نخستين اطلاعات مكتوب از جشن بهار متعلق به قوم سومر مىباشد / سومريان پنج هزار سال پيش و بابليها دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح، جشن سال نو داشته اند


عید نوروز فارسی یا ایرانی نیست

در کتاب اوستا هيچ سخنی از نوروز به ميان نيامده

باهار بایرامی

“تزه ايل بايرامي” ، “بايرام” ، “يئنگي ايل”

            

نوروز جشنی مربوط به پيش از آمدن فارسهابه اين سرزمين است 

شم النسيم يا جشن بهار

که فارسها به آن نوروز میگویند این جشن بسیار قدیمی تر از آمدن فارسها به ایران است

ايام ديگر نوروز را در درباری

مانند دربار شاهنشاهان ساسانی راه نبود و فقط سالی يکبار برای تسليت مردمی مغلوب و ماتم زده پديدار می شد

هخامنشیان

بسیاری چیزها را از ملل تحت فرمان خود اقتباس کردند و از جمله آن ها یکی هم سال شماری خورشیدی بود که احتمالا پس از تصرف مصر بدست کمبوجیه (۵۲۹ تا ۵۲۲ پیش از میلاد) از مصری ها آموختند

 

حالا می دانیم که نام ماهها در تقویم هخامنشی ، با نام های اوستایی که در دوره اشکانی و ساسانی رواج داشت ( فروردین ، اردیبهشت ، خرداد ، تیر ... ) فرق می کرد ؛ مثل اودکن ئیش که برابر فروردین بود و ثور واهر که با اردیبهشت همزمان بود

همچنین روز نخست سال برابر بود با آغاز پاییز و این سنتی بود که هخامنشیان از بابلی ها به ارث برده بودند. در بابل همچنین، آغاز زمامداری شاهان، مبدأ تاریخ بود و چون از مبدأ تاریخ هخامنشیان آگاهی چندانی نداریم، برخی پژوهشگران احتمال داده اند که هخامنشیان نیزمانند بابلی ها ، آغاز سلطنت شاهان را مبدأ تاریخ قرار می دادند

 

 

"شم النسيم"

يک نوع جشن بهار است و اگر "شم النسيم" را تحت اللفظی ترجمه کنيم، معنی آن چيزی می شود مثل "هواخوری" يا بهتر بگوييم "از نسيم لذت بردن

"در اين روز مردم از زن و مرد و کودک و بزرگ برای خود نوشيد نی و غذا بر می دارند و از خانه بيرون می روند. آنها تمام روز را در ساحل رود نيل بسر می برند. در آنجا آنها همه مردم با هم آواز می خوانند و می رقصند و شادی می کنند

سیزده بدر تقلیدی از این مراسم است

در روز شم النسيم که مردم با هم جشن می گيرند خيلی شيرينی خورده می شود. و ديگر اينکه همه مردم با هم جشن می گيرند. در آن روز گروه هايی تشکيل می شوند که به هم شيرينی و خوراکيهای ديگر تعارف می کنند و بعد رقص دسته جمعی آغاز می شود. يک نوع رقص دايره که بيشتر مردها انجام می دهند و معنی آن نشان دادن توان طبيعت است در ارتباط با طبيعت تازه بيدار شده است

پژوهش هايی انجام گرفته و تصاويری پيدا شده که حکايت از برگزاری اين جشن در دوره باستان دارد

در اين کشورها روز ۲۱ مارس، يعنی اول فروردين نه تنها فرا رسيدن بهار جشن گرفته می شود، بلکه آن روز، روز مادر نيز است. اين روز در سوريه و لبنان تعطيل رسمی است. در اين روز فرزندان خانواده جشن بزرگی برای مادر خود برگزار می کنند و به او هديه می دهند. غير از اين سنت خانه رويی و تميز کردن خانه بصورت گسترده ای در سوريه و لبنان وجود دارد. مردم خانه ها را تميز و آنرا سفيد می کنند و اين هم نماد نو شدن خانه برای مادر است

 

آشوريان که ميان ايرانيان بيشتر به آسوری شهرت دارند، از اول آوريل (دوازدهم فروردين) سال 6757 را آغاز کرده اند و به مدت دوازده روز سال نوی خود را که مبنای آن بر تشکيل تمدن باستانی آشور نهاده شده، جشن می گيرند

عيد سال نوی آشوريان، "خا ب نيسان" يعنی آغاز نيسان يا همان ماه آوريل ميلادی ناميده می شود

موطن اصلی آشوريان شمال عراق، شمال غرب ايران، جنوب شرق ترکيه و بخشهايی از شرق سوريه است

که بنابر آمار، شمار آشوريان از 27 ميليون در سطح جهان به ششصد هزار نفر رسيده که عمده آن به دليل مهاجرت و حل شدن در ميان ديگر ملتهای مسيحی است

فارسهای باستان سال نو را همزمان با نوروز آشوری شروع میکردند و تقلید میکردند

 

آشوريان ايران عمدتاً در استان آذربايجان غربی، بويژه شهرستانهای سلماس و اروميه ساکنند اما در ديگر شهرهای ايران نيز پراکنده شده اند

آشوريان از نخستين اقوامی اند که به مسيحيت گرويدند و خود می گويند که در زمان حيات عيسی مسيح، آشوريان مسيحی شده اند

آنان اکنون از لحاظ مذهبی به چهار فرقه تقسيم می شوند؛ آشوريان پيرو کليسای شرق آشوری که در گروه مسيحيان ارتدکس طبقه بندی می گردند و در گذشته های دور نسطوری خوانده می شوند، آشوريان کاتوليک که کلدانی ناميده می شوند و آشوريان پروتستان که بخشی از آنان پيرو کليسای انجيلی اند

آشوريان به زبانی سخن می گويند که يادگار زبان باستانی تمدن آشور است که زبان عربی نيز در آن ريشه دارد، تا آنجا که در زبان امروز آشوريان واژه هايی که شباهت به واژه های عربی داشته باشند زياد به گوش می رسند

اين شباهت در خط آشوری نيز به چشم می خورد

فارسها نوروز را مثل بقیه چیزهائی مثل غذا ها موسیقی و تاریخ و غیره از ملت های دیگر دزدیده اند و به اسم خود جا میزنند

فارسها در خارج از کشور عید سال نو سال نو فارسی مینامند غذاهای ملل مختلف ایران را غذاها ی فارسی مینامند فرشها ی بافته شده توسط ملل غیر فارس ایران را فرشهای فارسی مینامند حتی گربه ها را نیز گربه های فارسی مینامند و در این راه تاریخ نویسان خارجی مشکوک نیز یار و یاورشان هستند

احياء نوروز در دوره اسلامی

با وجود اين نوروز از زمان مأمون، خليفه عباسی، کم و بيش زنده شد

گذشته از عباسيان که نوروز را به هر صورت محترم می داشتند، حکومت های ايرانی که در نواحی مختلف بر سر کار آمدند از آن جمله سامانيان  261 تا 389 ق ) و آل بويه ( 320 تا 448 ق ) در خراسان و شمال و جنوب ايران در زنده نگهداشتن نوروز کوشيدند

 

بشر از هزاران سال پيش گاهشماری می کرده و اقوام متمدن ساکن در بين النهرين جزء اولين مردمانی بوده اند که آغاز سال نو را جشن گرفته اند. سومريان پنج هزار سال پيش و بابليها دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح، جشن سال نو داشته اند. در تقويم بابلی، سال نو با رويت هلال ماه نو، بعد از اعتدال بهاری آغاز می شد و جشن آن تا يازده روز ادامه داشت. در روزهای آخر اين جش، يک سفره همگانی به نشانه همدلی همه افراد قوم در سال جديد، گسترده می شد

در مصر باستان مردم به همراه فرعون، سال نو را جشن می گرفتند. مصريان از نقش يک کودک به نشانه نو شدن سال استفاده می کردند. يونانيان باستان نيز با به نمايش گذاشتن يک کودک در يک سبد، الهه شراب را در آغاز سال نو ستايش می کردند اين نشانه ای از باروری و حيات دوباره طبيعت بود

در کشورهای آسيای ميانه خيابانها و معابر را می آرايند. در مزار شريف افغانستان، علامتی را که منسوب به حضرت علی می دانند، بلند می کنند و اين علم تا چهل روز برافراشته باقی می ماند. در پاکستان روز عيد آتش روشن می کنند و با اين کار بديها را می سوزانند. علوی های کرد ترکيه نوروز را به عنوان تولد حضرت علی جشن می گيرند

حایاتینیز روزگارگیبی اوزگور، آتش گیبی سیجاق

 قورد گیبی اوغورلو، سو گیبی آیدین و توپراق گیبی برکتلی اولسون


 

نوروز و تاریخچه آن- ضیاء صدرالاشرافی

۱ فروردین ۱۳۸۸ | 

آزاد تبریز - شهروند- فرا رسیدن عید نوروز را به همه هموطنان ایرانی و تمام کسانی که آن را گرامی می دارند تبریک گفته و به جای دعا، آرزو و تلاش کنیم که سال جدید سال آزادی (دین، زبان و بیان) و آزادی زنان، همراه با فقرزدایی (فقر در حد بینوایی) در کشور ثروتمندی همچون ایران باشد.

در نوشتن این مقاله من به جای توسل به احساسات، در حد داده ها و اسناد باقی خواهم ماند و اشتباه را با ارائه و سند و دلیل برای هر سطر این نوشته مرجوع خواهم دانست.

 

پدیده نوروزکه آغازفصل بهاردرنیمکره شمالی وشروع پائیزدرنیمکره جنوبی است، درواقع یک پدیده نجومی است. دردو روز، زمین دردَوَران بیضی وار نزدیک به دایره اش به دورخورشید، به سبب انحراف محوری اش، در وضعی قرار می گیرد که شب و روزدرتمام کره زمین ۱۲ ساعت می شود و نوید شروع بهار (نوروز) در نیمکره شمالی و آغاز پائیزرا درنیمکره جنوبی می دهد. و به همین قیاس تقریباً ششماه بعد یادآور آغاز پائیزدر نیمکره شمالی و فرا رسیدن بهار در نیمکره جنوبی را اعلان می دارد. علاوه بر دو روز اول بهار و اول پائیز، دو روز دیگر نیزدرنیمکره شمالی و جنوبی (جز خط استوا و دو قطب) بصورت عکس همدیگر مشخص اند. طولانی ترین روز نیمکره شمالی با طولانی ترین شب نیمکره جنوبی مصادف است و برعکس، همچنان که فصل ها در مقابل همدیگر قرار دارند.

نتیجه اینکه نوروز (اول بهار) نظیر (اول پائیز) یک پدیدۀ جهانی نیست، پدیده ای است که به نیمکره شمالی متعلق است و همان موقع در نیمکره جنوبی آغاز پائیز است، و اول پائیز نیمکره شمالی نیز با آغاز بهار (نوروز) نیمکره جنوبی مصادف است.

همین قیاس در مورد طولانی ترین روز (به قول منجمین قدیم: )قلب الاسد) وطولانی ترین شب (یلدا) هم صادق است. گویی بخاطر خط استوا، کرویت زمین، انحراف محوری اندکی بیش از۲۳ درجۀ آن، ونیز بیضی بودن مدارش، کره زمین با قانون تقابل ” یانگ” و”یین” چینی وهمراهی دو تضاد با هم، در مورد فصول رفتار می کند نه با قاعده “این همانی” ارسطو، لذا سخن در مورد نیمکره شمالی است و ذهن در مورد نیمکره جنوبی باید آن را وارونه سازد تا حقیقت کلی و کامل را درمورد کل کرۀ زمین درک کند.

پس ازاین مقدمه کوتاه، قابل ذکراست که بقول منجم ودانشمند واندیشمند بزرگ، ابوریحان بیرونی، درک و تشخیص طولانی ترین روز و شب سال نیازی به دانستن هندسه و ریاضیات و علم نجوم ندارد. آن دو روز را مردمان غیرمتخصص نیزمی توانند ازاندازه گیری کوتاه و بلند شدن سایه دیوارخانه شان تشخیص دهند و دو روزبقول او    ” انقلاب صِیفی” و ” انقلاب شَتوی ” را تعیین کنند، “اما اعتدالین (نوروز و اول مهر) را نمی شود شناخت مگر پس از اینکه انسان درآغازکارعَرض بَلد ومِیل کلی را بداند “. (آثارالباقیه عَن القرون الخالیه، صفحه ۳۴۳، ترجمۀ اکبردانا سرشت،۱۳۲۱ تهران) انحراف محوری زمین را مانند شعاع زمین ابوریحان محاسبه کرد. کشف نوروز و اول مهر، یعنی آغاز بهار و آغاز پائیز در واقع یکی از کشفیات بزرگ بشری است و مربوط می شود به مسئله مهم “زمان سنجی”.

از نظرعلم تاریخ و جامعه شناسی، اقوام و مردمان شکارچی و کوچ - رو تقویم قمری دارند. آنان فاقد امکانات فکر ( خط، هندسه، ریاضیات، و علم نجوم ) و ابزار لازم (رصدخانه) و نیز نیاز واقعی برای سنجش دقیق زمان هستند: ( مالیات گیری، مراسم مذهبی سالانه، تحقیق علمی و قشون کشی و…). حداکثر در مواردی، فرا رسیدن بهار را از روی رویش گیاهی جهت چرای گوسفندان و گله های خود عزیز می دارند، بی آنکه به مرحله “زمان سنجی” برسند و روزی را که شب و روز در آن برابر می شود تشخیص دهند، تا چه رسد به تعیین دقیق تحویل سال، که شناختِ ساعت، دقیقه و ثانیه را می طلبد.

“زمان سنجی” نیاز زیستی مردمان اسکان یافته است که بتوانند دورۀ کاشت و داشت و برداشتِ محصول خود را معین سازند، اما انسانهای روستانشین نیز نمی توانستند در عصر سنت، اول بهار یعنی نوروز یا اول مهر (پائیز) را تعیین کنند. “زمان سنجی” کار آسانی نیست و امروزدرعصر انفورماتیک (قرن بیست و یکم میلادی = پانزدهم هجری شمسی) مردمان عادی با وسایل معمولی قادر به این کار نیستند و روز و لحظه تحویل را نمی توانند مشخص سازند. برای رسیدن به “زمان سنجی” و تنظیم تقویم خورشیدی مقدماتی لازم است که در درجه اول، به وجود آمدن شهرنشینی، سپس تشکیل دولت و پدیدار شدن دین، توسعه تولید و مبادله، جمع آوری مالیات و … است، و نیازو پولی که باید امکانات لازم برای تحقیق علمی مسئله فراهم آورد، تا منجمان بتوانند آن دو روز را تعیین کنند. به عبارت دیگر تشکیل دولتشهرها، شرط لازم برای ” زمان سنجی” است، اما شرط کافی، کشف خط، توسعه ریاضیات و تأسیس رصدخانه است. با این مقدمات به موضوع “زمان سنجی” و کشف نوروز (اول بهار) و اول پائیز می پردازم.

 

“زمان سنجی” و تعیین نوروز (اول بهار) و اول پائیز، در کنار اول تابستان و زمستان، بنا به داده های تاریخی، به آغازگران تمدن بشری یعنی “سومریان”، میرسد، مردمی زراعت پیشه و متمدن، که جهت تنظیم امور زراعی و تولیدی، تجاری، اداری، دینی و نظامی و … خود نیاز به تقویم خورشیدی و ” زمان سنجی” داشتند.

