قرارداد 1907: یک
قرن ایران،
بریتانیا و
روسیه
|
|||||||||||||
گذشت صد سال
از امضای
قرارداد
۱۹۰۷ بین
بریتانیا و
روسیه تزاری
که ایران را
به سه بخش
تقسیم می
کرد، در
زمانی که بار
دیگر روابط
ایران و
بریتانیا
سردترین
روزهای خود
را می
گذراند، به
یاد
ایرانیها می
آورد که با
تجربه ترین
دولتها و
سیاستمدارترین
سیاست
پیشگان هم
گاهی می
توانند خطا
کنند
گرچه همین خاطره یادآور آن است که آزادیخواهان و روزنامه های ایران و بریتانیا چگونه توانستند قراردادی امضا شده را عملاً باطل و بی اثر کنند. کم نیستند کارشناسانی در ایران که از خود سؤال می کنند آیا همراهی این روزهای لندن با واشنگتن بر سر اعمال فشار بر ایران، تکرار همگامی لندن و سن پطرزبورگ نیست که صد سال قبل توسط سر ادوارد گری وزیرخارجه بریتانیا برنامه ریزی شد و این بار حاصل سیاستی است که از دولت تونی بلر برای جانشین وی گوردون براون برجا مانده است. قرارداد ۱۹۰۷ در دوران نخست وزیری سرهنری کمبل و وزارت خارجه رجل نامدار، سر ادوارد گری بین روسیه و بریتانیا منعقد شد و به شرحی که در مقدمه آن آمده به امضای سر آرتور نیکلسون، "سفیر فوق العاده امپراتور انگلستان و ایرلند" و الکساندر ایزولسکی وزیر امورخارجه امپراتوری روسیه رسید. این اولین ضربه مستقیم به باور سیاست پیشگان و نخبگان ایران در مورد خیرخواهی "انگلیسیها" بود. سابقه روابط پیش از امضای قرارداد ۱۹۰۷ در ۲۸۰ سالی که بریتانیا در ایران سفارتخانه داشت، هر چه بود بین دربارها و بعداً دولتها می گذشت و مردم را از آن خبری نبود. پیش از آن، مردم خبری از سیاستهای بریتانیا و نقش سفیران و مأموران آن کشور در ایران و منطقه نداشتند؛ نه در ماجرای هرات و در جنگهای ایران و روس (منتهی به ۱۸۲۸ میلادی) که منجر به شکست ایران شد، نه در ماجرای غم انگیز عزل و قتل قائم مقام فراهانی صدراعظم دانشمند ایران و سرنوشت مشابه فرزندخوانده و دست پرورده اش امیرکبیر. سالها بعد اسناد منتشره نشان داد که در بیشتر وقایع مهم قرن نوزدهم در ایران، آنچه رخ داد با مصالح تعیین شده بریتانیا همخوانی داشت. با این همه، یک سال قبل از تصمیم سرادوارد گری به عقد قرارداد ۱۹۰۷ با روسها، با پیروزی انقلاب مشروطه، محبوبیت بریتانیا بین مردم ایران در اوج بود. نقش مثبتی که سفارت بریتانیا در تهران در حمایت از آزادیخواهان مشروطه طلب ایرانی ایفا کرد و بست نشستن مشروطه خواهان در سفارت نام نیکی از لندن میان مردم باقی گذاشت و مراوده و مکاتبه روحانیون و رهبران مشروطه را با سفیر و سفارت، عادی و معمولی ساخت؛ کاری که به نوشته سردنیس رایت سفیر پیشین بریتانیا در تهران، سرمایه بزرگ و جاودانه ای برای "دولت فخیمه" فراهم آورد.
