14:55
گرينويچ - جمعه
06 ژوئن 2008 - 17 خرداد
1387
افشین
امیرزاده
جام اروپا
دیدنیتر از
جام جهانی
هر
چهار سال
یکبار بهترین
فوتبال جهان
در اروپا به
نمایش در میآید
و شانزده تیم
که اکثریت
قریب به اتفاق
آنها در میان
بهترین
تیمهای جهان
هستند برای سه
هفته در جام
ملتهای اروپا
با هم به رقابت
میپردازند
تا صاحب جامی
شوند که پس از
جام جهانی
معتبرترین
جام بینالمللی
فوتبال است
اما من
معتقدم که
مسابقات جام
ملتهای اروپا
از لحاظ کیفیت
فوتبال و
هیجان آن به
مراتب بر جام
جهانی برتری
دارد
ما
هیچگاه در جام
ملتهای اروپا
شاهد آن
بازیهای گاهی
یکطرفه و گاهی
خسته کننده که
در جام جهانی
میبینیم
نیستیم.
دلیلش
هم کاملاً
روشن است. در
جام جهانی چون
سهمیهبندی
قارهای وجود
دارد، تیمهای
درجه دو و درجه
سه آسیائی،
آفریقائی و
آمریکائی سهم
عمدهای
دارند.
البته
هرچند سال
یکبار یکی از
همین تیمها
کار خارقالعادهای
انجام میدهد
و اسمی در میکند،
مثل کره شمالی
که یکبار
ایتالیا را
برد یا کرهجنوبی
که در خاک خود
به نیمهنهائی
رسید.
اما این
موفقیتها
زودگذر است و
تکرار نمیشود.
در میان
تیمهای
غیراروپائی
که معمولاً در
جام جهانی
حضور دارند
فقط برزیل و تا
حدی هم
آرژانتین
هستند که
واقعا
فوتبالشان در
حد، و در مورد
برزیل شاید هم
بالاتراز،
تیمهای
اروپائی است.
تا کنون
هم در جامهای
جهانی فقط سه
کشور از چهار
قاره
غیراروپائی،
آمریکا،
آسیا، آفریقا
و اقیانوسیه،
قهرمان شده
اند: برزیل،
آرژانتین، و
اوروگوئه در
سالهای خیلی
دور.
در
حالیکه اروپا
که کوچکترین
قاره جهان است
چهار قهرمان
داشته:
ایتالیا،
آلمان،
فرانسه و
انگلستان.
هیجان
از آغاز
جالب
اینجاست که
حتی مسابقات
مقدماتی برای
انتخاب
شانزده تیمی
که برای مرحله
نهائی جام
ملتها انتخاب
میشوند از
مرحله گروهی
جام جهانی
پرهیجان تر
است.
در جام
جهانی تقریبا
مشخص است که از
هر گروه کدام
دو تیم به یک
هشتم نهائی میرسند،
اما در
مسابقات
انتخابی جام
ملتها دیدیم
که مثلا
انگلستان،
کرواسی و
روسیه در یک
گروه بودند که
یکی از آنها میبایستی
حذف شود که
قرعه به نام
انگلستان
درآمد. یا
فرانسه و
ایتالیا و
اسکاتلند در
یک گروه بودند.
در
مرحله نهائی
جام اوپا هم
وضع به همین
منوال است:
فرانسه،
ایتالیا،
هلند و رومانی
در یک گروه
دیدنی و نفسگیر.
یا یونان
مدافع عنوان
قهرمانی،
اسپانیا،
روسیه و سوئد
در یک گروه.
یعنی
هشت تیمی که به
یکچهارم
نهائی میرسند
واقعا دستچین
شده هستند.
شاید
تنها تیمهائی
که از حالا
سرنوشتشان
روشن است
اتریش و سوئیس
باشند که
میزبانند و
بدون مسابقه
انتخابی به
این مرحله
رسیدهاند.
آنها هم
شاید با
استفاده از
امتیاز
میزبانی
بتوانند کاری
بکنند اما با
کیفیتی که
سایر تیمها
دارند بعید
است.
جام
شگفتی
در سال 1992
چه کسی باور میکرد
دانمارک
قهرمان اروپا
شود، تیمی که
حتی در
مسابقات
انتخابی هم
موفق نشده بود
و سه هفته قبل
از آغاز مرحله
نهائی در
آلمان به علت
محرومیت
یوگسلاوی،
بازیکنانش را
که اکثرً برای
تعطیلات به
کنار دریا
رفته بودند
جمع و جور کرد
و راهی
مسابقات شد.
همین
تیم با درخشش
بازیکنان
جوانش بخصوص
دروازهبانش،
پیتر
اشمایکل، با
قدرت به فینال
رسید و در
فینال آلمان
را دو بر صفر
شکست داد.
یا همین
چهار سال پیش
به عقل چه کسی
خطور میکرد
که یونان در
مرحله گروهی
حذف نشود و به
فینال برسد و
بتواند در خاک
پرتغال تیم
ملی آن کشور را
یک بر صفر شکست
دهد.
این
اتفاقات در
جام جهانی نمیافتد.
به یاد
داشته باشیم
که دو کشوری که
خلاف معمول
صاحب جام
جهانی شدند
یعنی فرانسه و
انگلستان هر
دو در خانه خود
بودند و از
قضای روزگار
حریفان هم در
ضعیفترین
موقعیت خود
بودند.
سبیل
چرب قهرمانان
البته
این را هم
اضافه کنم که
در مقابل این
لذتی که بنده و
شما در سه هفته
از این
مسابقات میبریم
اما چیز دیگری
گیرمان نمی
آید، تیمهائی
که عرق میریزند
و ما را سرگرم
میکنند، جدا
از جام معتبر و
افتخاری که به
دست می آورند،
از لحاظ مادی
هم سبیلشان
چرب میشود.
در بدو
ورود هر تیم 5/7
میلیون یورو
دریافت می کند
و برای هر
پیروزی در
مرحله گروهی
یک میلیون و
برای مساوی 500
هزار یورو میگیرد.
بعد 2
میلیون در یکچهارمنهائی
و 3 میلیون در
نیمهنهائی،
سپس نایب
قهرمان 5/4
میلیون و
قهرمان 5/7
میلیون یوروی
دیگر هم
دریافت میکنند.
خلاصه
تیمی که اول میشود
اگر در هر سه
مسابقه گروهیاش
پیروز شود 23
میلیون یورو
نوشجان
خواهد کرد.
ما که
بخیل نیستیم،
خدا بدهد برکت.
اما واقعا میارزد
بخصوص اینکه
پولش هم از جیب
ما نمیرود.

14:44
گرينويچ -
يکشنبه 13
ژوئيه 2008 - 23 تیر 1387
مشکل ایران
برای یافتن
حریف تمرینی
تیم
چارلتون
انگلستان
سومین تیمی شد
که از بازی
تدارکاتی با
تیم ملی
فوتبال ایران
امتناع کرد
تیم ملی
فوتبال ایران
که برای کسب
آمادگی جهت
حضور در مرحله
دوم مسابقات
مقدماتی جام
جهانی از روز
پنجشنبه
اردویی 10 روزه
در شهر ساحلی
ماربیا در
جنوب اسپانیا
را آغاز کرده
است، در طی
روزهای اخیر
با پاسخ منفی
تیمهای
ماربیا و
مالاگا روبرو
شده است اما
کناره گیری
چارلتون بحث
برانگیز ترین
مورد بوده است.
مقام
های فدراسیون
فوتبال ایران
می گویند
چارلتون دلیل
کناره گیری
خود را مخالفت
دولت
بریتانیا "به
دلیل انجام
مانور موشکی
اخیر ایران"
اعلام کرده
است و به این
دلیل
فدراسیون
فوتبال ایران
بخاطر فسخ یک
جانبه
قرارداد
دیدار
دوستانه، از
باشگاه
چارلتون به
فیفا شکایت
کند.
دولت
ایران هنوز
واکنش رسمی به
این اقدام
نشان نداده
است، هرچند
فیفا و دیگر
سازمانهای
بین المللی
ورزش از جمله
کمیته بین
المللی
المپیک،
همواره نفوذ
مسائل سیاسی
بر ورزش را
محکوم کرده
اند.
با
کناره گیری
تیم های
اسپانیایی
مالاگا و
ماربیا و تیم
چارلتون
انگلستان،
تیم فوتبال
ایران هنوز
حریف تمرینی
در اسپانیا
ندارد.
قرار
بود یک روز قبل
با تیم دسته
دومی محلی
دپورتیوو
ماربیا بازی
کند، اما این
دیدار یک روز
پیش از
برگزاری لغو
شد.
تیم
مالاگا نیز که
به تازگی به
لالیگا راه
یافته و قرار
بود در روز
چهارشنبه با
ایران دیدار
کند، از دیدار
با ایران
کناره گیری
کرد.
منابع
خبری ایرانی
دلیل کناره
گیری تیمهای
اسپانیایی را
"آغاز دیرتر
تمرینات
باشگاه های
اسپانیایی
بخاطر به
تعویق افتادن
لیگهای
اسپانیا در پی
قهرمانی این
کشور در جام
ملتهای اروپا"
اعلام کرده
اند.
چشم
انداز
دیدارهای
تدارکاتی
رئیس
فدراسیون
فوتبال ایران
در واکنش به
لغو سه بازی
تدارکاتی
ایران در
اردوی ماربیا
گفت: "نمی
توانیم تیمها
را به زور به
دیدارهای
دوستانه و
تدارکاتی
وادار کنیم."
علی
کفاشیان به
عنوان نمونه
به تیم ملی
بوسنی اشاره
کرد و گفت: "برای
بازی با بوسنی
که ماه پيش
قرارداد
بستيم ، آنان
قبول کردند به
ايران بيايند
و ما نيز
براساس
قرارداد
تعهداتی را
برعهده
گرفتيم اما
يکباره گفتند
نمی آييم."
آقای
کفاشیان
تهدید کرد که "قطعا"
اقدامات
قانونی را در
قبال تيم هايی
که به
تعهداتشان
عمل نکنند،
انجام خواهيم
داد."
تیم ملی
ایران پس از
اردوی ماربیا
به جمهوری چک
سفر خواهد کرد
تا بر اساس
برنامه با دو
تیم اسلاویا
پراگ و
بوهیمینز
پراگ بازی کند.
تیم ملی
ایران در
مرحله بعد
رقابتهای
مقدماتی جام
جهانی 2010 با تیم
های کره
جنوبی، کره
شمال، امارات
متحده عربی و
عربستان هم
گروه است و
اولین مسابقه
ایران در این
مرحله، در روز
ششم سپتامبر
مقابل
عربستان
سعودی برگزار
خواهد شد.
