فرق نروژ پیشرفته و متمدن با ایران جهان سومی و بی تمدن
علی&ناهید استکهلم
آزاد تبریز- اول ماه مهر سر رسیده است. آغاز سال تحصیلی ولی هنوز بخش اعظمی از فرزندان این سرزمین ما قادر نیستند که در مدارس به زبان مادری تحصیل کنند. امروز دانشجویان آذربایجانی طی بیانیه ای به این امر اعتراض کردند. خلاصه کلام آنها این بود که موقع دفاع از مملکت و بدبختی یاد همه می افتد که آذربایجان سر ایران شمرده می شود ولی چرا چنین سری را لال می خواهید!
واقعا این دیگر کمال عقب افتادگی است. من حتی نای بحث کردن در این مورد را ندارم. چطور می شود که آدمی به زبانی تکلم کند و به زبانی دیگر تحصیل! اصلا قابل فهم نیست. بگیریم که این زبان مقدس باشد… مرا سنه نه! حق مسلم یک کودک ۶ ساله کردی است که آب را « ئاو» بگوید.
مجالی دهید تا مطلبی را عرض کنم که باعث خجالت حکومتیان و غیر حکومتیانی شود که مخالف فراگیری زبانی غیر از زبان «فارسی» در مدارس هستند:
بنده به عنوان یک ترک آذربایجانی بعد از مهاجرت به کشور نروژ به این اصل واقف شدم که در این کشور من و هفت پشت من چنین حقی را دارا هستیم که به زبان مادری تحصیل کنیم. دقت کنید گفتم: حق! خب از ما که گذشته بود ولی برای فرزندان نه! رفتم به مدرسه و گفتم که آقا بنده فرزندی دارم که آذربایجانی است و می خواهم که زبان آذربایجانی را به او تدریس کنید. گفتند منتظر باشید تا ترتیب مقدمات انجام شود. بعد از دو سه هفته جواب آمد که مشکلی در این میان است، حضور به هم رسانید تا مراتب را عرض کنیم.
به مدرسه رفتم. ناظم مدرسه خدمت رسید و گفت: والله در این که فرزند شما بخواهد کلاس زبان مادری داشته باشد حرفی نیست ولی مسئله در این است که ما معلمی که آذری زبان باشد برای فرزندتان پیدا نمی کنیم. و چنین بنظر می آید که معلم در این رشته کمیاب باشد.
پرسیدم: پس تکلیف چیست؟ چکار می توان کرد؟
گفت: اگر شما کسی را سراغ دارید که به زبان آذری مسلط است معرفی کنید بالای سر ما هم ترتیب استخدام ایشان را میدهیم.
گفتم دمتان گرم. و رفتم تا شاید یکی را پیدا کنم. راستش آن موقع در این کشور ناوارد بودیم و ناشناس! کسی را که به چنین کاری همت بگمارد نیافتیم. در نتیجه بعد از مدتی ناامید و بی کس رو به مدرسه کردیم و به مسئولین گفتیم که آقا شرمنده ایم. والله ما هم کسی را در این باب پیدا نکردیم.
ناظم گفت: خودت چی؟
گفتم: خودم چی؟
گفت: خودت بیا و به فرزندت درس بده …
گفتم …. گفت …
بدین ترتیب این شد که سرنوشت کار ما به معلمی وابسته شد. ما شدیم راست راستی معلم. بله خوب فهمیدید دولت به بنده پول می داد که به فرزند خود زبان مادری اش را یاد بدهم!
آخر این را برای که باید گفت. برای اینکه حرف مفتی نزده باشم شما را ارجاع به نامه ای میدهم که شهرداری باروم برای یکی از اولیا دانش آموزان ایرانی فرستاده است. تاریخ این نامه باز می گردد به سال ۱۹۹۴/ من این نامه را از یکی از معلم های زبان مادری فارسی قرض گرفتم و در اینجا می آورم تا بفهمید که بابا چنین چیزی در دنیا امکان پذیر شده است. خواهشمندم فقط این نامه را بخوانید:
http://3.bp.blogspot.com/_S8sL343rJXQ/SNfOSLOlR4I/AAAAAAAAA8M/hGyqPhDyeIQ/s400/img024.jpg
اما فقط این نیست. اکنون ۴۵ معلم زبان مادری در این کمون با شاگردهای دو زبانه کار می کند. یعنی دولت نروژ حقوق این افراد را می پردازد که این بچه ها زبان مادری خود را فراموش نکنند. همین الان هم دولت به امثال ماها وام بدون برگشت stipent ) میدهد تا ما و هر کسی که مایل است این رشته را در دانشگاه تحصیل کنیم. رشته ای بنام «رشته ی معلمی برای بچه های دو زبانه» faglærer for tospråklige lærere به این آدرس مراجعه کنید:
http://www.hio.no/content/view/full/44678
این مسئله جدی است که کسی که نتواند زبان مادری خود را بلد باشد زبان دوم را خوب فرا نخواهد گرفت. مسئله چند فرهنگی بودن flerekulturelle و چند زبانی بودن مسئله ایست که واقعا دارند سیاستمداران رویش سرمایه گذاری می کنند. شما می توانید سری به سایت زبان مادری سوئدی بزنید تا ببینید که چه امکاناتی را دولت سوئد در اختیار اقلیت زبانان قرار داده تا نسبت به تعلیم و اموزش زبان مادری فرزندان خود اقدام کنند.
ـ با تشکر از ع. ن به خاطر در اختیار قرار دادن این نامه ی با ارزش.
اول مهر ١٣٨٧ / ٢٢ سپتامبر ٢٠٠٨
http://mokhtarbarazesh.blogspot.com/2008/09/blog-post_22.html
azadtabriz
asrenou
|
|
|
asrenou
|
asrenou
| کیخسرو آرش گرگین | ||||||||||
نویسنده و مترجم |
||||||||||
هفت دلیل در این که چرا زبان ترکی نمی تواند در ایرانزمین رسمی شودشمار
متکلمان به
این زبان، به
عبارتی
دیگر، چیزی
حدود 5
ملیون، یعنی
آذربایجانی
تباران ساکن
آذربایجان
شرقی، به
اندازه ای
نیست که
گنجایش رسمی
شدن در سطح
کشور را
داشته باشد. *** nəməm kauuaēm xvarənō nəmō airiiene vaējahi nəmō saoke mazdaδāite nəmō ape dāitiiaiiā nəmō arəduiiā āpō anāhitaiiā nəməm vīspaiiā aṣ̌aonō stōiš
درود و نماز بر «فرّ کـَویانی» درود و نماز بر «آریـــا ویــچ» درود و نماز بر فرشته ی پیشرفت، «سئوک» ِ مزدا آفریده درود و نماز بر «آب دائیتی» درود و نماز بر «آب اردوی اناهیتا» درود و نماز بر همه ی «هستومندان اشایی» (هرمزد یشت، 21) * زبان ترکی به دلایل زیادی قابلیت رسمی شدن در سرزمین زرتشت و کوروش را ندارد. 1. این زبان، زبانی آریایی نیست؛ به عبارت دیگر رسمیت بخشیدن به این زبان، رسمیت بخشیدن به یک ایران زدایی فرهنگی ست. روشن است که از این روزن، فقط و فقط زبان های آریایی چون گیلانی و یا بلوچی و یا سورانی و یا کرمانچی و البته دیگر زبان های ایرانی می توانند کاندید احتمالی رسمی شدن باشند؛ با توجه به پیامدهای رسمیت بخشیدن به یک دین غیر ایرانی، یعنی اسلام، با وجود 1400 سال پیشینه و به هر روی، بخشی از فرهنگ همگانی شدن، و روانپریشی هایی که از گذر این پیوند ناانداموارانه برای روح ملی پدید آمده است، مسلما هر اقدام دیگری در این جهت به مثابه ی تیر خلاص به دوام فرهنگ و تمدن آریایی به شمار می رود. روح زخم خورده ی ملی توان و نیاز تحمل شکاف مضاعفی را ندارد. با پایان یافتن دوران شکوه و خوداستواری و خود در خود بودگی، یعنی فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، دین، دولت، و زبان ایرانزمین نابود شد. از این سه سازه ی مهین تمدن ایرانشهری، تنها سومین آنها، یعنی زبان بود که رفته رفته، با کمری هر چند خمیده، سربرآورد و نقش ستون تمدن را به تنهایی و تا به امروز عهده دار شد. تنها و تنها در زبان فارسی ست که ایران، در کلیت اش، هر چند با کژی ها و گوژی های بی شمار، اما به گونه ای که بتوان هنوز گوهر کهن اش را بازشناخت، ادامه یافته است. حافظ با همین زبان است که دلیل پیوسته عزیز داشته شدن اش در دیر مغان را چنین بیان می کند: آتشی که نمیرد همیشه، در دل ماست! راست این است که این زبان نه رقیب می پذیرد، و نه اصولا رقیب پذیر است. بی شک، تا زمانی که خدای چیره بر آسمان ایرانزمین هنوز دانایی بزرگ نام ندارد و فرزندان کوروش و داریوش و جمشید و تهمورس، به جای دست به سوی آسمان برافراشتن، پشت به آسمان می گشایند و سرها بر خاک می سایند، تا هنگامی که آتش آتشکده ها به زور سر نیزه ها خاموش است، سقف ایرانزمین را تنها و تنها پارسی ست که سر پا نگه می دارد. اسلام، هرگز ریشه ها و خودآگاهی عربی خود را فراموش نکرد و تبدیل به دینی ایرانی، به گونه ای که بتوان آن را غیر عربی خواند، نگشت؛ ترکی به طور غیر قابل مقایسه ای امکانات بسیار کمتری برای ایرانی شدن داشته و دارد. زبان چنگیز و هولاکو در خاک آریا، در زمان چنگیز و هولاکو نیز ریشه نگرفت، خود پیداست که برای کونه کردن چنان زبانی در چنین خاکی، حتا باری دیگر چنگیز شدن نیز، که کسان سرود اش را سر دادن آغاز کرده اند، بسنده نخواهد بود. 2. زبان ترکی زبانی محلی، و بطور دقیقتر، زبان فقط یک استان است؛ مهاجران آذربایجانی در دیگر نقاط ایرانزمین، بیشینه شان بسیار جدید هستند و سوای این، اکثر قریب به اتفاق شان بعد از یک یا دو نسل جذب بافت فرهنگی میزبان می شوند. رشد شهرنشینی شتاب این مجذوب شدن و آمیزش را خواهد افزود. بنابراین، ترکی هرگز پا را فراتر از مرزهای آذربایجان شرقی نمی