پاسخ به انديشيدن ناب دمکراتيک!
• ما ميخواهيم بگوئيم: چند ملت در کشور ايران زندگی ميکنند، به علت غيبت دمکراسي، تنها قدرت و فرهنگ يک ملت از آنها مورد توجه قرار گرفته است و در حضور دمکراسی بايد اين حقوق پايمال شده، به صاحبان اصلی آنها بازگردد. از اينکه بر اساس مفهوم توليد و بازتوليد، قدرتمندان تاج و عمامهدار، در اين کشور همان راه کج را دنبال ميکنند که آنها وارثش بودهاند، عيانتر از روز روشن است. اين جماعت ضد آزادی، بمنظور به انحراف کشاندن مبارزات مردمی و ملی و دمکراتيک، آماده بودهاند و هستند، هر انگی را نثار آزاديخواهان کرده و در عمل از هيچ جنايتی در حق آنان دريغ نورزند
دکتر حسين خليقی
اخبار روز
چهارشنبه ١١ آبان ١٣٨۴ – ٢ نوامبر ٢٠٠۵
در تاريخ 12
اکتبر 2005
گفتاری زير
عنوان 'يک کشور
يک ملت'' از
اقای داريوش
همايون،
دبيرکل حزب
مشروطه خواه
ايران در يکی
از سايتهای
اينترنتی
خواندم.
برای اينکه
گرد کهنهپرستی
خودخواهانه
سراپای گفتار
را پوشانده
بود، خواستم
اگر گوش شنوا
داشته
باشند، اندکی
آنرا گردروبی
کنم.
در آغاز با
توسل به گمانههای
پيش ساختهی
خود که از
ژرفای فرهنگ
زنگزدهاش
مايه
ميگيرد،
دربرابر
خواست فدرالی
بقول خودش "سازمانهای
قومی"، اعلام
داشته است ''پيش
از فدرالی
کردن ايران
بايد آنرا
تجزيه کرد''
نخست آنکه
اگر گردوغبار
اين فرهنگ
قرون وسطايي،
جلو چشمانش را
نگرفته باشد،
ايشان بايد
بدانند که
چندين کشور
فدرال در جهان
هست و تجزيه
هم نشدهاند.
برای نمونه
کانادا،
هندوستان،
آمريکا،
آلمان، عراق
جديد و... دوم
اينکه
مساَلهی ''قوم''
برميگردد به
يک قرن پيش در
منطقهی ما و
قرون وسطی در
اروپا و بخشی
از تاريخ مردمشناسي.
اگر هم ايشان
بر اين باورند
که در ايران،
اقوام مختلفی
با شناسنامهی
فرهنگی
جداگانه
وجود دارند،
چگونه عنوان
''يک کشور يک
ملت'' را برای
گفتارش
برگزيده
است؟! اگر ''فارس''
را ملت
مينامد،
چگونه و با چه
معياری اين
اقوام را که
به تمامی از
فارس جدا
هستند، با ملت
فارس در ديگی
ريخته و در
ريختهگری
فرهنگی
آنچنانی خودش
''يک ملت'' از آن
ساخته است؟!
آنجا ميتوان
از اقوام
گوناگون،
ملتی در قالب
ريخت که اين
اقوام به يک
زبان سخن
بگويند، صاحب
يک پيشينه
تاريخی و
فرهنگی و يک
روح ملی باشند.
آنگاه که
رضا خان
ميرپنج، طرح ''ملت
ايران'' را
ريخت و با قدرت
شمشير و بدون
رفراندم و پرسوجو
از به قول
آقای همايون ''اقوام
ايرانی''، آنها
را ناچار کرد
با يک زبان
بنويسند و
بخوانند و حتی
يک فرم لباس
بپوشند، در
برابر ستم،
توان مقاومت و
طلب حقوق
پايمال شده
در کار نبود.
چنانکه
ديديم، پس از
فروپاشی همان
قدرت، در
کردستان و
آذربايجان دو
حکومت ملی در
داخل کشور
ايجاد شد که
پاسخی بود به
خواست ديرينهی
دو ملت کرد و
آذِري. امروز
آقای همايون،
مرده ريگهای
اين حضرت را
چون دعای
ابودجانه
مچاله کرده
و به شانهاش
دوخته و از
گذر زمان و
دگرگونيهای
جهانی و
سررسيدن
مفاهيم و
معيارهای
تازه برای
همزيستی يا در
کنار هم زيستن
با حقوق
يکسان، غافل
مانده است!