سومریان در ۳۳۰۰ ق. م (پنج هزار و سیصد سال پیش) خط را در شهر اوروک  URUK کشف کردند و آن را از شکل تصویرنگاری (پیکتوگرام) به خط اندیشه نگاری (ایدئوگرام) میخی تکامل دادند که به خط عهد باستان مبدل شد و هم اقوام پیوندی زبان ِ ایلامی وگوتی و.. هم قالبی زبان ِ (سامی زبان) اککدی، بابلی و آسوری، و هم تحلیلی زبان ِهیتتی و هخامنشی، زبان ِ خود را با آن خط به کتابت درآوردند. با کشف خط، تجربیات نجومی نیزمثل تجربیات طبی وادبی و … قابل نوشتن شد و حفظ گردید و تکامل یافت. ریاضیات سومری نیز با کشف خط توسعه یافت(جرج سارتون – تاریخ علم). سومریان تجارت پیشه برای تسهیل محاسبات خود به جای مبنای ده (که به انگشتان دستها مرجوع است)، براساس شش، مبنا را شصت قرار دادند و هنوز سنجش زمان (دقیقه و ثانیه) بر مبنای شصت سومری انجام می گیرد. سومریان در نخستین شهر جهان یعنی شهر” اور” ـ به معنی شهر: در اور- میه (شهر آب)ـ در ” زیگورات ” مشهور که هم معبد و هم رصدخانه بود به مرحله زمان سنجی رسیدند و توانستند برای اولین بار، دو روزی که در آن شب و روز با هم برابر می شود و نیز اول تابستان و زمستان را نیز تعیین کنند. در رصدخانۀ ” اور” آنها متوجه هفت ستارۀ متحرک در آسمان شدند که بنظرشان به دور زمین ساکن می گردیدند و “هفته” از همین رصد به دست آمد که در بعضی از زبانهای اروپایی هنوز نام آنها باقی مانده است.

۱ـ روز خورشید  Sunday (یکشنبه)

۲ـ روز ماه  Monday  (دوشنبه) به فرانسه Lundi و به همان معنی.

۳ـ روز مریخ  (بهرام) Mardi بفرانسه  (سه شنبه) که همان  Marsdi یا روز مارس است.

۴ـ روز عطارد (تیر) Mereredi  بفرانسه (چهارشنبه) یعنی روز مرکور است.

۵ـ روزمشتری (برجیس) که بفرانسه Jeudi گویند که روز ژوپیتر یعنی خدای خدایان رومی است (در یونانی زئوس تلفظ می شد).

۶ـ روز زهره (آناهیت) که بفرانسه  Vendredi است که همان روز ونوس می باشد. (آناهیت بصورت ناهید درآمده است.)

۷ـ روز زحل (کیوان) که به انگلیسی  Saturday  است یعنی روز ساتورن که همان زحل است.

علت عدم ترتیب درست نام روزهای هفته در تطابق با واقعیت، از سومر تا رصد بغداد (قرن سوم و چهارم هجری) ناشی ازسطح پائین ریاضیات ( نبودن علم جبر، کسر اعشاری و بخصوص عدد π پی ) و نیز دقت اندک وسایل نجومی ( اسطرلاب ها ) بوده است. بدون احتساب خورشید و ماه، بنابه ترتیب حقیقی: عطارد، زهره، مریخ، مشتری و زحل باید قرار گیرد چنان که در تاریخ یعقوبی آمده است.

شبانه روز را نیز بنا به چهار خدای اصلی و پایۀ  شش، به چهار تعداد شش ساعت تقسیم کردند که درهریک، یکی ازخدایان حاکم است: شش ساعت شب، شش ساعت صبح، شش ساعت ظهر، وشش ساعت عصرچهارخدای اصلی (وطبیعی) سومری اساس چهار عنصر، چهار طبع و به تبَع آن چهارفصل وچهارقسمت یک شبانه روزاست بقرار زیر:

۱ـ خدای آسمان (آن: خدای پدر: گرما و آتش)

۲ـ خدای زمین (تی: خدای مادر: سردی وخاک)

۳ـ خدای هوا (انلیل: خدای هوا) که از ترکیب آسمان و زمین به وجود می آید.

۴ـ خدای آب(دریاهای ژرف و آبهای کنترل شده) که بنام ” انکیدو ”  نامیده می شد.

خدای آسمان طبعی ” گرم و خشک ” دارد و نشانۀ فصل تابستان و ظهردرروز است.

خدای زمین طبعی سرد و خشک دارد و نشانه زمستان و شب است.

خدای هوا طبعی گرم و تر دارد و نشانه پائیز و عصر است.

خدای آب طبعی سرد و تر دارد و نشانه بهار و صبح است.

طب سُنتی، برای به تعادل درآوردن این ” چهار طبع مخالف و سرکش ” بنا شده بود و چهارعنصر( آخشیج ها ) نیز بر آن اساس بودند. هر فصل نیز خصلت یکی از این چهار خدا را داشت.

در این مورد می توان به الواح سومری تالیف Samuel Noah Kramer  ساموئل کرامر با ترجمه استادانه داود رسایی، انتشارات ابن سینا، ۱۳۴۰ تهران رجوع کرد(صفحات: ۱۱۸، ۱۶۰، ۱۵۶، ۲۶۵، ۳۲۵، و … کتاب از روی چاپ اول History Begins at Summer    ترجمه شده که در چاپ دوم بیش از صد صفحه به آن افزوده شده است.) سومریان در روز اول بهار (نوروز) جشن های مفصلی، به مدت دوازده روز برگزار می کردند (صفحه ۳۶۵) و هر نوروز زن خدای سومری به نام ” نانشه ” که الهه ی ” عدالت، مهربانی و راستی ” بود به حساب نیک و بد مردم رسیدگی می کرد و شوهرش و چند گواه نیز حضور دارند (صفحه ۱۲۹) …

از مُناظرۀ تابستان و زمستان نیز (صفحه ۳۲۵) آشنایی آنها با دو فصل دیگر معلوم است. از مزارعی هم اسم برده اند که در چهار فصل محصول می دهند (صفحه ۱۱۸) دانشمند شهیر ” ژان بوترو”  که همکار “کرامر” است و کتاب فوق تحت عنوان “تاریخ از سومر شروع می شود”   L’ Histoire Commence a Sumer  در زیر نظر او به فرانسه ترجمه شده در کتاب ارزندۀ دیگرش به نام ادیان خیلی باستانی در بین النهرین در صفحه ۳۱۶ از مراسم سال جدید و در صفحه ۳۰۶ از دوازده روز جشن نوروزی سخن می گوید که روز سیزدهم استراحت می کردند. در مورد تقویم سومری هم می توان به صفحات ۲۹۴ ـ۲۹۲ کتاب رجوع کرد.

Jean Bottéro

La Plus Vielle Religion En Mésopotamie 1998

Editions Gullimard

 

 

و در مورد اَشکال زمان سنجی و تقویم های مختلف نیز می توان به کتاب ارزنده زیر مراجعه کرد:

KRZYSZTOF POMIAN: L’ORDRE DU TEMPS, 1984.              E. Gallimard

نوروزازسومراز یکسو به اککد و از اککد به بابل و آسور به ارث رسید و از سوی دیگر به آغازگران تمدن درکشورما ایران یعنی ایلامی ها و از طریق ایلامی ها به هخامنشیان و … منتقل شد.

ایلامی ها که بنظر می رسد قدمت تمدنشان بعد از سومریان و تحت تاثیر آنها دومین تمدن باستانی بشری است (پیش از مصر، هندوچین) مبنای عدد را ده انتخاب کرده و سال را به دو فصل تابستان بزرگ و زمستان بزرگ تقسیم نمودند و تقویم ایلامی دوازده ماهه است که در متون ایلامی، و نیز کتیبۀ بیستون داریوش اول هخامنشی باقی مانده است. دوست از دست رفته، زنده یاد دکتر علی مظاهری استاد

Hautes Etuedes En Science/sociales

در تحقیق ارزنده ای راجع به تقویم خورشیدی درایلام واز دوعید که سرآغاز فصل شش ماهه ایلامی است به قرار زیر نام می برد:

ـ عید جو: مصادف فصل بهار و آغاز نوروز بوده است.

ـ عید شراب (خرما یا انگور) در اول مهر (پائیز) بوده است.

(نگاه کنید به:

Revolution 1980 IRAN, Histoire  et

Le Sycomere – Zaman Paris Page 55-63)

می دانیم که هخامنشیان (مرکب از شش ایل ده نشین و چهار ایل کوچ - رو) وارثان ایلامی در شهر شوش (پایتخت اول) و شهرانشان یا انزان (پایتخت دوم) ایلامی ها بوده اند و تخت جمشید نیز در پنجاه کیلومتری انزان قرار دارد. به نظر استاد مظاهری “چغازنبیل” که بزرگترین زیگورات تاریخ است رصدخانه هم بوده است.

مقایسه نام ماه های دوازدگانه ایلامی با نام ماه های هخامنشی تردیدی در اصل ایلامی و ترجمه با تلفظ هخامنشی آنها جز ماه دوازدهم باقی نمی گذارد. (در سه ماه چون جنگی اتفاق نیفتاده، نام پارسی باستان آنها را نمی شناسیم (ماههای پنجم، ششم و یازدهم) در کتیبۀ بیستون به هر سه زبان ایلامی (پیوندی)، بابلی (قالبی یا سامی) و پارس باستان (تحلیلی) که خود داریوش زبان “آرین” می نامد نام ماهها موجودند و سه ماه ناموجود در کتیبه نیزازاسناد ایلامی و بابلی قابل تکمیل بقرار زیر می باشد.

باید توجه داشت که متن ایلامی در هشت ستون و ۵۹۳ سطر است و متن پارسی باستان در ۵ ستون و ۴۱۴ سطر می باشد و خلاصه بابلی ۱۱۳ سطر را شامل است، لذا متن ایلامی مشروح تر و به عنوان اساس کتیبه نوشته شده و در نظر بوده است.

ایلامی                  پارسی باستان                        بابلی

۱ـ حادوکن نس          آ دکان یسه                          نیسانو (نیسان)

۲ـ تورمور (اورمور)   تورا - واهارا                     ایارو

۳ـ ساکور ریسیس       ای گارسیس                       سیمانو

۴ـ کرما باداس           گرما پادا                           دئوزو

۵ـ تور ناباسیس           ـ                                    آبو

۶ـ قرر باسیس             ـ                                    اولولو

۷ـ باگیاتس                 باغیادیس                          تشریتو

۸ـ مارگاساناس           ورکزن                              آرهمسونو

۹ـ حاسیاتیاس              اسیادیسه                           کسلیمو

۱۰ ـ حانامکس          آنامکه                               تبتو

۱۱ـ سامی ماس          ـ                                      سباتو (شباط)

۱۲ـ میکاناس             وییاکن                             ادارو

 

تعجب است که در ترجمه شارپ به فارسی و فرانسه (فرمانهای شاهنشاهان هخامنشی) به جای رجوع به متن ایلامی کتیبه، دنبال تعبیرهای عجیب و غریب برای نامهای پارسی باستان ماه ها گشته اند و یا مثلاً (انامکه) را “اشاره به خدای بی نام یعنی فوق جمیع نامها” تعبیر کره اند (صفحه ۱۴۸) و…

تقویم داریوش بیانگر آن است که هخامنشیان زرتشتی نبوده اند (در این تقویم اشاره ای به امشاسپندان و دین زرتشتی نشده) می دانیم که تقویمهای سنتی علاوه بر مسئله دولت و مالیات، مسئله مذهب و روزهای مذهبی معین را نیز با خود همراه داشتند مثل یلدا و… گاهی نیز تعبیرات مذهبی را بر یک واقعیت نجومی موجود سوار کرده اند: آغاز حرکت خورشید درهرمزدروز (نوروز) در تقویم دین زرتشتی! – که بنابر آن امسال۱۳۷۸ یزگردی زرتشتی است- آغاز خلافت علی بن ابی طالب در نوروز به روایت امام ششم شیعیان! چون ایلام نیز همچون هخامنشی، ایرانی است به معنی متعلق به سرزمینی که امروز ایرانش می نامیم، لذااساس تقویم ایلامی داشتن، ماه شماری هخامنشی منطقاً نباید حساسیت برانگیزد!

در دوره های اقتدار که حکومت ها توان کافی برای کارهای علمی و نجومی داشتند نوروز را به دقت تعیین و تقویم را اصلاح یا تصحیح می کردند و در دوره های آشفتگی باز نوروز جابجا می شد چنان که در تاج گزاری آخرین پادشاه ساسانی (یزدگرد سوم) با ماه ژوئن مصادف بوده و در تاجگزاری ملکشاه سلجوقی (۱۰۷۲ میلادی = ۴۵۰ هـ. ش) به ۱۸ فروردین افتاده بود.

ملکشاه برای جمع آوری مالیات در امپراتوری سلجوقی که از کاشغر چین تا مرزهای مصر گسترده بود، نیاز به تقویم دقیقی داشت تا جمع آوری مالیات را کنترل کند. هیئتی هشت نفره، که حکیم عمر خیام (۱۱۳۱ـ ۱۰۴۸) جوان ترین عضو آن هیئت و ۲۴ ساله بوده است ، به احتمال قوی تحت نظرحکیم ابومظفر اسفرازی که او هم ایرانی است تشکیل شد و پس از شش سال در ۱۰۷۸ میلادی (هـ. ق. ۴۵۶ = ۴۱۷ هـ. ق) تقویم به همت آن هیئت تنظیم شد که از آن میان نامهای زیر در تاریخ باقی مانده است: حکیم اسفرازی، حکیم عمر خیام نیشابوری، حکیم لوکری، حکیم خانی، حکیم ابونجیب واسطی و … سید حسن تقی زاده در مورد زیج جلالی (جلال الدوله ملکشاه) تحقیقات ارزنده ای دارد (که به همت ایرج افشار به چاپ رسیده است). ذبیح بهروز در ” تقویم و تاریخ در ایران” (ایران کوده، شمارۀ ۱۵، ۱۳۳۱ تهران) در صفحات ۵۳ و ۶۲ می نویسد: “اسم حقیقی این تاریخ چنان که در برخی نسخه های خطی دیده می شود- ملکان شاهی- است”

بعد می افزاید: ” ترکیب نامی مثل ملک شاه از دو کلمۀ ملک و شاه، که هر دو به یک معنی است مطابق سلیقۀ زبان فارسی نیست و سابقه ای برای این نام تاکنون به نظر ما نرسیده است.” حق با او است “ملک شاه” یا “ملکان شاه” بیان ترکی “شاهِ ملک” یا “شاهِ ملک ها” است درست به معنی شاهنشاه. در عهد سلجوقی پادشاهان کوچک محلی را “ملک” می نامیدند و حسن جلال الدوله شاهِ ملک ها (ملکان) بوده است. از زمان ملکشاه تا به امروز دیگر نوروز از محل حقیقی خود تغییری نیافت. براساس زیج جلالی ملکشاه، بعدها زیج هلاکوخان (به رهبری خواجه نصیر طوسی) و زیج غازان خان هم تنظیم گردید. آخرین زیج عهد سنتی زیج ” اُلغ بیگ ” بمعنی ” بیگ والا ” ، پسر شاهرخ تیموری یا گورکانی است. چون در سمرقند به رهبری جمشید غیاث الدین کاشانی توانستند عدد پی π را تا ۱۶ رقم درست محاسبه کنند این تقویم اندکی کمتر از  ده برابر دقیق تر از تقویم جلالی است. گفته می شود که تقویم جلالی در هر ۳۵۰ سال یک روز از حرکت حقیقی و تقویم الغ بیگ (الوق بیگ) هر ۳۳۰۰ سال از حرکت حقیقی یک روز عقب می ماند. حال آنکه تقویم مسیحی  پاپ گریگوری که در ۱۵۸۲ تنظیم شده یعنی تقریبا پانصد سال بعد از تقویم جلال الدوله ملکشاه، هر ۲۲۵ سال یک روز از حرکت حقیقی زمین به دور خورشید و فرا رسیدن نوروز عقب می ماند. حرکت حقیقی بعد از کشف آنالیز ریاضی توسط نیوتن به دقت معلوم شد که ۳۶۵ روز و پنج ساعت و چهل و هشت دقیقه و چهل و شش ثانیه است گاه نیم ثانیه ای را هم بر آن می افزایند.