تواند گذارد و در آنجا نیز، با گذشت زمان و رشد آمیزش، هر روز پس تر خواهد نشست. 3. شمار متکلمان به این زبان، به عبارتی دیگر، چیزی حدود 5 ملیون، یعنی آذربایجانی تباران ساکن آذربایجان شرقی، به اندازه ای نیست که گنجایش رسمی شدن در سطح کشور را داشته باشد. این طبیعتا بدین معنی ست که گسترش یک خرده فرهنگ التزام گسترش خرده فرهنگ های مشابه با خود را به همراه دارد و این، خود، با توجه به شمار خرده فرهنگ های موجود در سراسر ایرانزمین، به معنی تجزیه ی فرهنگی ایرانزمین به شمار می رود. رسمیت بخشیدن به یک خرده فرهنگ زنجیره ای از رسمیت بخشیدن های مشابه را به همراه خود خواهد داشت که فرهنگ ملی را از توانایی هویت بخشی اش تهی کرده، عملا ساکنین ایرانزمین را به پاره هایی غیر مرتبط تبدیل می کند. به زبان تمثیل، فرش فرهنگی ایرانزمین پاره خواهد شد و آنچه که رسمی می شود، تکه های جدا شده ی آن فرش هستند که هیچ یک به تنهایی قابلیت جایگزینی کلیت فرش را نخواهند داشت. 4. زبان ترکی زبان متجاوزان به ایرانزمین است؛ غلبه ی ترکان و سپس مغولان بر ایرانزمین درست مصادف است با پایان دادن سلطه ی اعراب توسط نیروهای مقاومت ایرانشهری که از همان روز نخست زمین خوردن مدائن آغاز گشت؛ به عبارت دیگر، درست در هنگامی که ایرانزمین، به عنوان فرهنگ و تمدنی مغلوب شده در حوزه ی سیاسی و نظامی، و همزمان مقلوب شده در حوزه ی دینی و تا حد زیادی زبانی، می رفت تا استعمار عرب را به زمین زند و بیرون اش راند، بردگان ترک تبار ارتش اشغالی عرب با یک کودتا، و بر عهده گرفتن نقش صیف الاسلام، خود را جایگیزین اشغال گران عرب کردند و به این ترتیب، یک بار دیگر رویای آزادی ایرانشهر را به کابوسی نوین و هزار ساله مبدل نمودند. در این میان اگر زبان عربی، علی رغم زبان دین نو بودن، به عبارت دیگر، علی رغم مقدس بودن اش نیز نتوانست هرگز زبان دل ها و رسمی فرهنگ ایرانزمین گردد، مسلما ترکی نیز شایستگی تبدیل شدن به دومین زبان رسمی فرهنگ ایرانزمین را ندارد. به دیگر سخن، اگر هرگز زبانی بخواهد به عنوان زبان دوم فرهنگ ایرانزمین رسمیت یابد، به دلایل چندی این زبان فقط و فقط عربی می تواند بود، که البته به دلایل بسیار بیشتری، چنین امری مطلقا منتفی ست. 5. زبان ترکی از هنگام تحرک جنبش های کمونیستی و توسعه ی تجزیه طلبی، به عنوان حربه ای در دست نیروهای بیگانه و خودفروختگان داخلی بوده است برای فروپاشی ایرانزمین. این زبان هرگز یک زبان فرهنگی در حوزه ی تمدن آریایی شمرده نشده است. نه ادبیاتی دارد که از راه دور نیز سنجش پذیر با ادب ملی باشد، نه فلسفه ای که حتا بخواهد حاشیه نویسی ای بر بیرونی و ناصر خسرو و پورسینا شمرده شود. و مهم تر از همه، حافظه ی ملی غیر از خون ریزی ایلغار و ایجاد تاخیر اجباری در روند خودبازیابی ملی، چیز دیگری را با مفهوم ترک مرتبط نمی کند. شمار نه چندان اندکی از بزرگ ترین ناسیونالیست های ایرانزمین، از آخوندزاده تا ایرانشهر، و از افشار تا کسروی، و تاکید آنان بر جداناپذیر بودن زبان پارسی از تمدن ایرانزمین، و همزمان، رقابت گاه تا پای مرگ تمدن صرفا نظامی ترکی با تمدن ایرانشهری، گواهی ست بر این امر که زبان ترکی در هیات رسمی شده اش چیزی جز اسب تروای بیگانگانی همیشه مترصد نیست. و درست از این روست که استدلال های این جنبش در اصل تجزیه طلبانه، و در نما هویت طلبانه، که البته همین پسوند خود گواهی ست بر بی هویتی نمایندگان اش، در کل عوام فریبانه و آشوب گرانه بوده و می باشند. یکی از پر کاربرد ترین استدلال های کوشندگان این پهنه، اشاره به اختلالی ادعایی در رشد ذهنی و فکری کودکانی می باشد که به زبان مادری خود تحصیل نمی کنند. سوای اینکه این زبان، بنا بر گواه مردمان آگاهی چون آخوندزاده و ایرانشهر و کسروی، زبان متجاوزان مادری می باشد ( تا جایی که شاهان عثمانی، که بیشترین دلیل را برای ترکی گویی داشتند، خود به فارسی شعر می سرودند)، دلایل بسنده ای برای بی اعتبار بودن این بهانه ی مرثیه خویانه موجود است. نخست، شمار نه چندان اندک ترک زبانانی ست که در ایرانزمین به بالاترین مقام های فرهنگی و دولتی رسیده، و هیچ نشانی که عدم تحصیل به ترکی سبب واپس ماندن آن ها شده باشد، در دست نیست. از ملکه ی پیشین تا رهبر کنونی، از امیران گوناگون ارتش، تا نامدارانی در پهنه ی اقتصاد و فرهنگ و ادب، همگی خود گواهی هستند که ترک زبان بودن و به فارسی فرهنگ آموختن لزوما باعث عقب افتادگی نمی شود! همزمان، خیل بزرگ ایرانیان زینده در آمریکا و اروپا، و عدم تحصیل نسل دوم و سوم همین ایرانیان به زبانی غیر از زبان مادری، و از سوی دیگر، درخشش همین ها در همه ی زمینه های دانشی و فرهنگی و اقتصادی، نشان داده است که تحصیل به زبانی جز زبان مادری، نه تنها کوچکترین تاثیری در رشد منفی افراد مربوطه نداشته، بلکه بر عکس، باعث تحرک و جنبش بیشتر فکری و ذهنی نیز بوده است و به عبارتی دیگر، افراد زینده در چنین شرایطی، موفق تر از گروه های اجتماعی ای می توانند باشند که از چنین شرایطی برخوردار نیستند. در بیرون از ایران، همه ی ایرانیان، فارغ از اینکه چه زبان مادری ای داشته اند، فارسی، لری، سورانی، زازایی، بلوچی و یا گیلکی، نشان داده اند به یک اندازه توانسته اند موفق باشند. در ایران اما، در مقایسه میان گروه های گوناگونی که در چنین شرایطی می زیند، تنها آن دسته مردمانی از واپسماندگی نسبی در رنجند، که نه از زبانی متفاوت، بلکه از عاملی دیگر، یعنی دین متفاوت در رنج اند. لُر ها و گیلانی ها و مازندرانی ها و ترک زبانان، که همگی در کنار شمار بسیاری از دیگر خرده فرهنگ ها به زبانی جز زبان مادری شان تحصیل می کنند، همه ی پله های ترقی را بدون هیچ مشکلی پشت سر می گذارند؛ در مقایسه با اینان، بلوچ ها و یا آن بخش از کردها که شیعی مذهب نیستند، بطور مشهودی در محرومیت به سر می برند. اولی ها بسیار بیشتر از دومی ها. به این ترتیب، با برطرف شدن عامل بازدارنده ی دین، این دو گروه آریایی و از هر روزن واجد همه ی شرایط دسترسی داشتن به همه ی امکانات تمدنی موجود، در جایگاهی برابر با دیگر خرده فرهنگ های فرهنگ ملی قرار گرفته، از رشدی متوازن و شایسته برخوردار خواهند شد. بنابراین، عامل زبان، باعث واپسماندگی نیست، بلکه عامل دین، و موانع قانونی وابسته به آن. 6. زبان ترکی و حق شهروندی: یکی از اموری که از سوی نیروهای گوناگون ناسیونالیست بدان تاکید می شود، مسئله ی حق شهروندی است. پیشنهاد این نیروها که تاکید بسیاری نیز بر لیبرالیسم دارند، به مدعیان هویت طلبی این است که همه چیز را به حق شهروندی در ایرانی آزاد واگذارند. به همان اندازه که این پیشنهاد نیک خواهانه می باشد، به همان اندازه پیشنهادی ست غیر واقع بینانه و عملا تحقق ناپذیر. نخست اینکه حق شهروندی، رفت و بستی با رسمی شدن یک زبان ندارد. هیچ دولتی، بر پایه ی هیچ پیمان نامه و یا بیانه ی حقوقی ای، موظف به رسمی کردن همه ی زبان های موجود در حوزه ی اقتدار خود نیست. به عبارت دیگر، شهروند نمی تواند از دولت بخواهد که زبان مورد استفاده ی او را تبدیل به زبان رسمی کند. آنچه که او می تواند درخواست کند، اجازه ی حضور آن زبان، در حوزه ی خصوصی است، تا جایی که مخل بقای ملک و منافع اکثریت نباشد. این امر، در مورد دین نیز صادق است. هیچ شهروندی نمی تواند از دولت متوقع باشد که باور قلبی او را تبدیل به دین رسمی کند. او اما می تواند از دولت بخواهد که او را در اجرای مناسک دینی اش، تا جایی که مخل قانون و منافع اکثریت نباشد، آزاد بگذارد. بر این اساس، رسمی شدن زبان ترکی، و یا هر زبان دیگری، حتا زبان های آریایی چون لری و لارستانی و یا بلوچی و گیلکی، هیچ گونه توجیهی از منظر حقوق شهروندی ندارند. آنچه که می تواند مورد درخواست قرار گیرد، استعمال هر زبان و یا هر دین در حوزه ی خصوصی ست. هر آینه در این میان دولت محق است که جهت ارتباط بی مانع شهروندان زیر سیطره ی حقوقی خود، زبانی را به عنوان زبان همگانی تعیین، و آموختن اش را اجباری کند. این تعیین می تواند به طرق گوناگون انجام گیرد: 1. بطور طبیعی و تاریخی؛ 2. بطور قراردادی. زبان فارسی به عنوان زبان ملی ایرانزمین، و این بسی فراتر از زبان ارتباطی ست، بطور طبیعی زبان ارتباط تمدن ایرانشهری نیز