سپس از طرح اين
شعار و اينکه
اينگونه
برداشت باعث
ميشود که
همکاری
مبارزان
آزادی و حقوق
بشري، ناممکن
شود و عمر
جمهوری
اسلامی را
درازتر
ميکند، سخن
گفته است.
نخست بايد
پرسيد اين
مبارزان که
در لسآنجلس،
پاريس و ديگر
کشورها لم
دادهاند، چه
بهايی برای
اين مبارزه
پرداختهاند؟!
دوم اينکه آيا
مبارزه برای
حقوق بشر،
بمعنای قبول
کردن حقوق ملی
و مطالبات
دمکراتيک
نيست؟! در واقع
تنها مبارزه ی
اينگونه
اپوزيسيون
شعار دادن و
متهم کردن
ديگران به
اتهامهای
واهی است. مدت
يکماه و نيم
در کردستان
ايران مردم
کرد برای
احقاق حقوق
خويش و به
مجازات
رساندن
جنايتکاران
جمهوری
اسلامی بخاطر
هتک حرمت به
جنازه شهدا،
بپا خواستند و
شهيد دادند،
کداميک از آن
مبارزان و
سازمانهای به
اصطلاح مبارز
برای آزادی و
حقوق بشر مورد
اشاره، تنها
قطره خونی
فدا کردند؟!
آقای همايون
در گفتار خود
از تکهتکه
شدن خاک،
هراسناک است.
جای تعجب نيست
برای اينکه
شاهنشاهان
مراد و سرور
ايشان بارها
اين خاک
پهناور را تکه
تکه کردهاند.
سه چهارم
کردستان در
جنگ چالدران 1514،
افغانستان در
زمان شاه
سلطان حسين
صفوی، 17 ايالت
قفقاز در زمان
فتحعليشاه
قاجار و
سرانجام
بحرين در زمان
شاه آريامهر.
اين تجزيهگران
خودکامه و
ترسو که اين
قسمتها از خاک
ايران را به
باج ترس و شکستخود
دادهاند،
آنچنان درسی
به آقای
همايون و
همفکرانش
دادهاند که
بجای زنده
کردن جنازه ی
آنها و بحق
متهم کردنشان
به تجزيهگری
و دادن تاوان
اين رفتار، به
باقيمانده ی
ملت و خاک
تجزيهشدهاش،
يورش برده و از
شنيدن اسم
ملتهای ايران
لرزه بر
اندامش ميافتد!
پرسش: آيا
آذربايجان
کشور سابق
شوراها، هم
اکنون صاحب
حکومت ملی هست
يا نه؟ آيا
ميتوانيم به
مردم
ترکمنستان و
آذربايجان
بگوئيم ''ملت
ترکمن و ملت
آذربايجان''؟
اگر ميتوانيم
و واقعيت
اينرا اثبات
کرده است،
چرا
باقيمانده ی
اين دو ملت که
در داخل
ايران ماندهاند
''قوم'' اند؟!
اگر صفويها
برای نمونه
خاک کردستان
را به باج شکست
مفتضحانه از
خليفه عثمانی
دادهاند،
گناه مردم و
اين خاک پاره
پاره چيست و به
گردن کيست؟
من به روشنی
ميخواهم
بگويم مساله ی
تجزيه را اين
آقا با مسلم
گرفتن اين فرض
که ''اگر ايران
فدرالی بشود
پاره پاره
ميشود'' پيش
کشيده است
والا بطور
عموم هيچکدام
از سازمانها و
احزاب ملی در
ايران، اين
مساله را پيش
نکشيدهاند.
چنين پيداست،
ايشان برای
اولين بار اين
قياس منطقی را
کشف کرده است
که اگر ايران
فدرالی بشود (مقدمه
نخست) قدرت
دولت مرکزی
تقسيم ميشود (مقدمه
دوم) تقسيم
قدرت بمعنای
تقسيم خاک است
(نتيجه). موش
گوش دارد،
ديوار موش
دارد، ديوار
گوش دارد!
براستی بايد
ارسطو در
برابر اين
منطق و
برتراند راسل
در برابر اين
انديشه و منطق
علمی، سر در
آستان ايشان
بسايند.