قرار
است پیش از آن
ایران در روز 11
مرداد با
کنیا، 30 مرداد
با مصر و و 5
شهریور با
بحرین دیدار
تدارکاتی
انجام دهد.
در این
بین ایران از 16
تا 25 مرداد نیر
در مسابقات
قهرمانی غرب
آسیا شرکت
خواهد کرد که
برگزاری
حداقل دو
دیدار با
تیمهای
فلسطین و قطر
در این
مسابقات نیز
قطعی است.
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
چهارشنبه ۱۲
تير ۱٣٨۷ - ۲
ژوئيه ۲۰۰٨
اعتماد
- علی میرزایی:
خداحافظ شب
های خاطره
انگیز بیدار
نشستن و با
لشکر خواب
جنگیدن، برای
دیدن مسابقه
های فوتبال
یورو ۲۰۰٨.
یورو ۲۰۰٨ به
پایان رسید.
اسپانیا با
شایستگی و
بدون حرف
قهرمان شد.
آراگونس پیر،
بداخلاق،
گوشه گیر،
تیمش را بدون
رائول قهرمان
کرد. ۴۴ سال
پیش بود (۱۹۶۴)
که اسپانیا
قهرمان دومین
دوره جام ملت
های اروپا شد.
جام اول را (۱۹۶۰)
شوروی برده
بود. در ۱۹۶۴،
من نوجوانی
بودم ۱٣ ساله،
عاشق فوتبال،
عاشق فوتبال
اسپانیا،
عاشق تیم رئال
مادرید. این
عشق در کنار
عشق به فوتبال
انگلستان و
منچستر
یونایتد، در
۵٨ سالگی نیز
در من زنده است.
در فوتبال است
که من تجلی
بسیاری از
زیرساخت های
اقتصادی-
اجتماعی
کشورها را می
بینم. در
فوتبال است که
می توانم تلاش
برخی کشورها
برای فرار از
عقب ماندگی و
اصرار بعضی از
کشورها را
برای ماندن در
باتلاق عقب
ماندگی ببینم.
در این مستطیل
سبز، خیلی
چیزها رو می
شود
متاسفانه، یا
خوشبختانه
کسی در اینجا
نمی تواند
لاپوشانی کند.
وقتی سرجیو
راموس (مدافع
سمت راست رئال
مادرید و تیم
ملی اسپانیا)
پس از پیروزی
اسپانیا بر
آلمان و در
گرماگرم شادی
در استادیوم
پیراهنی بر تن
کرد که تصویر «آنتونیو
پوئرتا»
بازیکن تیم
سویا (که بر
اثر حمله قلبی
در میدان
فوتبال
درگذشت) بر آن
نقش بسته بود،
فهمیدم با
تمام
ادعاهایم در
شناخت آدم ها
چقدر در مورد
سرجیو راموس
اشتباه می
کرده ام. بازی
راموس را دوست
دارم، ولی او
خشن است و این
خشونت،
زیبایی های
ذاتی فوتبال
را در پشت این
نقاب زشت
پنهان می کند.
من هیچ گاه از
بازی کلود
ماکلله (چلسی؛
فرانسه) و
گنارو گتوزو (میلان؛
ایتالیا) لذت
نمی برم. نفرت
دارم از
بازیکنانی که
کثیف بازی می
کنند. این دو
بازیکن بسیار
موثر هستند،
ولی خشن هستند
و گاه کثیف
بازی می کنند.
بازی این دو را
مقایسه کنید
با بازی تورس،
سیلوا و
فابرگاس در
تیم اسپانیا.
اینها بسیار
زیبا، موثر و
مانند غزال
های تیزپا
بازی کردند.
اما در تورس یک
یوزپلنگ
بسیار
قدرتمند نیز
نهفته بود. آن
پرش های حیرت
آور و آن دویدن
های انفجاری
که دوندگان
قدرتمند
یکصدمتر را به
یاد می آورد در
من زیباترین
لذت ها را به
وجود آورد.
بگذریم. داشتم
درباره سرجیو
راموس می گفتم.
او با پوشیدن
پیراهنی با
تصویر پوئرتا
مرا شگفت زده
کرد. در قلب
این مرد
مستحکم و گاه
خشن چه احساس
لطیفی باید
نهفته باشد که
در میانه آن
همه شادی به
یاد پوئرتا
باشد؟ چقدر
انسان ها
پیچیده اند،
ما با جباری چه
کردیم؟، او که
پدرش را از دست
داده بود بی
خبر می ماند از
مرگ پدر. و چه
طور گروه
مدیریت، کادر
فنی و
همبازیان
جباری در تیم
استقلال از
مرگ پدر جباری
آگاه بودند،
مثلاً برای
موفقیت در جام
حذفی او را بی
خبر گذاشتند؟
جباری با مرگ
پدر نمی
توانست کاری
کند، اما این
فرصت طلبی و
منفعت طلبی
نشانه یی از
خشونت عاطفی و
خشونت
مدیریتی در
فوتبال ما است.
ما حق آگاه شدن
جباری از مرگ
پدرش را از او
گرفتیم؛ اما
تیم فوتبال
چلسی در
گرماگرم
مسابقات لیگ
برتر فوتبال
انگلستان، با
مرگ مادر
لمپارد کنار
آمد، ولی تیم
فوتبال
استقلال با
مرگ پدر جباری
کنار نیامد.
خالد بولهروز
هلندی نیز
نمونه دیگری
است با مرگ
فرزندش. کسی
این مرگ را در
گرماگرم یورو
۲۰۰٨ از او
پنهان نکرد.
یورو ۲۰۰٨ در
روز پایانی هم
درس های زیادی
برای ما دارد؛
برای ما که نمی
دانیم چرا می
خواهیم چرخ را
دوباره
اختراع کنیم،
آن هم از نوع
چهارگوش، عقل
حکم می کند که
دوستان عزیز
در فدراسیون
فوتبال و
سازمان تربیت
بدنی، فیلم
مراسم پایانی
یورو ۲۰۰٨ را
بنشینید و
ببینید.
ببینید آنها
چگونه مراسم
پایانی را
برگزار کردند
و ما در روز
پایانی لیگ
برتر (کدام «برتر»؟،)
چه فضاحتی
برپا کردیم.
چرا در روز
پایانی یورو
۲۰۰٨ یک نفر به
داخل چمن
نیامد؟ و چرا
تماشاگران ما
آن گونه به
داخل زمین
ریختند؟
ماموران
برقراری
انتظامات کجا
بودند؟ چرا
تماشاگران ما
صندلی ها را با
وجود پیروزی
تیم مورد
علاقه شان
شکستند؟ ما به
قول همکاران
ژورنالیست در
رادیو و
تلویزیون،
تماشاگر
داریم و
تماشاگرنما.
اروپاییان،
باز هم به قول
همکاران
ژورنالیست در
رادیو و
تلویزیون،
تماشاگر
دارند و
اوباش، از این
اوباش، حتی یک
نفر نتوانست،
یا نخواست،
حلقه پلیس را
بشکند و به
داخل چمن
بیاید. حتی،
هنگامی که
تورس، پس از
پیروزی به
داخل جمعیت
رفت و با آنان
عکس گرفت، کسی
به او تعرض
نکرد و به گردن
او آویزان
نشد، قطبی
بیچاره را به
یاد بیاورید.
جایزه های
یورو ۲۰۰٨ را
میشل پلاتینی
رئیس یوفا داد.
در یک سمت او
پادشاه و ملکه
اسپانیا و
نخست وزیر
اسپانیا
ایستاده
بودند و در سمت
دیگرش آنگلا
مرکل صدراعظم
آلمان
ایستاده بود.
هیچ کس از جایش
تکان نخورد.
جوایز توزیع
شد، ولی گویی
همه روی زمین
چسبیده بودند.
بازیکنان
آمدند و رفتند
ولی کسی به
آنها آویزان
نشد. در
ورزشگاه، دو
آلمانی بسیار
خوش سابقه نسل
قبلی فوتبال
آلمان، یعنی
یورگن
کلینزمن و
کارل هاینس
رومنیگه نیز
در میان
تماشاگران
جایگاه ویژه
بودند. متانت
این دو مرد
متعصب فوتبال
آلمان پس از
باخت آلمان
ستودنی و
آموزنده بود.
جشن قهرمانی و
جشنی که پیش از
شروع مسابقه
برپا شد برای
همیشه در
یادها خواهد
ماند.
تلویزیون ما
صحنه هایی را
پخش کرد، ولی
بسوزد پدر این
آگهی های
تجارتی که
مردم ما را
محروم می کند
از تماشای
زیباترین
صحنه ها. بسوزد
پدر این
اظهارنظرهای
گاه بی ارزش که
کارشناسان ما
می کنند و
اجازه ندادند
مردم ما
بشنوند مربی
تیم ملی آلمان
پس از شکست چه
گفت و آنگلا
مرکل پس از
شکست چه گفت.
جای یک مترجم
آلمانی و یک
مترجم زبان
اسپانیایی در
میان کادر
تلویزیونی
خالی بود و
خالی خواهد
ماند. اگر این
دو مترجم
بودند ما وسط
نصف شب (ساعت ۲
بامداد) به جای
شنیدن جروبحث
های گاه بی
حاصل صدر و
جلالی، می
توانستیم حرف
های بازیکنان
آلمان و
بازیکنان
اسپانیا را
بشنویم. البته
اگر مدیران
محترم
تلویزیون
اجازه می
دادند، اگر
مترجمی در کار
می بود. و نکته
پایانی در این
یادداشت
شتابزده
اینکه دو تیمی
از فوتبال
اروپا به
مسابقه نهایی
یورو ۲۰۰٨
رسیدند که دو
لیگ بسیار
باسابقه و
قدرتمند
اروپایی(بوندس
لیگا و لالیگا)
پشتیبان آنها
هستند. دوستان
عزیز، به قول
فروغ فرخزاد؛«هیچ
صیادی در جوی
حقیری که به
گودالی می
ریزد،
مرواریدی صید
نخواهد کرد.»
سقف ترقی
فوتبال ما شده
است قهرمان
شدن در آسیا و
راه یافتن به
جام جهانی.
فوتبال ما
باید از
روزمرگی و
تکرار
تکرارها خود
را خلاص کند.
به مردانی
نیاز داریم که
برای ۵۰ سال
بعد فکر کنند،
نه برای پیروز
شدن بر بحرین و
امارات و یمن و
قطر، از
ترکیه، حداقل
بیاموزیم.
گروهی را
بفرستیم در
سازمان
فوتبال ترکیه
تحقیق کند.