بوده است. از سنگ نبشته های بیستون تا به امروز، استمرار این زبان جایگاهی در سراسر تاریخ بشریت استثنائی به او داده است. از روزن قراردادی نیز، اگر دولت منتخب مردم، بر اساس رای نمایندگان منتخب مردم، مورد درخواست قرار گیرد که زبانی را به عنوان زبان ارتباطی اتباع اش مورد همه پرسی قرار دهد، دولت موظف است که به این درخواست تن در دهد. از سوی دیگر، هیچ گونه چشم اندازی که حاصل چنین همه پرسی احتمالی ای، یعنی در صورتی که نمایندگان اکثریت مردم ایرانی اصولا هرگز چنین درخواستی را از دولت به جا آورند، زبانی جز زبان فارسی باشد موجود نیست. به این ترتیب، زبان ترکی، هرگز بختی برای مطرح شدن در سطح ملی را نیز ندارد؛ به عبارت دیگر، نمایندگان منتخب اکثریت مردم ایرانزمین، و آنگونه که تاریخ آذربایجان در یک و نیم صده ی پیش نشان داده است، حتا نمایندگان همین استان نیز، اصولا دلیلی برای مطرح کردن چنین درخواستی نداشته و ندارند و نخواهند داشت. از این روزن، رسمی شدن ترکی از هر روزن، غیر ممکن است. در عمل، به جز اقلیتی با انگیزه های کاملا سیاسی، اکثریت گویش وران ترکی نیز پیوسته به ژرف تر ساختن پیوندهای خود با زبان ملی، که امنیت تمدنی و اقتصادی را یکجا تامین می کند، علاقه ی بیشتری نشان می دهند. هیچ ایرانی ای، به جز همان کمینه ی آراسته به تنفرهای سفارشی، نه تنها با یادگیری زبان حافظ و مولوی احساس بازندگی در اش پدیدار نمی شود، بلکه اغلب به نظر می رسد که فراموش کردن و کنار نهادن آگاهانه ی زبان ایلغاران، و نیاموختن این زبان به فرزندان، احساس رهایی و آزادی ای لذت بخش را نیز موجب می شوند. و این چنین است که هر روز بر شمار این جویندگان رهایی و آزادی، این جویندگان یکپارچگی و امنیت روحی درونی، نه تنها در تهران و خراسان و فارس، بلکه حتا در حواشی خود میدان ساعت نیز، افزوده می شود. و این درست امری ست که نوادگان معنوی پیشه وری به خوبی از آن مطلع اند. آنان تنها بخت خود را در اعمال زور، و ایجاد مانع در راه دمکراسی و آزادی ایرانزمین از بند جباران دینی می بینند. آشفته کردن فضای عمومی، ایجاد تنش در گفتمان سکولاریسم جویانه، تهدید به قتل عام دگر اندیشان و تجزیه کردن جغرافیایی و فرهنگی ایرانزمین، به عبارت دیگر، تنها با بر هم خوردن همه چیز، به ویژه مرزهای جغرافیایی ست که زبان چنگیز و تیمور و تحقیر کنندگان فردوسی و تعقیب کنندگان مولانا، می تواند بخت حضور بیابد. همانگونه که اران به زور از ایرانزمین جدا شد، اینان نیز امیدوارند تا با تجزیه ی جغرافیایی ایرانزمین، رویای های تورانیستی خود و آموزگاران مستقر در آنکارای شان را متحقق سازند. بر این پایه هر گونه گفتگو با این گروه ها عملا بی معنی ست. بهشت موعود آنان تنها و تنها بر جنازه ی ایرانزمین است که می تواند برافراشته شود. 7. بیداری فرهنگی و ملی: امروز پیوسته بر شمار ایرانیانی که به یکپارچگی تمدنی و ملی خود علاقه ی بیشتری نشان می دهند افزوده می شود. این بدین معنی ست، که در برابر شمار اندکی از فاشیست های ایلی که به عنوان پیاده نظام چریک های اسبق و نژاد پرستان امروز به شمار می روند (کلیه ی کادر فکری فاشیست های ایلی از گروه های چپ برخاسته اند)، شمار به مراتب بیشتر و سنجش ناپذیری به ایرانگرایی و نگهبانی از میراث فکری و مادی تمدن ایرانشهر است که رو آورده و می آورند. شمار فروهرهایی که به گردن ها آویخته می شود، هزاران هزار بار از انگشتانی که اینجا و آنجا، در سینه کش کوه ها و در جوار غارهای کهن به نشانه ی گرگ به هم چسبیده می شوند، افزون تر است. در ذیل یک چنین بیداری ملی ای، که دیری ست بر آن نام نوزایی ای نوین را نهاده اند، خدای ایرانزمین و سرودهای مهر و خرد پرستانه ی اشو زرتشت، در کنار روح جهان جویانه و انسان منشانه ی کوروش و داریوش، فضایی را پدید آورده اند که هیچ چیز توان ایستادگی در برابر آن را ندارد. تسونامی ایرانشهری همه چیز را که بویی از ایرانشهر نداشته باشد، در همی می پیچد. مسلم است که ستایندگان چنگیز و تیمور و هولاکو و آواز دهندگان سرود مرگ بر ایران و مرگ بر کوروش، آن اندک مردمانی که تمامیت ارضی ایران زمین را به تمامیت مرضی تعبیر می کنند و در برابر ملت یکپارچه و واحد ایرانزمین، به هزینه ی چینی ها و وولفویتزها بقالی ملل مجازی تاسیس می کنند، در یک پیرامون آزاد شده از چنگال رژیم انقلابی، جایی برای عرض اندام ندارند. آنان، تا هنوز روح ملی آزاد نشده است باید ضربه را فرود آورند و درست از این روست که همه چیز این جنبش، فقط و فقط جنبه ی امنیتی برای فرهنگ ملی می تواند داشته باشد. آنان وظیفه ی خود می شمارند سدی باشند در برابر خیزش مردم (چه سدی استوار تر از هراس فروپاشی؟)، تا از این طریق فضای امنی پدید آورند، برای دولت انقلابی، تا با سپری شدن هر روز، بر ژرفنای زوال و پریشانی ملی بیفزاید. امید آنان این است که در پایان این فرایند خون روش مدام، ایران خود به خود بپاشد و آنان، سهم خود را از این شیر ِ به زور گربه شده، به دندان گیرند. آیا موفق خواهند شد؟ پاسخ آنانی که تاریخ ایرانزمین و روحیه ی مردمان اش را می شناسند، جای چندانی برای امیدواری کسان نمی گذارد. سال ها پیش، مردی که مردم اش را از تاج فرونهشته بر سر اش بیشتر دوست می داشت، گفته بود: این ملت اصولا مردنی نیست!
کیخسرو آرش گرگین پائیز دو هزار و پانصد و شصت و هفت شاهنشاهی |
||||||||||
برگرفته از : iranglobal |
||||||||||
انتشار از: کیانوش توکلی |
||||||||||
نظرات : |
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
||||||||||
|
نابودی خردهفرهنگها* در ایرانگیتی دیهیم: پدر و مادرها دیگر به فرزندان شان اجازه نمی دهند که به خرده گویش ها تکلم کنند . این را عار می دانند . خانمی در هنگام تحقیقاتم به من اعتراض می کرد که تو چرا داری درباره زبانی که اصلا به درد نمی خورد تحقیق می کنی؟ ما در حال حاضر میلیون ها تومان پول صرف به دست آوردن آثار و اشیای گذشتگان مان می کنیم ، تا بتوانیم ردپایی از میراث تاریخی چند هزار ساله مان از زیر زمین پیدا کنیم و اصلا توجهی نداریم که حفظ آن چه که هنوز زنده است و از بین نرفته مهم تر از به دست آوردن رد پایی از گذشته است.
گیتی دیهیم متولد 1313 تهران است.او تحت تاثیر استادان خود نظیر دکتر کیا ،دکتر خانلری و دکتر یار شاطر به حوزه زبانشناسی علاقه مند شد.گیتی دیهیم دکترای خود را در حوزه زبانشناسی اخذ نمود و تا کنون بیش از دوازده عنوان کتاب تالیف و ترجمه کرده است. ازجمله« فرهنگ آوایی فارسی» که در سال 1380توسط وزارت ارشاد به عنوان کتاب تشویقی سا ل شناخته شد.
گیتی دیهیم که اکنون 74 ساله و باز نشسته است،دردوران دانشگاه ،استاد زبانشناسی بسیاری از اساتید امروزی زبانشناسی ایران بوده است.
دیهیم جزواولین زبانشناسان ایران است، سال ها شاگرد " مارتینه "زبانشناس معروف فرانسوی بوده است. آندره مارتینه که سال 1999 در گذشت، تا قبل از مرگش حافظه زبانشناسی قرن به شمار می آمد.
● مدت هاست که از گیتی دیهیم کمتر می شنویم؟
گیتی دیهیم: خب این خاصیت دوران بازنشستگی است شاید.
● مگر چند وقت است که باز نشسته شده اید؟
گیتی دیهیم: به طور رسمی 6 سال .یعنی از سال 1381 تا الان .
●بعد از چند سال تدریس ؟
گیتی دیهیم: بعد از 36 سال تدریس. البته به غیر از دورانی که در دانشگاه شهید بهشتی امروزی تدریس کرده ام. دوسال هم در دانشگاه ونکوو در کانادا تدریس کردم. قبل از رفتنم به فرانسه ، دو سال هم آموزگار بودم .
●از زبانشناسی بگویید و اینکه چه ضرورتی دارد که در دانشکده های زبان،این درس واین رشته تدریس شود ؟
گیتی دیهیم: من د ر درجه اول فکر می کنم تمام علومی که در حال حاضر در جهان وجود دارد درتمام دانشگاه های ایران هم تدریس شود. هیچ دلیلی برای عدم تدریس علوم جدید وعلوم امروزی در دانشگاه های ما پذیرفتنی نیست. زبانشناسی هم به عنوان یکی از علوم مدرن امروزی و معاصر حتما باید در دانشگاه های ما تدریس شود . ضمن این که ما بقدری گرفتار مسائل زبانی در مملکت خودمان هستیم که نپرداختن به آنها غیرعقلانی است و در اطراف و اکناف سرزمین ما زبان ها و گویش های مختلفی وجود دارد که باید کسانی پیدا شوند که این گویش ها را مورد مطالعه قرار بدهند تا همچنان زنده باقی بمانند .