روز بیست و هشتم سپتامبر ۱۹۰۷ (ششم مهر ۱۲۸۶شمسی) سر سسیل اسپرینگ رایس وزیرمختار بریتانیا در تهران در نامه ای به میرزا حسن خان مشیرالدوله وزیرخارجه جوان دولت مشیرالسلطنه شایعه ای را تأیید کرد که از سه هفته قبل و همزمان با اولین ترور یک نخست وزیر در مقابل مجلس که باعث قتل علی اصغرخان اتابک شد، در تهران پیچیده بود. در تاریخ و خاطرات مکتوب رجال زمان آمده که دولت سست و لرزان مشیرالسلطنه ابتدا کوشید تا بلکه نامه سفارت بریتانیا و اصولاً قرارداد بین دو کشور را از مردم پنهان کند و در آن آشوب که بین مجلس و محمدعلی شاه درگیری شدیدی وجود داشت هیزم تازه ای برای آتش نهان در دل مردم فراهم نیاورد. اما نه در تهران و نه در لندن آزادیخواهان ساکت نماندند، در حالی که جواب مشیرالدوله مؤدبانه و به نظر تقی زاده و بسیاری از مشروطه خواهان سست بود. تیر اول را ایرج میرزا شاعر نامدار خالی کرد که شعری ساخت: گویند که
انگلیس با
روس تقسیم ایران اشاره ایرج میرزا به توجیهی است که سر سسیل اسپرینگ رایس در نامه به دولت ایران برشمرده و به راستی هم در مقدمه قرارداد ذکر شده بود که "از آن جایی که دولتین بریتانیای کبیر و روسیه متعهد شده اند که تمامیت استقلال ایران را محترم شمرده و ذینفع در استقرار صلح و امنیت در بعضی از ایالات متصله و همسایه سرحد روسیه از طرفی و مجاور به سرحدات افغانستان و بلوچستان [ در آن زمان منضم به خاک بریتانیا] از طرف دیگر می باشند و نظر به اینکه می خواهند از هر گونه موجبات اختلاف و کشمکش که ممکن است در منافع طرفین در ایالات مذکوره ایران بروز نماید اجتناب کنند ..." اما اصل آنچه ناگهان خون را در رگ نمایندگان اولین دوره مجلس ایران و مردم تازه به مشروطه و قانون و مجلس رسیده به جوش آورد سه ماده بعدی قرارداد بود که مقرر می داشت خاک ایران به سه منطقه تقسیم شود: شمال ایران تا حدود قزوین منطقه نفوذ روسیه باشد و بریتانیا با هرنوع امتیازخواهی روسها در آن منطقه مخالفتی نکند و خود هم هیچ امتیازی در آنجا نخواهد و در مقابل، روسها همین حق را در مورد منطقه جنوبی برای بریتانیا به رسمیت بشناسد و در ضمن برای اینکه مبادا موجب اختلاف بینشان پدید آید، بین این دو منطقه هم بخشی را بی طرف برگزیدند. چنین بود
که ملک
الشعرا [محمدتقی
بهار] قصیده
ای ساخت که از
مشهورترین
اشعار اوست:
و همین تمایلات و نطقهای مهیج نمایندگان اولین مجلس شورای ملی ایران بود که وزیر مختار بریتانیا را هم به فکر انداخت و به نوشته جواد شیخ الاسلامی استاد تاریخ، زنگ را به صدا در آورد و به صراحت هر چه تمامتر به وزیر خارجه ای مانند سرادوارد گری هشدار داد که "... من هرگز آن حرف عاقلانه شما را از یاد نبرده ام که ارزش هر قرارداد بستگی کامل به غرض و نیت باطنی مجریانش دارد، در مورد قراردادی که با روسها بسته اید آنها ممکن است عین آن شیوه ای را که در اجرای قرارداد سابقشان با ژاپن [بر سر کره] به کار بردند این جا هم به کار آورند و تمام مقاصد دیرین خود را در مورد ایران زیر پوشش این پیمان عملی سازند". در نامه دیگر، سر سسیل اسپیرینگ رایس وزیر مختار بریتانیا به مقام بالاتر خود [وزیرخارجه] نوشته: "احتمال می رود که قرارداد موجب تولید احساسات خصمانه خیلی شدیدی علیه انگلیسیها بشود، شاید بمراتب شدیدتر از احساساتی که ضد روسیه در اینجا وجود دارد، زیرا ایرانیان روسیه را متهم به پنهان کردن سیاست خود با تظاهر به دوستی می کنند". مقاومت مردمی در همان پائیز سال ۱۹۰۷ هم در مجلس ایران و هم در پارلمان بریتانیا بر سر این قرارداد کار به جدال کشید، با این تفاوت که در ایران شرایط داخلی روز به روز رو به وخامت می رفت و کار شاه و مجلس به نقطه جوش [به توپ بستن مجلس] نزدیک می شد. بخشی از مشروطه خواهان از بیم آنکه با رنجش انگلیسیها بدون پشت و پناه بمانند چاره را در مماشات می دیدند اما گروه دیگر