باور کنید ما
به آموزش نیاز
داریم. دست به
نقدترینش
اینکه مراسم
افتتاح و
مراسم پایانی
مسابقات را
چگونه باید
برگزار کرد.
صدا و سیما
جمهوری
اسلامی و عدم
رعایت اصل بیطرفی
در فوتبال
آزاد
تبریز- طبق
عرف معمول
باستثناء
بازیهای ملی
ایران، سایر
مسابقات
فوتبال اعم
از باشگاهی و
ملی با اصل بیطرفی
برخورد میشود.
چرا که
مخاطبان
برنامه
مختارند که
طرفدار هر یک
از طرفین
باشند
متاسفانه
این بیطرفی
در بازی
کرواسی –ترکیه
رعایت نشد و
صدا وسیما با
دعوت از یک
کارشناس
کروات و
همچنین
طرفداری صریح
مجری برنامه
از تیم
کرواسی به
علت و یا
بهانه حضور
این کارشناس
کروات مانع
این بی طرفی
شد. این در
حالیست که
بسیاری از
هموطنان
طرفدار تیم
ترکیه بودهاند
. حال این سوال
میشود که
جانبداری از
کرواسی در
مقابل ترکیه
چه توجیهی
دارد؟
مگر
نه اینکه
ترکیه یک
کشور با
اشتراکات
فرهنگی-دینی
با کشورمان
میباشد و
تنها تیم
مسلمان حاضر
در این جام ؟
اگر
صداوسیما به
هر دلیلی نمیخواست
همچون ترکها
که در جام
جهانی 98 که
ایران بر
آمریکا غلبه
کرد از
پیروزی کشور
برادر اظهار
خوشحالی کنند
لااقل باید
رعایت بیطرفی
را در این
مسابقه میکردند
azadtabriz20080621
Turkey coach Fatih Terim said he did not give up even
when Croatia went 1-0 ahead with one minute of extra time left in their
pulsating UEFA EURO 2008 quarter-final on Friday.
"I saw some of our players lying on the pitch. I
told them to pick the ball out of the net. I wasn't giving up," a
jubilant Terim told reporters after Turkey snatched a 3-1 win on penalties
after the tie ended 1-1 following extra time.
"You should never give up until the very end,
until the referee blows the final whistle. That is why football is an
interesting game."
Ivan Klasnic put Croatia ahead in the 119th minute,
but Slaven Bilic's team were rocked when Semih Senturk dramatically
equalised two minutes into stoppage time.
Turkey's players agreed that Terim inspired them from
the touchline as the team came from behind to win for the third game
running.
"Our coach looked at us and his look spurred us
on," said midfielder Kazim Kazim.
Forward Nihat Kahveci said: "We never lost faith
even when they scored. I kept believing in the team. We also showed it
against the Swiss and the Czechs. We have soul."
Fellow attacker Mevlut Erdinc said: "We fought
until the very last second and did not give up. It showed how strong we are
when we are united."
Terim said Turkey's equaliser represented a terrible
body blow to Croatia.
"We conceded a goal at a critical moment but
then scored ourselves at a critical moment," said Terim.
"To lose an opportunity to win in such a short
time is a serious mental blow to any team. I thought we would have a chance
and it wouldn't be easy for Croatia."
Turkey, through to the European Championship
semi-finals for the first time, meet Germany in Basel on Wednesday.
http://www.fifa.com/confederationcup/news/newsid=811405.html#triumph+indomitable+terim
Sun 13 07
2008 18:12
ملیتگرایی
مبتنی بر
فوتبال
یان بوروما /
برگردان: علیمحمد
طباطبایی
آرتور
کوستلر فقید
که در
بوداپست به
دنیا آمده
اما در
کشورهای
بسیاری زندگی
کرده و در
زبانهای
متفاوتی
مطالب خود را
مینوشت یک
بار گفته بود
که ما یک ملیت
گرایی داریم
و یک ملیت
گرایی مبتنی
بر فوتبال. به
عقیده ی او آن
شور و
احساساتی که
توسط ملیت
گرایی مبتنی
بر فوتیال در
انسان ایجاد
میشود به
مراتب قوی تر
است. کوستلر
که خودش یک
شهروند
وفادار
بریتانیایی و
مفتخر از آن
بود تمام
عمرش را
همچنان به
عنوان طرفدار
تیم ملی
فوتبال
مجارستان
باقی ماند.
برای
آمریکاییها
که مسابقات
سالیانه
فینال بیس
بال آنها
معروف به World Series در
درجه اول به
همان کشور
خودشان محدود
است درک
احساسات تندی
که مردم
اروپا هر 4 سال
یکبار به
هنگام رقابت
کشورهایشان
برای تصاحب
جام باشگاههای
اروپا درگیر
آن میشوند
دشوار است. در
همین تابستان
فعلی و برای
چندین هفته
استادیومهای
ورزشی در
اتریش و
سوئیس، حالا
خیابانهای
پایتختهای
اروپایی از
مادرید گرفته
تا موسکو به
کنار، غرق در
یک شادخواری (orgy)
میهن پرستانه
از اهتزاز
پرچمها،
خواندن
سرودهای ملی
و طبل زدنها
گردیدند.
پیروزی نهایی
اسپانیا یکی
از رویدادهای
بسیار نادری
بود که طی آن
کاتالونیها،
کاستالینها،
باسکها و
اهالی آندلس
همگی با هم در
فورانی از
شور و شعف
میهن پرستانه
به انفجار
درآمدند.
فوتبال بسیار
بیشتر از
ورزشهای
دیگر برای
احساسات
قبیلهای
مناسب است:
تلاشهای
دسته جمعی،
رنگهای ویژه
ی تیمها،
سرعت، تهاجم
بدنی.
همانگونه که
یک بار یک
مربی مشهور
هلندی فوتبال
گفته بود و
البته نه به
شوخی: « فوتبال
جنگ است ».
هرچند از
ابتدا قرار
نبود که چنین
باشد. پس از دو
جنگ جهانی به
نمایش گذاردن
شور و اشتیاق
ملیت گرایانه
در اروپا به
طور کمابیش
به یک تابو
تبدیل گردید.
ملیت گرایی
برای
نابودکردن
تقریبی قاره
قدیمی و آنهم
دوبار در قرن
بیستم به شدت
مورد سرزنش
قرار گرفت. در
اروپا آن نوع
از میهن
پرستی مبالغه
آمیز به ویژه
هنگامی که با
غرور و
افتخار
جنگجویانه
ترکیب شود و
هنوز هم در
ایالات متحده
موردی کاملاً
معمولی است
برای مدتهای
طولانی با
کشتار جمعی
مرتبط دانسته
میشد.
انگلیسیها
که از خطر
اشغال توسط
قدرت بیگانه
جان به در
برده بودند و
هنوز هم بر
این باورند
که به تنهایی
برنده جنگ
دوم هستند (خب،
البته با کمی
کمک از یانکیها)
تا به امروز
رگهای از
نظامی گرایی
را حفظ کردهاند.
آنها
استثنایی
هستند. اما
شاید ستیزه
جویی
طرفداران
انگلیسی
فوتبال که
شهرت بدی هم
دارد ریشه در
همین موضوع
داشته باشد.
و با این وجود
حتی هنگامی
که از
احساسات
ناسیونالیستی
در جامعه
فرهیخته در
سرتاسر اروپا
جلوگیری میشود،
استادیومهای
فوتبال با
سرسختی تمام
در همان حالت
قبل از جنگ
دوم باقی
مانده است.
دقیقاً به
همان شکلی که
کشتن در
گاوبازیهای
سنتی اسپانیا
مورد ستایش
قرار میگیرد،
احساسات جمعی
غیر مجاز در
میدانهای
فوتبال نیز
کاملاً آزاد
گذارده میشود.
این احساسات
میتوانند
آکنده از
شادی و حتی
کارناوال
مانند باشند،
به همانگونه
که در جام
باشگاههای
اروپای سال
جاری هم
شاهدش بودیم.
لیکن ممکن
است که آنها
در بردارنده
چیزی تیره تر
هم باشند، به
ویژه هنگامی
که مبارزههای
ورزشی آکنده
از خاطره
تاریخی باشند.
برای مثال
مسابقه
فوتبال میان
هلند و آلمان
تا همین
اواخر بیشتر
گرایش به آن
داشت که
حالتی از
دوباره به
نمایش گذاردن
جنگ باشد: یا
در بیشتر
موارد به
عنوان تکرار
اندوهگین یک
شکست در جنگ و
یا به عنوان
انتقامی
شیرین.
هنگامی که
هلند در
مرحله نیمه
نهایی جام
ملتهای
اروپای سال
۱۹۸۸ آلمان
را شکست داد،
به نظر میرسید
که بالاخره
عدالت به
اجرا گذارده
شده است. در
خیابانهای
آمستردام در
جشنی که در آن
شب و روز بعد
گرفته شد
تعداد بیشتری
از مردم این
کشور شرکت
کردند تا در
جشنی که در
سال ۱۹۴۵ و به
خاطر آزادی
از آلمان
نازی گرفته
شده بود. (گاهی
تاریخ فوتبال
با تاریخ «
واقعی »
اشتباه گرفته
میشود. شکست
یک تیم برتر
هلند از
آلمان در
فینال جام
جهانی سال
۱۹۷۴ نیز
اکنون میبایست
که جبران شود).
احساسات
قبیلهای
آلمانها پس
از رایش سوم و
به دلایل
کاملاً
آشکاری به
عنوان خطرناک
تلقی میگردید
و به همین
خاطر بود که
تا همین
اواخر آنها
به اهتزاز
درآوردن پرچم
خود را با
نسیمی از
خویشتن داری
حاکی از
شرمندگی
انجام میدادند،
آنچه در
کشورهای
همسایه آلمان
دیده نمیشد.
با این وجود
آلمانها نیز
در جلوگیری
از چنین
احساساتی
ناتوان بودند.
آلمانیهای
مسن تر هنوز
هم میتوانند
پیروزی مشهور
خود بر تیم
برتر
مجارستان را
در ۱۹۵۴ به
خاطر آورند.
این درواقع
اولین باری
بود که آنها
پس از شکست
ویرانگر در
جنگ دوم
توانستند به
وجود خود
افتخار کنند.
اکنون یک
پیروزی به
وقوع پیوسته
بود که
آلمانیها میتوانستند
آن را جشن
گیرند. پس از
سالها احساس
گناه و
محرومیت
آلمان به
اصطلاح
دوباره
بازگشته بود.
اما همچون
هرجای دیگر
شکلهای میهن
پرستی نیز با
گذشت زمان
تغییر میکند.
دلایل
غرورملی
البته
گوناگون است.