آقای همايون!
به صراحت
بگويم که
انديشه و
برخورد
آنچنانی با
مساله ی داغ و
سرنوشت ساز
ملی در ايران
زمينه ی پاره
پاره شدن را
فراهم ميکند.
اگر شعور
انسانی ما
آنچنانکه لاف
پياده شدن
حقوق بشر در
کشورمان
ميزنيم، بالا
باشد، در اين
زمينه ترس به
خود راه
نميدهيم که
آنچه را خود
داريم، به
ديگران هم روا
داريم.
از آنجا که خود
ميدانيم با
شعارهای مطرح
شده ی خودمان،
ناراستيم و در
ماهيت ما،
توان تحمل و
قبول حقوق
تنوع های ملی و
فرهنگ های
ديگر، موجود
نيست،
ناخواسته از
درون چاه
خيالی واهی،
قياس واهی
منطقی بيرون
ميکشيم.
در بخشی ديگر
ميگويد: "اين
همه تلاش
برای اينست که
مليت های
ايران هر چه را
که ادعا دارند
بردارند و
ببرند....و بر سر
تکه و پاره شدن
کشور به جان هم
بيفتند"! نخست
آنکه
مردميکه
آنجا هستند،
صاحب همان
خاکند که در
طول تاريخ در
آن زندگی کردهاند.
کجا برند؟!
نکند چشم به
راهی، بيشتر
از نيمهی
مردم ايران،
خاک آبا و
اجداد
يشانرا، به
همفکرانت
واگذار كنند؟!
سپس در اشاره
به تغيير شعار
خودمختاری به
فدرالی، وجود
امريکا و بر پا
داشتن حکومت
در استانهای
کردنشين در
عراق را عامل
اين دگرگونی
شعار بقول
خودش "سازمانھای
قومی" معرفی
ميکند که
پيداست هدفش
حزب دمکرات
کردستان
ايران و
سازمان
زحمتکشان
کردستان
ايران است.
نامبرده
اينرا ''گردش
قلم'' ميداند
که به قول
ايشان ''فردا
به گردش قلم
ديگری
استقلال
ميشود''. نخست
بايد گفت او و
ديگران هم
ميدانند که
نخست يک
سازمان يا حزب
واقع بين آنست
که شعارش را در
اوضاع و احوال
مناسب تغيير
دهد، دوم آنکه
هر چند اين
دگرگونيهای
لازم در هر
قدرتی منوط به
فعال بودن
عوامل داخلی
است، اما
نبايد عوامل
خارجی را در
اينمورد از
قلم انداخت.
خود آقای
همايون بهتر
ميدانند که
تغيير رژيم
سلطنتی در سال
1979 در ايران،
بيشتر معلول
تغيير سياست
همان
آمريکايی بود
که هم عامل
خارجی بود و هم
آنچنان
قدرتمند که
برای خروج
ارباب آقای
همايون، ساعت
شماری ميکرد.
تازه خود
ايشان و
سازمان تحت
نظر ايشان و
سازمانهای از
اين دست، در
خارج کشور هم
چشم براه خدای
سرزمين اند که
چون 28 مرداد 1332
اينبار پسر
شاه را به قدرت
برساند! آنگاه
اميد به عطوفت
امريکا را من
باب مثال برای
ديگران حرام
ميداند!! ايشان
با پريشانی
شعار ''حق تعيين
سرنوشت'' مطرح
شده احزاب (کردستانی)
را به ''اختيار
جدايی'' معنی
ميکند. البته
که اينطور است
که آزادی
انتخاب تا
سرحد جدائی
باشد. ولی پرسش
اينست، آيا
شما خواستار
دمکراتيزه
کردن ايران
هستيد يا نه؟
اگر هستيد،
يکی از
ابتدايی ترين
مفاهيم
دمکراسي،
دادن اختيار
به انسانها،
اقوام و ملتها
در تعيين
سرنوشت خود
است که شکل و
آينده ی سياسی
خود را بدست
خويش معلوم
کنند، شما که
سادهترين
مفهوم اين
پديدهی بشری
را قبول
نداريد، پس
چگونه لاف
دمکراتيزه
کردن ايران را
توجيه
ميکنيد؟!