●چرا زبانشناسی اهمیت دارد؟
گیتی دیهیم: برای این که زبانشناسی یک علم صد درصد امروزی است . گرچه علم دیرپایی هم نیست و سرآغازش به ابتدای قرن بیستم باز می گردد و ازابتدای این قرن است که زبانشناسی مدرن امروز بنیان گذاشته شد . اما همان زمانی که من در فرانسه تحصیل می کردم ،چنان این رشته در اروپا گسترش یافته بود ،که دائماً کنفرانس و همایش درباره زبانشناسی برگزار می شد و هنوز هم همین طور است . ضمن این که حالا زبانشناسی درعلوم دیگرهم نفوذ کرده و امروزه در رشته های علوم سیاسی و علوم انسانی و روانشناسی و جامعه شناسی و غیره به شدت از رشته زبانشناسی بهره برداری می شود . ما الان زبانشناسی روانشناسی وزبانشناسی جامعه شناختی و... داریم . علاوه بر آن ما در موضوع ومساله ترجمه هم به این رشته به شدت وابسته هستیم .
●اگر ممکن است کمی کاربردی تر راجع به این رشته صحبت کنید؟
گیتی دیهیم: زبانشناسی در تعریف عبارت است از علمی که زبان انسان را مطالعه می کند. وزبان همان طور که می دانید یکی از مهم ترین عوامل زندگی بشر است. زبان بسیار بسیار مهم تر از آن است که ما بتوانیم فکر کنیم . بسیاری از جنگ هایی که امروز در دنیا در حال رخ دادن است ریشه در اختلافات زبانی دارد . البته پشت سر این زبان، فرهنگ هم وجود دارد . منتهی زبان شاخص ترین نشانه فرهنگ یک ملت است و به همین دلیل مهم است . زباشناسی یک کاربرد سیاسی بسیار مهمی دارد . در کشوری مثل ایران که از سابقه تمدنی چند هزار ساله برخوردار است ،گویش ها و خرده زبان های بسیاری وجود دارد که پرداختن به آنها برای ما بسیار مهم است . گویش هاوزبان هایی مثل مازندرانی ، گیلکی ، آذری ، کردی و... باید زنده بمانند و حفظ شوند .
●چرا؟ چون بخشی از هویت ما هستند ؟
گیتی دیهیم: صد درصد . الان بسیاری از خرده گویش هایی که من درباره آنها پژوهش کردم، در حال از بین رفتن است . گرچه من درباره آنها بسیار نوشته ام . اما خب کسی اصلا به آنها توجه نکرده که این جای تاسف دارد .
●همان طور که می دانید ما در کشوری زندگی می کنیم که مملو از خرده فرهنگ ها وقومیت های گوناگون است و همین مساله باعث شده تا در کشور ما گویش های گونه گون و مختلفی شکل بگیرد و هنوز هم که هنوز است بسیاری از این گویش ها زنده است ، با این همه بسیاری از کارشناسان و نخبگان و اهالی فن به اصطلاح نگران سرنوشت این فرهنگ ها وگویش ها هستند ؟
گیتی دیهیم: من کاملا با شما موافق هستم . اما متاسفانه کسی به این موضوع اهمیت نمی دهد .
●چطور؟
گیتی دیهیم: بهتر است کمتر درباره این موضوع حرف بزنیم .
●چرا؟
گیتی دیهیم: من فعلاً صلاح نمی دانم درباره موضوعی به این اهمیت صحبت کنم و حرفهایم را می گذارم برای بعدها .
●تا آن جایی که من خاطرم هست ، در فرهنگستان زبان و ادب فارسی ما گروهی داشتیم تحت عنوان گویش شناسی ، این گروه هنوز وجود دارد ؟سرنوشت این گروه به کجا کشید ؟
گیتی دیهیم: متاسفانه این گروه منحل شد .
●کی ؟
گیتی دیهیم: پارسال و من هم مجبور شدم از فرهنگستان زبان و ادب فارسی بیرون بیایم .
●چرا ؟
گیتی دیهیم: با انحلال این گروه من دیگر دلیلی برای ماندن در فرهنگستان زبان و ادب فارسی نداشتم .
●چطور شد که این گروه منحل شد ؟ چه دلایلی برای انحلال آن اعلام کردند ؟
گیتی دیهیم: اجازه بدهید در این باره من کمتر بگویم ودلایلش باشد برای یک زمان مناسب تر .
●شما فکر نمی کنید فقدان چنین گروهی در فرهنگستان زبان و ادب فارسی لطمات شدیدی به فرهنگ و هویت خرده فرهنگ های چند هزار ساله ایران بزند ؟
گیتی دیهیم: من ترجیح می دهم جواب این سوال را مسوولان فرهنگستان بدهند . آنها باید بگویند که چرا ناگهان تصمیم گرفتند که این گروه را در فرهنگستان زبان و ادب فارسی منحل کنند .
●شما به عنوان یک متخصص چه نظری دارید ؟ شما فکر نمی کنید این موضوع به حفظ گویش ها لطمه بزند ؟
گیتی دیهیم: اگر قرار باشد بدون تعارف حرف بزنم ، باید بگویم که بی توجهی به مسائل گویش ها و گویش ها لطمات جبران ناپذیری به هویت و فرهنگ ما می زند. البته گویش ها عمر پایدارتری نسبت به خرده گویش ها دارند ، اما خرده گویش ها با توجه به مطالعاتی که من داشته ام واقعا در حال از بین رفتن هستند .
●چرا ؟
گیتی دیهیم: برای اینکه پدر و مادرها دیگر به فرزندان شان اجازه نمی دهند که به خرده گویش ها تکلم کنند . این راعار می دانند . خانمی در هنگام تحقیقاتم به من اعتراض می کرد که تو چرا داری درباره زبانی که اصلا به درد نمی خورد تحقیق می کنی؟ ما در حال حاضر میلیون ها تومان پول صرف به دست آوردن آثار و اشیای گذشتگان مان را می کنیم ، تا بتوانیم ردپایی از میراث تاریخی چند هزار ساله مان از زیر زمین پیدا کنیم و اصلا توجهی نداریم که حفظ آن چه که هنوز زنده است و از بین نرفته مهم تر از به دست آوردن رد پایی از گذشته است .
●آن در شرایطی که اینها بخشی از هویت ماست ؟
گیتی دیهیم: البته که هویت ماست .این همان سرمایه ملی و فرهنگی ماست . ما الان پدرانمان را متهم می کنیم که چرا آثار تمدنی گرانبهایشان را قدر نشناختند و آنها را در زیر خروارها خاک دفن کردند ، حال آن که خودمان هم بهتر از آنها عمل نمی کنیم و با این بی توجهی ها کمر به نابودی خرده فرهنگ ها و زبان های ایرانی بسته ایم .
●اصلا کسی ضبط و نگهداری از این گویش هارا جدی می گیرد ؟
گیتی دیهیم: تا آنجایی که من می دانم نه . البته ظاهراً قرار است برنامه های دراز مدتی برای این ها پیاده شود ، ولی چون من دارم می بینم که این ها روزبه روز بیشتر از بین می روند ، بنابراین فکر می کنم خیلی زودتر از این «برنامه های دراز مدت » ضرورت دارد که به این گویش ها توجه بشود .
●سازمان ملل هم برآوردی داشته مبنی بر این که تا چندین سال آینده بسیاری از زبان ها و خرده زبان ها از بین خواهند رفت ، چنین موضوعی را شما هم پیش بینی می کنید ؟
گیتی دیهیم: دقیقا ،بسیاری از این خرده زبان ها و زبان ها از بین خواهند رفت و اگر ما ریشه های خودمان را فراموش بکنیم و به آنها توجه نکنیم به زودی شاهد مرگ خیلی از این زبان ها در کشور خودمان هم خواهیم بود .
●در دانشگاه ها چطور ؟ آیا در آن جا هم تلاشی برای تحقیق و پژوهش در باب زبان ها هم انجام می شود ؟
گیتی دیهیم: در دانشگاه ها هم اوضاع بهتر از این نیست . من تا زمانی که در دانشگاه شهید بهشتی تدریس می کردم،گروهی تحت عنوان زبانشناسی در این دانشگاه وجود نداشت . در حالی که وظیفه اصلی تحقیق و پژوهش درباره زبان ها و خرده زبان ها و خرده گویش ها بر عهده دانشگاه هاست . اخیرا البته در یکی دو دانشگاه به این موضوع بیشتر توجه شده ، با این همه من از کم و کیف فعالیت آنها چندان مطلع نیستم. با این همه توجه داشته باشید که وظیفه اصلی پژوهش در این باب بر عهده دانشگاه ها نیست ، بلکه بر عهده مراکزی از قبیل فرهنگستان زبان و ادب فارسی است که باید به این موضوع رسیدگی کنند که خب البته نمی کنند .
●در کشورهای دیگر چطور، مثلا در فرانسه ؟
گیتی دیهیم: در فرانسه چون من کم وبیش ارتباطاتی دارم ، می دانم که در حال حاضر مشغول تهیه حدود 25 اطلس زبانشناختی هستند و همه اینها زیر نظر مرکز تحقیقات ملی فرانسه است و نه دانشگاه ها .
●ما در ایران بجز اطلس هایی که خودتان تهیه کردید ، چند تا اطلس زبانشناسی داریم ؟
گیتی دیهیم: ما اصلاً اطلس زبانشناسی نداریم . در 40 یا 50 سال پیش از این البته بنیاد فرهنگ اقداماتی را انجام داد که البته قرار بود اطلس هایی را هم تهیه کنند که خب نشد .
●اطلس های شفاهی بهترند یا نوشتاری ؟
گیتی دیهیم: از صد وچند سال پیش ازاین که فکر ثبت وضبط گویش ها به وجود آمده تا چند سال پیش اطلس ها به صورت نوشتاری بوده اند و خود من هم به صورت نوشتاری اطلس هایم را تهیه کرده ام اما چند وقتی هست که با توجه به پیشرفت های خیره کننده تکنولوژی اطلس های شفاهی هم رونق گرفته اند . البته ظاهراً آمریکایی ها علاقه بیشتری به اطلس های شفاهی دارند .