هنگامی که
فرانسه فاتح
جام جهانی در
۱۹۹۸ گردید
مردم این
کشور از این
که تیم ملی
کشورشان
دارای تنوع
قومی بود به
هیچ روی
ناراحت نبوده
و آن را پنهان
نمیکردند.
ستاره اصلی
تیم آنها زین
الدین زیدان
دارای منشاء
الجزایری بود.
بعضی دیگر
ریشههایشان
به نقاط
مختلف آفریقا
بازمی گشت.
سرشت چند
قومی تیم
فاتح در ۱۹۹۸
به طور
گسترده به
عنوان نشانهای
از برتری
ملیتی مورد
ستایش قرار
میگرفت و
تصور بر این
بود ریشههایش
در تساهل و
بردباری عصر
روشنگری در
فرانسه و
برادری
انقلاب آن
کشور باز میگشت
و نه به یک
گذشته
استعماری که
اغلب با قتل و
غارت همراه
بوده است.
درواقع
فرانسویها
باید از این
جهت به عنوان
طلایه دار به
حساب آیند،
زیرا در
اروپا چیزی
عمیقاً در
حال تغییر
است، به کندی
و به طور
دردناک اما
در هرحال
بدون تردید.
در شرایطی که
تنوع قومی
درتیمهای
ملی پیوسته
بیشتر متداول
میگردد، اما
در باشگاهها
این مورد
بسیار بارز
تر است.
باشگاهها
نیز اغالب
وفاداری
قبیلهای و
گروهی را از
جهت وابستگی
قومی یا دینی
و آنهم بر
اساس موقعیت
خود در
شهرهای بزرگ
خواستار میشدند:
برای مثال
باشگاههای
ایرلندی در
برابر باشگاههای
یهودی در
لندن یا
پروتستانها
در برابر
کاتولیکها
در گلاسکو. چه
کسی سی سال
پیش میتوانست
پیش بینی کند
که طرفداران
فوتبال
انگلیسی برای
تیم لندن که
از آفریقاییها،
اهالی
آمریکای
لاتین و
اسپانیایی
تشکیل شده و
دارای یک
مربی فرانسوی
است هورا
بکشند؟ یا
این که چه کسی
حدس میزد که
زمانی تیم
ملی انگلیس
را یک نفر
ایتالیایی
سرپرستی کند؟
لیکن تنوع
قومی و
فرهنگی تمامی
آن چیزی نیست
که چهره
فوتبال اروپا
را تغییر
داده است. من
هرگز همچون
سال جاری
چنین هماهنگی
میان حامیان
تیم ملتهای
مختلف ندیده
بودم. شاید
علت آن غیبت
تیم انگلستان
بود که
طرفدارانش
آخرین بقایای
گروههای
جنگجوی غیر
حرفهای را
تشکیل میدهند.
لیکن در همان
حالی که پرچمهای
ترکیه و
آلمان در
مرحله نیمه
نهایی که آن
دو تیم در
برابر یکدیگر
بازی میکردند
در خیابانهای
آلمان و در
کنار یکدیگر
به اهتزاز در
آمدند و باز
هم بار دیگر
به هنگام جشن
و سرور مشترک
آلمانیها و
اسپانیاییها
پس از بازی
فینال، روح
صلح جویانه و
شادی طلب
همچنان باقی
ماند: تمامی
اینها حکایت
از چیزی تازه
و بدیع دارد.
البته این
گونه هم نیست
که احساسات
مبتنی بر
ملیت حتی در
چنین هنگامی
که یک روح
جدید اروپایی
متولد شده
است در حال
مرگ باشد.
لیکن حداقل
آن است که
هویتهای ملی
اروپا دیگر
تحت تاثیر
خاطرات باقی
مانده از جنگ
قرار ندارد.
دیگر مانند
گذشته نیست
که اگر آلمان
در یک مسابقه
برنده شود
ملیتهای
دیگر اروپایی
دلگیر شوند.
آلمانیهای
زمانه ما
دوست داشتنی
تر از این حرفها
هستند. با این
وجود باید
اعتراف کنم
هنگامی که
آلمان بازی
فینال را به
اسپانیا
واگذار کرد
نتوانستم از
این باخت
آنها به
اندازه ذره
اندکی دلشاد
نشوم. شاید
البته علت آن
این بود که
اسپانیا
فوتبال
زیباتری را
ارائه کرد. یا
شاید علتش
کهولت سن من
باشد.
Football Nationalism bu Ian Buruma.
Project Syndicate org.
iran
emrooz
عکس
پرمعنای
روزنامه حریت
بعد از
پیروزی تیم
ملی ترکیه بر
کرواسی

آزاد
تبریز- زیر
عکس: شأن
ترکها وین را
فتح کردند
اشاره
به محاصره
وین که
روزگاری قلب
اروپا لقب
داشت توسط
عثمانی ها
در حاشیه:
سمیح شأنتورک
بازیکن محجوب
و خوش اخلاق
تیم ملی
ترکیه معمولا
به صورت
ذخیره وارد
میدان می شود
و اکثرا هم گل
می زند. تا
کنون اکثر
داوران به
نحو مشکوکی
علیه تیم ملی
ترکیه سوت
زده اند اما
خود ترکها هم
عقیده دارند
که این تیم یک
معجزه پشتش
وجود دارد.
چرا که در هر
سه بازی
اخیرشان با
سوئیس، چک و
کرواسی زمین
و داور علیه
آنها بود و
بازیکنان هم
نمایش خوبی
به نمایش
نگذاشته
بودند اما
نتیجه برای
ترک ها خارق
العاده بوده
است. پشتکار و
غیرت
بازیکنان این
تیم واقعا
ستودنی ست.
فراموش نکنیم
که ترکها
برای فتح
استانبول در
زمان رومیها 200
سال انتظار
کشیدند
مردم ترکیه و
بازیکنان تیم
ملی ترکیه تا
دقیقه آخر به
بازی
امیدوارند و
تماشاگران
این تیم تا
نفس آخر از
تیمشان حمایت
می کنند. به
نظر شما آیا
فوتبال ایران
چیزی برای
یادگرفتن از
فوتبال ترکیه
ندارد؟
ضمنا اکثر
سایتهای
ایرانی اسامی
ترکها را که
یا نامهای
اسلامی دارند
یا ترکی به
طرز عجیبی
اشتباه می
نویسند. اکثر
سایتهای
فارسی نام
زننده گل
دقیقه 122 ترکیه
را سنترک
اعلام کرده
اند در حالی
که نام وی شَن
تورک یا همان “شأن
ترک” در فارسی
است. سایت بی
بی سی فارسی
هم نام
بازیکن ترک
یعنی “سمیح
شأن ترک” را
صمد سینترک
نوشته است
نکته دیگر هم
حضور نخست
وزیر ترکیه
در استادیوم
شهر وین و
دادن قوت قلب
به بازیکنان
بود. با وجودی
که اکثریت
تماشاگران
حاضر در
ورزشگاه را
هواداران
کرواسی تشکیل
می دادند اما
صدای “ترکیه…ترکیه”
در تمام
ورزشگاه به
گوش می رسید
هم اکنون که
در حال نوشتن
این پست هستم
در استانبول
غوغایی به
پاست! همه
مشغول رقص و
پایکوبی
هستند و
azadtabriz20080621
سخنان
خواندنی علی
دایی در
برنامه ی
مثلث شیشه ای
اخبار
روز: www.akhbar-rooz.com
آدينه ۷ تير
۱٣٨۷ - ۲۷ ژوئن
۲۰۰٨
- در
درجه اول
میخواهم به
خاطر روحیه
جنگنده ای که
در تو وجود
دارد و اصولا
خاصیت آذری ها
تلاش هر چه
بیشتر برای
اثبات خودشان
است بهت تبریک
بگویم بخاطر
اینکه همیشه
پاسخ سوالها و
انتقادات را
با تلاش بیشتر
می دهی و خیلی
برای همه جالب
بود که تیم ملی
با وجود همه
این فضاهایی
که بوجود آمد
به عنوان
سرگروه صعود
می کند به دور
بعدی، و از این
بابت لازم است
که در ابتدای
کار قبل از
شروع
انتقاداتم به
شما تبریک
بگویم و همین
طور تیمی که
مربی گری
میکنید.
*خواهش میکنم.
ما در خدمتیم.
- آقای مهندس
علی دایی! شما
خودت می پذیری
که الان در ذهن
خیلی از
مخاطبان
فوتبال، نه
فقط در ذهن
تمام ملت
ایران به
عنوان یک نماد
فوتبال
ایرانی برای
کشورمان، حتی
در اکثریتی به
عنوا ن یک
اسطوره
فوتبالی
شناخته می
شوید یا خیر؟
*ببینید این
وظیفه من را
سنگین تر می
کند و این لطف
مردم است که
نسبت به من
دارند و من تا
آنجایی که
توانستم سعی
کردم در خدمت
این مردمی که
نسبت به من لطف
داشتند باشم،
الان هم خیلی
دوست دارم که
در این لباس
باعث شادی و
خوشحالی آنها
شوم و از اول
هم برای اینکه
بتوانم مردم
را خوشحال کنم
آمدم.
من یازده سال
افتخار این را
داشتم که با
لباس بازیکنی
این مردم را
خوشحال کنم و
در خدمت این
مردم باشم و
الان هم دوست
دارم که در
لباس دیگری در
خدمتشان باشم
و خیلی دوست
دارم تا
آنجایی که می
توانم با
مردمی که
عاشقانه ماها
را دوست دارند
و تیم ملی شان
را دوست دارند
برایشان کار
کنم.
-بسیار خب، علی
جان یک بخشی از
فرمایش شما که
گفتی وظیفه من
را سنگین می
کند من اشاره
ام به همین بحث
است، مردم از
رضا رشیدپور
که یک مجری
ساده و معمولی
تلویزیون است
توقعات زیادی
ندارند
انتظار
ندارند که
رفتارش خیلی
استاندارد
باشد، می
گویند یک مجری
ساده
تلویزیونی
است ولی علی
دایی یک نماد
اسطوره ای
فوتبالی است،
شاید خیلی از
مخاطبین
فوتبالی
انتظار
ندارند که علی
دایی انقدر
عصبانی باشد،
علی دایی بعضی
اوقات با
پرخاش با
خبرنگاران
برخورد کند،
حتی یکی از
دوستان فیلمی
به من نشان داد
که عصبانیت از
حد گذشته بود،
بلند شده بودی
و میخواستی
خبرنگار را از
سالن گفتگو
بیرون کنی،
میگویم از این
اسطوره
فوتبال شاید
مردم خیلی
وقتها این
انتظار را
ندارند.