ايشان دوباره
به پارهپاره
کردن ايران
برميگردد و
ميگويد: "يکم،
ايران چون
عراق سرهم
نشده است و سه
هزار سال
پيشينه دارد،
هيچ گروه و
قومی در ايران
به زور يا به
اراده وزارت
مستعمرات به
ان نپيوسته
است"!
اين اظهار نظر
از آن ابراز
نظرهای بی
بديل و ناب است.
جناب! عامل اين
پيشينه سههزار
ساله بآنگونه
که ميگوئێد،
مگر قدرت
جباران حاکم
بر اقوام اين
سرزمين و ديگر
سرزمينهای از
دست رفته
امپراطوريهای
مختلف و اقوام
حاکم بر
امپراطوری
ايران پيش و پس
از اسلام
نبوده است؟! در
کجای تاريخ
سرکار خواندهايد
که مادها،
هخامنشيان،
ساسانيان
،اعراب، قرهقوينلو،
آققوينلو،
مغول
اشغالگر،
خوارزم
شاهيان،
ديلميان،
صفويان،
قاجاريان و
شخص رضا شاه،
از مردم و
اقوام و
ملتهای
گوناگون به
زور زير اشغال
و ستم گرفته
شده،
پرسيدند، شما
ميخواهيد با
هم زير يک چتر
و حکومت و
سيستم
اجتماعی در يک
واحد
جغرافيايی
زندگی کنيد و
به يک زبان سخن
بگوئيد؟ لطفا
مدرک. اگر
اينطور نيست،
پس عامل ستم و
چپاولگری اين
موزائێک را
کنار هم چيده
است و نبودن
سيستم
دمکراتيک
باعث شده است
اين ستم
بازتوليد شود.
همانطور که اشاره
کردم، مدت
کوتاهی در
نبود ستم, دو
حکومت ملي،
تشکيل شد.
بهرحال،
اکنون نه تنها
خود ستم هنوز
پابرجا ست،
بلکه فرهنگ
باقيمانده از
اين سابقه ی
تاريخی
اسفناک در مغز
روشنفکری
مانند شما
لانه کرده است
و هنوز فاصله ی
زمانی شما و
خشايار شاه،
تحولی در فکر
شما به نسبت
اين شاه به
اصطلاح جهان
گشا، بوجود
نياورده است!
ميگويد دوم: ''هيچ
دولت خارجی
قدرت آنرا
ندارد که با
ايران مانند
عراق رفتار
کند'' آمريکا و
کشورهای ديگر
که به اين
سازمانهای
قومی دلگرمی
ميدهند،
نميتوانند
ده، دوازده
سالی چتر
هوايی بر سر
آنها
بگسترانند که
با لشکرکشی به
ايران هر تکه
را به گروهی
واگذار کنند.
سومين مشکل...
ما يک ملت
ايران داريم و
پيشينه دفاع
از يکپارچگی و
استقلال ملي،
اين ملت
ميخواهد
همچنان بماند
و اجازه تجزيه
نخواهد داد".
تکرار اين
واقعيت خالی
از ملال نيست
که کشور
ايران در جنگ
با هر کشور
ديگری بازنده
بوده است،
خشايارشاه
هخامنشی با
اسکندر،
يزدگرد سوم با
اعراب، محمد
خوارزمشاه با
مغول، بعدها
اشغال ايران
توسط اقوام
ترک، شکست
صفويه ی شيعه
مذهب از
امپراطوری
سنی مذهب
عثمانی و
باختن سه
چهارم خاک
کردستان،
شکست شاه
سلطان حسين از
محمود افغان،
شکست
فتحعليشاه از
تزار روس،
اشغال ايران
از طرف قوای
متفقين در جنگ
بينالملل
دوم و آمدن
آمريکا و
انگليس از
جنوب و جماهير
شوروی از شمال
که سربازان
ايرانی حتی يک
گلوله هم
شليک نکردند و
سرانجام رضا
شاه را چنانکه
آورده بودند
به جزيره ی
موريس در
آفريقا تبعيد
کردند! و
سرانجام شکست
رژيم جمهوری
اسلامی از
صدام در اين
اواخر. بنابر
اين اگر فرض
کنيم هم
پيمانان در
عراق باين
اقدام دست
بزنند که
اميدوارم
چنين نباشد،
کدام نيرو