●مزیت اطلس های شنیداری نسبت به نوشتاری در چیست ؟
گیتی دیهیم: در اطلس های شنیداری دیگر می توان به راحتی تلفظ ها را شنید . به این ترتیب دیگر تلفظ ها درست اتفاق می افتد . با این همه کار ضبط آواها کار بسیار بسیار حساس و ظریفی است و من ساعت ها درباره این که چطور باید این آواها را درست ضبط کرد ، حرف دارم .
●شما تحقیقات مبسوطی درباره خرده گویش ها در قصران و لواسان داشته اید کمی درباره آنها بگویید؟
گیتی دیهیم: من دارم در لواسان با چشم های خودم می بینم که این خرده گویش ها در حال مردن هستند . من اخیرا دو مقاله برای دایره المعارف ایرانیکا که در آمریکا منتشر می شود ، نوشته ام و با پژوهش هایی که در این باره داشته ام متوجه شدم که وضع خرده گویش ها در ایران واقعاً خراب و اسفناک است وهر روز آنها به مرگ خودشان نزدیک تر می شوند . الان در بسیاری از روستاهای ما دیگر سکونتی وجود ندارد که خرده گویشی در آنها اتفاق بیفتد . در خیلی از آبادی های دیگر هم بجز چند پیرمرد و پیرزن دیگر کسی به آن خرده گویش ها صحبت نمی کند .
●چرا ؟
گیتی دیهیم: برای این که همه به شهرهای بزرگ از جمله تهران می روند و دیگر قصد ونیتی هم برای گفت وگو به زبان مادری وجود ندارد . برای این که این ها باید در شهرهای بزرگ از امکانات این شهرها از جمله مدرسه و دانشگاه استفاده بکنند و مجبورند که زبان مادری شان را کنار بگذارند و به زبان فارسی تهرانی صحبت کنند . من برای ضبط خرده گویش ها سختی های بسیاری را متحمل شدم . چون کمتر کسی را پیدا می کردم که به زبان مادری اش حرف بزند و خیلی ها اصلاً بلد نبودند به زبان مادری شان صحبت کنند . خرده گویش ها در حال از بین رفتن است و این یک حقیقت غیر قابل انکار است .
●پس بنابراین باید پیش بینی سازمان ملل را پذیرفت که چنین اتفاقی در حال رخ دادن است ؟
گیتی دیهیم: کاملا ، من به عینه شاهد از بین رفتن آنها بوده ام.
منبع: تهران امروز،سال دوم،18/2/87،شماره ی409،با اندکی تلخیص.
یک توضیح:
*: «خرده فرهنگها» نامی است نه چندان محترمانه که در نشریات رسمی جمهوری اسلامی به زبان و فرهنگ مادری غیرفارس زبانها اطلاق می شود. از همین نام خرده فرهنگها، بدیهی است که متولیان فرهنگ و ادب این سرزمین، ارزش و اعتباری برای زبانها و فرهنگهای غیر فارسی و حتی گویشهای مختلف خود زبان فارسی قائل نیستند و با خرده فرهنگ نامیدن آنها، طرز فکر عامه مردم را هم به سمتی سوق می دهند که برخی پدر و مادرها بقدری از زبان مادری خود بیگانه می شوند که نه تنها از یاد دادن آن به کودکانشان عار دارند بلکه حتی به کسانی چون خانم دکتر گیتی دیهیم هم که برای حفظ این گنجینه های ارزشمند آثار باستانی فرهنگی کشور می کوشند، اعتراض می کنند که «چرا در مورد زبانی که اصلا به درد نمی خورد تحقیق می کنی!؟»
وقتی زبانها و فرهنگهای متنوع ایران، خرده فرهنگ نامیده می شود، بدیهی است که تنها گروهی که با عنوان هرچند نادرست «گویش شناسی» (به جای عنوان درست «زبانشناسی») در فرهنگستان زبان فارسی وجود داشت، هم حذف می شود تا گویا پول کشور برای این به اصطلاح خرده و پاره فرهنگها هدر نشود! این در حالیست که به گفته خانم دیهیم: «در فرانسه، در حال حاضر مشغول تهیه حدود 25 اطلس زبانشناختی هستند» ولی در ایران که تنوع زبانی اش بسیار بیشتر از فرانسه است، حتی یک اطلس زبانشناسی هم وجود ندارد!
همزمان با آغاز مهرماه و بازگشایی مدارس این گفتگو شایسته توجه کسانی است که هر گونه سخن گفتن از زبانهای غیرفارسی در ایران را معادل تجزیه طلبی می دانند.
توضیح از: آیدین تبریزی
|
|||||||
برگرفته از : برای یک ایران |
|||||||
انتشار از: آیدین تبریزی |
|||||||
نظرات : |
|||||||
|
| کامنت های جالب و خواندنی | |||||||
تئوری پوچ توطئه و ساختن هیولا از سیستم فدرال چندزبانه!کسانی که واهمه در دل مردم می اندازند که سیستم چندزبانه باعث جنگ داخلی و تجزیه ایران خواهد شد، باید پاسخ دهند که چرا سیستم چند زبانه، سوئیس را نه تنها تجزیه نکرده بلکه به پیشرفته ترین کشور اروپایی بدل کرده که خود را بالاتر از آن می داند که وارد اتحادیه اروپا شود! شاید بگویند که فرهنگ ما به حد سوئیسی ها نرسیده است، این حرف درست است اما آیا فرهنگ مردم ما از کشور هفتاد و دو ملت هندوستان هم عقب تر است که بزرگترین و باثبات ترین دموکراسی در جهان سوم است و می رود که ابرقدرت نوظهور جهان آینده باشد؟! سیستم چند زبانه و فدرال در هندوستان، جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر را با زبانها و فرهنگهای بسیار متنوع، در قالب یک کشور متحد دور هم جمع کرده است و کمترین مشکلات را در زمینه اقلیتها در منطقه ما دارد. تنها معضل قابل توجه در هندوستان هم مربوط به کشمیر است که آن هم یک معضل مذهبی است و نه یک معضل قومی و زبانی. یک آذربایجانی
زبان تركى رادر ايران رسمى كنيد
کسانی که دانسته یا ندانسته در برابر یک خواست ابتدایی حقوق بشری یعنی آموزش به زبان مادری می ایستند و آنرا با تئوری های عجیب و غریب توطئه به هیولایی برای ترساندن مردم تبدیل می کنند، بهتر است بدانند که اهمیت آموزش به زبان مادری مورد تایید تمام مدافعین حقوق بشر است و سازمان یونسکو هر سال روز 21 فوریه را روز جهانی زبان مادری نامیده و امسال (سال 2008) را سال بین المللی زبانها نامگذاری کرده تا به اهمیت آموزش به زبان مادری تاکید کند. در اهمیت آموزش به زبان مادری، شاید یک مقایسه آماری در مورد میزان افت تحصیلی و فرار از مدرسه در مناطق غیر فارس زبان با مناطق فارس زبان به تنهایی کفایت کند!
عده ای می گویند: "فارسی همیشه زبان علم در ایران بوده است" و نتیجه می گیرند که بعد از این هم باید اینگونه باشد!؟ اما آنها بهتر است، مختصری از تاریخ اروپا را مطالعه نماید تا ببیند که تا قرون وسطی یعنی فقط چندصد سال پیش، تنها زبانهای لاتین و یونانی زبانهای نوشتاری و علمی در اروپا بودند و زبانهایی مثل انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زبانهایی نو ظهور و متاخرند که سابقه نوشتار آنها بیش از چند قرن نیست!؟ دلایل متعدد تاریخی و مذهبی وجود دارد که چرا در زمانهای قدیم در هر منطقه فقط یک یا چند زبان علمی مشترک وجود داشته و زبانهای بزرگی مثل انگلیسی، فرانسوی و آلمانی زیر سلطه زبان لاتین و یونانی در اروپا بودند. یکی از مهمترین دلایل آن محدود بودن سواد آموزی و خواندن و نوشتن در دست عده ای معدود و نخبه بوده است که علوم زمانه را به زبان مشترک می نوشتند و می خواندند و نه زبان مادری شان. زبان لاتین زبان مذهبی و زبان کلیسا بود و زبان یونانی زبان تمدن درخشان یونانی و علم و فلسفه یونان. به صورت مشابه در منطقه ما هم زبان عربی زبان علمی و دینی و زبان فارسی بویژه در ایران، زبان شعر و ادب بوده است. البته ادبیات فارسی و عربی کهن این دیار، میراث مشترک همه ماست، چه عرب، چه فارس، چه ترک، چه کرد، چه بلوچ و ... چون بسیاری از پدید آورندگان این آثار زبان مادری شان غیر از دو زبان فارسی و عربی بوده است. لذا این دو زبان همان اهمیت و همان ارزشی را در منطقه ما دارند که زبانهای لاتین و یونانی در اروپا دارند. اما همانگونه که این احترام به لاتین و یونانی مانع تلاش برای شکوفایی سایر زبانهای اروپایی مثل انگلیسی، فرانسوی و آلمانی نشده است، در ایران هم سایر زبانها مثل، ترکی آذربایجانی، کردی، بلوچی و ... باید رشد و توسعه یابند و پیام مدرنترین علوم بشری به زبان مادری ترکها، کردها، بلوچها، عربها و ... به دور افتاده ترین روستاها هم رسانده شود تا این مناطق هم بتوانند پا به پای تهران و شیراز رشد کنند.
اما کسانی که واهمه در دل مردم می اندازند که سیستم چندزبانه باعث جنگ داخلی و تجزیه ایران خواهد شد، باید پاسخ دهند که چرا سیستم چند زبانه، سوئیس را نه تنها تجزیه نکرده بلکه به پیشرفته ترین کشور اروپایی بدل کرده که خود را بالاتر از آن می داند که وارد اتحادیه اروپا شود! شاید بگویند که فرهنگ ما به حد سوئیسی ها نرسیده است، این حرف درست است اما آیا فرهنگ مردم ما از کشور هفتاد و دو ملت هندوستان هم عقب تر است که بزرگترین و باثبات ترین دموکراسی در جهان سوم است و می رود که ابرقدرت نوظهور جهان آینده باشد؟! سیستم چند زبانه و فدرال در هندوستان، جمعیتی بیش از یک میلیارد نفر را با زبانها و فرهنگهای بسیار متنوع، در قالب یک کشور متحد دور هم جمع کرده است و کمترین مشکلات را در زمینه اقلیتها در منطقه ما دارد. تنها معضل قابل توجه در هندوستان هم مربوط به کشمیر است که آن هم یک معضل مذهبی است و نه یک معضل قومی و زبانی.