اصلاً قائل به سکوت و مماشات نبودند. در صورت جلسات مجلس آمده که در جلسه ۲۶ شعبان، سیدحسن تقی زاده با اشاره به قراردادی که بدون خبر دادن به ایران بین دولتین روس و انگلیس امضا شده گفت: "سکوت وزارت خارجه شگفت آورست، تو گویی دولت بلژیک و دولت مکریک قراردادی بسته و خاک پرو را به دو منطقه نفوذ خود تقسیم کرده اند، در حالی که خوشبختانه ایران کشوری است مشروطه". پس مجلس از وزارت خارجه قرارداد را خواست و نمایندگان مصلحت اندیش چون آن را خواندند گفتند دو دولت برای تجارت خود قراردادی بسته اند که برای ما تعهدآور نیست. وثوق الدوله گفت معنای قرارداد این است که انگلیس در شمال و روسیه در جنوب امتیاز نگیرند، حاج امین الضرب قرارداد را مفید خواند و در این میان شیخ علی از سادگی پرسید حالا نمی توان این قرارداد را عوض کرد؟ و همین جا بود که تقی زاده چندمین نطق بزرگ و تاریخی خود را ایراد کرد و با لباس روحانی، تأسف برد بر دولتی که نمی تواند منافع کشور را حفظ کند. جلسه بعد حسینقلی خان نواب که زبان انگلیسی می دانست به نقل از روزنامه تایمز لندن که برایش رسیده بود به دولت اعتراض کرد و به نقل از این روزنامه گفت در مجلس لردهای بریتانیا لرد کورزن [بعداً وزیر خارجه بریتانیا] اعتراض کرده و با آشنایی وسیعی که با منطقه دارد گفته قرارداد، منافع بریتانیا را تأمین نمی کند و لرد کریو پاسخ داده که خود ایرانیها اعتراض نکرده اند.
و تقی زاده نتیجه گرفت که "دولت باید سواد (متن) قرارداد را برای روزنامه ها بفرستد تا طبع و در ایران و جهان منتشر شود و معلوم شود که صدای ما را نمی شنوند، ما باید صدای خود را خیلی بلند کنیم تا بشنوند". همین تدبیر بود که مردم را با خبر کرد، در ایران و بریتانیا چنان که ادوارد براون در مقاله ای و هم در فشرده تاریخ ایران، قرارداد ۱۹۰۷ را به تقسیم لهستان تشبیه کرده است و رومن رولان هم در کتاب یادداشت های جنگ خود ضمن اشاره به اتحاد فرانسه و انگلیس با روسیه مستبد، اشاره ای هم به این قرارداد می کند. اما در آن سوی جهان نیز به نوشته مهدی قلی هدایت [حاج مخبرالسطنه] یکی از نمایندگان مجلس بریتانیا، مستر لینچ نطقی می کند و می گوید: "بالفرض که قرارداد روزی از برای ما نتیجه خوب داشته باشد، سزاوار نبود با ملتی که حق تربیت و تمدن بر گردن بشر دارد چنین رفتاری کنیم تا در روزگار سختی اش دست یاری بسوی ما دراز کند و ما از یک طرف هزاران ایرانی را در سفارت بپذیریم و از طرفی تیشه به ریشه استقلالش بزنیم". که پیداست حاصل همه نطقها و نوشته ها ... چنانکه تقی زاده سال بعد که به سفارت انگلیس پناه برد و جان به سلامت برد در نامه ای به مارلینگ کاردار سفارت باز هم گلایه می کند و چنان که خود نوشته هرگز این گله گذاری را رها نکرد تا انقلاب سوسیالیسی برپا شد و مسکو از همه امتیازات خود از ایران گذشت. در مقابل تمام حملات روزنامه ها و نمایندگان مجلس، در انگلستان به جهت قرارداد ۱۹۰۷ به دولت وقت سرهنری کمبل، وزیر خارجه اش همه جا توضیح می دهد که رفتار دو کشور با هم خصمانه نیست و در کتاب آبی سالانه هم بر این موضوع تأکید می کند. اما آنچه در سخنان آزادیخواهانه در مجلس نوپای ایران و در پارلمان بریتانیا اشاره ای بدان نمی شود حادثه ای است که از پنج سال قبل داشت در زمینهای گرم جنوب ایران رخ می داد، همان جایی که از پایتخت بدان جا راهی نبود. سه سال قبل از آنکه جنبش مشروطیت در ایران پا گیرد وزارت خارجه بریتانیا به سر آرتور هاردینگ وزیرمختارش در تهران دستور عمل داده بود که امتیاز نفت جنوب را که در دست ویلیام ناکس دارسی بود برای بریتانیا محفوظ کند ولی در عین حال به نوعی رفتار کند که روسها را به اعتراض نیندازد و تحریک نکند، این دستور عمل تا ۱۹۰۷ هم حاکم بود. سر ادوارد گری در اجرای چنین سیاستی به قرارداد ۱۹۰۷ در مورد ایران با روسها رسید تا از آنها امضائی بگیرد