*به نظرم شما
در خواب دیده
باشید، اصلا
فیلمی وجود
ندارد خودم
دوست دارم
چنین فیلمی را
ببینم، من
شاید باهاشون
جرو بحث کردم
ولی هیچ موقع
به هیچ
خبرنگاری بی
احترامی
نکردم تا الان.
هیچ کس نمی
تواند بگوید و
همانطور که
گفتم در خواب و
رویا این
مسئله را دیده
باشید ،چنین
چیزی اصلا
امکان نداردو
چنین فیلمی
اصلا موجود
نیست که شما
بخواهید به من
بگویید.
اما ببینید
همه چیز دو
طرفه است،
احترام
احترام می
آورد، من اگر
به طرفم
احترام
بگذارم ، به
خودم احترام
گذاشتم،
همیشه هم
همینجوری
بوده، من اگر
احترام شما را
نگه دارم اول
از همه به خودم
احترام
گذاشتم به
خاطر آن همیشه
سعی کردم این
کار را انجام
دهم.
خب بعضی مواقع
بوده به خاطر
موقعیت شغلی
ادم عصبانی می
شود ولی
همانطور که می
گویید این را
قبول دارم
باید این
عصبانیت را
خیلی کمتر کنم
و خیلی سعی
کردم.
من نمیخواهم
راجع به این
مسائل که چرا
مثلا در بازی
های باشگاهی
آدم عصبانی می
شود و یک سری
مسایل دیگر و
در بازی های
ملی و یا مثلا
این شش بازی که
من با سایپا در
نیمکت سایپا
بودم ، یا شش
بازی که من با
تیم ملی در
نیمکت تیم ملی
بودم، شما
چنین چیزهایی
دیدید؟
در یک سری
شرایط و جوی
است که
متاسفانه در
فوتبال ما یک
سری مسائل
دیگر مطرح است
که شاید خیلی
ها را نتواند
بگوید و و هیچ
موقع هم نمی
تواند بگوید
ولی این را
قبول دارم که
بعضی موقع ها
عصبانی شدم
ولی نه اینکه
بخواهم کسی را
از سالن بیرون
کنم، اینها
درست نیست.
-حالا این
فرضیه ای که
شما می
فرمایید در
شرایطی است که
شما به عنوان
یک مربی خیلی
عادی مثل بقیه
مربی ها مطرح
باشید ، من می
گویم با فرض
پذیرش اینکه
مردم علی دایی
نماد و سنبل و
و اسطوره ای از
فوتبال در
کشورشان می
دانند ،حتی آن
عصبانیت های
مقطعی هر
دلیلی که
داشته باشد،
از نگاه مردم
قابل پذیرش
نیست می گویند
این علی دایی
است و باید فرق
کند با بقیه.
*حرف تان درست،
اما مردم هم می
دانند که علی
دایی نه ربات
است نه ماشین،
ما هم اعصاب
داریم .
شما اگر نگاه
کنید که مثلا
در ایران
بزرگترین
معضل این است
که تا بازی
تمام می شود
میکروفون را
می گیرند جلوی
آدم که مصاحبه
کنند، اگر مثل
همه جای دنیا
یک ده دقیقه ،
یک ربع وقت
بدهند که ادم
برود در
رختکن،
براعصابش
مسلط شود
مطمئنا خیلی
بهتر است، اما
ما اینجا چنین
کاری را انجام
نمی دهیم درست
وقتی بازی
تمام می شود
حالا داور یک
اشتباهی کرده
یا مثلا تیم
باخته، درست
همان موقع
میکروفن را می
آورند .
ما باید یک
خورده وقت
دهیم،صبر
کنیم ده دقیقه
، پانزده
دقیقه
بگذرد،زنگ
بزنید به ما که
بیائیم در
اتاق کنفرانس
صحبت کنیم.
-حالا شاید به
قول شما در
فیلمی که من در
خواب دیدم آن
خبرنگار خیلی
سعی می کند
خودش را به شما
نزدیک کند و
همین قضیه
باعث عصبانیت
بیش از حد شما
می شود.
*نه مطمئنا آن
چیزی که شما
گفتید در
اتاقی و جایی
اتفاق افتاده
و حتما من وقت
داشتم و گرنه
چنین چیزی
اتفاق
نیفتاده ، تا
الان یادم
نیست که به یک
خبرنگار
بگویم برو
بیرون یا چیز
دیگر.
-ولی من دوست
دارم واقعا
علی دایی با
تمام مشکلاتی
که دارد،
مخصوصا در
مواجهه با
خبرنگاران،
که قشری هستند
بسیار زحمت کش
و دلسوز برای
فوتبال
کشورمان، اگر
از شما انتقاد
می کنند
میخواهند
شخصیت شما
بیشتر برود
بالا ، تیم ملی
شان بیشتر
تقویت شود.
دوست دارم در
برنامه من این
اتفاق بیفتد
که علی دایی
خیلی بیشتر به
اعصابش مسلط
شود در گفتگو
با خبرنگاران.
*نه ببینید
الان این فرق
می کند، من
احترام خاصی
به قشر
خبرنگار دارم
و همه شان جزو
اقشار زحمت کش
این مملکت
هستند اما شما
نگاه کنید در
این مدت که تیم
ملی آمدم خیلی
از مطبوعات
حمایت کردند
چون من را
حمایت کنند
تیم ملی شان را
حمایت کردند،
اما بعضی ها
نه، بعضی ها به
هر دلیلی دوست
نداشتند تیم
ملی شان موفق
باشد، میگویم
خیلی ها حمایت
کردند، خیلی
ها همگام با ما
بودند و اما
بعضی ها نه،
دوست نداشتند
ما موفق باشیم
، من اصلا
ناراحت نمی
شوم، راجع به
من چند سال است
می گویید ومی
نویسید، چند
سال است؟
-خیلی وقت است.
*من یک مساله
بگویم ؛ در
امارات خط
دفاعی من عالی
کار کرده، از
هرکسی هم
پرسید، چهار
بازی گل
نخورده تیم
ما، خط دفاعی
تیم ملی خیلی
خوب بوده، شما
به نظرم الان
کارنامه تیم
ملی را ببینید
در این مدت
چهار بازی
نبوده که پشت
سر هم گل
نخورده باشد،
اما در این
چهار بازی تیم
ملی گل
نخورده، من
میگویم خط
دفاعی ما
ایراد دارد و
باید ایرادش
را برطرف کنیم
اما موقعی که
خط دفاعی گل
نخورده می
آیند به دو تا
از بچه های خط
دفاعی من در
روزنامه
ورزشی صفر می
دهند، مثلا از
پنج امتیازی
که به بچه ها
دادند به بچه
هایی که در
امارات گل
نخورده صفر
میدهند.
-خب این که
نشانه دشمنی
نیست.
*نشانه چی است؟
-نظریه شخصی
است.
*بینید آخر،
شما می گویید
مسئله نظر
شخصی است مگر
نظر شخصی
انقدر
میتواند فایو
باشد، به دفاع
صفر میدهند که
اصلا ما صفر
نداریم ، دفاع
یک میدهند از
پنج، که سه تا
گل خورده باشد
در آن بازی،
موقعی که در آن
شرایط آن خط
دفاعی کار
کرده یک خورده
کمال بی
انصافی است که
بیایند به خط
دفاعی که گل
نخورده، چهار
بازی پشت سر هم
گل نخورده
بیایند نمره
صفر بدهند، من
قبول میکنم خط
دفاعی ما
ایراد دارد که
باید رفع کنیم
چون زمانی
نداشتیم با
همدیگر کار
کنیم،بازی
تدارکاتی
زیادی نداشتم.
- شرایط آب و
هوایی هم در آن
بازی خیلی بد
بود.
*اصلا من شرایط
آب و هوایی را
کار ندارم، خط
دفاع تیم گل
نخورده نشان
می دهد که خط
دفاع خوب کار
کرده.
-حالا همان
بعضی از
خبرنگاران که
به قول شما
شاید قصد
دارند تخریب
کنند علی دایی
را، یک تئوری
را مطرح می
کنند دوست
دارم که علی
دایی خیلی
شفاف بگوید می
گویند بردهای
تیم ملی شانسی
است و یعنی تیم
خوب بازی نمی
کند شانسی گل
می زند و می
رود جلو.
*کاش تیم ملی
تا آخر
بازیهای
مقدماتی
شانسی ببرد و
ما گل بزنیم و
ببریم. خدا کند
اینجور باشد.
ببینید شانس
تا یک حدی
میتواند عامل
موفقیت باشد،
اما آن سعی و
تلاش آن کار
خیلی مهم است،
به نظر من تیم
ملی ما روز به
روز بهتر کار
کرد، بچه های
ما خیلی بهتر
کار کردند، و
دستشان درد
نکند، و خدا
کند خدا از این
شانس ها به ما
بدهد و در
زندگی مان
بیشتر شانس
بیاوریم.
-پس حالا اگر
به کنایه و
طعنه هم
نباشد، شما هم
خیلی شانس را
کمرنگ نمی
دانید و می
گویید خدا کند
ادامه داشته
باشد.
*اگر آقایان
فکر میکنند که
ما با شانس می
بریم خدا کند
که در جام
جهانی هم با
شانس ببریم
دیدی ایران
قهرمان شد.
-علی جان ، یک
بخشی از این
منتقدین چون
هیچ وقت از
جواب شفافی در
مورد بعضی
سوالاتشان
نشنیدند باعث
میشود که
بیشتر
کنجکاوتر
شوند و به اصل
قضیه پی
ببرندیکی از
آنها موضوع
قرارداد شما
با فدراسیون
فوتبال است که
چرا در مورد
قرارداد علی
دایی انقدر
پنهان کاری می
شود چرا مبلغ
اش اعلام نمی
شود و بعضی ها
می گویند که
توصیه علی
دایی است که
مبلغ من را
اعلام نکنید و
بعضی ها
میگویند
انقدر زیاد
است جرات نمی
کنند اعلام
کنند یک جواب
شفاف دهید.
*جواب شفاف می
دهم، شما چقدر
حقوق می
گیرید؟
-من الان به
شما جواب دهم؟
من بابت اجرای
هر برنامه
مثلث شیشه ای
صد هزار تومان
درآمد دارم.
*بیرون چقدر
درآمد دارید؟
-درآمدها
متفاوت است.
اما رسمی ها را
اعلام کردم می
گوییم رسما
قرارداد من صد
هزار تومان
بابت هر
اجراست، شما
رسما قرارداد
با فدراسیون
چقدر است؟
*مسئله ای است
که شخصی است
اما می گویم،
مسئله ای که در
زندگی شخصی من
یاد گرفتم در
زندگی حرفه ای
که هیچ موقع
قرارداد من به
بازیکن بغلی و
رفیق من ربط
پیدا نمی کند،
شما در دنیا
بروید هیچ کسی
را نمی توانید
ببینید که
مثلا این
بازیکن از
دیگری بازیکن
قراردادش را
بداند.