شاید عده ای به خاطر می آورند که در زمان شاه ما چنین مشکلی نداشتیم و عامه مردم هرگز چنین درخواستهایی نداشتند و تقاضای به رسمیت شناخته شدن زبانهای غیر فارسی در ایران تنها در میان اقلیت روشنفکران چپ طرفدار داشت و بخواهند دوباره به آن عصر برگردند و با کنترل آن اقلیت محدود، سیستم تک زبانه در ایران را مثل سابق با مشکلاتی ناچیز پیش ببرند تا آسیمیلاسیون به تدریج این مشکل را با فارس زبان شدن اکثریت جمعیت ایران حل کند!؟ اما در عصر اطلاعات و رسانه ها، دیگر ادامه شیوه تک زبانه گذشته ممکن نیست و اگر نخبگان فارس زبان شرایط را درست تحلیل نکنند و زمینه ایجاد تفاهم ملی در قالب سیستم فدرال چند زبانه را ایجاد نکنند، این خواست، چنان عمیق و عمومی خواهد شد که مقاومت در برابر آن به همان چیزی منجر خواهد شد که برخی در اینجا هشدار داده اند، یعنی تعمیق اختلافات قومی و زبانی و خدای ناکرده جنگ داخلی و تجزیه ایران. پس این سیستم فدرال چندزبانه نیست که باعث تجزیه ایران خواهد شد، بلکه مخالفت در برابر این خواست مشروع است که ممکن است باعث جنگ داخلی و تجزیه کشور شود. عده ای می خواهند این معضل را با سانسور و عدم انتشار اخبار این خواسته ها حل کنند چون فکر می کنند می توانند جلوی عمومی تر شدن این خواسته ها را بگیرند ولی حقیقت این است که در عصر اطلاعات، اینترنت و ماهواره دیگر سانسور کارساز نیست و بهترین راه حل پذیرش حقیقت و همراهی با خواسته حقوق بشری اقلیتهای زبانی در ایران برای جلوگیری از سوء استفاده تندروان تجزیه طلب است.
سامان باربد
زبان تركى رادر ايران رسمى كنيد آقای آزادگر! دست از تبارسالاری خود بردار! زبان تورکی را چرا می خواهی در اینجا "رسمی" کنی؟ آنهم در "مانیفست" فارسی خود! اگر می خواهی که آنرا "رسما" بعنوان زبان بشناسند که محتاح جنگ نیست برادر! اینهم یک زبان است دیگر. میان اینهمه زبان. اگر می خواهی مراکز آموزشی به زبان های دیگر درایران شکل بگیرد که اسم آن "رسمی" کردن زبان نیست. اگر دانشگاه هایی باز شود که به زبان های گوناگون ازجمله ترکی و فارسی و انگلیسی و آلمانی و کردی و غیره تدریس شود، درهمان ولایت تو بالاترین رتبه ها یکی از زبان های بین المللی را انتخاب می کنند.
نقطه حرکت واژه ی آزادی؛ سلطه ی زبان تورکی نیست که بخواهی آنرا زبان رسمی کنی. که چه بشود؟ تا افرادی را در سمنان یا اصفهان با زبان تورکی بازجویی کنند که در باره ی کورش کبیر چه فکر کی کنند! زبان رسمی کشور چه کمکی به تو میکند؟ چرا مثلا یک آبادانی باید به زبان تورکی درس بخواند تا خیال کنی که تورکی "آزاد" شده؟ حا لا که نه به بار است نه به دار است (جز آنکه نباید)، این "قرشماق" چیست که راه می اندازی، فردا اگر دستت به جایی بند شود چه می کنی؟ تو هم مثل گلمراد جنگ "خلق حاکم و خلق محکوم" را موتور محرکه ی تاریخ می بینی؟ یا مثل ناصر که هتاکی می کرد و دلخوش بود که در گپ سرای اینترنتی می خواسته جلو "هژمونی طبقاتی" را بگیرد! این تبارسالاری و خودخواهی ها چه کوفتی ست که به جان شماها افتاده؟ مگر در همان شهراروپایی که "نوشتار" را سرهم می کنی با خوشحالی زبان همانان را بلعور نمی کنی تا بتوانی گلیمت را از آب بکشی؟
کاوه
آذربایجانیان مقیم خارج کشور آماده اعتراضات گسترده می شوند
جناب علی زنجانی اساسی ترین مشکل جامعه امروز ما فقدان دمکراسی است واین مسئله حتی از نان شب مان هم واجبتر می باشد ودر ضمن بهتر بودبه جای نان وآب وکره ومربا و... زندانی کردن معلمان کارگران وغیره را در قسمت اول مطلبتان قرار می دادید لااقل نوشته شما کمی روشنفکرانه به نظر می رسید
مزدک
زبان تركى رادر ايران رسمى كنيد افراد پان ترکی مثل این Javat وترک اغلو ترک و بقیه پان ترکها درحقیقت مشکل اصلی مردم ترکند.اینها با برخوردهای غیره مسؤلانه و کینه توزانه با تاریخ و فرهنگ و زمان ایرانیان باعث جریحه دارکردن احساسات ایرانیان و برافروختن آتش کینه و دشمنی بین مردم اند.
من شخصا هیچ مشکلی در مطرح کردن و مبارزه برای حقوق هیچ مردمی در ایران نیستم. مثلا همین مقاله این جناب مطرح کردن حق عده ای از مردم درون ایران است.بنظرم هیچ انسان دمکراتی با چنین حقوقی نمی تواند مخالف باشد.درضمن چنین حقی در همین قانون الکن حرامیان اسلامی هم ذکرشده!ولی از طرف دیگر هم باید بدانیم که حقوق هیچ مردمی را درطبقی نمی گذارند و تقدیم کنند.برای گرفتن حقوق باید مبارزه کرد.روش مبارزه هم یکی از مهمترین ابزاریست که انسانها میتوانند از آن استفاده کنند.شما نمی توانید به فرهنگ و تاریخ و زبان ایرانیان توهین کنید(ولو اینکه با آن مخالف باشید)و بعد توقع داشته باشید که همان انسانها از حقوق شما دفاع کنند.شما پان ترکها درتمام سایتهای ترکی و بارها رهمین سایت و سایر سایتهای ایرانی از هیچ توهین و دشنامی نسبت به ایرانیان فروگذارنیستید.جریان شما مثل اون یارو که میخواست یک فاحشه را تور کند.رفت پیش ان فاحشه و گفت که فلان فلان شده جنده بیا پنج زار بگیر و شلوارتو همینجا بکش پایین یا جرت می دم!آن فاحشه هم نگاهیش کرد و گفت آخه با اون پول زیادت اون اخلاق خوبت یا اون جای خوبت ؟آخه من بخاطر چی با تو بخوابم؟حالا شما پان اتراک یک دلیل برای همدردی نیروهای دمکراتیک ایرانی با شما بیاورید تا این افرادبتوانند در برابر بقیه مردمیکه مخالف چنین حقوقی هستند ایستاده گی کنند.شما ازیک طرف شعار استقلال و جدایی طلبی و آذربایجان شمالی و جنوبی سرمی دهید و از طرفی هم از هیچ توهینی و دشنام و تهمتی فروگذارنیستید.البته نتیجه چنین سیاستی کاملا از همین حالا معلوم است.گول گرجستان و اوسیتیا را نخورید.نه ایران گرجستان است و نه آذربایجان و ترکیه روسیه هستند.بهترین گزینه برای شما دوستی با مردم ایران است.وباورکنید ازاین رهگذر دریک جامعه دمکراتیک همه ما به حقوقمان بهترخواهیم رسید.دست از کینه و دشمنی با مردم بردارید.تمام مردم ایران درطول تاریخ گرفتار کشت و کشتار و دربدری و بدبختی بوده اند وتحمل برادرکشی و جنگ داخلی را ندارند.دست از کینه و دشمنی بردارید و متمدنانه برای حقوق خود بدون توهین و دشمنی مبارزه کنید.نفع همه ما دراینست!مسلما اگر مامور و معذور نیستید.
ایرج
زبان تركى رادر ايران رسمى كنيد
دوست گرامی ترک زبان من
دیگر نمی شود این ملت را تکه پاره کرد و به آنها گفت که این فرهنگ و این تاریخ مشترک از آن تو نبوده و تو مثلا از طایفهء اوغوز هستی و با زبان فارسی ارتباطی نداری!
چنین حرفی نخست مردم ایراندوست آذربایجان را به خشم خواهد آورد و آب پاکی را روی دست تربیت شدگان پان ترکیسم ترکیه یا نژاد پرستان و قوم گرایان فعلی که غالبا از استالینیست های دبش روزگار بودند و سالها از آخور روسیهء سرخ و نوکران قفقازی شان ارتزاق می کردند خواهد ریخت و پاک رسوا شان خواهد کرد.
پس حرف بیجا موقوف. اگر کسانی به زبان رسمی ترکی احتیاج دارند راحت در همسایگی ما یک کشور ساختگی و قلابی به نام آذربایجان وجود دارد با سابقهء 80 سال بردگی روس ها. می توانند بروند همانجا با زبان رسمی همانجا حال کنند. یا اینکه بروند به ترکیه و مشکلات عقلی و روحی شان را حل بکنند.
آخر این چه حرفی ست که بعضی ها خجالت هم نمی کشند و در ایران آن را مطرح می کنند؟
در ایران نزدیک به صد زبان وجود دارد. اگر قرار به دموکراسی و اینجور حرفها باشد ، همه این زبانها باید رسمی بشوند. مگر آنها که به آب می گویند سو تافتهء جدا بافته اند؟
دست از این تحریکات دیکتاتور پرور بردارید اگر سلامت سیاسی و ملی و انسانی دارید!
اگر هم از جایی حقوق می گیرید که خوب بگردید تا بگردیم!
زبان تالشی را در آران رسمی کنید. زبان تركى رادر ايران رسمى كنيد زبان تالشی را در آران رسمی کنید. زبان کردی را در ترکیه رسمی کنید. زبان فارسی را در اوزبکستان رسمی کنید.