در نیمکره شمالی از چین گرفته تا اویغورها واوزبک ها و هند و ایران و عراق (سومر و بابل) و مصرو روم حتی “استون هنج” انگلستان تقویم خورشیدی کشف شده بود که بر مبناهای مختلف قرار داشت. بدون تردید بهترین موقع آن آغاز فصل بهار یعنی نوروز است. بعد از انقلاب کبیر فرانسه نیز تقویم انقلاب به وجود آوردند که از اول پائیز آغاز میشد نه ختنه سوران عیسی مسیح، (میلاد مسیح بنابه مشهور در ۲۵ دسامبر است و چون بنابه تورات هر فرزند یهودی باید روز هشتم ختنه شود لذا اول ژانویه در واقع روز جشن ختنه سوران عیسی (ومسیح بعدی) است (سفر پیدایش ـ باب هفدهم آیه ۱۴ ـ ۱۱ـ و ۲۷  ـ۲۳) در نیمکره شمالی مایاهای ساکن مکزیک کنونی نیز  (که مثل هندی ها) صفر را منتها در ۳۶ ق. م کشف کرده بودند، دو نوع تقویم داشتند. تقویم عمومی که ۳۶۵ روزه بوده و تقویم خاص شاهان که ۲۶۰ روزه بود. ماه آنها ۲۰ روز داشت و سال خاص آنها از ۱۳ ماه  ۲۰ روز تشکیل می شد و سال عادیشان از ۱۸ ماه ۲۰ روزه به اضافه یک ماه پنج روزه تشکیل می شد. این دو تقویم هر ۵۲ سال که با تعداد هفته های یکسال خورشیدی برابر است به هم تلاقی می کردند. در تحقیقات روی استون هنج که در ایالت سالزبوری انگلستان قرار دارد و حدود ۱۶۰۰ ق. م ایجاد شده معلوم گردیده که ترکیبی از تقویم قمری و شمسی است و اول سال را در منطقه ابری انگلستان در اول تابستان تعیین می کردند (از روی تابش آفتاب) چنین تقویم های خورشیدی در چغازنبیل ایلامی و تخت جمشید نیز وجود دارد.

اگر کشف نوروز به سومریان می رسد که از جمله به ایلام در ایران هم ارث رسیده، افتخار تثبیت آن به ملکشاه سلجوقی و هیئت منجمین اکثرا ایرانی آن می رسد، اما هر ملتی که آن را گرامی بدارد به آن ملت نیز متعلق است. کنار نهادن انحصارطلبی باعث قبول جهانی نوروز خواهد شد که به قول وزیر فرهنگ سابق فرانسه “آقای جک لانق” منطقی ترین عید دنیا است. (البته در نیمکره شمالی) ظاهراً ایلامی ها و به تبَع آنها هخامنشیان دو جشن رویش (نوروز) و برداشت محصول (اول مهر) را به حق بر سایر جشن ها ترجیح می دادند.

امسال در جمهوری آذربایجان نیز نوروز مثل ایران رسمی اعلان شده و هشت روز تعطیل عمومی است. در جمهوریهای ترکمنستان، ازبکستان، تاجیکستان و قرقیزستان نیز مردم نوروز (بایرام) را گرامی می دارند (نگاه کنید به کتاب پرحجم و ارزنده پروفسور بازن: سیستم کرونولژی در دنیای ترکان قدیم)

LOUI BAZIN: LES SYSTEMES CHRONOLOGIQUES DANS LE MOND TURC ANCIEN چاپ مرکز تحقیقات علمی فرانسه   ۱۹۹۱ CNRS

در مورد تثبیت نوروز به همت ملکشاه، ما زحمت بیشتری کشیده ایم وبه حق  حق داریم به آن افتخار کنیم

http://www.azadtabriz.org/news/archives/22173

www.turkiran.com


 

شم النسيم 

يا جشن بهار در مصر عليا، سوريه و لبنان

 

در فارسي لغتي براي ((بايرام)) وجود ندارد و ((عيد)) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت ((جشن)) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است

در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلي و جام حسنلي (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلي وجود ندارد در ميان كنه كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد  

آشوريان که ميان ايرانيان بيشتر به آسوری شهرت دارند، از اول آوريل (دوازدهم فروردين) سال 6757 را آغاز کرده اند و به مدت دوازده روز سال نوی خود را که مبنای آن بر تشکيل تمدن باستانی آشور نهاده شده، جشن می گيرند / عيد سال نوی آشوريان، "خا ب نيسان" يعنی آغاز نيسان يا همان ماه آوريل ميلادی ناميده می شود / موطن اصلی آشوريان شمال عراق، شمال غرب ايران، جنوب شرق ترکيه و بخشهايی از شرق سوريه است 

نوروز ایرانیان همانطوری که آرتورکریستن سن ایرانشناس دانمارکی آورده در اساس جشنی بابلی بوده است که نزد پادشاهان بابلی به مدت ۱۲ روز در آغاز بهار در معبد اساگیلای مردوک در شهر بابل با شکوه تمام برگزار میشده است و به نام زگموک(= جشن غازسال) خوانده میشده است/جواد مفرد 

بشر از هزاران سال پيش گاهشماری می کرده و اقوام متمدن ساکن در بين النهرين جزء اولين مردمانی بوده اند که آغاز سال نو را جشن گرفته اند. سومريان پنج هزار سال پيش و بابليها دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح، جشن سال نو داشته اند

اوغوزبایرامی یا خود ارگنه کون بایرامی بوتون تورک

دونیا سینا قوتلو اولسون

حایاتینیز روزگارگیبی اوزگور، آتش گیبی سیجاق

 قورد گیبی اوغورلو، سو گیبی آیدین و توپراق گیبی برکتلی اولسون

 


جشن سال نو در تبت بیست و چهارم فوریه شروع شد / روزنامه سوئدی مترو بیست و پنجم فوریه 2009


پیام عید نوروز

فرا رسیدن عید سعید باستانی را به فقرا و بی پول هائی مثل خودم تسلیت میگویم بهار عید نوروز برای من زمستانی سرد و سیاه است که آرزو میکنم هر چه زودتر تمام شود تا به توان دو شرمنده زن و بچه هایم نباشم توان خرید مرغ و ماهی و لباس ندارم عید شما پول دارها مبارک 

بهرام


 


عيد نوروز ميراث ملی توركها

هر ملتي براي خود داراي فرهنگ و تمدن خاصي ميباشد كه اين فرهنگ از ويژگيهاي اصلي آن ملت محسوب ميشود، ما آذربايجانيها نيز داراي فرهنگ، آداب و رسوم مخصوص خودمان ميباشيم كه بايد قدر آنرا بدانيم. زبان، تاريخ، فرهنگ، آداب و رسوم ما جزو اساسي ترين سرمايه هاي ملي مان ميباشند كه براي فرد-فردمان ضروري و لازم است. از اين سرمايه هاي ملي كه در حقيقت زندگي همه ما بنوعي به اينها وابسته است نگهداري نماييم و ارزش آنها را بدانيم.

تاريخ پرافتخار سرزمين ما از قديميترين روزگاران كه ثمره و نتيجه تلاش و كوشش پدران و مادران ماست و فرهنگ ما كه يكي از غني ترين فرهنگهاي بشري است و نشانگر اينكه نياكان ما باشرافت و سربلندي تمام در راه تكامل و پيشرفت تاريخ انسان قدم برداشته اند. در سرزمين ما آذربايجان از گذشته هاي دور نياكان ما تمدنهايي مانند مانناها، اورارتوها، جزو افتخارات ماست كه تپه حسنلي و جام حسنلي (واقع در 7 كيلومتري سولدوز) از يادگارهاي ديرين نياكان ماست شايان ذكر است در دنيا كه نظيري براي جام حسنلي وجود ندارد در ميان كنه كاري هاي روي آن نشانه هايي از مراسم مربوط به عيد نوروز موجود و قابل رويت ميباشد.

عيد نوروز يكي از يادگارهاي ماندگار فرهنگ و تمدن آذربايجان بشمار ميرود كه اين فرهنگ و آداب و رسوم متعالي با گذر زمان در ميان ديگر مردمان و ملتها نيز رايج گشته است بطوري كه به مرور زمان از سرزمين آذربايجان فراگير گرديده است اما آنچه مهم است اينكه از لحاظ تاريخي خاستگاه اين فرهنگ، سرزمين آذربايجان ميباشد.

عيد نوروز اولين روز بهار است و يكي از يادگارهاي ماندگار نياكان ما ميباشد كه بعنوان ارمغاني بسيار گرانبها براي ما به يادگار گذاشته اند. اين عيد به گواهي تاريخ از  3هزار سال پيش در ميان مردمان سرزمين ما رايج بوده است و با پايان يافتن فصل سرما و زمستان و با آغاز شكوفايي گل و سبزه و زنده شدن طبيعت، نياكان ما به جشن و شادماني ميپرداختند و اين روز را بعنوان سرفصل تازه ايي براي تجديد حيات و شادي و خرمي زندگي خوش محسوب مي كردند.

همانطور كه اشاره شد خاستگاه اصلي اين جشن ملي، آذربايجان بوده است و حتي پيش از زرتشت در ميان نياكان اصلي ما در اين سرزمين رايج و جاري بوده است. در منابع فارسي و ديگر منابع تاريخي آمده است كه جمشيد پادشاه فارسها با آيين نوروز، در آذربايجان آشنا ميشود و بعد از آن دستور مي دهد كه در ميان فارسها نيز اين جشن آييني گرفته شود.

همانطوريكه ميدانيم آذربايجان نسبت به مناطق ديگر ايران بنا به موقعيت جغرافيايي داراي شرايط آب و هوايي مخصوص است كه از ويژگيهاي مهم آن بودن بودن زمستانهاي سرد و طولاني مي باشد و نيك ميدانيم كه چنين شرايط آب و هوايي در ديگر نقاط ايران وجود ندارد و به خاطر اين موضوع ساكنان اين سرزمين با تمام شدن فصل سرما و يخبندان و آغاز فصل بهار و بيدار شدن طبيعت به رقص و پايكوبي ميپرداختند و بدين گونه اين موضوع به يك فرهنگ عمومي و جشن ملي در ميان نياكان ما تبديل شد. و بعنوان ميراث گرانبها براي ما به يادگار ماند كه حتي اين فرهنگ به ديگر نقاط ايران بلكه بيشتر از آن به ديگر كشورها گسترش يافت. با دقت نظر در تاريخ ملاحظه ميكنيم كه نياكان ما دريافته بودند كه چهار عنصر دخيل در زندگي انسان (سو-اود-يئل-تورپاق) در واقع حيات بخش زندگي آنهاست و اين چهار عنصر بعنوان سنبل حيات انسان و فلسفه وجودي زندگي انسان است.

در واقع بايد گفت در زندگي ما توركها چهار عنصر هميشه بعنوان سنبل ماندگاري قابل ستايش بوده و هميشه از طرف توركها مورد تقدس قرار گرفته است به نوعي كه حتي در آذربايجان آتش داراي جايگاه ويژه ايي بوده است. آتش بعنوان حرارت بخش زندگي و خاك و طبيعت در جهت بيداري و با آمدن زمستان و فصل سرما به نوعي زندگي انسان با يك ركود مواجهه ميشد و انسان با مرگ طبيعت از هرگونه نعمت خدادادي محروم ميشد و در زير آماج تازيانه زمستان در شرايط سخت آب و هوايي كه از چهار عنصر طبيعت يعني (سو، اود، يئل، تورپاق) محروم ميشدند پيش از پيش به ارزش و قدر و منزلت اين چهار عنصر پي مي برد و با آمدن بهار اولين روز اين فصل را به همين جهت در سطحي گسترده جشن ميگرفتند.

ما پيش از اينكه به مراسم اصلي عيد نوروز و ويژگيهاي آن اشاره كنيم ضروري است كه در مورد سنبل و نماد اين چهار عنصر موجود در طبيعت توضيحي ارائه دهيم:

نياكان ما در مواجهه با شديدترين شرايط سخت زندگي دريافته بودند كه (سو  اود  يئل  تورپاق) داراي اهميت خاصي در زندگي شان است. و بنا به همين جهت با نزديك شدن فصل بهار چهار هفته آخر فصل زمستان را به نام يكي از اين چهار عنصر نامگذاري ميكنند . سو مظهر و نماد حيات و تجديد زندگي است اولين هفته را بنام ((سو چارشنبه سي)) نامگذاري كرده اند بنا به اهميت وجود ((سو)) در زندگي انسان كه بعنوان مايه حيات انسان است و برفها و يخهاي زمين آرام آرام ذوب ميشوند اين موضوع براي نياكان ما از اهميت و ارزش بسياري برخوردار بود دومين هفته را نياكان ما تحت عنوان ((اود چارشنبه سي)) نام نهاده اند كه مظهر حرارت و نور و روشنايي است. و آتش و نور و حرارت است كه به طبيعت روح تازه ميبخشد و به زمين حرارت ميدهد نياكان ما بر اين باور بودند كه هر قدر آتش و خورشيد را مقدس بحساب آورند همان اندازه طبيعت زودتر بيدار ميشود و به انسانها سعادت به ارمغان مي آورد. بودن آتشگاه هاي متعدد در سرزمين آذربايجان خود شاهدي بر ايادعاي ماست كه آتش و خورشيد داراي چه اهميتي در ميان نياكان ما توركان بوده اند. سومين هفته آخر ماه فصل زمستان را پدران و مادران ما تحت عنوان ((يئل چارشنبه سي)) نامگذاري كرده اند چون در اين هفته باد با آمدن خود به زمين و طبيعت زندگي نويد بيداري ميدهد ((يئل)) در يك مدت كوتاه تمامي زمين را پشت سر ميگذارد و زمين را به بيداري فرا ميخواند بنا به اعتقاد نياكانمان ((يئل)) خود يكي از خدايان قدرتمند ميباشد.