يارای مقاومت
دارد؟! باتوجه
بهاين
راستي، کی
بقول تو اين
ملت اجازهی
تجزيه نداده
است؟! در مورد
چتر هوايی
بايد بگويم يک
سده است ملت
کرد بدون
انتظار چتر
هوايی از
کشوری در
برابر ستم
دولتهای
ستمگر منطقه،
ايستاده است و
تا ستم و تفکر
آنچنانی شما
باقی باشد،
همچنان به
مبارزه خود
ادامه خواهد
داد و با اتکا
به ارادهی
خود، سند
آزادی اش را
بدست خواهد
آورد. در مورد
لشکرکشی بايد
عرض شود که اين
عقليت نوع شما
و
فرمانروايان
ايران در مورد
آزادی ديگران
است که اميد
ستمديدهگان
را به حل مشکل
برابر حقوقي،
به نااميدی
مبدل کرده است
و اين شمائيد
که تصميم
گرفتهايد به
هيچ وجه حقوق
ستمديدگان
را قبول
نکنيد، که حدس
ميزنی ملتهای
ايران بويژه
ملت کرد چشم
اميد به نيروی
خارجی دوخته
است! اينرا هم
اضافه کنم،
ملتی که آماده
ی جانفشانی
برای بدست
آوردن آزادی
است، اگر
بخواهد ديوار
خانهاش را با
ديوار خانهی
همسايه ای
مانند شما
آزاديخواه!
جداکند و
تجزيه شود،
برای اعلام آن
از کسی واهمه
ندارد.
ايشان از اين
ديدگاه بازهم
برميگردد به
اين شعار ''ما
يک ملت ايران
داريم'' از يک
ملت و از
پيشينه دفاع
هم برايت
نوشتم، ديگر
احتياجی به
تکرار نيست.
تکرار
مکررات،
ميگويد: ''ما حق
دمکراتيک
سازمانهای
قومی برای
داشتن باورها
و آرزوهای خود
ميشناسيم''
بسيار ناب است!
جناب اگر
باورها و
آرزوها را
ميشناسي، يکی
از باورها (حقوق
برابر) و ديگری
(حق تعيين
سرنوشت و
اختيار تعيين
مسير زندگی
سياسی) است.
ميدانم
ميخواهی
آرزوها به ميل
تو تفسير شود.
بعد نوشته است
که ''سازمانهای
قومی از
مبارزه ی ملی
برکنارند، به
آنچه در مناطق
قوميشان
نميگذرد
اعتنايی
ندارند و...''.
اگر آقای
همايون
بايگانی فکری
داشته باشند،
بياد مياورند
که 27 سال است،
ما مردم
کردستان در
برابر
ستمگرترين
رژيم تاريخ
ايران مبارزه
ميکنيم و دهها
هزار از
فرزندان خود
را در اين راه
فدا کردهايم،
اگر به قول
ايشان ''يک ملت
وجود دارد و
مبارزه ملی
شامل همه است''
چرا در اين مدت
نه تنها به ما
کمک نکردهايد،
بلکه همراه
با
همفکرهاتان
با بسيج
گروههای
مختلف
ايراني، ما را
آماج يورش
رندانه قرار
داديد؟ نمونهاش
تابستان
امسال (2005 - 1384) است
که تقريبا
همه ی مردم
کردستان عليه
رژيم اسلامی
بپاخاستند و
شما اپوزسيون
حتی در خارج از
کشور با ما جلو
يکی از
سازمانها و
محافل
بشردوست، جمع
نشده و همکاری
نکردهايد!
معلوم ميشود
که اين
شمائيد که
تنها در فکر
جابجائی قدرت
هستيد و در
برابر کشتار
جمعی ما، درد
گزيدن پشهای
را احساس
نميکنيد!
ميگويد: نقل بهمفهوم
"اينها
همکاری با هر
جريان
اپوزيسيونی
را منوط به قبول
حقوق خود،
معرفی ميکنند"
اينهم طبيعی
است که همکاری
با هر سازمانی
منوط به قبول
حقوق حقه ماست
وگرنه اين همه
فداکاری ما
مبدل به
جابجائی قدرت
در تهران آنهم
برای شمای
مدافع حقوق
بشر! خواهد شد.