دکترگلمرادی
در رابطه با کامنت ایرانی و بی نام برای مقاله تروریسم
هموطنان عزیز،
اگر شما عزیزان هم از آن تیپ آدمهائی هستید که فقط می خواهید بهر نحوی چیزی علیه یک مطلب بنویسید و اظهار نظر کنید، خوب بنده هم هیچ حرفی ندارم که بزنم. وگرنه من که مخالف عقیده شما نیستم و خوب هم می دانم که تروریستها در هر گوشه ای از جهان و بویژه در خاور میانه و نزدیک، اگر نگوئیم هر روز، اما هر هفته بمب گذاری می کنند. همین بمب گذاری دیروز در پاکستان وکشته شدن 53 نفر در هتلی، یکی دیگر ازاین جنایتها بود. درحقیقت حرف شماها درست است، فقط جلو سفارتخانه های آمریکا بمب گذاری نمی شود، بلکه در جاهای دیگر هم هست. اما شاید مقصر هم من باشم که بیشتر توضیح نداده ام. منظور بنده از تیتر پرسشی این بود که چرا جلو سفارتخانه های دیگر کشورها در مقایسه با آمریکا یا اصلا بمب گذاری نمی شود و یا بندرت انجام می گیرد و چرا در هیچ کشوری در جهان به اندازه یک صدم مرزهای ورودی به آمریکا کنترل نمی شود و چرا فقط دور بر و خانه های شخصی آمریکائیها در خارج از آمریکا این اندازه دیوار میله های آهنین می کشند. من فقط مقایسه کردم نه اینکه بگویم: تروریستها فقط در جلوسفارتخانه های آن بمب گذاری می کنند. سفارتخانه های اسرائیل هم همین طور است. اما چون اسرائیل دردیگر کشورها نیروی نظامی ندارد، بنا بر این خانه های چشم گیری هم در خارج از اسرائیل ندارد که اطرافشان را با میله های آهنین مسدود کنند.
Ramin
زبان تركى رادر ايران رسمى كنيد Degerli Azerbaycanli ogrenciler ve genclerimiz, Umid elirem ki yolunuzda her zaman basarili olasiniz. Sizin gettiginiz yol en dogru yol olacaxdir. Ancax burada yazilan goruslere de diqqetli baxmaniz lazimdir. Bu eslinde bizin yolumuzun ne qeder cetin ve de dasli topraxli olacagini gosterir. Bu cenablarin yazdixlari eslinde bizim faydamizadir ve Azerbaycanlilara, bunlarla bir arada yasanammayacagini gosterecekdir. Yolunuz acix olsun
پااندازی برای پااندازان!
ضیافت افطار با "احمدی نژاد" در نیویورک! آقای حسن داعی الاسلام عامل رسمی سازمان مجاهدين خلق است که پا اندازی لابی های جنگ طلب را می کنند و از او و عليرضا جعفرزاده و چند نفر ديگر در آمريکا به عنوان پا اندازان خوشان (پاندازان پااندازان!) استفاده می کنند. آنچه می نويسد همه عليه لابی رژیم به نفع لابی جنگ طلبان است. نه به نفع صلح طلبان و يا صلح طلبی. فقط در جنگ ميان لابی های رژیم و لابی های جنگ طلب ، اين فرد نقش به قول خودش افشاگری را به نفع لابی های جنگ طلب انجام می دهد (البته با مخلوط کردن راست و دروغ، و واقعيت و تهمت). اين که يک هوادار مجاهدين با دو نام مازيار و کامران هم برايش چه چه و به به می گويد به همين دليل است. شخص ديگری هم از پا اندازان دست چندم مجاهدين در آمريکا که با نام مستعار می نويسد در همين زمينه نوشته ای دارد در سايت های هوادار مجاهدين. لابی رژیم، دشمن مردم است، ولابی جنگ طلبان هم دشمن مردم است. و پااندازان، يا پااندازان پا اندازان هر کدام از اين لابی ها هم جنايتکار و دشمن مردم ايرانند.
حبیب تبریزیان
پااندازی و پا اندازان!!! سبک ادبیات جدید سیاسی در سایت ایران گلوبال!و یا در تاریکی ایستادن و اتهام پراکنی!
اگر به کامران و حسن دائی مجاهد بودن میچسبد فکر نمیکنم کسی بتواند این انگ را به من بزند! هر چند بعنوان یکی از مخالفین جدی مجاهدین خلق ، من هیچ گونه ایرادی در مجاهد بودن نمی بینم. ولی حکومتی بودن را ننگ میدانم.
روی این اصل من از آقا و یا خانمی که با ادبیات حکومتی از قبیل پا انداز و پااندازی حسن دائی و کامران و... را مورد حمله قرار داده است میپرسم : خود شما کجا ایستاده ائی و کی هستی؟
اگر در روشنائی می ایستادی و این اتها مات را میزدی ، آدم میتوانست حد اقل این زبان و ادبیات زشت را به حساب عصبانیت شما بگذارد!
و تعجب میکنم از آقای توکلی کا با اجازه دادن به درج این گونه ادبیات حکومتی بنام نطرات حرمت این سایت را، خود میشکند!
پیشنهاد من اول به آقای توکلی این است کهبه هیچ کامنتی با نام مستعار اجازه درج ندهد! و هیچ مقاله ائی را با نام مستعار درج نکتذ.
کامران
ضیافت افطار با "احمدی نژاد" در نیویورک! جناب داعی سلام تا پول و دلارهای نفتی ملاها جاریست لابی انهم کارش را پیگیرانه انجام میدهد و برای ظاهر سازی چهره کریه حکومت فقها در غرب به هر حیله ای متوسل میشود. دیگرانی هم که تحت مبارزه با امپریالیسم و اسرائیل در خدمت نظام هستند میکوشند یک رژیم جنگ افروز و تروریست را یکجوری صلح طلب جلوه بدهند. این سیستم جنگ طلب احمدی نژاد خامنه ای قصد دارد جنبش صلح طلبی در غرب را هم ملاخور کند. توطئه های شیطانی نظام ولایت فقیه بی پایان است.
|
|||||||
سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=421 |
|||||||
برگرفته از : iranglobal |
|||||||
انتشار از: کیانوش توکلی |
|||||||
نظرات : |
|||||||
|
شکنجه ۹ فعال حقوق فرهنگی آذربايجانعليرضا صرافي (مرد) سن 53 مهندس عمران, روزنامه نگار و فعال فرهنگي ؛ اکبر آزاد (مرد) نويسنده؛ حسن راشدي, مهندس، مدرس زبان ترکي؛ سعيد محمدي موغانلي، شاعر و روزنامه نگار؛ حسن رحيمي بيات, مهندس عمران، فعال حقوق بشر؛ حسين حيدري، دانشجوي ارشد جامعهشناسي؛ عباس نعيمي, فعال فرهنگي و عضو NGO اورين؛ مهدي نعيمي, شاعر و استاد زبان ترکي در دانشگاهها؛ صياد محمديان, فعال در زبان ترکي.
ابراز نگرانی سازمان عفو بين الملل از شکنجه ۹ فعال حقوق فرهنگی آذربايجان
سازمان عفو بين الملل، روز دوشنبه ۲۲ ماه سپتامبر، نسبت به «شکنجه» ۹ فعال حقوق مدنی آذربايجان، ابراز نگرانی کرد.
در اعلاميه سازمان عفو بين الملل گفته شده که ۹ فعال فوق، روز ۱۰ سپتامبر ۲۰۰۸ توسط نیروهای امنیتی دستگیر شده اند و هم اکنون در بند ۲۰۹ زندان اوين، که زير نظارت سازمان اطلاعات جمهوری اسلامی قرار دارد، در بازداشت به سر می برند. آنها در معرض شکنجه و رفتار خشونت آمیز قرار دارند.
ترجمه فارسی متن اصلی بیانیه:
نگراني براي سلامتي /نگراني از شکنجه و ديگر انواع بد رفتاري/ زندانيان عقيده
ایران - فعالان حقوق فرهنگی آذربایجان:
عليرضا صرافي (مرد) سن 53 مهندس عمران, روزنامه نگار و فعال فرهنگي ؛ اکبر آزاد (مرد) نويسنده؛ حسن راشدي, مهندس، مدرس زبان ترکي؛ سعيد محمدي موغانلي، شاعر و روزنامه نگار؛ حسن رحيمي بيات, مهندس عمران، فعال حقوق بشر؛ حسين حيدري، دانشجوي ارشد جامعهشناسي؛ عباس نعيمي, فعال فرهنگي و عضو NGO اورين؛ مهدي نعيمي, شاعر و استاد زبان ترکي در دانشگاهها؛ صياد محمديان, فعال در زبان ترکي.
۹ فعال آذربايجاني که در بالا نامشان قيد شده است ازتاريخ دستگيريشان در ۱۰ سپتامبر در زندان انفرادي نگهداري ميشوند.آنها در زندان انفرادي سرويس اطلاعات در بند ۲۰۹ زندان اوين تهران محبوس ميباشند و در معرض خطر شکنجه و رفتار نامناسب قرار دارند. چنين به نظر ميآيد مسئولين خواستهاند تا هرفعاليتي که احتمالا منجر به اعتراض به روز شروع مدارس (۱ مهر مصادف با ۲۳ سپتامبر) شود جلوگيري کنند. عفو بينالملل معتقد است که احتمالا آنها به خاطر عقيدهشان زنداني شدهاند وزنداني شدن آنها به جهت بيان خواستهي صلحآميرشان که از حق آزاد ي و بيان خواستههاي جميعشان هست ناشي گرديده است.
در غروب ۱۰ سپتامبر نيروهاي لباس شخصي که باور ميشود نيروهاي اطلاعات باشند حداقل ۱۸ آذربايجاني که براي مراسم افطار دور هم جمع شده بودند را بازداشت کردند. آنها در خانه آقاي صياد محمديان فعال آذربايجاني که از بازداشتشدگان است دستگیر شدند بدون اينکه حکم حبسي در ضمن جلب صادر شده باشد. بازداشتشدگان از فعالان برجسته جامعه فعالان آذربايجاني ايران هستند که شامل نويسندگان، روزنامهنگاران و مدافعان حقوق بشر ميباشند.