آخرين چارشنبه سال نيز تحت عنوان ((تورپاق چارشنبه سي)) نامگذاري شده است كه با جذب گرما و حرارت بيدار ميشود كه در نزد مردم با نام ((ايلين سون چارشنبه سي)) مشهور است. در آخرين چارشنبه سال ((تورپاق)) با قدرت و نيرو و كمك ((سو)) ((اود)) ((يئل)) جان ميگيرد. نياكان ما بيداري زمين را با مراسمهاي گوناگون با نغمه سرايي و آيين هاي متعدد جشن ميگرفتند و پايان يافتن روزهاي سخت زمستاني را به همديگر تبريك ميگفتند و به باور و اعتقاد اجداد ما يئل اود سو به مهماني تورپاق مروند و در معبد تورپاق جمع ميشوند و روزهاي سخت زمستاني را توام با قحطي و فلاكت و سختي بوده است بر او عرضه ميدارند و الهه تورپاق را به بيداري دعوت ميكنند و اين چهار الهه دست در دست همديگر با خواندن اين شعر:

سو گلدي ها، اود گلدي ها، يئل گلدي          

تزه عومور تزه تاخيل ايل گلدي

دنياي روشنايي ها را به مردم به ارمغان مي آورند و مردم نيز با ديدن اين وضعيت به جشن و پايكوبي در طبيعت ميپردازند و مراسمها و آداب و رسوم پر شكوهي را به اجرا ميگذارند. بايد گفت كه امروز ديگر مثل گذشته مردم اين چهار هفته را بطور مجزا جشن نميگيرند بلكه به مرور زمان با فراموش كردن فلسفه وجودي اين مراسمات همه آنها را يك جا جشن ميگيرند. نام چارشبه سوري بنوعي تحريف شده چارشبه سويي ميباشد كه به چند دليل ميتواند نظر صائبي باشد يكي اينكه ساختار تركيبي دو كلمه يعني اينكه اگر فارسي ميبود بايد گفته ميشد سور چهارشنبه، ديگر اينكه با توجه به هفته هاي آخر سال كه هركدام بنام يكي از عناصر چهارگانه طبيعت در زبان توركي نامگذاري شده است و همچنين خود كلمه سوري نميتواند افاده معني داشته باشد و اگر سوري را به معناي جشن و مهماني در نظر بگيريم باز غلط است چون در فارسي سور وجود دارد نه سوري. و نهايتا اينكه مردم در سحرگاه اين روز براي آوردن آب به سرچشمه ها ميروند و اين خود دليلي براين ادعاست كه اين كلمه همان ((چارشنبه سويي)) ميباشد. به هر تقدير مردم كه غروب و شامگاه آخرين چهارشنبه سال با بر پا داشتن آتش و پريدن از روي آن و خواندن اين شعر:

آتيل باتيل چرشنبه

بختيم آچيل چرشنبه

به رقص و پايكوبي ميپردازند و در سحرگاه چارشنبه با رفتن به سرچشمه ها به خواندن نغمه ها و اشعار مخصوص ميپردازند.

اما از ديگر مراسمها و آيينهاي عيد نوروز سفره ((يئددي سين)) ميباشد كه يكي از آيين هاي ويژه در عيد نوروز است كه متاسفانهبه مرور زمان با سلطه سياست و فرهنگ فارسي اين آيين زيبا در شكلي ديگر و بالباسي تحريف شده كه هيچ سنخيتي با اصالت اوليه آن ندارد در آذربايجان رايج شده است. با صراحت ميتوان گفت كه سينهاي موجود در ((يئددي سين)) (هفت سين امروزي)  از فرهنگ غني توركي به عاريت گرفته اند و اگر معادل آن كلمه را داشته اند همان را بكار برده اند مانند سير كه جاي ((سريمساق)) بكار برده اند و گرنه كلمات ديگري را كه از هيچ ماهيت و اصالتي فرهنگي برخوردار نيستند جايگزين كرده اند كه بسيار مسخره منمايد چه اين ((سو)) ماده اوليه حركت است كه در زندگي نقش بازي ميكندو مايه حيات است نه سنجد!!! البته بعضي از كلمات را نيز كه در زبان فارسي براي آنها اصلا معادلي نبود به همان شكل بكار گرفته اند ماندد سركه و سوماق و سمني البته در معني ديگر اطلاق كرده اند.

از عهد باستان در مناطق مختلف آذربايجان به سفره ((يئددي سين)) ((باجا قاباغي بزمك)) ميگفتند لازم به ذكر است در گذشته خانههاي نياكان ما داراي يك پنجره مخصوص بود كه به آن باجا ميگفتند. و چون نياكاكان ما بر اين اعتقاد بودند كه در عيد نوروز روح اجداد ما به خانه هاي خود سركشي ميكنند و از طريق باجا وارد خانه ميشوند اين سفره را در مقابل همابل همان باجا پهن ميكردند و انواع خوراكيها را كه هر يك نماد و سنبلي از موضوعات مرتبط با زندگي است در آنجا قرار داده اند كه روح اجدادشان با ديدن آنها راضي و خشنود گردد پس با سعي و كوشش فراوان در جهت تزيين هرچه بهتر سفره برمي آمدند بلكه هرچه بيشتر روح اجدادشان را خشنود و راضي ميساختندكه زندگي فرزندانشان در رفاه و آسايش ميگذرد و از طرف ديگر اين محصولات غذايي را كه هريك به نحوي در زندگي انسان داراي نقش عمده ايي بودند مورد تقدس قرار دهند كه هر يك از اين سين ها بعنوان رمز و سنبلي در زندگي انسان عبارتند از :

1.سو: كه اين مايه حيات بعنوان رمز و بقاي زندگي انسان بشمار ميرود و زندگي انسان بدون وجود آن امكانپذير نيست و در گذشته هاي دور در ميان توركان حتي مورد پرستش قرار ميگرفت و بدين جهت يئددي سين داراي جايگاه ويژه ايي است و توركها هميشه آنرا ارج ميگذارند چرا كه ركن حيات آدمي ايت.

2.سمني: هرچند امروزه بعنوان حلواي خوشمزه و خوردني بشمار ميرود بايد گفت كه در اصل اين كلمه با ماده اوليه آن اطلاق ميشده است يعني ((سبزي)) كه نماد و سنبل تجديد حيات در زندگي است يعني در واقع در گذشته هاي دور سمني به سبزي گفته ميشد ولي بعدها با فراموش كردن اصل لغت و معني اوليه آن با آن نوعي خوردني تغيير نام يافته است كه حتي اين موضوع را ميتوان در اين شعر مشاهده كرد كه زنان هنگام پختن سمني دسته جمعي آنرا مي سرايند:

 سمني ساخلا مني

ايلده گويرده رم سني

سمني آل مني

هر يازدا يادا سال مني

و يا در شعر ذيل:

سمني سازانا گلميشم

اوزانا اوزانا گلميشم

سن گلنده ياز اولور

ياز اولور آواز اولور

با توجه به معني ((گويرده رم)) يعني سبز ميكنم ميفهميم كه سمني همان سبزي نماد و سنبل تجديد حيات است كه فارسها سبزي را جايگزين آن كرده اند و خود سمني را در معني خوردني و شيريني بكار ميبردند بايد گفت امروز در آذربايجان شمالي كلمه سمني با حفظ معني اصيل خود يعني سبزي در زبان مردم رايج است.

3.سريمساق: كه بعنوان رمز سلامت انسان ميشود و از گذشته هاي دور به فوايد مختلف آن تاكيد بسياري شده است.

4.سوجوق: كه بعنوان سنبل و رمز شيرين زندگي است كه از عهد باستان بعنوان يكي از لذيذترين و خوشمزه ترين شيرينيها در آذربايجان بوده است و هنوز هم رايج است.

5.سونبول: رمز و نماد بركت زندگي است و در واقع سونبول كه همان گندم باشد و ماده اصلي نان است در زندگي انسان نقش اساسي ايفا ميكند و به همراه سو  دو عنصر اصلي و اساسي حيات انسان هستند كه متاسفانه فارسها اين ركن اساسي را نيز بسان سو از سفره يئددي سين حذف كرده اند يعني در واقع به جهت نبود معادل آن سين ديگري را جايگزين كرده اند.

6.سوماق: كه بعنوان سنبل و رمز مزه و طعم زندگي محسوب ميشود.

7.سيركه(سركه): بعنوان رمز و سنبل برطرف كننده مزاج بد بدن انسان است. لازم است اشاره كنيم كه عدد هفت در ميان ما توركان داراي جايگاه ويژه ايي است و كلا بايد گفت كه اين عدد را براي اولين بار سومئرها يعني نياكان ما توركها ابداع كردند كه به مرور زمان در ميان ملل نيز براي خود جاي باز كرده است و نيز لازم بذكر است كه در گذشته هاي دور به عيد نوروز در ميان توركان ((يئني گون)) ميگفتند و اين موضوع را آشكارا ميتوان در كتاب ديوان لغات التورك محمد كاشغري كه هزار سال پيش نوشته شده است مشاهده كرد كه به مرور زمان به نوروز تغيير نام يافته است.

در خاتمه بايد اشاره كنيم كه در فارسي لغتي براي ((بايرام)) وجود ندارد و ((عيد)) يك لغت عربي است كه فارسها بكار ميبرند يا بهتر است بگوييم كه اصلا فارسها داراي چنين مراسمي نبوده اند كه لغتي نيز براي آن داشته باشند. حتي لغت ((جشن)) نيز توركي است كه در فرهنگ سنگلاخ بدان اشاره شده است. من از همه مردم آذربايجان بعنوان يك فرزند كوچك ميخواهم كه سفره يئددي سين را به شكل واقعي آن كه داراي ابعاد وسيع بار هويتي نياكان ماست اجرا كنند و حتي فارسها نيز بايد يئددي سين را بنحو واقعي آن اجرا نمايند كه سيب و سنجد هيچ معناي فرهنگي خاصي را در رابطه با زندگي انسان ايفا نميكنند. كه در مقايسه با (( سو))  كه حتي امروز نيز در سفره يئددي سين موجود است حرفي براي گفتن ندارند. لازم به ذكر است كه سو (آب) هرچند فارسها سفره يئددي سين را بنوعي تحريف نموده اند هنوز هم به تبع فرهنگ به يادگار مانده از نياكان توركها در سر سفره يئددي سين وجود دارد اما عليرغم قرار دادن آن سر سفره آنرا بحساب نمي آورند و اين خيلي خنده دار است بايد بگوييم ماهي درون آب نيز تنها بخاطر زيبايي سفره نيست بلكه ماهي در آب بعنوان رمز حيات است و آب مظهر زندگي است . همچنين بايد اشاره كنيم كه حتي چهار عنصر يادشده در بالا يعني ((اود، سو، يئل، تورپاق)) نظر به اهميت شان در زندگي و فرهنگ توركان بنام روزهاي هفته از عهد باستان اطلاق شده است و روزهاي هفته بدين شكل در تاريخ تمدن توركان قيد گرديده اند:

شنبه : يئل گونو

يكشنبه : تورپاق گونو

دوشنبه : دوز گونو

سه شنبه: آرا گونو

چهارشنبه : اود گونو

پنجشنبه : سو گونو

جمعه : آدينا

 

 

 

منابع:

1- ايران توركلرينين اسكي تاريخي - دوكتور زهتابي

2-فرهنگ اساطير و اشارات داستاني در ادبيات فارسي- دكتر محمد جعفر ياحقي

3-ايلين سون چرشنبه سي- ترجمه بهرام اسدي

4-ديوان لغات تورك - محمود كاشغري

5-ديوان سنگلاخ - ميرزا مهدي خان استرآبادي  

        


نوروز جشن فرا ايراني!- حسن راشدی

آزاد تبریز-   هنوز هم هستند كساني كه پيدايش آئينهاي نوروزي را كه در ميان ملل مختلف آسيا و ديگر مناطق به مناسبت گذر از سرماي زمستان و رسيدن هواي لطيف بهاري و شكوفه دادن درختان و بارور شدن اكثر موجودات، گرامي داشته ميشود به ايرانيان، بخصوص به پارسيان نسبت مي دهند

در حاليكه اين آيين نشأت گرفته از باورهاي توده مردم، سده هاست كه با شور وشوق خاص از سوي مردم خاور دور ، خاور نزديك، بين النهرين و ديگر جاها گرامي داشته ميشود. آيينهاي نوروزي در ميان اقوام و فرهنگهاي گوناگون مجموعه اي از آيينهاي مشترك و يا مشابه، از ديرينه روزگاران در ميان مردم ساكن در فلات ايران و سر زمينهاي همسايه دور و نزديك آن رايج بوده است و گراميداشت اين آيينها به دوراني بر ميگردد كه هنوز اقوامي كه امروزه از آنها به نام آريايي نام مي برند و گروهي از آنها پارسيان ناميده ميشوند از استپهاي جنوب سيبري به مناطق فارس نشين ايران امروزي مهاجرت نكرده بودند !

 

گرچه برخي، اجراي مراسم نوروزي در دربار پادشاهان هخامنشي و ساساني را دليل بر منسوبيت اين جشن به پارسيان مي دانند ولي نوروز بسيار كهن تر از زمان حاكميت پادشاهان هخامنشي و ساساني در ايران است! اجراي مراسم نوروزي در دربار پادشاهان هخامنشي و ساساني بيشتر از ويژگي عموميت و فراگيري اين جشن در ميان همه طبقات اجتمايي اقوام و ملل تحت حاكميت پادشاهان پارس در آن دوران حكايت دارد .

نظير جشن نوروز ، در ميان بابليهاي ساكن بين النهرين جشني بوده است موسوم به “زاگموگ” كه در سالهاي حدود 230 پيش از ميلاد، در فصل اعتدال ربيعي، در يازده روز از اول ماه نيسان بر گزار مي شده است. اين جشن به ياد و احترام ” مردوك ” بت بزرگ بابليان در معبد ” آزگيلا” واقع در شهر بابل برپا مي شده است.

نوروز در ميان فنيقيهاي حوزه درياي مديترانه، در ميان يونان باستان، در آسياي صغير، مندائيان (سامي زبانان عراق)، جزيرة العرب، مصر و آسياي ميانه گرامي داشته مي شد.

مراسم جشن نوروز در كتاب مشهور “سينوهه پزشك مخصوص فرعون ” در سفر سينوهه و خدمتكار وي “كاپتا” به كشورهاي امروزي خاورميانه نيز ديده مي شود. امروزه اين جشن علاوه بر ايران در بين مردم افغانستان، جمهوريهاي آسياي

ميانه، جمهوري آذربايجان و تركيه نيز بر گزار ميگردد.

نوروز در ميان مردم آذربايجان جنوبي با نامهاي “تزه ايل بايرامي” ، “بايرام” ، “يئنگي ايل” با مراسم خاص جشن گرفته ميشود. اصولا مردم آذربايجان بخصوص مردم شهرهاي اردبيل، خلخال ،خياو (مشكين شهر)، گئرمي، مغانشهر (پارساآباد) ، بيلسوار و ديگر مناطق مغان از نام “نوروز” براي مراسم سال نو استفاده نمي كنند ، “بايرام ” و “تزه ايل بايرامي ” مشهورترين و متداولترين نام براي ” نوروز ” در ميان آنان است.

