نشستی با شرکت تعدادی از فعالین جمهوریخواهان و سلطنت طلبان در شهر برلین برگزار گردید که رضا پهلوی نیز بقولی "در اتاق بغلی" حضور داشت و به برخی از این شرکت کنندگان چپ و ملی افتخار صرف شام را دادند.
ظاهر امر ایجاد یک اپوزیسیون قوی از اتحاد جمهوریخواهان و مشروطه طلبان به رهبری رضا پهلوی است. این نشست دستیابی به یک منشور مشترک در مبارزه برعلیه جمهوری اسلامی را در دستور خود داشته است.
این نشست با عکس العملهای متفاوتی روبرو گردید. برخی آنرا تأیید و اظهار خوشحالی نمودند و برخی نیز این نشست را مغایر با اصول دمکراسی و حقوق بشر در ایران میدانند.
این تجمع مسلما به جریانی سیاسی همانند اتحاد جمهوریخواهان فرا خواهد رویید و با توجه به امکانات مالی و تبلیغاتی سلطنت طلبان و رضا پهلوی می تواند فعالیت های گسترده ای داشته باشد.
اما سئوالی که پیش می آید اینکه این گروه یا گروه های مشابه چه فعالیت مثبتی میتوانند داشته باشند؟ آیا آنها شناختی از واقعیتهای جامعه ایران و مختصات آن دارند که آنرا در تلاش و مبارزه ، بنا به ادعای آنها، برای امر دمکراسی و حقوق بشر و بر علیه حاکمیت جمهوری اسلامی مبنا قرار دهند؟
اولین امر قابل توجه در این تشکل، ظاهرا پیمان اتحاد و همکاری مابین سلطنت طلبان و تعدادی از فعالین چپ و ملی است که برابر حقوق در این اتحاد شرکت می کنند. این نیروهای چپ و ملی بدون تشکیلات مشخص بوده و بصورت پراکنده و عمدتا از جانب سلطنت طلبان دعوت به این نشست برای اتحاد شده اند. اما از آن سو سلطنت طلبان دارای تشکیلاتی مشخص و دارای نهاد سلطنت هستند. این دو نیرو در عمل و در روند حرکت نمیتولنند برابر حقوق بمانند. چپ ها و دیگر نیروهای ملی در این اتحاد مجبور به پذیرش رهبری نهاد سلطنت و در راس آن رضا پهلوی خواهند بود و در عمل برای برانداختن حکومت دینی با حکومت موروثی بیعت خواهند کرد.
سلطنت طلبان مورد اعتمادترین نیروی اپوزیسیون ایرانی برای آمریکا بوده و چپ ها ودیگر نیروهایی که متحد آنها شده اند از این امر آگاه هستند. سرنگونی جمهوری اسلامی و رسیدن بقدرت بهر وسیله ای و بهر طریقی و تحت هر پرچمی سیاست آنها گردیده است.
اگر قرار باشد سناریویی مشابه افغانستان و عراق در ایران نیز مطابق میل سلطنت طلبان و دیگر نیروهای متحد آنها پیش برود، اوضاع ایران بسیار پیچیده تر و وخیمتر از کشورهای مشابه خواهد بود. تجربه افغانستان و بخصوص عراق نشان داد که عدم محاسبه بسیاری از فاکتورها و عوامل داخلی موانع و مشکلات بسیاری در پیشبرد سیاستهای مورد نظر آمریکا و دولتی که توسط وی بقدرت رسیده ایجاد می کنند.
با توجه به شرایط امروزین دنیا و ایران عصر سلطنت بپایان رسیده است. سلطنت حتی در افغانستان بعد از طالبان نیز جایگاه و پایگاهی نیافت و بعنوان گزینه ای مورد توجه قرار نگرفت. این در حالی است که سلطنت در افغانستان سابقه آن ظلم و ستمی که دستگاه سلطنت در ایران بر علیه مردم اعمال کرده بود، را نداشت.
نشست برلین در چارچوب همان سیاستهای آمریکا در افغانستان و عراق است که این روشنفکران امید آن دارند که این سیاست در ایران نیز بمرحله عمل در آید. اما تجربه این کشورها نشان داده است که بدون توجه به ویژگیها ی هر منطقه و کشوری حتی آن سیاستهای مورد نظر آمریکا نیز براحتی به پیش نمیرود و بسیاری از فاکتورهای داخلی تعیین کننده میگردند.