-خیلی از
بازیکن های
حرفه ای می
آیند جلوی
دوربین اعلام
می کنند می
گویند با این
مبلغ ما حاضر
شدیم این کار
را کنیم.
*اصلا، این
مبلغ یک
مبالغی است
مثلا پنجاه
میلیون دلار
بازیکن را می
خرند آن همه
جای دنیا می
داند، اما یک
سری حق و حقوق
است که هیچ جا
شما نمی
توانید پیدا
کنید، اگر من
پنج سال در
اروپا بازی
کردم من یکبار
نشد بغل دستی
ام بدانم چقدر
حقوق گرفته.
-چه ایرادی مگر
پیدا می شود؟
حالا که انقدر
کنجکاو هستند
چه ایرادی
دارد؟
*چرا کنجکاو
باشند هرکسی
باید حریم
خودش را رعایت
کند، در مورد
قرارداد من
این را بگویم
از مربی های
قبلی تیم ملی
که قرارداد
رسمی بسته
بودند و قرار
بود پول
بگیرند و
گرفتند کمتر
بود.
-این رقم های
یک میلیارد و
هشتصد میلیون
یا یک میلیارد
وهفتصد
میلیون که این
روزها من در
روزنامه ها
میخوانم
شایعه است یا
نزدیک به
واقعیت؟
*خدا کند که
بیشتر شود، یک
میلیارد و
هشتصد و هفتصد
به نظر من برای
یک مربی که وقت
اش را می گذارد
خیلی کم است،
حالا یک
میلیارد و
هشتصد و هفتصد
برای یک سال
است؟ سه سال
است؟
-چقدر است همین
را می گویم؟
*ببینید این یک
میلیارد و
هشتصد میلیون
برای چی است؟
-من هم همین را
می پرسم؟
*خود من هم از
شما می پرسم می
گویم این یک
میلیارد و
هشتصد میلیون
بگویم برای چی
است؟
-برای مربیگری
علی دایی تا
رساندن به جام
جهانی، ادامه
بازی ها در جام
جهانی .
*باید قرارداد
جوری باشد که
شما اعلام می
کنید، موقعی
که قرارداد من
این است که هر
سال توافقی با
فدراسیون که
اگر من به
توافق نرسم من
میتوانم
قرارداد را
فسخ کنم،
فدراسیون با
من به توافق
نرسد اصلا از
کار من رضایت
نداشته باشد
میتواند فسخ
کند، پس نمی
تواند بگوید
تا پنج سال
دیگر، سه سال
دیگر، من یک
سوال دارم در
لیگ ما چقدر
بابت مربیگری
پول می گیرند؟
-متغیر است و
رقم های مختلف.
*چرا ببخشید
نسبت به مربی
های قبلی این
حساسیت نبود.
-اولا مربی های
قبلی علی دایی
نبودند ، دوما
مربی تیم ملی
نبودند.
*مربی تیم ملی
را می گویم.
-پس یک پله
بیائیم عقب تر.
*مربی تیم ملی
قبلا چقدر
گرفته؟ شما به
من بگو که از
علی دایی داری
می پرسی؟ اگر
سوال بدی می
پرسم
بینندگان هم
به من بگویند،
شما که الان
گیر دادید که
مبلغ دقیق
قرارداد علی
دایی را
بدانید مبلغ
قرارداد مربی
قبلی تیم ملی
چقدر بوده
است؟
-من نمیدانم
اطلاع ندارم.
*پس اگر
نمیدانی پس
این را هم
نباید بدانی.
-من نمیدانم
دلیل بر بی
اطلاعی من است.
*مردم ما هم بی
اطلاع هستند،
هیچ کسی تا
الان هیچ
برنامه ای من
ندیدم که به
قرارداد مربی
قبلی اشاره
کرده اما این
را دارم می
گویم که ما در
ایران داریم
کار می کنیم من
در تیم
باشگاهی اگر
قراردادی که
بستم از این
قراردادی که
در تیم ملی کار
میکنم بیشتر
می گرفتم،
مبلغی که مربی
های ایرانی در
باشگاهها می
گیرند بعضی ها
از من بیشتر می
گیرند، بعدش
هم شما مربی
خارجی داشتید
می آوردید
درست است؟
سالی چقدر به
آنها
میدادید؟
-یک میلیارد و
صد
*یک میلیارد و
صد هزار یورو،
چقدر می شود؟
می شود دور و
بر یک میلیارد
و ششصد و هفتصد
میلیون، پس
مطمئن باشید
که علی دایی
خیلی کمتر از
این حرفها
دارد پول می
گیرد، بعدش هم
علی دایی کارش
است، ببخشید
من موهایم را
برای این سفید
کردم.
-خب مربی های
دیگر هم
همینطور .
*مطمئنا، مربی
های دیگر هم حق
وحقوق می
گیرند، شما
بیائید مربی
های لیگ
قراردادهایش
به من بگویید
چقدر گرفته،
شما یک مربی را
بگویید که در
لیگ چقدر
قرارداد
گرفته، چقدر
پول گرفته سال
قبل چقدر پول
گرفته؟
-آقای قلعه
نویی را مثلا
اعلام کردند
که چهارصد
میلیون تومان
گرفتند.
*چه کسی این را
اعلام کرد اما
من میدانم که
چنین چیزی
نیست.
-من که
نمیخواهم با
شما بجنگم، من
می گویم وقتی
مطبوعات می
نویسند یک
میلیارد و
هفتصد و هشتصد
میلیون باید
جواب بدهید.
*جواب میدهم که
این نیست،
اصلا مطبوعات
باید بگویند
که مثلا تا چه
مدت گرفته و چه
جوری گرفته، و
من می گویم که
اصلا چنین
چیزی نیست و
اما در اینجا
می گویم اگر
مربی بیاید
سالی پنج
میلیارد هم
بگیرد حق اش
است باید
بگیرد.
-انشاالله خدا
بیشترش کند،
اصلا قضیه را
یک پله می برم
عقب تر ، چرا
نسبت به رقم
قرارداد
انقدر حساسیت
نشان میدهد
مطبوعات، علی
جان یک پله عقب
تر از این قضیه
انتخاب شما به
عنوان سرمربی
تیم ملی است،
همه می گفتند
که افشین قطبی
تا پای
قرارداد با
تیم ملی
فوتبال
کشورمان جلو
آمد و یک شبه
همه چیز تغییر
کرد و علی دایی
به دستور آمد
شد سرمربی تیم
ملی .
*به دستور کی؟
-حالا من دیگر
نمیخواهم
بگویم.
*نه دیگر باید
بگویی شما که
میخواهی شفاف
سازی کنی و
شفاف به مردم
بگویی، شما هم
بگو
-اخر در یک
مصاحبه ای شما
گفتید که هرکی
لابی اش قوی تر
باشد سرمربی
تیم ملی می شود.
*الان هم به
این اعتقاد
دارم، آن موقع
گفتم الان هم
می گویم، آن
موقع خیلی ها
رایزنی کرده
بودند و آدم
نباید بیاید
خیلی از مسائل
را عنوان کند.
خیلی ها لابی
کرده بودند
خیلی ها را
دیده بودند و
الان هم دنبال
این بود و تا
بازی امارات
هم خیلی دوست
داشتند که
بیایند و این
پست را قبول
کنند، یعنی
این پست را
بگیرند، خیلی
ها لابی کرده
بودند با خیلی
ها، حیف که
خیلی از چیزها
را نمی شود گفت
، اما همان
موقع هم در
برنامه
تلویزیونی
ورزشی گفتم که
من یکبار در
دفتر آقای
کفاشیان صحبت
کردیم ، آن
موقع قرار بود
کلمنته بیاید
و ایشان به من
پیشنهاد داد
که من همکار
آقای کلمنته
باشم. گفتم به
هیچ عنوان
قبول نمی کنم
اگر قرار باشد
جایی کار کنم ،
نفر اول کار می
کنم .
یک بار دیگر با
من صحبت کردند
و خواستند مرا
مدیر تیم ملی
کنند ، مشاور
ایشان، با من
جلسه گذاشت و
گفتم اگر
میخواستم
مدیریت کنم
مطمئن باشید
در انتخابات
فدراسیون
فوتبال شرکت
می کردم گفتم
نفر اول اگر
قرار باشد
دوست دارم کار
در زمین انجام
دهم نه اینکه
بخواهم
مدیریت کنم.
-الان خود شما
تاکید کردید
که خیلی ها
لابی کردند که
بشوند سرمربی
تیم ملی
فوتبال، این
ذهنیت الان
فکر نمی کنید
در بین اهالی
مطبوعات
بوجود آید که
لابی علی دایی
قویتر بوده؟
*مطمئنا قوی
است، بالادست
آن بالایی کسی
نیست، خدا ؛
خدا شاهد است
همین جا
میتوانم
بگویم به همان
روزی که دیروز
گذشته همان
خانم زهرا (س)
با یک نفر راجع
به این قضیه
صحبت
نکردم،اصلا
نمیدانستم،
دوست نداشتم
فقط به عنوان
مدیریت گفتند .
-یعنی کاملا
همه چیز
اتفاقی از
افشین قطبی
برگشت به شما؟
*شما این حرفها
را می زنید همه
در مطبوعات و
صحبت کردن
هایتان بود.
این چیزها را
باید از آقای
کفاشیان ،
کسانی که در
فدراسیون
هستید
بپرسید، که چه
جوری یک شبه
علی دایی شد
مربی تیم ملی.
خدا شاهد است و
بچه های
باشگاه هم می
دانند من صبح
سر تمرین
بودم، آقای
کفاشیان ،
شاید اس ام اس
اش را همه نگه
داشته باشم،
سه بار زنگ زد.
سر تمرین من
جواب نمی دهم،
آقای هاشمی
مدیر عامل
باشگا سایپا
هستند می
توانند شهادت
بدهند. اس ام
اس فرستاد که
خواهشا به من
زنگ بزنید،
تمرین که تمام
شد زنگ زدم
ایشان به من
گفتند که
اینجوری.
-یعنی شما از
همه جا بی خبر
بودید؟
* اصلا و ابدا.می
گویم آقای
هاشمی هستند
الان
میتوانید زنگ
بزنید و
بپرسید.