علاوه بر جشن نوروز جشن ديگري نيز كه به “مهرگان” مشهور است و در گذشته هاي دور و در پاييز بر گزار مي شده است باز از طرف عده ايي به پارسيان نسبت داده ميشود در حالي كه اين جشن نيز مبدا و منشأ بسيار قديمي تر از بر گزاري اين جشن توسط پارسيان در ايران دارد چنانچه “منوچهري دامغاني” شاعر معروف نيمه اول قرن پنجم هجري در مسمطي مي گويد :

شاد باشيد كه جشن مهرگان آمد

بانگ و آواي دراي كاروان آمد

كاروان مهرگان از “خزران ” آمد

يا ز اقصاي بلاد “چينيان” آمد

نه از اين آمد ، بل نه از ان آمد

كه ز فردوس برين وز آسمان آمد….

در اين شعر “منوچهري” جشن مهرگان را بر آمده از ميان “تركان خزر” و يا از “بلاد چين” دانسته و در آخر مي گويد شايد اين جشن از بهشت برين آمده باشد!

آيين نوروز و حتي مهرگان جشني به مراتب باستاني تر از حضور پارسيان در ايران بوده و مربوط به همه اقوام ساكن در آسياي دور ، آسياي ميانه ، آسياي نزديك و حتي آفريقا بوده است كه پارسيان نيز بعد از مهاجرت به

ايران آنرا از بوميان ايران فرا گرفته گرامي داشتند!

27/اسفند/1386

azadtabriz


آيين‌هاي نوروز در آذربايجان

امروزه با توسعه زندگي شهرنشيني اين حركت و فرهنگ عمومي چندان ملموس نيست اما در گذشته‌اي نه چندان دور كه بيشتر مردم روستانشين بودند و از امكانات رفاهي چون آب لوله‌كشي و برق در روستاها خبري نبود، تمام لوازم قابل شست‌وشوي مردم در كنار رودها، چشمه‌ها و آب‌هاي روان شسته مي‌شد. به عبارتي ديگر مردم هرگونه ناپاكي و آلودگي را از لوازم زندگي خود زدوده و به رود مي‌سپارند

در برخي از نقاط ايران در چهارشنبه آخر سال مادران چند تار موي كودكان خود را چيده و در صحرا به باد و يا به آب رودخانه مي‌دهند تا همراه تارهاي مو، درد و رنج و بلا از تن فرزندانشان دور شود

در گذشته سپيده‌دم چهارشنبه آخر سال قبل از طلوع آفتاب، زنان و دختران جوان كوزه به دست به طرف چشمه يا رودخانه مي‌رفتند و كوزه‌ها را پر از آب كرده و مقداري از آن را در كوچه و حياط خانه و نيز روي نان، برنج و ساير مواد غذايي مي‌پاشيدند تا بركت در آنها پايدار شود و كوزه را با آب باقي مانده در جايي از منزل به يمن روشنايي آويزان مي‌كردند

آتش‌افروزي شب چهارشنبه‌سوري رسم ديگري است كه در آذربايجان غربي نيز همانند ساير نقاط كشور رواج دارد. چهار آتش‌افروزي در چهار، چهارشنبه اسفندماه در اين استان رايج بوده است. نخستين چهارشنبه <خبرچي>، دومين چهارشنبه <كوله> يعني كوتاه، سومين چهارشنبه <قره> (سياه) و چهارمين چهارشنبه <آخر چهارشنبه> ناميده مي‌شد. در هريك از اين روزها جوانان هر محله خود را آراسته و با لباس نو از اوايل شب به آتش بازي و آتش‌افروزي مي‌پردازند و از روي آتش مي‌پرند تا غم و محنت را از خود بزدانيد و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند.‌چهارشنبه‌سوري در آذربايجان غربي به آتش‌افروزي ختم نمي‌شد شال‌اندازي، فالگوش‌نشيني، فال كوزه و ... آيينهاي سنتي دوست‌داشتني بودند كه به محكم‌تر شدن رشته‌‌هاي مهر و محبت مردم كمك مي‌كرد.‌در اين رابطه استاد شهريار شاعر بلندآوازه چنين سروده است:

با كيچي نين سوزي، سووي، كاغذي اينك لرين بولاماسي، آغزي چرشنبه‌نين گردكاني، مويزي قيزلار ديرآتيل باتيل چرشنبه‌

آينا تكين بختيم آچيل چرشنبه‌

بايرامي دي، گئجه قوشي او خوردي‌

آداخلي قيز، بيگ جو را بين تو خوردي‌

هركس شالين‌بيرباجادان‌سوخوردي‌

آي! نه گؤزل قايدادي شال ساللاماق‌

بيگ شالينا بايرامليخين باغلاماق‌

يومورتاني گؤيچك گوللي بويارديق‌

چاقيشديريب سينانلارين سويارديق‌

اويناما قدان بيرجه مگر دو يارديق‌

علي منه ياشيل آشيق وئرردي‌

ارضا منه نوروز گلي درردي‌

سون چرشنبه گئديب آچار سالار دوخ‌

دام دووارين دالداسيندا قالاردوخ‌

اوردان بوردان آيين اوين آلاردوخ‌

قوي داماغي شيرين اولسون چاق اولسون‌

دئير ديلر آچار سالان ساق‌اولسون‌

استاد شهريار در بند اول اين شعار به همان ترانه‌اي اشاره دارد كه مردم هنگام پريدن از روي آتش مي‌خوانند. بند دوم به سنت شال‌اندازي (شال سالاّماق) دلالت دارد. آيين شال‌اندازي پس از فروكش كردن شعله‌هاي آتش‌ شب‌چهارشنبه انجام مي‌شد به اين صورت كه كودكان و جوانان به پشت بام خانه‌ همسايه‌ها رفته و با انداختن يك شال يا پارچه‌اي از روزنه پشت‌بام يا مقابل پنجره‌ خانه كه معمولاً باز بود، هدايايي چون بادام، گردو، آجيل، تخم‌مرغ رنگ شده و پول دريافت مي‌كردند. در خانه‌هايي كه دختر دم‌بخت داشتند، وقتي صاحبخانه مي‌خواست هديه‌اي به شال ببندد وقتي مي‌ديد بند شال بالا مي‌رود متوجه مي‌شد كه صاحب شال نيت كرده است و به شال او مقداري از سبزه‌اي را كه سبز كرده بود، مي‌بست

بند سوم شعر استاد شهريار به بازيهاي كودكانه نوروز اشاره دارد. بازي تخم‌مرغ رنگ شده و بازي آشيق‌ (آشيق از استخوان مچ پاي چهارپايان به دست مي‌آيد) و همچنين <نوروز گلي> نوعي گياه با ارتفاع كمتر از 5 سانتيمتر است كه در نوروز قبل از اين كه ساير رستنيها در چمنزار ديده شوند <نوروز گلي> شكوفه مي‌دهد. شكوفه نوروز گلي سفيد متمايل به بنفش است

و سرانجام در بند چهارم به آيين فالگوش ايستادن اشاره مي‌كند كه در آن زنان و دختران آرزومند در شب چهارشنبه به طور ناشناس در گوشه‌اي از گذر و در برخي از مناطق پشت در و پنجره اتاق نشيمن همسايه ايستاده و كليدي زير پا مي‌گذاشتند و به اين نيت كه اگر حرف خوب بشنوند آرزويشان برآورده مي‌شود و معمولاً افراد نيز با اطلاع از اين موضوع سعي مي‌كردند در آن شب حرفهاي خوب زده و از سخنان ناروا پرهيز كنند

رسم ديگري از نوروز كه تقريباً حفظ شده و همچنان اجرا مي‌شود فرستادن عيدي به خانه دختران تازه ازدواج كرده است. اين عيدي اگرچه بسته به توانايي مالي پدرو مادر دختر متفاوت است اما فقيرترين خانواده‌ها به دليل پايبندي به اين آيين و رسوم‌ هديه‌اي به خانه دختر خود مي‌فرستند، و اينگونه عنوان مي‌كنند كه دم عيدي دخترمان چشم براه است.‌گفتني است؛ آيينه، شيريني، سبزه و پارچه از اجزاي اصلي اين عيدي بود و دقيقاً عصر روز چهارشنبه سوري به مقصد مي‌رسيد. هرچند امروزه زمان و نحوه اجراي اين آيين شيرين و پسنديده قدري با گذشته تفاوت كرده است اما اصل قضيه كه همان دادن هديه و ديدار دختر است همچنان پابرجاست

هنوز هم دختران آذري چهارشنبه‌سوري عيدي خود را از دست پدر مي‌گيرند و اگر پدرشان در قيد حيات نباشد اين وظيفه را مادر يا برادران انجام مي‌دهند. بعد از تحويل سال‌ كوچكترها به ديدن بزرگترها مي‌روند و عيد مباركي مي‌كنند و عيدي مي‌گيرند

‌ديدار از كساني كه به تازگي عزيزي را از دست داده‌اند در روز اول عيد رسمي است كه همچنان در استان اجرا مي‌شود

ديد و بازديدهاي سال نو در اين استان تا 12 فروردين ادامه دارد و روز 13 فروردين با عنوان <سيزده‌بدر> همه مردم به صحرا رفته و به جشن و شادي و طبيعت‌گردي مي‌پردازند.‌در اين روز مردم سبزه‌هاي خود را كه در نوروز سبز كرده‌اند به آب رودخانه و چشمه مي‌سپارند و دختران با آرزوي ازدواج سبزه گره مي‌زنند

http://bijaraz.blogfa.com/post-149.aspx


هدیه دانشجویی، هزار ماهی سیاه در شهر»

روز گذشته در ضلع شمالی پارک لاله، هزار ماهی سیاه کوچولو به شهروندان تهرانی هدیه شد.

به گزارش خبرنگار ما، دوشنبه از ساعت 17 الی 19:30 در یک اقدام خودجوش، توسط جمعی از دانشجویان، در یک اجرای خیابانی در قالب هنر اعتراضی، پخش ماهی های سیاه، نظر رهگذران را به خود جلب کرد و هر کدام متناسب با برداشت های خود، از این حرکت استقبال کردند.

بنا بر این گزارش، هدیه ماهی های سیاه کوچولو، به همراه برگه ها، در سطح شهر، آشنایی زدایی از شهروندان تهرانی داشت، که شعر موجود درتراکت ها این واکنش را نمایان تر ساخت. شعری از محمد رضا شفیعی کدکنی:

هیچ می دانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم؟

زان که بر این پرده تاریک

این خاموشی نزدیک

آنچه می خواهم نمی بینم

آنچه می بینم نمی خواهم

http://www.mellimazhabi.org/news/032008news/1803hadie.htm


بهاری دیگر از راه می رسد

سالی دیگر سپری شد. نوروزی دیگر از راه رسید. زندگی تغییری دیگر را در طبیعت رقم زد. این تغییر، بیداری طبیعت را به ارمغان آورد. رویش درخت و گیاه، سر بر آوردن شقایق و لاله از دل زمین سرد و جوانه زدن شکوفه ها، نوید زندگی جدیدی را بشارت داد. با این همه، مردم من هنوز تغییری شادی بخش را به انتظار نشسته اند. تغییری که رنج جانکاه و فزاینده آنان را پایان بخشد و امید به آینده ای بهتر را در قلب های خشکیده و روح فرسوده شان باز دمد.

سالی دیگر سپری شد. سالی که برای مردم من، مملو از حسرت و سرشار از آرزوهای برآورده نشده، حرف های خشکیده در گلو و خشم های فروخورده بود.

سالی دیگر سپری شد. سالی که حاصل آن افزایش مداوم گرانی، تورم، بیکاری، فقر و بدبختی و به یک کلام افزایش رنج و درد بود. سالی که صحرای ترکمن شاهد گرفتار شدن تعداد باز هم بیشتر جوانان در گرداب اعتیاد، پرپر شدن صیادان جوان به خاطر چند ماهی و یک تکه نان بود...

بهاری دیگر از راه می رسد. بهاری که علیرغم تمامی مشقت های روزمره، بذر جوانه های امید را در دل مردم من می کارد و آن ها را به مبارزه برای زندگی بهتری فرا می خواند.

نويسنده مطلب : ر.الف. جانلی
ايميل : r_a_janly@yahoo.com
آدرس سايت :

http://www.il-guen.com/

 


ماجرای تقویم تورکی و پاکسازی فرهنگ فارسی از آن

 