که به جنوب نفت خیز ایران کاری نداشته باشند. آزادیخواهان زمان، گرچه از ماجرای نفت بی خبر بودند چنان که شاه وقت محمدعلی شاه هم سالها بعد از آنکه تاج و تخت از دست داد و در تبعید بود از کشف نفت و اهمیت آن باخبر شد، اما در آغاز قرن بیستم با توجه به نیازی که به همراهی لندن احساس می کردند تا گربه محبوبشان نصیب خرس نشود، در هر فرصت به انگلیسیها نصیحت می کردند که با به دست آوردن دل مردم ایران آسانتر به مقصود می رسند. این همان شعاری است که در ۱۹۱۹ و در موقعیتهای بعدی تا اوج اختلافات با دولت دکتر مصدق بارها مطرح شد. پایان کار اما با قرارداد ۱۹۰۷ چنین نشد، روسیه تزاری هرگز از موقعیتی که با آن قرارداد به دست آورده بود دل نکند تا زمانی که انقلاب سوسیالیستی به رهبری لنین کاری کرد که مخبرالسلطنه دولتمرد و ادیب در کتاب شیرینش، خاطرات و خطرات از آن چنین تعبیر کرده است: "طناب از دو سو به گردن ایران افتاده بود انقلاب اکتبر باعث شد یک طرف طناب رها شد". در صدمین سال امضا و افشای قرارداد ۱۹۰۷ حوادث و رویدادهای منطقه ای که ایران در میان آن است نشان می دهد که با گذشت یک قرن هنوز نفت مهمترین عامل تعیین شده در جغرافیای سیاسی و هم در مبادلات با اروپا و روسیه است. در عین حال، کشمکش با جمهوری اسلامی بر سر پرونده هسته ای، سیاست بهره جویانه روسیه در ارتباط با این بحران، اتحاد لندن و واشنگتن و گاه سخن گفتن از پرونده نظامی که هنوز روی میز است فضائی را به یاد می آورد که ملک الشعرا خطاب به سرادوارد گری وزیرخارجه وقت بریتانیا چنین توصیف کرد تو خود از
تبت و ایران و
ز افغانستان و گوییا دولتمردان امروز ایران هم همین بیت ملک الشعرا را تکرار می کنند که انگلیس
آن ضرری را که
از این پیمان
برد |
|||||||||||||
|
تاریخ نفت از
شش هزار سال
پیش تا کنون
|
||||||||||||
قدما نفت را
می شناختند.
سعدی در باب
هفتم گلستان
از هندویی
یاد می کند
که "نفت
اندازی همی
آموخت. حکیمی
گفت ترا که
خانه نئین
است بازی نه
این است". در
سفر پیدایش
از کتاب
تورات آنجا
که به پیغمبر
می گوید برای
خود کشتی
بسازد، خطاب
این است که "در
کشتی حجره ها
بنا کن و
درون و بیرون
کشتی را با
قیر بیندای
در سفر خروج آمده است: "و چون نتوانست او را دیگر پنهان دارد تابوتی از نی برایش گرفت و آن را به قیر و زفت اندوده، طفل را در آن نهاد و آن را در نیزار به کنار نهر گذاشت کاوش های باستان شناسان در عراق نشان داده است که از چهار هزار سال پیش از میلاد ملاط قیر در عمارات و ابنیه به کار می رفته است. کاوش های باستان شناسان نشان می دهد که از زمان سومریان، پنج تا شش هزار سال پیش، در شوش قیر مورد استفاده قرار می گرفته و به جای ملاط بین سنگها و آجرها در ساختمان ها کار می شده است. همچنین تکه های جواهرات را با قیر به هم می چسباندند و دسته های چاقو و امثال آن را با قیر محکم می کردند و کشتی ها و ظروف سفالین را با قیر می اندودند تا آب به آنها سرایت نکند. به گزارش هرودوت، مورخ یونانی، سنگ فرش کف باغ های معلق بخت النصر با قیر بندکشی شده بود و مردم بابل استخرها و راه های آب و سدهای خود را با قیر بندکشی می کردند تا آب در آنها نفوذ نکند. همچنین بنا به گفته مورخین در بابل جاده ها را آجر فرش می کردند و با قیر بندکشی می کردند تا تحمل ارابه های سنگین را داشته باشد. هرودوت در تاریخ معروفش راجع به نفت ایران می نویسد: "در ۲۲ کیلومتری شوش چاه هایی وجود دارد که با چرخ و خیک از آن نفت و قیر و نمک بیرون می آورند و در مخزن می ریزند و پس از چندی قیر و نمک ته نشین شده، نفت به شکل مایع باقی می ماند." در جای دیگر ضمن داستان محاصره شهر آتن از طرف ایرانیان می نویسد: ایرانیان از روی تپه ها، قیرهای فروزان به سنگرهای یونانیان پرتاب می کردند و معلوم است که تیرها آلوده به نفت بوده وگرنه هنگام پرتاب سریع خاموش می شده است.