در بين ۱۸ نفر بازداشتشدهگان زن و بچه هم بودند که بعداً آزاد شدند. آقايان و خانمها بعد از بازپرسي به قيد کفالت آزاد شدهاند که شامل رقيه عليزاده، همسرعباس لساني (رجوع شود به: UA 163/06, MDE 13/063/2006, 08 June 2006, and follow-ups) زنداني عقيده است و سه فرزند آنهاست که مدت اندکي نگه داشته شدهاند.
خانواده اين نه نفر هيچگونه اطلاعاتي راجع به آنها ندارند. در ۱۵ سپتامبر کارمند دادگاه تهران به وجيهه فکور همسر عليرضا صرافي (يکي از زندانيان) گفته است که ۹ نفر بازداشتي در بند ۲۰۹ اوين به صورت انفرادي زنداني ميباشند و بازپرسي از آنها چند هفته به طول خواهد کشيد.
وجيهه فکور (صرافي) با راديو فردا که يک شبکه خارج از ايران است درباره دستگيرشدگان گفتگويي انجام داده است. مسئولين به زور وارد خانه شدند لپ تاب، وسايل شخصي، دستنوشتههاي عليرضا صرافي و تمامي کتابهاي ترکي آذربايجاني خانه را، سيديها و تمامي کارتهاي شناسايي خانوداگي شامل پاسپورتها را با خود بردند. ۱۰ نفر آنها برگهاي به اين مضمون همراه داشت که "برای مقابله با افراد پان تورکیست و قومگرا اجازه ورود با زور براي آنها صادر شده است و ميتوانند موانع فيزيکي اين کار از پيش بردارند " اما براي عفو بينالملل اين مجوزها قانوني نيست.
در سالهاي گذشته روز اول مهر (روز بازگشايي مدارس) توسط فعالان آذربايجاني تحريم ميشد. تا نشان دهنده تضييع حقوق کودکان آذربايجاني جهت آموزش به زبان مادري خويش باشند (نگاه کنيد به وضعيت عمومي در: http://www.amnesty.org/en/library/asset/MDE13/108/2006/en/dom-MDE131082006en.html) سال تحصيلي در يک مهر در ايران شروع ميشود. چنين برداشت ميشود که مسئولين امر اين فعالين را جهت جلوگيري از طرح بايکوت مدارس در يک مهر بازداشت کرده باشند.
اطلاعات پيشزمينه:
آذربایجانیها ؛ در ایران بزگترین اقلیت قومی باشند آنها عمدتا شیعه بوده و در مناطق شمال و شمالغرب ایران ساکن هستند و دست کم 25 الی 30 در صد از جمعیت ایران را شامل می شوند. اگر چه آنان بطور کلي در جامعه ايران بخوبي جذب شده اند، اما در سالهاي اخير بطور فزاينده اي حقوق فرهنگي و زباني مانند حق تحصيل بزبان ترکي آذربايجاني، که معتقدند در قانون اساسي ايران آمده است، و همچنين حق تجليل از ميراث فرهنگي و تاريخي خود را مطالبه کرده اند که اغلب اين مطالبات توسط مقامات ايراني سرکوب شده است.
اقدامات پيشنهادي:
- اصرار به مقامات براي کسب اطمينان از اينکه فعالان حقوق مدني آذربايجاني : عليرضا صرافي، اکبر آزاد، حسن راشدي، سعيد محمدي موغانلي، حسن رحيمي بيات، حسين حيدري، عباس نعيمي، مهدي نعيمي و صياد محمديان با شکنجه و بد رفتاري مواجه نمي شوند.
- اصرار به مقامات براي دسترسي فوري و مرتب افراد فوق به خانواده خود و وکيل مورد نظر خودشان و هر نوع مداواي پزشکي که لازم داشته باشند.
- درخواست از حکومت جمهوري اسلامي براي رها کردن زندانيان ۱۰ سپتامبر مگر اينکه جرم جزايي داشته باشند و خاتمه دادن هر چه سريعتر به بازداشت موقت آنها؛
- دراينجا يادآوري ميشود که اگر آنها تنها به علت بيان حقوق آزادي خود و تجمع زنداني شده باشد پس آنها زنداني عقيده هستند و بايد فورا و بدون قيد و شرط آزاد شوند.
مراجعه به :
وزير اطلاعات: غلامحسين محسني اژه اي وزارت اطلاعات، خيابان نگارستان دوم، خيابان پاسداران تهران، جمهوري اسلامي ايران ایمیل: iranprobe@iranprobe.com
رییس قوه قضاییه: آیت اله محمود هاشمی شاهرودی حوزه رياست قوه قضائيه / دفتر رياست قوه قضائيه خيابان پاستور، خيابان ولي عصر، جنوب سه راه جمهوري، تهران 1316814737 جمهوري اسلامي ايران در قسمت موضوع به نويسيد : جهت اطلاع آیت اله شاهرودی ايميل : info@dadgostary-tehran.ir
¬به: مسئول دفتر مرکزی حقوق بشر در ایران محمد جواد لاریجانی خیابان ولیعصر سه راه جمهوری ایمیل : int_aff@judiciary.ir
و برای نمایندگی جمهوری اسلامی در کشورهای محل زندگی تان .
لطفا درخواست را سريعا بفرستيد. چنانچه درخواست های خود را بعد از ۳ نوامبر ۲۰۰۸ارسال می کنید، با دبیرخانه سازمان عفو بین الملل یا شعبه عفو بین الملل در کشورتان تماس بگیرید.
متن انگلیسی :
http://www.amnesty.org/en/library/info/MDE13/141/2008/en
ترجمه :ساوالان سسی
|
||||||||||
برگرفته از : ایران گلوبال |
||||||||||
انتشار از: کیانوش توکلی |
||||||||||
نظرات : |
||||||||||
|
||||||||||
|
زبان تركى رادر ايران رسمى كنيدبار ديگر اول ماه مهر است. اين روز براى آنها كه در پى كسب علم و دانش هستند و زبان گفتارى و نوشتارى شان در خانه و مهد كودك و دبستان و دبيرستان و دانشگاه يكى است يقينا سمبل آغاز و شكفتگىِ ِفصلى ديگر در زندگى است. اما براى ميليونها كودك و نوجوان و جوان ديگر كه زبانى غير از زبان رسمى و دولتى دارند روز اول مهر با نامهرى شروع مى شود چرا كه بايد هويت ملى و فرهنگى خود را دم در مدرسه و دانشگاه جا گذاشته و به زور جامه ذهنى و فكرى ديگرى بر تن كنند كه ساليان متمادى است بر آنها تحميل مى شود و در دهه هاى اخير از سوى حكومتى عملى مى شود كه خود را اسلامى مى داند و رئيس جمهورش ادعا مى كند كه كشور تحت سلطه اش آزادترين جامعه دنياست! بخش بزرگى از مردم اين جامعه به زبان رسمى ناميده شدهء آن تكلم نمى كنند. اين زبان به بخش بزرگى از مردم اين جامعه در موسسات گوناگون آموزشى تحميل مى شود. ميليونها انسان اين جامعه در قرن بيست و يكم اجازه ياد گيرى زبان مادرى شان را ندارند. ميليونها كودك و نوجوان اين جامعه با يك برنامه از قبل تعيين شده و اجبارى از يادگيرى زبان مادرى شان بر حذر داشته مى شوند و به اين ترتيب از هويت فرهنگى خود بيگانه مى گردند، آن هم در مملكتى كه سران سياسى آن هر روز در پى صدور دستور العمل هايى براى اصلاح و بهبود جهان هستند و رئيس جمهور آن با نامه پراكنى در صدد دادن رهنمود به روساى ديگر ممالك است.
ميليونها انسان ترك زبان در اين جامعه با انداختن جريمه به داخل قلك هاى سفالى در كلاس هاى درس به جرم تركى حرف زدن بزرگ شده اند. حكومت شاه از هيچ بيشرمى ابا نداشت و كثيف ترين سياست هاى آسيميلاسيون و از خود بيگانگى را در آذربايجان به كار مى بست. وقوع انقلاب بهمن ٥٧ هيچ تغييرى در كژ ترين سياست هاى آموزشى دوران استبدادى شاهنشاهى بوجود نياورد. ممنوعيت زبان تركى هم چنان ادامه يافت و اين بخش از سياست هاى شاه، روى انقلاب را به خود نديد. با اينكه دست اندركاران پس از انقلاب، انقلاب فرهنگى به راه انداختند اما زبان تركى هم چنان تابو باقى ماند و روى آزادى را به خود نديد.
مسئولان مملكتى كه هميشه آذربايجان را سَرِِ ايران مى نامند و مردم آن را غيور مى شناسند كه حافظ و پاسدار مرز هاى كشور بوده اند هيچگاه اين اخلاق دوگانه خود را زير سوال نبرده اند كه اگر اين مردم تااين اندازه براى اين كشور ارزشمند هستند پس چرا زبان مادرى شان ممنوع است؟ اگر فرزندان اين خطه در انقلاب مشروطه و بهمن آن چنان جان فشانى كردند و در پس راندن تجاوز صدام حسين هشت سال تمام در جبهه هاى جنگ خون دادند پس چرا حق مساوى با ديگران ندارند؟ آيا قوانين اسلامى چنين بيعدالتى را جايز مى دانند؟
چند سالى است كه آذربايجان به پا خاسته و براى اولين بار پس از مدت هاى مديدى خواستار حقوق فرهنگى و ملى خويش است. بسيارى از نويسندگان، روزنامه نگاران، فعالان دانشجويى و روشنفكران ترك زبان به جرم مطالبه براى آزادى زبان مادرى در سلول هاى زندان ها به سر مى برند. ترك ها بدرستى و به حق، حقوقى را مى طلبند كه بخش هاى ديگرى از اين جامعه از آن ها برخوردار بوده و هستند.
با به تعويق انداختن توجه به مطالبات كاملا مردمى در آذزبايجان خواسته ها هر چه بيشتر رنگ سياسى به خود گرفته و طرق حل مشكلات، با گذشت زمان پيچيده تر و بى اعتمادى ها گسترش بيشتر مى يابند. مهمترين و عاجل ترين خواسته تركها در ايران رسميت يافتن زبان تركى در كنار زبان فارسى است تا علاوه برآذربايجان ترك هاى ساكن خراسان و تهران و ديگر اقصى نقاط كشور آزادانه به فراگيرى زبان مادرى خود پرداخته و هم چون ديگران با فرهنگ خود زندگى كرده و به شكوفا شدن آن يارى رسانند. رئيس جمهور كشور كه قرار است چند روز ديگر به آذربايجان سفر كند مى بايد به اين خواسته |