ما از وقتی که یادمان می آید،هرسال نزدیک موقع تحویل سال نو، تقویم سال نو می­خریدیم و درصفحۀ ­اول تقویمها بعد ازعبارت «تقویم سال...هجری شمسی » وقبل از«لحظۀ­ تحویل سال» عبارتی می­دیدیم که سال قبل یعنی سال 1385وامسال یعنی 1386خبری ازآن نبود . ا
اگر شما هم مثل من وامثال من کمی حسّ ملت­دوستی ودرد این مردم مظلوم «بیگانه شناخته شده در خانه » ، داشته باشید - که البته میدانم دارید که اگر نداشتید، حالا مشغول خواندن این صفحه نبودید-فهمیده­اید که آن عبارت چیزی جزعبارت «سال بهمان» نیست و به جای بهمان، نام حیوانی را می­­نوشتند که سال مربوطه با نام آن نامگذاری می­شد و این رسم و آیینی بود که یادگار اجداد ما و بزرگان مردم ما بود و بر اساس گردش نام آن حیوانها که 12 حیوان بود، 12 سال می­گذشت و این چرخه دوباره تکرار میشد. مردم ما معتقد بودند که بر اساس خصوصیات حیوان مربوطه ، خصوصیات خاصی در آن سال درمیان مردم جامعه دیده میشود مثلاً در سال اسب، مهر و وفا و برکت فزونی می­یابد و... و این اعتقاد در میان تقریباً تمام اقوامی که « در حیطۀ سرزمینهایی که ساکنانشان حلول سال شمسی و آغاز بهار و به اصطلاح "نوروز" را گرامی میدارند» زندگی میکنند، وجود داشت و کسی آن را مال خود یا از آن بیگانه نمی­پنداشت. چ
چنانچه عید سال نو و به اصطلاح "نوروز" هم یک عید سرزمینی است اما متأسفانه در کشور ما سعی شده است آن را با جشنهای مربوط به پادشاهان پارس ونژاد آریایی درهم آمیزند وبه خورد مردم دهند سفرۀ عید را با سفرۀ "هفت­سین"جایگزین کرده­اند در حالی که اجداد ما برای چیدن سفرۀ عید ، با کلمات فارسی که با حرف «س»(سین) شروع میشدند کاری نداشتند چرا که کوچکترین آشنایی­ای با این زبان شیرین!! نداشتند. اجداد ما "گؤی" یعنی سبزه را به خاطراینکه نشانی از سبزی و رویش بود سر سفره می گذاشتند، قرآن را که به آن ایمان داشتند و آن را مایۀ رویش معنویت و انسانیت می­دانستند در کنار سبزه در سفره عید می گذاشتند و تخم مرغ را که نشانی از تولّد و زندگی دوبارۀ طبیعت می دانستند،رنگ کرده و بر سر سفره می­گذاشتند. ماهی بر سر سفره می­گذاشتند و ایمان داشتند که در لحظۀ تحویل سال نو ماهی­ها به پهلو شناور می­شوند و خبر از حلول سال نو می دهند. آینه را که نشانی از روشنی و روشنایی بود، بر سر سفره می­گذاشتند و برای هر یک از اجزای سفرۀ عید (بایرام سۆفره­سی) فلسفۀ محکم و عقلانی داشتند. پول را لای قرآن می­گذاشتند و با آن متبرّکش می­کردند و به فرزندان و نزدیکان هدیه می­کردند تا همیشه جیبهایشان با برکت و پر از پول باشد و... ونه اینکه صرفاً به خاطر«س» بودن اول اسم چیزی ، آن را برسر سفره بگذارند چنانچه امروزه بعضی­ها ساعت مچی و سوسمار پلاستیکی!!! را هم برای هفت عدد کردن "سین"هایشان به کار می­برند که یک کج­فهمی آشکار از این سنّت پسندیده است که توسط رسانه­های دولتی و یا به اصطلاح روشنفکری غیر دولتی ایجاد شده و به آن دامن زده می­شود و هدف کلی از این تبلیغات هم معرفی این عید تاریخی و باستانی به عنوان یک عید صد درصد فارسی و آریایی است در حالی که به قول یکی از دوستان ،اصلاً کلمه­ای معادل عید که کلمه­­ای عربی است در فارسی وجود ندارد؛ درحالی که در تورکی «بایرام» می­گویند و عید آغاز بهار هم اگر متعلق به ما تورکها نباشد،دست کم متعلق به قوم و نژاد دیگری هم نیست و یک عید و آیین سرزمینی است؛ مال مردمان این خطّه از خاک زمین است و نه مال یک قوم خاص و منشأ نژادی آن به طور قطعی معلوم نشده است هرچند احتمال تورکی بودن آن با توجه به اینکه حضور تورکها در این سرزمین قدمتی هفت­هزارساله دارد،بعید نیست. ن
نامگذاری سال شمسی بر اساس نام حیوانات دوازده­گانه یعنی تقویم تورکی اگرچه در دستگاه حکومت غیررسمی قلمداد می­شد، اما در میان عامّۀ مردم رواج داشت و براساس همین باورعموم ، در تقویمها درج میشد چرا که به هرحال تا آن روز، یعنی تا دو سال پیش لااقل در این زمینه ، یعنی انتشار و چاپ تقویم و سالنامه ، این تقویمها بودند که منعکس کنندۀ افکار و اعتقاد مردم بودند(چنانچه این روشنفکرانند که باید آینه افکار مردم جامعه­شان باشند) و نه اینکه افکار مردم بیانگر نوشته­های تقویمها باشند! و ناشران تقویم و سالنامه جرأت کنند به خود اجازه دهند که چارچوب فرهنگ و اعتقاد مردم را ترسیم کنند!! و ازهیچ دستگاه نظارتی هم پروایی نداشته باشند. اما چه شد که به یکباره صاحب این جرأت شدند؟! ب
بیایید به روزهای پایانی سال 1384 برویم. در یکی از بخشهای خبر نیمروز در شبکۀ خبر،یک خانم گزارشگر چادری و عینکی، یکی از همانها که همۀ ما می­شناسیم،دربارۀ تقویم­ها و اسامی حیوانات مورد استفاده برای نامگذاری سالهای شمسی گزارشی تهیه کرده است که با هم می­بینیم : خ
خانم گزارشگربه مردم کوچه و خایابان نزدیک می­شود و می­پرسد:«امسال چه سالیه؟» و جواب می­شنود:«سال سگ.» دوباره می­پرسد: «میدونین چرا میگند سال سگ و اصلاً این اسمها از کجا آمده؟ و جواب می­شنود:«نه اطّلاعی ندارم» یا «می­گویند خوش­یمن است» و... . س
سپس خانم گزارشگر خودشان به سؤالات خودشان پاسخ می­دهند البته کمی بیش از«پاسخ» : « تقویم دوره­ای که هر دوازده سال تکرارمی­شود و هر یک از سالهای دوازده گانۀ آن با اسامی جانوران بخصوصی نامگذاری شده است ، به تقویم اثنی عشری یا دوازده گانه معروف است که منشأ چینی و خاور دور دارد! این تقویم به غیر از ایرانی­ها در میان هندی­ها ، تبّتی­ها و مغول­ها و مردم آسیای میانه رواج دارد و رواج آن درمیان ایرانیان با هجوم مغولها به ایران آغاز شده است! ا
این تقویم که به آن تقویم ترکی-مغولی هم می­گویند ، در زمان شاهان قاجاردر مکاتبات اداری نیز مورد استفاده بود امّا در سال 1316 توسط مجلس شورای ملی! غیر ایرانی تشخیص داده شد! و غیر رسمی اعلام شد!امّا هنوز در میان عامّۀ مردم و به صورت غیررسمی رواج دارد. » ا
از نکات قابل تأمّلی که در این گزارش وجود دارد ، اعلام منشأ چینی برای تقویم تورکی و سپس اعلام پسوند ترکی-مغولی برای آن است و البته ادّعای آغاز رواج آن در ایران با هجوم مغولها به ایران! و جالبتر از همه اینکه مجلس رضا خانی که تقریباً همیشه از طرف رادیو- تلویزیون و دیگر سازمانهای حکومتی به همین نام و نیز با نام «مجلس فرمایشی» و... از آن یاد میشد ، به یکباره به «مجلس شورای ملّی»! تغییر نام می­دهد. همین مطلب روشنگر این حقیقت محض است که تا پای ملیّت­های تحت ستم در ایران به وسط کشیده می­شود ،به یکباره خصومت سلطنت­طلب و اسلامگرا و کمونیست و ... از میان می­رود و تعصّب فارسی جایگزین آن می­شود؛ به یکباره مجلس فرمایشی رضاخانی به «مجلس شورای ملّی»! تبدیل می­شود. البته خودشان چنانچه در ماجرای تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی ، توسط سخنگوهای مختلف از جمله سخنگوی وزارت امور خارجه و سخنگوی دولت و نیز مصاحبه­های صورت گرفته با مسئولین مختلف اعلام شد ، نام این را «وحدت ملّی همۀ ایرانیان با هر اعتقاد و مرام حول محور هویت ایرانی»! می­دانند و این هشداری است برای روشنفکران و فعّالان سیاسی وفرهنگی ملل تحت ستم که هرگز به شعارهای خوش­آب و رنگ هیچ گروه سیاسی با ریشۀ فارسی و مرکزگرا دل خوش نکنند و اتّحاد خود را در برابر شووینیزم فارس از دست ندهند چرا که اینها چنانچه در ماجرای روزنامۀ ایران در خرداد ماه 1385 اعتقاد و مرام پنهانی خود را علناً به نمایش گذاشتند و اعلام کردند ، به جنگ ملیّت­ها در تاریخ اعتقاد دارند و در پشت پردۀ تمام شعارهای دموکراسی و یا اسلامگرایی و ایران برای ایرانیان و... که سرمی­دهند ، سعی در هضم فرهنگهای ملل مختلف در فرهنگ خود را دارند و بارها هم در برنامه­های به اصطلاح فرهنگی و تاریخی رسانه­های مختلف و نیز توسط کتابهای مختلف که با بودجه­های کلان دولتی و غیردولتی چاپ می­شوند ، آن را علناً اعلام کرده و از افتخارات تاریخی خود می­دانند و« ادّعا» می­کنند که عربها ، مغولها و یونانی­های مهاجم را در خود هضم کرده­اند و تورکها را هم مهاجمانی می­دانند که به سرنوشت آنها دچار خواهند شد . البته بگذریم که این«ادعّا» کذب محضی بیش نیست چرا که این « ملت»عرب و یونان و یا مغول نبود که حمله می­کرد که اینها ادّعا میکنند آنها را ذوب کرده­اند بلکه نیروهای نظامی بودند که اغلب پس از حمله عقب­نشینی میکردند و هنوز هم در حدود قابل ملاحظه­ای عرب در ایران زندگی می­کنند که آنها هم بومی این سرزمین­اند و علّت اینکه امروزه اثری از فرهنگ اقوام به اصطلاح مهاجم یونانی و مغول در ایران دیده نمی­شود ، این است که آنها غیر بومی بوده­اند و در واقع چنانچه گفتم فقط عدّه­ای نظامی بودند که حمله کرده و سپس پس از جنگ و یا بعد از اتمام دورۀ تسلّطشان به خانه بر می­گشتند و البته عدّه­ای هم ممکن بود بمانند و هضم شوند که این هم کاملاً طبیعی است و در همۀ جوامع دیده میشود و مخصوص اینجا نبوده و ربطی هم به غنای فرهنگ فارسی و شیرینی زبان فارسی ! ندارد که اینها ادّعا می­کنند عامل ذوب آنها بوده است. در واقع علّت اینکه همین قوای نظامی توانستند مثلاً اقوامی را در آفریقا «عرب» کنند، این بود که آن اقوام ازسطح تمدّن آن روز جهان عقب بودند و از خود هیچ نداشتند؛ در واقع مانند اقوام بدوی امروزی ساکن در جنگلهای آفریقا ، در حدّ غارنشینی مانده بودند و طبیعی بود که در فرهنگ عربی و مخصوصاً تعالیم غنی اسلام حل شوند و یا مانند مصر تمدّن خودشان افول کرده و نابود شده بود که نهایتاً فرهنگ عربی را پذیرفتند. و
و امّا دربارۀ اعلام منشأ چینی ومغولی برای تقویم تورکی بهتراست ماجرا را از فرهنگ لغت«عمید» پی بگیریم : د
در برابر واژۀ «سیچقان ئیل» آقای عمید چنین آورده است(حرف "ت" بعد از واژه­ها نماد تورکی بودن کلمه در این فرهنگ لغت می­باشد): س
س«سیچقان­ئیل- ت. سال موش در اصطلاح ترکی ، منجّمین ترکستان در سابق یک دور نجومی ترتیب داده­اند که آن را دور اثنی عشری می­گویند و عبارت از دوازده سال است و هر سال را باسم جانوری نامیده­اند. ابتدای آن سیچقان ئیل است بعد اود ئیل، بارس ئیل، توشقان ئیل ، لوی ­ئیل، ئیلان ئیل ، یونت ئیل، قوی ئیل، پیچی ­ئیل، تخاقوی­ ئیل ، ایت­ایل، تنگوز ئیل. » ک
کلمۀ « ئیل » دراین توضیحات، همان « ایل» به معنی سال است که کاربرد آن در زبان امروزی تورکی آذربایجانی بر همگان مبرهن است و اسامی حیوانات هم اززبان تورکی باستانی است که امروزه اغلب در تورکی شرقی یعنی گروه زبانهای سرزمین ماوراءالنهر(آسیای میانه) واقع در شرق دریای خزر به کارمی­روند مثلاً« سیچان» به معنی موش را«سیچقان» می­گویند و «بارس» همان« پارس» به معنی یوزپلنگ است که امروزه در ترکیه کاربرد دارد یا ت« توشقان» همان «دووشان» به معنی خرگوش است؛« ئیلان» یا« ایلان» به معنی مار است و «تخاقوی» همان ت«تویوق» به معنی مرغ است. «پیچی» یعنی میمون ؛ و« تنگوز» هم که همان« دونقوز» است ، به معنی خوک می­باشد. چ
چنانچه جناب آقای عمید هم در فرهنگ لغتشان اشاره کرده­اند، تدوین تقویم تورکی کار منجّمین تورکستان است نه چین و مغول!ا
ادّعای آغاز رواج این تقویم در ایران به زمان حملۀ مغول هم ناشی از اصرار همیشگی نظریّه­پردازان شووینیزم فارس به انکار وجود عنصر تورک از زمانهای دور در خاکی است که امروزه کشور ایران نامیده می­شود؛ یعنی با این کار وجود تقویم تورکی درایران و کاربرد آن در دستگاه حکومت در دوره­ای از تاریخ را نه ناشی از وجود ملّت تورک و باورهای ملّی آنان بلکه کار حکومت مغولها در ایران قلمداد می­کنند. ب
به هر حال بعد از پخش گزارش مزبور از شبکۀ خبر ، می­شد حدس زد که اقداماتی عملی در آینده­ای نه چندان دور برای محو کامل تقویم تورکی صورت بگیرد که در تقویمهای سال 85 تا حدّی و در تقویمهای سال 86 به طور کامل خود را نشان داد و امسال حتّی یک تقویم نبود که بنویسد «سال خوک» امّا مردم ما هنوز مثل نیاکانشان این تقویم دوره­ای را سینه به سینه نقل می­کنند و یادگار اجداد دانشمندشان یعنی منجّمان تورک را به فرزندانشان هدیه می­کنند و البته قدرت این را هم دارند که روزی هر کسی همسایه­اش و اعضای خانواده­اش را بیدار کند و روزی که سخن آگاهان جامعه به گوش همگان برسد و عامّۀ مردم ما بیدار شوند ، فرهنگ تورکی و از جمله تقویم تورکی نه تنها بر خلاف گمان دشمنان تاریخیمان «محو» نخواهد شد ،بلکه دوباره« رسمی» خواهد شد و تا ابد ماندگار خواهد بود. ب

به امید آن روز
علی آرار
فروردین 1386

yolumuz 2007 04 08


منبع: پیک نت

"عمركشون"
جشن نشاط آورانگليسي
شورای شهروشهردارتهران

 

 
 
 
 

شورای شهر تهران، امسال نيز همچون سال گذشته، مرگ خليفه دوم مسلمانان"عمر" را جشن گرفت و اين درحالی است كه در ايران بيش از 7 ميليون اهل سنت زندگی می كنند و عمدتا نيز در نواحی مرزی ايران مستقرند.

آقايان آبادگر كه شورای شهر را در يك غفلت تاريخی از سوی مردم و شركت نكردنشان درانتخابات شورای شهر تهران توانستند اين شورا را به چنگ آورند و شهردار كنونی را نيز به مردم پايتخت تحميل كنند، ظاهرا به توصيه رهبر برای نشاط، اين مراسم بشدت ضد ملی و تحريك آميز را برپا داشتند. اهل سنت ايران كه عمدتا در خوزستان، بلوچستان، كنبد و گرگان، كردستان و بخش هائی از آذربايجان و حتی خراسان( نواحی سرخس و بخش هائی از زابل و نواحی مرزی با افغانستان) زندگی می كنند "عمر" را خليفه دوم می دانند. درحاليكه شيعيان "علی” را خليفه دوم می دانند. اكثريت قاطع مسلمانان جهان سنی اند و با همين آشنائی مقدماتی می توان حدس زد اقداماتی نظير "جشن عمركشون" كه از يادگارهای انگليسی برای ايجاد اختلاف و حكومت است، از كجا آب می خورد و چه اهميتی دارد. در سالهای پيش از انقلاب نيز انجمن حجتيه مدافع برپائی اين جشن بود. ظاهرا ميراث انگليس و حجتيه به شورای شهر تهران رسيده است!