به آقای هاشمی
گفتم من چه کار
کنم، زنگ بزنم
گفتند اگر
بخاطر باشگاه
است که در جام
باشگاههای
آسیا بازی
میکنند، حتما
زنگ بزنید و
صحبت کنید با
ایشان ، وگرنه
فدراسیون به
من مدیریت را
داده بودد . و
این را بگویم
که اصلا صحبت
آقای قطبی
نبود که مربی
تیم ملی شود،
من را گفته
بودند به
عنوان مدیر
فنی تیمهای
ملی شوم و آن
موقع به من
گفتند آقای
دکتر بیژن
ذوالفقار نسب
به عنوان مربی
کار کند که
گفتم که ایشان
هم تجربه اش
خیلی بیشتر از
من است،هم
اینکه من
نمیتوانم
مربی فنی تیمی
باشم که آقای
ذوالفقار نسب
سرمربی باشد
چون ایشان
استاد من است و
بزرگ من است.
-پس الان در
این برنامه
این که علی
دایی به دستور
یا فرموده یا
با لابی
سرمربی تیم
ملی شده باشد
از طرف خود علی
دایی تکذیب
میشود؟
*کاملا چون اگر
لابی بود خیلی
از آدمهای
سرشناس مملکت
را آوردند و
بردند که
سرمربی تیم
ملی بشوند. من
افتخار میکنم
که الان
سرمربی تیم
ملی کشوری
هستم که
مردمشان
عاشقانه این
مملکت را دوست
دارند. اما این
را باید بگویم
که من برای هر
کاری خودم را
خرج نمی کنم.
- البته سرمربی
گری تیم ملی کم
کاری نیست،
آدم
میتواندخودش
را خرج کند.
*نه من یک چیزی
بگویم برای
سرمربی تیم
ملی سهل است
برای بزرگتر
از اینها، من
هیچ موقع خودم
را مدیون کسی
نمی کنم، که
کسی فردا
بیاید بگوید
که این کار را
کردم و این کار
را برای من
انجام
بده،مطمئن
باشید تا آخر
عمرم هم
همینجوری
هستم، خدارا
شکر در این
انتخاب مدیون
هیچ احدی
نیستم که
بخواهد فردا
به من بگوید
فلان کار را کن.
-یعنی شما الان
در سرمربی تیم
ملی مدیون هیچ
کسی نیستی؟
*مطمئن باشید
فقط به غیر از
اون بالایی.
- اتفاقا ما هم
معتقدیم که
لطف الهی و
توکل ادم به
خداوند نتایج
خیلی بزرگی
داشته باشد و
تاکید میکنم
که این
سوالهایی را
که می پرسم
برای شفاف
کردن اهالی
مطبوعات و
مردم است .
*حق دارید، من
یک چیزی را به
شما بگویم،
این پیشنهاد
به من شد
استخاره کردم
خوب آمد قبول
کردم، تا این
حد که ببینم
استخاره چه می
گوید.
-در کار خیر که
حاجت به
استخاره نیست.
*نه! کار خیر
بوده و فردا شر
می شود، شما
نمی توانید
بگویید. من
آبرو و حیثیت
ورزشی ام را
گذاشتم که
قبول کردم در
این شرایط،
هیچ کس نمی آمد
همینجوری
آبرویی که من
در دوازده سال
کسب کرده بودم
در این مقطع
بگذارد. هنوز
از جام جهانی
زیاد نگذشته.
-من آرزو میکنم
به قول خودت
آبروی که علی
دایی در طبق
اخلاص
گذاشته،
نتیجه بخش
باشد به
موفقیت هایت
یک موفقیت
اضافه شود.
علی جان
بالاخره
تکلیف علی
کریمی چه شد؟
*ببینید تکلیف
ندارد، آقای
کریمی
متاسفانه
مصدوم بودند و
ما نتوانستیم
از ایشان
استفاده کنیم
بعد آن مسائلی
که بوجود آمد
اصلا ایشان
مصدوم بودند و
مسائل بیرونی
اردو اصلا به
من ربطی پیدا
نمی کند.
-الان که بیرون
اردویش ظاهرا
حل شده و آقای
رئیس جمهور هم
دستور دادند.
*آقای رئیس
جمهور خیلی
لطف دارندکه
انقدر به تیم
ملی شان نظر
دارند، به
بازیکن های
تیم ملی شان،
اما چیزی که
هست اینکه
هروقت آقای
کریمی آماده
باشد به تیم
ملی دعوت می
شود.
-الان از
نظرشما آماده
نیست علی
کریمی؟
*آقای کریمی
کجا بازی می
کنند الان؟
-یک چیزی را رک
بگویم، همان
مخالفان شما
می گویند که
علی دایی
تعمدا علی
کریمی را راه
نمیدهد تا
مبادا بیاید
رکورد علی
دایی را بشکند.
*علی دایی
رکورد زد به
غیر از اس ام
اس چه چیزی
عایدش شد؟ شما
به من بگو که
بخواهد
ناراحت بشود.به
من بگویید که
در جام جهانی
با من چه کار
نکردند؟
شما بگو ، من
اگر مثلا در
همان کشورهای
خلیج فارس
بودم الان علی
دایی تمام
مجسمه هایش در
تمام میادین
بود، اما ما
اینجا بودیم و
متاسفانه
مردم ما انقدر
احساسی هستند
که یک روز علی
دایی میشود
بزرگترین آدم
و یک روز هیچ
میشود.
شما در جام
جهانی براثر
آن مسائلی که
بوجود آمد و
خیلی از چیزها
را هرکسی که
دوست داشت،
مخالف علی
دایی بود آمد
حرف زد،
هرکاری
میخواست کند
کرد.
-من یک چیزی را
روراست بگویم
شما دو تا
مسئله را اگر
کنار
بگذارید، من
دوستانه
بعنوان یک
همزبان
میگویم شاید
مجسمه تو را
بسازند در
میدان شهر
بگذارند، یک
غروری داری به
خاطر تحصیل
کرده بودن ات،
دو ؛یک غروری
داری به خاطر
آذری بودن ات،
سه؛ یک غروری
داری به خاطر
رکوردهایی که
ثبت کردی.
*اصلا چنین
چیزهایی
نیست، علی
دایی احتیاج
ندارد مجسمه
اش را کسی
بسازد.
-چرا الان
گفتید اگر
کشورهای
حاشیه خلیج
فارس بودید
مجسمه تان را
می ساختند.
*نه یکی از
دوستان من
تعریف می کرد
یک کشور رفته
بود و ناراحتی
قلبی داشت می
گفت رفتم
بیمارستان و
یک مجسمه بود.
من از دکترم
پرسیدم خدا
بیامرزدش این
چه کسی بودکه
مجسمه اش را
ساختید؟
گفت این الان
زنده است و این
دکتری است که
فلان جراحی ها
را انجام می
دهد ، مجسمه اش
را زدیم، ما
متاسفانه بر
می گردد به
فرهنگ ما،
تاریخ ما ، ما
تا موقعی که
هستیم کسی
یادی نمی کند
،خدای نکرده
یک اتفاقی پیش
بیاید، این
همه آدم بودند
در ایران
هنرپیشه
بوده،
ورزشکار
بوده، ما
زمانی که
مرحوم تختی
بوده اینجوری
قدرش را
میدانستیم؟
ولی الان
هرکسی بخواهد
صحبت کند
الگویت کیست؟
مرحوم تختی
بوده در حالی
که اصلا نمی
داند تختی کی
بوده ، چکار
کرده، کجا
بوده، ما این
را داریم، منم
دارم ، شما هم
دارید.
-علی جان، از
مرحوم تختی
مردم ذکر می
کنند می گویند
در مرحوم تختی
، غروری که در
علی دایی بوده
، نبوده،
عصبانیت علی
دایی در تختی
نبوده و این ها
را داری دیگر.
*عصبانیت که
اولش هم گفتم
مگر ماشین
هستم یا ربات
هستم که
عصبانی نشوم؟
مطمئنا آدم
عصبانی می
شود، من الان
بگویم بیشتر
وقتم هرکجا
مصاحبه میکنم
این است که چرا
این دعوت
نکرده و آن
دعوت نکرده.
-یادمان رفت
علی کریمی را
می گفتیم.
*کسی منکر
مسئله فنی علی
نیست، علی
خیلی زحمت
کشیده برای
مملکت، برای
فوتبال ملی
ما، همیشه
زحمت کشیده
،خوب بوده اما
می گویم باید
خوب باشد، اسم
بازی نمی کند،
علی کریمی
آماده باشد
خودش را به من
نشان دهد.
-دو تا هم زبان
هیچ وقت به
همدیگر دروغ
نمی گویند،
یعنی وجدانا
بخاطر این
نیست که اگر
علی کریمی
بیاید رکورد
تو را می زند؟
*من باز گفتم،
منظورت از
رکورد کدام
رکوردت است؟
الان به من
بگویید مردم
هم گوش کنند.
-رکورد بازی
های ملی
*الان علی
کریمی چند تا
بازی کرده ،
شما می دانید؟
-حدودا که در
هشتاد و شش تا
*من چه تعداد
بازی کردم؟
-خب شما آمارت
خیلی متفاوت
است با علی
کریمی.
*نه به من بگو
من چندتا بازی
کردم، که
دودوتا
چهارتا حساب
کنیم که علی
کریمی چند سال
باید باشد؟به
من بگو من چند
بازی ملی
کردم؟
-بیشتر از
صدتا، صد و
بیست و هشت تا
*نه، صدو پنجاه
خورده ای، خدا
شاهد است خودم
نمی دانم .
-بازی های رسمی
و غیر رسمی؟
*مجموعا، پس
شما نگاه کنید
که علی کریمی
چند سال باید
بازی کند که به
این تعداد
برسد، شما
حساب کنید که
علی دایی شاید
همین فردا از
تیم ملی برود،
اتفاق است
خیلی چیزها
اتفاق می افتد.
این حرفها
چیست.
-راجع به مهدی
مهدوی کیا
*راجع به تک تک
شان من جواب
دارم، شما علی
کریمی را
بگذارید تمام
کنیم، علی
کریمی هر موقع
آماده باشد
مطمئن باشید
که در تیم ملی
جایگاهش حفظ
است، هیچ کس
نمی تواند
منکر توانایی
فنی علی کریمی
باشد، چون
نشان داده
،همه دیدند،
اما من به صرف
اینکه علی
کریمی در تیم
بازی می کند
نه، مهدی
مهدوی کیا چون
کاپیتان تیم
ملی بوده به هر
صورت بیاید
بازی کند نه،
من این همه
مشکل داشتم
قبل از اینکه
جوانهایی مثل
غلامرضا
رضایی را بازی
دهم یا خیلی
های دیگر، من
سوال قبلی را
که پرسیدید
جواب بدهم من
یازده دوازده
سال آبروی
ورزشی ام را
گذاشتم در تیم
ملی.