پلوتارک در شرح حال اسکندر می نویسد هنگامی که اسکندر از کشور بابل می گذشت در یکی از شهرهای اکباتان مردم برای خوش آمد اسکندر نفت را روی جاده ها می ریختند و آتش می زدند تا شعله های فروزان آن موجب مسرت اسکندر گردد. احتمالا اشاره پلوتارک به ناحیه کرکوک است که به اشتباه از آن به نام اکباتان یاد می کند. ایرانیان که آتش را مقدس می داشتند، گاز نفت را که در پاره ای جاها از زمین بیرون می زد، مشتعل می کردند و "آتش جاودان" می ساختند. آتشکده ها در کنار همین آتش های جاودان بنا می شد. در اران (باکو) و دامغان و بلخ و مسجد سلیمان این گونه آتشکده ها وجود داشته است. مارسلینوس مورخ رومی که همراه امپراتور روم به جنگ شاپور دوم آمده می نویسد: "ایرانیان برگ های گیاه مخصوص را در روغن خیس می کردند و سپس مایع دیگری به نام نفت بر آن می افزودند. آنگاه تیرهای جنگی خود را در آن گذارده آتش می زدند و به طرف دشمن پرتاب می کردند و دقت می کردند کمان را آهسته رها کنند تا تیر به سرعت پرتاب نگردد و آتش خاموش نشود." دویست سال پس از آن ایرانیان در دفاع از قلعه ای واقع در قفقاز با سلاح های نفتی، رومیان مهاجم را از مرزهای خود دور کردند. یک مورخ بیزانسی می نویسد ساخلوی ایران کوزه های بسیاری را که از گوگرد و قیر انباشته شده بود آتش زدند و به طرف رومیان پرتاب کردند و توانستند بدان وسیله حریقی راه بیندازند که تقریبا همه چیز را سوزاند. یونانی ها در قرن هفتم میلادی نفت را در میدان های جنگ به کار می بردند و در زمان هراکلیوس، امپراتور بیزانس، سلاحی اختراع کردند که نفت در آن مشتعل می گشت. اعراب (مسلمانان) دو بار قسطنطیه را محاصره کردند و هر دو بار حمله آنان به وسیله آتش اندازهای نفتی دفع شد. در سال ۹۴۱ میلادی هنگامی که ناوگان روسی مرکب از هزار کشتی، قسطنطیه را در محاصره گرفت، رومی ها نفت روی آب دریا ریخته آتش زدند و کشتی های روسی را سوزاندند و آنها را مغلوب کردند. فردوسی در شاهنامه بارها کلمه نفت را به کار برده و از جمله در داستان اسکندر از نفت سیاه نام می برد و می سراید:
به گردون
همی راندند
پیش شاه در روایات خلفای عباسی آمده است که المعتمد خلیفه عباسی در سال ۲۷۲ هجری مالیات چشمه های نفت و معدن های نمک بادکوبه را به اهالی دربند قفقاز بخشید. مسعودی که در سال ۳۰۰ هجری به بادکوبه رفته در مروج الذهب می نویسد: "در آنجا چشمه های نفت سفید بود و زیر دودکش ها 'آتش جاودان' می سوخت و هیچ گاه خاموش نمی شد." یاقوت در معجم البلدان نقل می کند که در شیز آذربایجان که اکنون به تخت سلیمان معروف است آتشکده ای بود که از هفتصد سال پیش در آنجا آتش جاودان فروزان بوده است. یاقوت تعجب می کند که پس از هفتصد سال فروزان بودن آتش، کمترین خاکستری بر جای نمانده است. هم او روایاتی می آورد که نشان می دهد نفت در باکو خرید و فروش می شده و مورد معامله قرار می گرفته است: "بادکوبه در ایالت شیروان نزدیک دربند است. در این شهر چشمه بزرگی از نفت است که روزی هزار درهم نفت می دهد. کنار آن چشمه دیگری از نفت سفید است که مانند روغن زنبق می باشد و شب و روز جاری است و عایدی این چشمه هم مانند چشمه اولی می باشد. بازرگان موثقی به من گفت که در آنجا از یک قطعه زمین شعله آتش جاودان بر می خیزد و هیچ گاه خاموش نمی شود". مارکوپولو که از راه تبریز وارد ایران شده در سفرنامه اش می نویسد: "در سرحد ارمنستان و گرجستان چشمه نفتی موجود است که مقادیر زیادی نفت از آن به دست می آید و در یک وقت صد کشتی می تواند از آن بارگیری کند. این روغن برای خوراک مناسب نیست ولی برای روشنایی مصرف