با سرزنش
مينويسد ''جمهوری
اسلامی از اين
گروهها بهرهبرداری
کرده و لولوی
تجزيه ايران
را بدست رژيم
دادهاند. ما
تاکنون
ايرانيان
نگران از
سرنگونی اين
رژيم کمتر
داشتهايم،
امروز نگرانی
برای گروه
روزافزونی
هست و نگرانی
برای برقراری
دمکراسی پس از
رژيم را نيز با
اين مبارزات
انحرافی و
رفتار،
نميشود
گوسفند
قربانی کرد.
سازمانهای
قومی از بيم
اولويتهای
مليتي،
اولويتهای
ملی را زير
پرسش جدی
ميبرند.
جمهوری به
گرايشهای
تجزيه
طلبانه، ياری
ميرساند و
سازمانهای
قومی با تلاش
خود به حذف
کردن ملت
ايران (تا نوبت
کشور ايران هم
برسد) خطی
دفاعی و
استقرار برای
رژيم فراهم
کردهاند''.
در اينکه
جمهوری
اسلامی و
همفکران شما
در متهم ساختن
اين سازمانها
به تجزيهطلبی
که (حق مسلم
خودشان است) در
يک سنگر قرار
داريد و از يک
سرچشمه
مغزتان سيراب
ميشود، گمان
ندارم. آن
ايرانيانی که
نگران آينده ی
دمکراتيزه
کردن
ايرانند، اگر
چون شما
بيانديشند،
آنهايی هستند
که ميخواهند
دمکراسی
خودساخته و
قالبی به
ساختار
اجتماعی مردم
ايران تحميل
کنند! آنها از
همان قماشند
که به آريامهر
ميگفتند ''شاه
جوان و دمکرات''!
دمکراسيی که
شما نگران آن
هستيد، تنها
به درد تنگ
نظران
نادمکرات
زاده نشده در
سرزمين
دمکراسی
آفرين ميخورد.
آن کشوری که
ملتهای به زور
زير چنبر
ديکتاتوری
گرفته،
زنان،
کودکان،
تنوعهای ديگر
به حقوق مندرج
در منشور مللمتحد
و پيمانهای
بينالمللی
نرسند و زير
نظر صاحب
نظرانی بديع
چون شما از
آنها يک سنخ
دلخواه که
مايه از مرکز
مداری
ميگيرد،
بسازيد و همه
را در ديگی
بريزيد و
ناچارشان
کنيد چونان و
چنين
بيانديشند،
تنها به درد آن
شاه قاجار
ميخورد که از
ترس
دمکراتيزه
کردن ايران،
مجلس را به توپ
بست.
اگر پيشکسوتهای
شما به زور
سرنيزه،
صدسال پيش
اقوام مختلف
ايرانی را در
يک سبد ريخته و
نام ''ملت
ايران'' را بر
آنها
گذاشتند، ما
ناچار نيستيم
تا ابد اين ستم
و خطای بزرگرا
قبول و تکرار
کنيم و چشم از
واقعيتهای
کور مادر زاد
ديده شدهها
بپوشيم. ما
ميخواهيم
بگوئيم: چند
ملت در کشور
ايران زندگی
ميکنند، به
علت غيبت
دمکراسي،
تنها قدرت و
فرهنگ يک ملت
از آنها مورد
توجه قرار
گرفته است و در
حضور دمکراسی
بايد اين حقوق
پايمال شده،
به صاحبان
اصلی آنها
بازگردد. از
اينکه بر
اساس مفهوم
توليد و
بازتوليد،
قدرتمندان
تاج و عمامهدار،
در اين کشور
همان راه کج را
دنبال ميکنند
که آنها وارثش
بودهاند،
عيانتر از روز
روشن است. اين
جماعت ضد
آزادي،
بمنظور به
انحراف
کشاندن
مبارزات
مردمی و ملی و
دمکراتيک،
آماده بودهاند
و هستند، هر
انگی را نثار
آزاديخواهان
کرده و در عمل
از هيچ جنايتی
در حق آنان
دريغ نورزند.
بايد به دوست
خودم عرض کنم،
اين زمزمههای
غيردمکراتيک
و ورق پارهها
،در بازار
آزاديخواهان،
پشيزی نميارزد
و مبارزه تا
رفع هرگونه
ستم مورد
شناخت جهان
متمدن، ادامه
خواهد يافت.