-و کار بزرگی
کردید در جوان
گرایی، مثبت و
خوب است.
*ریسک بزرگ من،
خواست خدا هم
بود که کمک کرد
من این ریسک را
انجام دهم ،
علی کریمی
مصدوم شد،
آقای مهدوی
کیا مصدوم شد،
دست و بال من
را این چیزها
باز گذاشت که
بتوانم از
جوانها در
غیاب آنها
استفاده کنم،
مثلا شما می
گویید فلان
مربی که
میخواست مربی
تیم ملی شود
ایشان چه
اعتباری را می
خواست بگذارد
که مثلا از دست
بدهد تیم ملی
موفق نباشد،
از دست چه چیزی
را می داد.
-الان ولی تیم
ملی موفق نشود
علی دایی ممکن
است خیلی
چیزها را از
دست بدهد.
* مطمئنا بعضی
ها منتظر این
قضیه بودند،
همانطور که
بعضی ها آمدند
در امارات
نشستند منتظر
بودند که علی
دایی ببازد،
بعضی ها پیغام
داده بودند به
دوستان خود من
که مثلا یک ماه
دیگر مربیگری
تیم ملی را به
من تبریک می
گویید، کاری
به این چیزها
ندارم چون من
به کار اعتقاد
دارم، خیلی
مسائل است آدم
نمیخواهد
بازگو کنم.
-در همین راستا
است که من در
روزنامه
میخوانم روی
ماشین علی
دایی اسید
ریختند.
*این جزو
چیزهایی است
که خود من هم
ماندم، مگر می
شود روی ماشین
من، روی ماشین
یکی دیگر اسید
بریزند؟ این
هم جزو اخباری
بود که همه ما -ببخشید-
شاخ به اندازه
عاج فیل واسه
ما درآمد،
اصلا من
نمیدانم این
اخبار را از
کجا می آورند،
آدم به چه کسی
بگوید، الان
ماشین من
اینجاست.
-من خودم می
روم ببینم
اسید ریختند
یا خیر (خنده).
*مردم ما انقدر
با فرهنگ و
باشعور هستند
مطمئن باشید
صد هزار سال
دیگر از این
کارها نمی
کنند، در جام
جهانی گفتند
روزنامه ها را
دارم به شما
نشان می دهم که
فروشگاه علی
دایی را شیشه
شکستند، در
حالی که من این
حق را می دهم،
اگر یک موقع
موفق نباشد
تیم ملی ، حق
را به آن صورت
نمی دهد ولی
اگر کسی
ناراحت باشد
مطمئنا می آید
سراغ مغازه
علی دایی، چون
کس دیگری
مغازه ندارد
که ، آن کسی که
دارد علی دایی
است که اسمش
روی مغازه اش
است، این هم
جزو آن هایی
بود که من شاخ
درآوردم.
نمیدانم این
اخبار که
ماشین من در
المپیک پارک
چه کسی اسید
ریخته ، راجع
به آقای رحمان
رضایی، قرار
شد بیاید در
اردو ، یک شنبه
بازی اش تمام
شد و قرار شد
سه شنبه در
اردو باشد، در
یک سال و خورده
ای ایشان بازی
نکرده بود.
ما دوست
داشتیم در
اردبیل
آقارحمان
داشته باشیم
تست کنیم
ببینیم رحمان
آمادگی اش
چگونه است،
تازه ایشان
قرار بود سه
شنبه اردبیل
باشد پنج شنبه
بعدازظهر به
قول خودش به من
زنگ زده که من
جوابش را
ندادم که این
چیزها برای ما
معنی و مفهوم
ندارد.
آقای مهدوی
کیا زانویشان
در تمرین آخر
پیچ خورده بود
می توانید از
خودشان بپرسی.
من آقای مهدوی
کیا را دعوت
کردم، آقای
رحمان رضایی
را دعوت کردم،
فقط آقای وحید
هاشمیان را
دعوت نکردم
چون خودش
ایمیل کرده
بودکه من
نمیتوانم
دوره اول شرکت
کنم به هر
دلیلی که خودش
دارد که
دلایلش هم به
نظر من محترم
است چون هرکسی
زندگی مخصوص
به خودش دارد و
به خودش ربط
پیدا می کن.
به غیر از این
من چه کسی را
دعوت نکردم؟
بعد هم شما این
همه اسم می
آوریم تیم ملی
مگر چند نفر
میتواند
داشته باشد،
در لیست من
بالای پنجاه و
پنج نفر است که
میتوانم از
همه آنها
استفاده کنم
اما من می گویم
شما هی اسامی
می آورید چه
کسانی را باید
بگذارم کنار؟
-اتفاقا من می
گویم این حق
مسلم یک
سرمربی است که
از هرکسی که
دوست دارد
استفاده کند.
*مطمئنا الان
شما یک سوال
دیگر از من می
پرسید و این حق
را از من می
گیرید.
-نه شفاف سازی
می کنیم وگرنه
این حق شماست.
*مطمئنا حق من
است و در این
حق هم به کسی
اجازه نمی دهم
که دخالت کند،
فقط در این
برنامه
تلویزیونی
فقط اس ام اس
نفرستید که
مردم یازده
نفر را قبل از
بازی ، مثلا
فردا با
امارات بازی
داریم چه
کسانی بازی
کنند!
-من شنیدم که
از یکی از این
اس ام اس های
تلویزیونی
ناراحت شده
بودید.
*من مطمئنا
ناراحت می
شوم، من در
بدترین شرایط
احتیاج به
حمایت داشتم
آن هم در رسانه
ای که همه نگاه
می کنند اینکه
تیم ملی صعود
می کند یا خیر
، خیلی در
روحیه بچه های
من اثر می
گذارد، و خدا
را شکر میکنم
که بچه های با
غیرت داشتم که
همه جوره برای
تیم ملی تلاش
کردند.
-خدا را شکر،
دفعه قبل هم
موقعی به
برنامه من
آمدید که این
گلایه از
برنامه نود
وجود داشت.
*نه این گلایه
نیست ، اگر
قرار باشد همه
چیز دو طرفه
باشد، باید دو
طرفه باشد.
موقعی که همان
برنامه ای که
حالا شما اسم
آوردید، من هم
می گویم اگر
تیم ملی می
باخت ۱٨٣
کارشناس می
آوردند تیم
ملی این کار را
کرد، این جوری
گل خورد، این
چیز اشتباه
بود اما تیم
ملی برده، تیم
ملی این مملکت
که انقدر برای
مردم اهمیت
دارد سه دقیقه
در برنامه شان
راجع به تیم
ملی صحبت
کردند،
زیرگروه را ده
دقیقه، یک ربع
صحبت کردند،
بازیهای دیگر
هم همینجوری،
اما تیم ملی
مملکت ارزشش
را ندارد که
مثلا سه دقیقه
از آن صحبت
میکنند، پس
مطمئنا یک سری
چیزهای دیگر
است.
اما اگر می
باختیم مطمئن
باش انواع و
اقسام
کارشناسان می
آمدند که علی
دایی اصلا
صلاحیت نداشت.
ببینید تیم
ملی صعود کرد
با اقتدار،
بعد از اینکه
تیم ملی صعود
کرد ، گروه ما
آسان شد، اصلا
مگر سوریه
بردن دارد، من
در مصاحبه ام
هم گفتم اگر
کسی یادش باشد
که ما کی کویت
را بردیم؟
ببینید چه
جوری است؟ پس
گروه ما آسان
است اما اس ام
اس می دادید که
تیم ملی صعود
می کند یا خیر؟
ما کارمان به
مشکل برخورد
چون ما هم لیگ
را میخواستیم
هم تیم ملی
موفق
باشد،همین
آقایان اصرار
کردند که لیگ
برگزار شود
اگر لیگ
برگزار نشود
فاجعه است، به
خود من زنگ
زدند که فاجعه
است، من اینجا
دارم می گویم
تیم ملی موفق
نباشد فاجعه
است یا مثلا
باشگاههای
ما؟ همه اینها
جمع شده است که
تیم ملی درست
شود.
-علی جان ما هم
کلا ، اصلا
رسانه هدفش
این است که
حمایت کند از
تیم ملی، و
آرامش ببخشد
به اوضاع و
برنامه امشب
ما هم و شفاف
صحبت کردنمان
هم دقیقا در
همین راستا
است که خیلی از
این حاشیه ها
را از بین
ببریم کمک
کنیم
انشاالله،
فردا شما هفت
بعدازظهر
میروید مالزی
برای ادامه
کار،
انشاالله
بیشتر موفق
باشید و این
آرزوی همه ما
است.
*من اصلا روی
این شک ندارم،
من دوست دارم
انتقاد می
کنید یک
انتقادی کنید
که به درد من
بخورد .
-ما چند عکس
میخواهیم
نشان بدهیم
خیلی کوتاه
فقط یک کلمه
راجع به آن بگو.
پخش عکس علی
دایی در حال
تنیس بازی
*من همه ورزشها
را انجام می
دهم.
-علی دایی در
حال تنیس بازی
کردن ، شاید
کمتر کسی از
مخاطبین
معمولی
وغیرورزشی
بداند که علی
دایی یک تنیس
باز حرفه ای هم
است.
*اصلا حرفه ای
نیستم.
پخش تصویر
کریم باقری
*یکی از بهترین
دوستان
-و قرار نیست
دعوت شود؟
*صحبت هم کردم،
کریم جایگاهش
خیلی بالاتر
از اینهاست،
چون دراین
موقعیت ما
کسانی داریم
که هم جوانتر
از کریم هستند
و هم آماده تر
از کریم.
پخش تصویر
ناصر حجازی
*آقای حجازی هم
جزو بهترین ها
پخش تصویر
عکاسان
فوتبال
*قشر زحمت کش
عکاس
پخش تصویر علی
کریمی
*یکی از نوادر
فوتبال ما
پخش تصویر
برانکو
*یک مربی
جنتلمن و با
کلاس
-آقای مهندس
عزیز باز خیلی
ممنون هستم که
به برنامه ما
آمدید،خیلی
ممنون هستم که
سوالها را
شفاف تر از قبل
جواب دادی،
برایت آرزوی
موفقیت میکنم
امیدوارم در
مالزی قرعه
خوبی به نام ما
بخورد. حرفهای
پایانی در
بیست ثانیه.
*خواهش میکنم.
من تشکر میکنم
از تمام کسانی
که در این مدت
من را مورد
لطفشان قرار
دادند، از
خانواده ام،
از همسرم که من
را تحمل کردند
و از مردم
عزیزمان هم
میخواهم که
همیشه ما را
دعا کنند.
منبع: سایت عصر
ایران