مراسم امسال به همت شورای شهر و شهرداری تهران در يكی از منزل يكی از چهره های افراطی دست راستی و در غرب تهران(ميمنت) و با حضور حسن بيادی نائب رئيس شورای شهر تهران ؤ عباس بابازاده معاونت اجتماعی شهرداری منطقه 10  به نمايندگی از طرف مجتبی دادخواه (شهردار منطقه 10) برگزار گرديد. مجيد ميرزامحمدی مشاور حقوقی شهرداری نيز مداح اين مراسم بود. اين مداحی آلوده به ركيك ترين فحاشی ها نسبت به خلفای اهل تسنن بود. رندی كه دراين مراسم حضور داشته نمابری برای پيك نت فرستاده و دراين رابطه نوشته است:

مستهحن ترين جوك های سكسی بخش طرب انگيز اين جشن بود. هزينه اين جشن كه در آن با شام و ميوه و... ازحاضران پذيرائی شد را روابط عمومی شهرداری تهران پرداخت. انتقال غذا و ميوه به مراسم نيز برعهده همين روابط عمومی بود.

 گفته می شود سخنرانی اخير "خانجانی” سخنگوی وزارت كشور درباره صرف هزينه های ميليونی توسط شهرداری تهران جهت ترويج خرافه گرايی، اشاره به همين نوع مراسم و هزينه ها بوده است.

برپائی جشن سالانه و رسمی عمر كشون زير پوشش ترويج تشيع، بعد از افتادن سكان شهرداری تهران بدست "احمد نژاد" باب شد.


همزمانی عيد باستانی و عيد مذهبی آشوريان

 


 
 
پيکره آشوری در موزه بريتانيا
آشوريان باستان سال نو را همزمان با نوروز ايرانی آغاز می کردند
امسال از جمله سالهای استثنائی است که مسيحيان جهان، از هر فرقه ای که بودند، عيد پاک را در روز واحدی جشن گرفتند، اما اين روز برای مسيحيان آشوری اهميت بيشتری داشت، اين گروه از مسيحيان علاوه بر عيد پاک، در حال جشن گرفتن سال نوی خود نيز هستند

آشوريان که ميان ايرانيان بيشتر به آسوری شهرت دارند، از اول آوريل (دوازدهم فروردين) سال 6757 را آغاز کرده اند و به مدت دوازده روز سال نوی خود را که مبنای آن بر تشکيل تمدن باستانی آشور نهاده شده، جشن می گيرند

 

 

عيد سال نوی آشوريان، "خا ب نيسان" يعنی آغاز نيسان يا همان ماه آوريل ميلادی ناميده می شود.

آشوريان که در گذشته های دور همسايه ايران بودند و سپس خود نيز در حوزه تمدنی ايران قرار گرفتند، همچون ديگر اقوام اين حوزه تمدنی، سال نو را همزمان با نوروز ايرانی آغاز می کردند اما از زمانی که آشوريان همچون ديگر اقوام مسيحی تقويم ميلادی را برگزيدند، اين روز به اول آوريل انتقال يافت.

موطن اصلی آشوريان شمال عراق، شمال غرب ايران، جنوب شرق ترکيه و بخشهايی از شرق سوريه است اما رويدادهای سياسی دوران جنگ جهانی اول باعث شد تا بسياری از آشوريان همراه با ارمنيان که همسايگانش بودند ناگزير به ترک سکونتگاه خود شدند و در کشورهای مختلف پراکنده شدند که بنابر آمار، شمار آشوريان از 27 ميليون در سطح جهان به ششصد هزار نفر رسيده که عمده آن به دليل مهاجرت و حل شدن در ميان ديگر ملتهای مسيحی است.

امروزه هر جا که آشوريان سکونت دارند، عيد نيسان جشن گرفته می شود اما آن گونه که يوناتن بت کليا، نماينده آشوريان در مجلس شورای اسلامی ايران می گويد، جشن نيسان صدها سال بوده که در ميان آشوريان منسوخ شده و ديگر جشن گرفته نمی شده و اگر امروز اين جشن رونق گرفته، در سايه تلاش آشوريان ايرانی است.

آقای بت کليا در گفتگو با بی بی سی گفت: "ما آشوريهای ايران گروهی فرهنگی به نام گروه فرهنگی شوشادا داشتيم که از زيرمجموعه های سازمان فرهنگی جوانان آشوری بود که اکنون ديگر وجود خارجی ندارد، اين گروه خيلی از جشنها و اعياد سنتی ما را زنده کرد و چهل و چند سال پيش بود که جشن نيسان را احيا کرد، شايد حتی از پانصد سال پيش اين جشن برگزار نشده بود و مثلاً پدربزرگ پدر من شايد درباره روز نيسان چيزی نمی دانسته و جشن آن را برگزار نمی کرده است".

 

يوناتن بت کليا
 يک سال پس از آن بود که عيد گرفتن روز سال نوی آشوريان در خارج از ايران نيز باب شد
 
نماينده آشوريان در مجلس

 

آقای بت کليا می گويد که عيد نيسان ابتدا در ايران جشن گرفته شد و سپس از طريق سازمانهای آشوری به ميان آشوريان ديگر نقاط جهان راه يافت و از يک سال پس از آن بود که عيد گرفتن روز سال نوی آشوريان در خارج از ايران نيز باب شد.

وی در مورد اينکه گروه فرهنگی شوشادا چگونه توانست رقم دقيقی برای مبدأ تقويم آشوريان می گويد يکی از مبناهای يافتن اين تاريخ بناهای باستانی آشوريان بوده و مبنای ديگر آن نيز دست نوشته هايی از گفته های پادشاهان آشور بوده که مثلاً از فرمان ساخت يا تعمير معابد و بناها خبر داده اند.

بدين ترتيب آشوريان تقويمی کهن و منحصر به فرد برای خود وضع کرده اند که آن گونه که يوناتن بت کليا می گويد قرار است، تحولات بيشتری نيز بيابد و از تقويم ميلادی بيشتر فاصله بگيرد تا آنجا که سال نوی آشوريان نيز همزمان با عيد نوروز ايرانی برگزار شود.

با اينکه آشوريان ايران را وطن خود می دانند اما جمعيتشان در اين کشور عمدتاً بر اثر مهاجرت به خارج رو به کاهش نهاده است.

آن گونه که نماينده آنان در مجلس شورای اسلامی ايران می گويد، جمعيت آشوريان ايران پيش از انقلاب هفتاد هزار تن بود اما اکنون اين آمار به حدود 25 هزار رسيده و تنها طی چند سال اخير چند هزار آشوری ايران را ترک گفته اند.

آشوريان ايران عمدتاً در استان آذربايجان غربی، بويژه شهرستانهای سلماس و اروميه ساکنند اما در ديگر شهرهای ايران نيز پراکنده شده اند.

آشوريان از نخستين اقوامی اند که به مسيحيت گرويدند و خود می گويند که در زمان حيات عيسی مسيح، آشوريان مسيحی شده اند.

آنان اکنون از لحاظ مذهبی به چهار فرقه تقسيم می شوند؛ آشوريان پيرو کليسای شرق آشوری که در گروه مسيحيان ارتدکس طبقه بندی می گردند و در گذشته های دور نسطوری خوانده می شوند، آشوريان کاتوليک که کلدانی ناميده می شوند و آشوريان پروتستان که بخشی از آنان پيرو کليسای انجيلی اند

آشوريان به زبانی سخن می گويند که يادگار زبان باستانی تمدن آشور است که زبان عربی نيز در آن ريشه دارد، تا آنجا که در زبان امروز آشوريان واژه هايی که شباهت به واژه های عربی داشته باشند زياد به گوش می رسند

اين شباهت در خط آشوری نيز به چشم می خورد

BBC 2007 04 08


به گزارش خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، عيد نوروز نه تنها در آذربايجان، بلکه در تمام ايران و حتي در بعضي از ممالک مشرق زمين با ارزش است، در اين زمان، جشن‌هاي باشکوه و ملي در اقصي نقاط كشور برگزار مي‌شود؛ عيد نوروز سال‌ها پيش از ميلاد در آذربايجان برگزار مي‌شد و مردم برخي از احساسات بشردوستانه و جهان‌بيني خود را با اين جشن مربوط مي‌دانستند؛ زيرا در اوستا کتاب مقدس زرتشتيان، نوروز به منزله جشن ستايش رفاه و مقدسات محسوب مي‌شود و گفته مي‌شود که نوروز عيد فراواني کشت و سرآغاز تندرستي و برکت و وفور است، در خانه‌ها نيز گفته‌اند که هفت نوع سبزي مي‌کاشتند تا آن را که بهتر مي‌رويد بشناسند.

در اين جشن لباس نو مي‌پوشيدند و به اجراي مراسمات ملي مي‌پرداختند از جمله مي‌توان به اجراي حرکات پهلواني، ايجاد آتش در اجاق‌ها، اجراي رقص، طبخ غذاهاي متنوع، ايجاد محافل ادبي و هنري، اجراي موسيقي و ترانه‌هاي اصيل به وسيله سازهاي ملي آذربايجان همچون کمانچه، تار قوپوز و... (نوروز گلير يار گلير // باهار گلير ساز گلير)، نوشتن نوروزنامه ، ياد کردن قهرمان‌ها و شخصيت‌هاي مختلف و تجديد عهد و پيمان با خالق هستي اشاره كرد.

به عيد نوروز، عيد علي (ع) نيز گفته مي‌شود چرا که در اين روز امام اول شيعيان مسؤوليت خلافت مسلمين را به عهده گرفته است و نيز براساس روايتي ديگر در همين روز حضرت محمد (ص) اميرمؤمنان را در غدير خم به جانشيني خود برگزيد.

ازچيزهايي در سفره هفت سين مي‌گذارند مي‌توان از سمنو نام برد. سمنو تنها به معناي سرسبزي و طراوت نيست بلکه به معناي برکت نيز است. سمنو به عنوان لذيذترين غذا در عيد نوروز است و بعد از طبخ، آن را در ميان خويشاوندان و همسايه‌ها تقسيم مي‌کنند، سمنو در ميان مردم آذربايجان به عنوان عامل تداوم بخش نسل‌ها شناخته مي‌شود. در نمونه‌هاي باقيمانده از ادبيات شفاهي يا فلكلور، اشعار و داستان‌هاي بسياري وجود دارد كه به طور مستقيم يا غيرمستقيم، نوروز و ايام آن نقش مهمي در روند ماجرا ايفا مي‌كنند. رسمي است که در زمان نوروز سمنو را در ميان زناني که داراي اولاد نمي‌شوند، مي‌گردانند و مي‌گويند: "آي بونو گؤيردن تانري، بو گليني ده گؤيرت، آرزوسونا کاما يئتير. مطلبينه، مورادينا چاتدير. عهديني اوميديني بيتير" (ترجمه: اي خدايي که اين سمنو را بارور کردي، اين عروس را هم بارور کن، آرزويش را اجابت کن، به خواسته‌اش برسان، به اميدي که دارد برسان).

پس از دوره صفويه در زمان افشاريه و قاجاريه نوروز همچنان گرامي و محترم ماند و حکومت در رونق آن سعي مي‌کردند، برخي از مراسم‌هاي و رسومات گذشته نوروز در اردبيل شامل تكم وتكمچي ،بايرام پايي و مراسم نوروز بوده است.

ازسنن تاريخي مردم اردبيل به جاي آوردن مراسم جشن نوروز باستاني است. تشريفات برگزاري اين جشن ، نسبت به نقاط ديگران ايران ، تاحدي مفصل و وسيعتر بوده است. «تكم» شيطانكي بود كه به شكل حيوان چهار دست و پا از تخته مي‌ساختند و آن را با پارچه‌هاي رنگارنگ و تكه‌هاي آيينه به طرز زيبايي مي‌آراستند و در زير شكم بر انتهاي چوب نازكي متصل مي‌ساختند اين چوب از سوراخي كه در وسط صفحه تخته‌اي تعبيه شده بود، مي‌گذشت و به آساني در آن سوراخ بالا و پائين مي‌رفت.

تكمچي يعني صاحب تكم ، صفحه تخته را به طور افقي در يك دست نگه مي‌داشت و با دست ديگر انتهاي چوبي را كه تكم بر آن نصب شده بود و در زير تخته بالا و پائين مي برد و به اين طريق مجسمه چوبي در روي تخته بحركت در مي‌آمد و دست‌ها و پاها و زيرشكمش با برخورد بر آن تخته صدايي بوجود مي‌آورد كه چون ريتم و آهنگ مخصوصي داشت مثل صداي ضرب براي انسان خوش آيند بود. تكمچي با اين حركت دست و آهنگ، آوازها و تصنيف‌هايي نيز مي‌خواند و از راه چشم وگوش تماشاگران را محفوظ مي‌كرد و چون تكم مخصوص نوروز بود تصانيف و آوازها نيز همواره درباره بهار و عيد سروده مي‌شد، تكمچي تقريبا از يك ماه به عيد مانده پيدا مي‌شدند و به در خانه‌ها مي‌آمدند و رسيدن بهار و نوروز را مژده مي‌داد.

يكي ازمراسم زيباي اردبيل ، در ايام نوروز ، فرستادن شام «بايرام پايي» براي ارحام بود. بايرام پايي يعني سهم و حصه عيد، مي‌گفتند همواره از طرف كسان دختري كه به خانه شوهر رفته بود ، فرستاده مي‌شد. شام را در مجمر‌هاي مسي بزرگي مي‌چيدند مقدار آن باتوجه به افراد خانواده‌اي كه به آنجا فرستاده مي‌شد ، كم و زياد مي‌شد. پلو را در روي دوري‌هاي چيني مي‌كشيدند و هر غذاهاي موردنظر را در ظرف‌هاي جداگانه در سيني بزرگ مي‌گذاردند و روي آنها سرپوش‌هاي مسين سفيد شده تميزي قرار مي‌دادند بر روي مجموعه هم روپوش مخملي يا ترمه يا زري بسيار زيبايي كه به شكل دايره و با ريشه‌هاي طلايي و سيمين جالبي دوخته شده بود مي‌كشيدند، حمال غذاها را در خانه‌اي كه برده بود مي‌گذاشت و مجموعه و روپوش و سرپوش‌ها را با خود برمي‌گرداند.

فاصله بين چهارشنبه سوري و نوروز يك نوع دوران فترت بود و معمولاً بانوان در خانه كارهاي نظافت را تكميل مي‌كردند و مردان نيز مشغول خريد و فروش لوازم عيد مي‌شدند تا بالاخره نوروز فرا مي‌رسيد، در ساعت تحويل سال ، اگر چه نيمه شب هم بود ، همه افراد خانواده بيدار شده سر سفره تحويل مي‌نشستند.

سفره تحويل يكي دو ساعت قبل از لحظه تحويل گسترده مي‌شد و اولين چيزي كه در آن قرار مي‌دادند قرآن مجيد بود در اين سفره علاوه بر هفت سين ، شيريني ، ميوه ، آجيل و خشكبار هم مي‌گذشتند و آيينه ، سكه طلا يا نقره سماق و برنج و گندم از لوازم اين سفره به شمار مي‌آمد. قبل از ساعت تحويل همه وضو مي‌گرفتند و در لحظاتي كه سال در شرف تجديد بود سكوت مطلقي حكمفرما مي‌شد و لحظه‌اي فرا مي‌رسيد كه هركس توجه خاصي به مبدا پيدا كند و سلامت و سعادت و كاميابي در سال جديد را از خداي بزرگ بخواهد.