می شود و شترهایی که مبتلا به امراض جلدی هستند با نفت معالجه می شوند." حمدالله مستوفی، جغرافی دان مشهور قرن هفتم، در نزهت القلوب قیر را موم آبی می خواند و گزارش می دهد که بزرگترین معدن نفت ایران در بادکوبه قرار دارد. وی از معادن نفت بسیاری نام می برد که از حوالی آذربایجان تا حوالی بخارا و فرغانه وجود داشته اند. معلوم نیست کلمه نفت در زبان فارسی از چه زبانی گرفته شده است. برخی ایران شناسان کلمه نفت را از کلمه "ناب" فارسی دانسته اند و گفته اند در زبان اوستایی "نپتا" بوده و کلدانی ها و یهودی ها و عرب ها آن را گرفته و نفتا گفته اند. مسیو دورم فرانسوی که در زمان اکتشاف نفت در ایران رئیس مدرسه عالی علوم عالی پاریس بوده، مدعی شده است که اکدیها کلمه نفت را از فعل "نپتو" به معنی افروختن گرفته اند و بعدها این کلمه در زبان های آسوری و بابلی به کار رفته است. در اوستا نفت به معنی روغن معدنی آمده و در دوره هخامنشیان نفت برای روشنایی و مقاصد طبی استفاده می شده است. |
||||||||||||
|
صد سالگی نفت
|
||||||||||||
امسال
صدمین سال
اکتشاف نفت
در ایران است.
نخستین چاه
نفت ایران
درست صد سال
پیش، در پگاه
پنجم خرداد
ماه ۱۲۷۸ در
مسجد سلیمان
فوران کرد.
از آن زمان
تا کنون
سرنوشت
ایران با نفت
گره خورده و
عرصه سیاست و
اقتصاد
ایران با نفت
درآمیخته
است
در زمان هایی که مساله ایران دموکراسی نبود، نفت عرصه بزرگ کشاکش با دولت ها و شرکت های نفتی بود. رضاشاه و بخصوص محمدرضا شاه همواره کشاکش سترگی با شرکت های نفتی داشتند. نفت موجب کودتای سرنوشت ساز مرداد ۳۲ شد و مصدق را که همواره تصور می شود اگر حکومتش پایدار می ماند ایران گام در دمکراسی می نهاد، سرنگون کرد. در دوره بیست و پنج ساله پس از مصدق تا انقلاب اسلامی نیز نفت همواره موجب کشمکش بین شاه و کارتل های نفت بود. یادداشت های علم، وزیر دربار محمدرضا شاه که بعد از انقلاب منتشر شد سند بزرگ این کشاکش است. از زمان انقلاب ۵۷ که مساله ایران دموکراسی شد، باز هم نفت مهم ترین عنصر بحث در زمینه دموکراسی بوده است. بسیاری وجود نفت در ایران و در اختیار گرفتن آن از سوی دولت را مانع بزرگ دموکراسی در ایران می پندارند. وقتی به صد سال گذشته نگاه می کنیم هیچ چیز حتی انقلاب مشروطه با همه عظمت خود به اندازه نفت بر سرنوشت ایران تاثیر نگذاشته است. ادبیات نفت همواره دو رویکرد متضاد با موضوع مورد بحث خود داشته است. کتاب "پنجاه سال نفت" نوشته مصطفی فاتح که از نخستین کتاب های مربوط به نفت در ایران است، بر روی جلد خود جمله ای تامل برانگیز دارد: "نفت برای همه طلاست و برای ما بلاست". آیا به راستی نفت بلای جان ما بوده است؟ این تصور که نفت موجب دخالت کشورهای بیگانه در سرنوشت و استقلال ایران است از روز نخست وجود داشته و هنوز وجود دارد. حتی انگیزه دخالت آمریکا در عراق را کنترل لوله های نفت می پندارند. در ایران بعد از انقلاب شاید این سخن بیهوده ای باشد که بگوییم نفت برای ایران بلاست. چون کسی تردیدی در استقلال سیاسی ایران ندارد. با وجود این، موضوع بلا بودن نفت به گونه ای دیگر خود را بازسازی کرده است. این تصور پیدا شده است که نفت هرچند در دست خود ماست اما پول بی حساب آن که به دست دولت است، قدرت را از ملت و رای او بی نیاز کرده و اگر زمانی این شرکت ها و کشورهای خارجی بوده اند که مانع دموکراسی و استقلال ایران می شدند امروز پول نفت، به کمک دولت سد راه دموکراسی شده است. چرا که پول نفت اقتصاد ایران را چندان دولتی کرده که راه به لیبرالیسم و اقتصاد غیر دولتی به عنوان زمینه های دموکراسی نمی دهد.