ملتها
موجودند و
اولويت ملتی
واحد وجود
ندارد. ملت
واحد دست پخت
ستمشاهی است و
بايد
طرفداران اين
ستم، خواسته
يا ناخواسته،
رفع اين ستم
را، در اولويت
قرار دهند.
سرانجام جناب
همايون سخن
پايانی را که
پرده از ماهيت
انديشهاش بر
ميدارد زده
است. ايشان
مينويسد ''آنها
که تا اين
اواخر
خواستار
بودند،
آمريکا از راه
هوا، مراکز
اعصاب رژيم را
زده و به
آستانه ی
سرنگونی
بکشاند،
بخاطر بروز
اين انديشه
پوزش ميطلبند.
از هميشه
بيشتر بايد در
برابر هر حملهای
به خاک ايران
ايستادگی
کنيم و در پشت
همين حکومت که
تشنه بخون
ما است، قرار
ميگيريم. اگر
آينده ی ايران
در سليمانيه و
تلويزيون
الجزيره
تعيين گردد و
سازمانهای
همه سر،
جمهوری فدرال
عشيرهای در
غرب و جنوب
ايران تشکيل
دهند،
اولويتها
ديگرگون
ميشود. هر
اشتباه و
زياده روی اين
سازمانها
برای ما گران
تمام خواهد شد.
همه به همه ی
حقوق خود
نميرسند، راه
حل آنست،
جملگی را به
درجهای راضی
کنند''.
جوهر اين
برداشت اينست
که اگر قرار
باشد ايران پس
از جمهوری
اسلامی،
دمکراتيزه
شود، يعنی
پرنسيپهای
دمکراتيک در
آنجا حکمفرما
گردد و مردم و
گروهها و
تنوعهای قومی
و ملی و جنسي،
آزادانه مسير
آينده ی خود و
شکل حکومت را
تعيين کنند،
ما يعنی آنها
که تنها
خواستار
جابجايی قدرت
در ايران بوده
و هستيم، از
انديشيدن در
باره ی سقوط
رژيم بآن
صورت،
شرمساريم!
بهتر است
ايران در تب
بيدادگری ستم
آخوندی بسوزد
و آن روز فرا
نرسد که مردم،
آری مردميکه
در زمان شاه
و خمينی حق
انتخاب آزاد
نداشتند،
آزادانه
سرنوشت خود را
تعيين کنند!
برای نرسيدن
ايران به اين
رويکرد
دمکراتيک،
پشت سر ائمه ی
جمعه و
روحانيت
ايران، شمشير
کشان در برابر
هر حملهای
ايستادگی
خواهيم کرد! از
اينکه در شهر
سليمانيه ی
باج شکست
صفويها در
برابر
عثمانيها،
برای آينده
ايران چاره
انديشی شود،
نگران است،
چرا که در طول
تاريخ چهارصد
ساله ی ايران،
هميشه در
کشورهای غربی
سرنوشت قدرت
در اين کشور
تعيين شده است.
ايشان حتی در
اين زمينه هم
خواهان
ديگرگونی
نيست!
اين دوست ما
سرانجام طرح
دمکراسی در
کشور را روشن
نکرده است که
راه حل اين
مشکل چيست و
اين درجه از
حقوق پايمال
شده کدام است.
اما خواننده ی
عزيز! شتاب
نکنيد ايشان
بارها گفته
است: حکومت
مرکزی آينده،
زير فرمان
همفکرانش در
شرايط فعلی
ايران تلاش
ميکند، برخی
از حقوق قومی
اقوام تشکيل
دهنده ی ايران
را قبول کند و
در سطح اداری و
زبان محلي،
اختياراتی
تحت نظارت
کامل حکومت
مرکز مدار به
آنها داده
خواهد شد و به
اينگونه،
دمکراسی
موردنظر
ايشان، زير
سايه ی موکب
همايونی و
حکومت مشروطه
ی سلطنتي،
برقرار خواهد
گرديد!
من اميدوارم
ايشان متوجه
اوضاع باشند و
بيداری
خلقهای ايران
را ناديده
نگيرند و در
اين انديشه
نباشند که
هنوز احمد شاه
قاجار بر
اريکه ی قدرت
وابسته به
بريتانيای
کبير، نشسته
است.
Akhbar e rooz