چون سال تحويل مي‌شد اولين كار با باز كردن و نگاه كردن قرآن مجيد و بوسيدن آن آغاز مي‌گشت و در اين مراسم به طور كلي از حيث نوبت رعايت تقدم سن مي‌شد بعد از اين تشريفات اولين فرد مميز كه سنش كوچكتر از همه بود گلابدان بدست گرفته به افراد خانواده گلاب مي‌داد اگر اين خانه متعلق به بزرگترين فرد آن خانواده بود به فاصله كمتري از تحويل سال ، اولاد و كسان او كه خانه و زندگي مستقلي داشتند براي زيارت او و عرض تبريك مي‌آمدند و قبل از آن كه سفره تحويل برچيده شود اداي احترام مي‌كردند و بدين ترتيب ديد و بازديدهاي عيد آغاز مي‌شد و بزرگتران ، پرداخت عيدي را به قدر امكانات مالي و موقعيت خانوادگي به كوچكتران به ويژه كودكان و مستخدمين خانواده ، عيدي مي‌دادند.

انتهاي پيام


حیوانات در فرهنگ ترکان آسیای میانه و مغولان جایگاه درخور توجهی دارند و از دیر باز اساس معیشت این جماعت بر شبانی و رمه گردانی بوده است. بنابراین نامگذاری سال به نام حیوانات در تقویم مغولی یا اویغوری چیزعجیبی نیست

این تقویم دارای دوره های دوازده ساله به نام اسب ، گوسفند ، میمون ، مرغ ، سگ ، خوک ، موش ، گاو، پلنگ، خرگوش، سوسمار و مار است. البته اسامی اصلی ترکی است. مثلا یونت ئیل که می شود سال سگ یا سیچقان ئیل که می شود سال موش

وقتی ناصرالدین شاه در سفرنامه فرنگستان می نویسد: "یکشنبه نهم رجب المرجب از سال جاری یعنی سیچقان ئیل ترکی ... پیش از ظهر به حمام [ پاریس ] رفتیم"، یعنی او حساب سال و ماه را به تاریخ قمری و ترکی داشته است و لابد که رعیت او هم چنین می کرده اند

کسانی که به پیشانی نوشته و پیش بینی سرشت آدمیان اعتقاد دارند، نام سال های اویغوری را به خاطر می سپارند، چون از آن طریق می توانند طبایع حیوانی را به خلقیات آدم هایی که در سال منسوب به فلان حیوان متولد شده اند، ربط دهند. شاید یکی از علل پایداری تقویم اویغوری در ایران در سده اخیر همین بوده است


رسوم و اعتقادات سال نو در چهارگوشه دنيا

 
 
 
سال نو گشت به ياران کهن مژده دهيد
که بهار آمد و باغ آمد و گل آمد و عيد

بشر از هزاران سال پيش گاهشماری می کرده و اقوام متمدن ساکن در بين النهرين جزء اولين مردمانی بوده اند که آغاز سال نو را جشن گرفته اند. سومريان پنج هزار سال پيش و بابليها دو هزار سال پيش از ميلاد مسيح، جشن سال نو داشته اند. در تقويم بابلی، سال نو با رويت هلال ماه نو، بعد از اعتدال بهاری آغاز می شد و جشن آن تا يازده روز ادامه داشت. در روزهای آخر اين جش، يک سفره همگانی به نشانه همدلی همه افراد قوم در سال جديد، گسترده می شد

در مصر باستان مردم به همراه فرعون، سال نو را جشن می گرفتند. مصريان از نقش يک کودک به نشانه نو شدن سال استفاده می کردند. يونانيان باستان نيز با به نمايش گذاشتن يک کودک در يک سبد، الهه شراب را در آغاز سال نو ستايش می کردند اين نشانه ای از باروری و حيات دوباره طبيعت بود

همين نشانه بعدها به کليسا راه يافت و استفاده از تصوير يک کودک برای آغاز سال نو به عنوان نمادی از تولد عيسی مسيح پذيرفته شد. اما اينک در بيشتر کشورهای مسيحی از يک درخت سبز برای نشان دادن زندگی و سبزی استفاده می شود و درخت کريسمس با انواع چراغها و نشانه های رنگارنگ تزيين می شود

...


اوغوز- ارگنه قون بایرامی و ماحمود کاشغارلی ایلی قوتلو اولسون

 

بوتون آجی‌لیقلارینا رغمن، کئچن ایلده بؤیوک اوغورلار قازانا بیلمیشدیک. یئنی ایل‌ده ده یئنی اوغورلار قازانماغا آددیملاییریق. حرکت تام عقلانی و علمی بیر دوروما یؤنلمه‌لی‌دیر. گونئی گنج‌لی‌یی بونو باشاراجاق‌دیر کسین.

 یونسکو بو ایلی کاشغارلی و آیریجا دیل‌لر ایلی اعلام ائدیب‌دیر. بو ایکی قونو بیزیم اؤن پلانیمیزا چئوریلمه‌لی‌دیر. کاشغارلی دیلیمیزین تاریخ ده بؤیوک حضورونو گؤستریب و تورک دیلی‌نین ان بؤیوک مودافیعه‌چی‌سی‌دیر. اونون اثری دونیا کلاسیک‌ اثرلرین ان اؤنملی‌لریندن ساییلیر. دیوان لغات الترکدن یازماق و کاشغارلی‌دان دانیشماق اونلاری قابارتماق دئییل بلکه‌ ده اؤز کیملی‌ییمیزدن کسین سندلر اساسیندا مودافیعه ائتمک‌دیر.

دیل‌لر ایلی قونوسو ایسه دونیا سویه‌سینده و بشر حاقلاری چرچیوه‌سینده دیلیمیزدن دفاع ائتمه‌یه بؤیوک پتانسیل یارادیر.  طبیعی کی هر زامان  بئله آلتین فوصت‌لر اله دوشمه‌یه‌جک‌دیر.

**

 

اوجالاردان اوجا تانریدان اوستاد بهزاد بهزادی‌یا رحمت دیله‌ییب، و عباس لسانی باشدا اولاراق بوتون دوستاق دا اولان یولداشلاریمیزین آزادلیغینی آرزیلاییب،  یئنی ایلی هامی یولداشلارا تبریک ائدیرم.

 

قوم - درین سایقی‌لارلا

سید حیدر بیات

 


یئنی ایلی و باهار بایرامینی اویرنجی لره و آذربایجان تورک میللتینه تبریک دئییریک

 

اویرنجی نیوز: یاخلاشیق نئچه آیدیر آذربایجان تورک میللتینین سسینی دونیایا چاتدیرماق ایسته ییریک. اویرنجی سیته سی اولاراق، اوز آنا دیلیمیزده اوخوماق حققینی الده ائتمک و آذربایجان میللتینین سعادتی اوچون یولوموزا دوام ائدیریک. 1386 ایل قورتاردی. آرتیق یئنی ایله گیریریک. بو ایلده ده اویرنجی سیته سی مستقیللی گینی قورویاراق، اویرنجی حرکتینین و آذربایجانلیلارین سسی اولمایا چالیشاجاقدیر.

 

یئنی ایلده هامیمیز ایله بیرلیکده داها یاخشی ایشلر گورمه یی اومود ائدیریک. یئنی ایلی اویرنجی لره و آذربایجان تورک میللتینه تبریک دئییب، یئنی ایلده باشاریلار دیله ییریک.

 

گلجک بیزیمدیر

 

اویرنجی


2008mars


عيد خيدير نبي بر ملت ترك مبارك باد!

سٶزوموز

يئلگون- ٠٢ بوزآي- ٢٠٠٧- دونوز ايلي

ماه گذشته ماه عيد "خيدير نبي بايرامي"، يكي از مردمي ترين اعياد ملت ترك و مملكت آزربايجان بود. من اين عيد مهم دنيوي-مردمي سرزمين آزربايجان، كه در اثر تهاجم گسترده فرهنگي مدنيتهاي حاكم منطقه اي و جهاني و غفلت و ناآگاهي نخبگان فرهنگي در شرف متروك شدن است، را به ملت ترك و همه آزربايجانيان از هر ملت و مليت تبريك مي گويم.


تورك خالقينين خيدير نبي بايرامي قوتلو اولسون!
عيد خيدير نبي بر ملت ترك مبارك باد!





امسال نيز مانند سالهاي گذشته، خيديرنبي بايرامي، اين عيد مردمي و دنيوي آزربايجاني از سوي نخبگان، روشنفكران، فرهنگيان و رسانه هاي ترك و آزربايجاني، در ميان روزها و سالگردهاي پررنگي مانند "سالروز قتل عام مردم اورمو، سالماس، خوي و ... توسط جيلو-داشناكها"، "دونيا آناديلي گونو-روز جهاني زبان مادري"، سالروز"خوجالي قيرغيني- قتل عام خوجالي" و قبل از آن "عاشورا ياسي- ماتم عاشورا"، "آداق بايرامي-عيد قربان"، "سئوگيليلر گونو-روز والنتاين" و همچنين "دونيا قادينلار گونو-روز جهاني زن" و "سالگرد سقوط آخرين دولت ترك و آزربايجاني – قاجار"، "ارگه نه قون بايرامي-عيد نوروز" آينده و .... بار ديگر مورد بي مهري قرار گرفت و به بوته فراموشي سپرده شد.

در تقويم ملت ترك و آزربايجان دو دسته از عيدها وجود دارند. عيدهاي ديني-مذهبي صرف و عيدهاي دنيوي-مردمي. از عيدهاي ديني-مذهبي صرف مي توان دو عيد مسلمانان اورتودوكس يعني "آداق بايرامي" (عيد قربان) و "اوروجلوق بايرامي" (عيد فطر) را نام برد. دو مهمترين عيد دنيوي-مردمي ملت ترك و آزربايجان نيز "ارگه نه قون بايرامي" (عيد نوروز) و "خيدير نبي بايرامي" (عيد خضرنبي) است. "ارگه نه قون بايرامي" (عيد نوروز) اگرچه محبوبترين عيد دنيوي و مردمي ملت ترك و مملكت آزربايجان است، به هيچ وجه تنها عيد دنيوي و مردمي ملت ترك و مملكت آزربايجان نيست. البته بايد يادآوري كرد گرچه اين دو عيد، به درستي به عنوان اعيادي دنيوي-مردمي دسته بندي ميشوند، با اينهمه هم براي گروههاي خاصي داراي بار و مفهومي ديني-مذهبي مي باشند. به عنوان نمونه گروههاي جعفري، علوي (قزلباش-بكتاشي) و بهائي ترك معاني و مفاهيم جديد بسياري را بر عيد نوروز اسناد كرده اند، بدان حد كه اين روز اكنون براي اين گروهها داراي معني و بار مذهبي و يا ديني نيز گشته است ميباشد. مثلا روز عيد نوروز به اعتقاد علويان ترك – كه آنرا "علي گئجه سي" مينامند- روز تولد حض. علي است. همچنين عيد خيديرنبي، براي علويان ترك (قيزيلباش-بكتاش)، عيدي ديني-مذهبي است.

مولفه هاي فرهنگي، ديني و زباني آسيميلاسيون ملل ايراني

در ايران ملتهاى مختلف طبيعتا داراي مشتركات و تفاوتهاى بسيارند. به مشتركات همانقدر بايد احترام گذارد كه به تفاوتها و تفاوتها را همانقدر بايد پذيرفت كه مشتركات را و اين هر دو را همزمان و به يك اندازه مي بايد حفظ كرد و پاس داشت. اما نزديك به يك قرن است كه آسيميلاسيون فرهنگ مردمي، ديني-مذهبي و زباني و ... ملل ايران با هدف از بين بردن تفاوتها و ويژگيهاي ملي و ايجاد مشتركات صنعي جديد و بي پايه تحميلي، به سياست رسمي نخبگان قوميتگراي فارس و ماشين فرهنگي و سياسي دولت پهلوي و سپس جمهوري اسلامي ايران تبديل شده است. سياست آسيميلاسيون فرهنگ مردمي و يكسانسازى و فارسسازى ملل ايرانى - كه همزمان و به طور هماهنگ و همه جانبه توسط نهادهاي رسمي و دولتي و نخبگان فرهنگي و دانشگاهي و سياسي فارس به پيش رانده مي شود - را بيشك ميبايد مصداق نسل كشي فرهنگي و نابودسازي تفاوتها دانست. برخي از مولفه هاي اين سياست كه در تعامل و مواجه با فرهنگ ملل ساكن ايران و واقعيت چندفرهنگي بودن اين كشور و مردم از سوي نخبگان قوم فارس و دولت بكار گرفته مي شوند عبارتند از:

- جعل، مصادره و تصاحب فرهنگ مردمي، سنن، آداب، رسوم و آئينهاي گوناگون ملتهاى مختلف مانند اعياد، جشنها و روزهاي تاريخي مردمي، بويژه مشتركات فرهنگي ملل ايراني و منطقه و جا زدن آنها به نام فرهنگ و اعياد فارسى، ايرانى و آريائى
- اغراق و بزرگ نمودن سهم فرهنگي قوم فارس و كوچكنمائي و يا نفى سهم ديگر تمدنها و ملتها در فرهنگ مشترك و تاريخ تمدن بشرى و منطقه
- سعي بر زدودن حافظه تاريخي و به فراموشي سپردن سنن، آئينها و روزهاي مردمي-تاريخي ملت ترك و آزربايجانيان كه با دو روش فوق قابل تصاحب و يا نفي نيستند از حافظه تاريخي و حيات معنوي ملت ترك
- در صورت عملي نبودن اجراي آمال فوق، خالي و تهي نمودن درون و ماهيت سنن و روزهاي مردمي تركي-آزربايجاني از تركيت و آزربايجانيت، تزريق مضمون و محتوي جعلي و مسموم آريايي، ايران زميني و فارسيت به جاي مضامين اصيل و نخستين
- همزمان در جبهه رواني و تبليغاتي، تبليغ و جا انداختن اين گفتمان و ادعاي راسيستي فارسي كه گويا مملكت آزربايجان و خلق ترك فاقد هر گونه جشن مردمي و عيد ملي-تاريخي ویژه از آن خود بوده و نيز اينكه همه جشنها و اعياد ملي مردمي آزربايجان و تركان ايران در اعياد ديني مشترك مانند عيد فطر و عيد قربان و يا اعياد فارسي-ايراني مانند عيد نوروز خلاصه مي شود
.........

زمان حفظ تاريخ و ثروتهاي معنوي خود رسيده است

انسان موجودي بالفطره نماد ساز و آئينها و رفتارهاي آييني مجموعه هايي نمادين اند. مبداء بسيارى از رفتارهاى آرمانى و آئينى، اعياد تاريخي، جشنهاي مردمي و آداب و سنن مربوطه را مي توان در فرهنگ جوامع باستانى و در عصر حاكميت فرهنگ اساطيرى بر انديشه بشري پيدا نمود. در گذشته بسياري از آيينها و رفتارهاي آئيني مانند برپائي برخي از مراسم، جشنها و اعياد، بار ديني، اعتقادي، آئيني و مفهوم معيشتي و ... داشته اند. اينگونه رفتارها در طول زمان چيزهايى از دست داده و همزمان چيزهايى تازه اخذ كرده، در مكانهاي گوناگون صورت و معناى خود را با ساختار اجتماعى و فرهنگى آن مكان تطبيق داده و مدام تغيير يافته اند. برخي از آيين‏هاى نشات گرفته از سنن دوران اساطيرى ناتوان از تحول و سازگاري با دوره ها و مكانهاي جديد كاملا متروك و فرامو