مهمترین کتابی که این اواخر در زمینه نفت منتشر شده از نفت با عنوان "خواب آشفته" یاد می کند. محمد علی موحد برای توجیه نام کتاب خود داستان شگفتی می آورد که از زبان مردم برخاسته است: "پیشینیان ما گفته بودند که نفت نشان از آشفتگی ها و درگیری ها دارد. هر که نفت در خواب بیند به مصیبتی گرفتار آید. ... ما می گفتیم که این حرف ها خرافات است. می گفتیم که این مدعیان تعبیر خواب در دنیای قدیم گرفتار اوهام خویش بوده اند. نفت و فساد و بدبختی؟ نفت و جنگ و زد و خورد؟ ... از آنگاه که در اوایل قرن بوی نفت از این منطقه برخاست دیدیم که پیران ما راست می گفته اند و آنگاه که در اواخر قرن درهای دوزخ بر فراز خلیج فارس باز شد و غریو سهمگین آتشبارها و نهیب سقوط موشک ها سایه وحشت و مرگ بر آب های نیلگون افکند، نه تنها مسافران هواپیمای ایرباس که همه ماهیان دریا و اشتران صحرا و نخلستان های بصره و نیزارهای بطایح نیز دریافتند که نفت چگونه ممکن است به جنگ و زد و خورد و آفت و بلا تعبیر شود." همین نویسنده در مقدمه جلد سوم "خواب آشفته نفت" از گزارشی یاد می کند که در سال ۱۹۵۰ میلادی در آمریکا تهیه شده و در مذاکرات دولتمردان آمریکایی با کمپانی های نفتی مورد استفاده قرار گرفته است. در این گزارش گفته می شود که نفت را نمی توان خیر و برکت ناب به حساب آورد. زیرا نفت باعث شده است که خاورمیانه به ناوردگاه قدرت های بزرگ تبدیل شود و استقلال کشورهای منطقه در معرض مخاطره قرار گیرد. بنا بر همین گزارش، کشورهای مصرف کننده و کمپانی های خارجی از منافع نفت بهره بیشتری می برند تا خود کشورهای صاحب نفت. توسعه اقتصادی که بنا به مصالح شرکت ها و در نتیجه فعالیت های نفتی ایجاد می شود تنها در بخش کوچکی از جمعیت این کشورها تاثیر می گذارد. درآمد نفت موجب پیدا شدن یک الیگارشی فاسد و بیکاره در این مناطق می شود. درآمد نفت تبدیل به سرمایه نمی شود و در هزینه های جاری نفله می گردد. عباس عبدی یکی از روزنامه نگارانی که در سالهای اخیر نسبت به دموکراسی در ایران حساسیت می ورزد، در دو سه سال اخیر به این نتیجه رسیده که پول نفت، دولت را از جامعه مستقل و بی نیاز می کند. وجود نفت فرایند تصمیم گیری در ایران را از سمت کارشناسی به سمت سیاسی سوق می دهد و نمی گذارد تصمیمات درست و دراز مدت گرفته شود. به اعتقاد او درآمد نفت باعث شده است که حاکمیت قانون در ایران استوار نشود. نفت گاهی به مثابه سیل عمل می کند و بارانی که باید در طول چند ماه به زمین ببارد وقتی طی چند ساعت ببارد سیل مخربی فراهم می کند. سیاست داخلی و خارجی را تحت تأثیر قرار می دهد. رویکردهایی مانند این اگرچه ریشه در واقعیاتی انکار ناپذیر دارد اما یک برخورد سیاسی با قضیه است. در برخورد صرفا اقتصادی، تصور وضعیت بدون نفت چندان دشوار نیست. اگر پول نفت در این صد ساله به فریاد مردم ایران نمی رسید، وضع کشور ما به یقین از آنچه هست بدتر بود. عقب مانده تر بودیم و همین صنایع نیم بند هم پا نمی گرفت. شهرهای ما مدرن نمی