در هر تحولی در آینده ایران، چه توسط نیروهای خارجی و چه در اثر تحولات داخلی، بدون احقاق حقوق ملیت های تحت ستم و بدون رضایت و توافق و همکاری آنها پیشبرد امور جامعه ایران دچار اختلالات جدی خواهد شد.
مجموعه نیروهای شرکت کننده در این کنفرانس برلین نمیخواهند که این وضعیت مشخص جامعه ایران را بپذیرند. طرح مطالبات ملی برای سلطنت طلبان خط قرمز مبارزه است. برای بسیاری از نیروهای چپ نیز از جمله اتحاد جمهوریخواهان طرح مسایل ملی و خواست های ملیتها تابو است. آنها حاضر به طرح و بحث هر مسئله ای به غیر از مسئله ملی هستند.
در مقابل هر ندای حق طلبانه ملیتهای تحت ستم فریاد ایران تجزیه میشود آنها گوش فلک را کر می کند. اما در مقابل سرکوب این ملیتها توسط جمهوری اسلامی اگر حاکمان را تحسین نکنند، سکوت اختیار می کنند.
کشور ایران متعلق به همه ملیتهای ساکن در آن است که هر یک نیز ویژه گیهای خاص خود را دارند. حاکمیت سیاسی در رژیم پهلوی و در ادامه آن در حاکمیت جمهوری اسلامی بصورت ناعادلانه و قلدر منشانه در خدمت منافع ملت فارس بوده است. رژیم پهلوی بنیانگذار ستم ملی بر علیه ملیتهای غیرفارس در ایران بوده است و تاکنون نیزاعتراف به این ستم بزرگ بر علیه اکثریت مردم ایران در دیدگاه های سلطنت طلبان جایی ندارد و علیرغم برخی اشارات پراکنده از جانب برخی از نیروهای آنان، نشان از عدم تغییر دیدگاه های سلطنت طلبان در رابطه با ملیت های تحت ستم در ایران دارد.
آنها هنوز بقدرت نرسیده قصد حذف مسئله ملی و نه حل آنرا مورد نظر دارند. این همان سیاستی است که حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی در مقابل ملیتهای غیرفارس در ایران اعمال نموده و می نمایند.
سلطنت طلبان حداقل میان ملیتهای تحت ستم در ایران نمیتوانند پایگاهی داشته باشند. این ملیتها نمیتوانند بسادگی آن همه ظلم و ستمی که بر آنها روا داشته شده را بفراموشی بسپارند و یا اینکه برای رفع ستمی که توسط جمهوری اسلامی بر آنان اعمال میگردد به آنانی که بنیانگذار این ستمها بوده اند پناه ببرند.
هم حکومت دینی و هم حکومت پادشاهی مانع اصلی دمکراسی و رشد و ترقی جامعه ایرا ن بوده و هستند. سیاست آنها ستم برعلیه ملیتهای غیرفارس است که اکثریت جامعه ایران را تشکیل میدهند. تا زمانی که اکثریت جامعه ایران شهروندان درجه دو محسوب گردند طبیعی است که زمینه های رشد اجتماعی همه جانبه مسدود می گردد. زمانی که منافع اقلیتی بر اکثریت مقدم واقع گردد بایستی که این سیاست با دیکتاتوری و قلدری به پیش برود. تا زمانی که این تفکراز اساس تغییر نیابد درب به همان پاشنه خواهد چرخید.
آن تعداد روشنفکران چپ نیزکه زیر پرچم نهاد سلطنت گرد آمده اند تباه کنندگان آن آرمانهای انسانی هستند که زمانی حداقل در کتابها و دفترها به آنها اعتقاد داشته اند.
رشد و تعالی جامعه ایران و بالطبع همه ملیتهای آن تنها از کانال اتحاد با حکومت دینی و یا موروثی پادشاهی نمی گذرد.
هر نیروی که بخواهد در حیات سیاسی و اجتماعی ایران نقشی واقعی و سازنده ایفا نماید نمیتواند که واقعیتهای اساسی جامعه ما را نادیده گرفته و فقط بر طبق امیال و ذهنیات خود پیش برود. عدم توجه به واقعیتها و تقابل با آنها در میدان عمل حاملان آن تفکر را به شکست خواهد کشاند.

 

نويسنده مطلب :

آتــيــلا

ايميل :

atilatkmn@yahoo.de

آدرس سايت :

www.il-guen.com