شد. فقر و فلاکت که به هر صورت در پنجاه سال اخیر در ایران زیاد نبوده، در نبود نفت بیداد می کرد. نوسازی ایران به هیچ روی ممکن نمی شد. شاید این تصور باطلی باشد که ایرانی اگر نفت نداشت به علت هوش زیادی که دارد راه های دیگری برای مشکلات خود می یافت. این تصور نیز راه به جایی نمی برد که اگر پول نفت به مثابه ثروتی کلان از مادری ثروتمند به نام زمین به ما به ارث نمی رسید، ما فرزندانی می شدیم که روی پای خود بند می بودیم و راه پول در آوردن را یاد می گرفتیم. وجود کشورهایی مانند افغانستان که از یک طرف نفت ندارند و از طرف دیگر از حیث فرهنگی و تاریخی با ما زمینه های مشترک دارند گواه این امر است که نبود نفت وضع ما را بهتر نمی کرد.
از بین کشورهای بدون نفت منطقه ترک ها اگرچه به اقتصاد درخور اعتنایی رسیده اند، اما آنها در زمینه های دیگر نیز از ما جلوتر بوده اند. غربی شدن و اروپایی شدن هدف دراز مدت یکصد ساله آنها باقی مانده است. ما در تمام صد سال گذشته پاندول وار بین غربی شدن و شرقی ماندن، بین مدرن شدن و بازگشت به سنت ها نوسان کرده ایم. ترک ها در چنین نوساناتی و در چنین دودلی هایی سیر نکرده اند. تردیدی نیست که اگر نفت نبود ما همین خیابان های نسبتا پاکیزه، ماشین های نسبتا نو، شهرهای نسبتا قابل قبول، بناهای کم و بیش قابل اعتنا، ارتش نسبتا نیرومند، آموزش نسبتا وسیع، تحصیلکردگان نسبتا قابل توجه، دولت نسبتا مقتدر و چیزهای دیگری از این دست را نمی داشتیم. در واقع این نفت و پول آن نیست که موجب خفت و عقب ماندگی ماست. عقب ماندگی ما ریشه در هر چیز داشته باشد در چاه های نفت ندارد. پیش از آنکه چاه های نفت سر باز کنند هم ما عقب مانده بودیم. این عقب ماندگی دست کم از زمان صفویان تا اواخر دوره قاجار که نخستین چاه به نفت رسید، قابل مشاهده است. مسجد سلیمان پیش از نفت و بعد از نفت به مثابه مشت نمونه خروار است. وقتی نفت چاه های مسجد سلیمان ته کشید، شهر به همان روزی افتاد که پیش از نفت بود. اگر نفت در صد ساله اخیر مانع پیشرفت ما شده باشد، در دویست سیصد ساله پیش از آن نبوده است. ما می توانستیم از همان صد سال پیش به این نتیجه برسیم که پول نفت را که ثروت بادآورده ای است نباید نفله کرد. در واقع این نفت نیست که برای ما بلاست. بلای ما را در وجود خود ما باید جست نه در چاه های نفت و گاز. درباره چند مطلبی که به بهانه صد سالگی کشف نفت در ایران در روزهای آینده منتشر خواهد شد، این نکته را باید به تاکید گفت که این مطالب به موضوع ۲۸ مرداد و کودتا نمی پردازد. زیرا در این باب به اندازه کافی بحث شده است. اما در مصاحبه با دکتر موسی غنی نژاد به قضیه ملی شدن نفت پرداخته شده است. این مطالب تنها به کلیاتی نظر دارند که به لحاظ اجتماعی و تاریخی مهم ترند. تاریخچه نفت به معنای قدیم، قرارداد دارسی و پیامدهای آن، آبادان و مسجد سلیمان به عنوان شهرهای مدرنی که نفت ایجاد کرد، و گفتگو با دکتر موسی غنی نژاد عناوین کلی این نوشته هاست. |
||||||||||||
BBC