به انتخاب عکس شاه دیکتاتور در سایت مرتضی نگاهی توجه کنید
ماسک کنار میرود و پهلوی طلب بودن مرتضی نگاهی آشکار
March 18th, 2008
آتیل، باتیل، چرشمبه …

امشب برای
شب چهارشبنه
سوری رفتم به
شهر برکلی،
در حومهء
سانفرانسیسکو.
عالمی بود!
هزاران نفر -
اغلب جوان -
گرد هم آمده
بودند تا از
روی آتش
بپرند و با دی
جی معروف
شهرمان
پایکوبی
بکنند.
صدای هومن و
کامران و آرش
و دیگران بود
که می چرخید و
مردمی که می
چرخیدند.
پایکوبان و
زلف افشان!
شهرداری شهر
اجازه داده
بود که یک
محلهء بزرگ
برای
ایرانیان
اختصاص بیاد
و البته پلیس
و مقامات آتش
نشانی هم
بودند که اگر
اتفاق رخ داد
وارد عمل
بشوند.
من هم یک بغلی
از آن چاپ
سیاه های دبش
برداشتم و
رفتم به
دیدار
دوستان. عالی
و خوب!
آخر شب - یا اول
شب- رفتیم به
رستوران
البرز که ته
دیگ قورمه
سبزی و چلو
کباب و جوجه
کباب بخوریم.
با شراب
کابرنه
سوینیون
اعلای ولایت
نپا.
آنگاه
برگشتم به
خانه که سوت و
کور است و به
یاد مادرم
افتادم که
مانند همیشه
سهم آجیلی
چرشمبه سوری
را برای من
کنار می
گذارد تا
شاید روزی
روزگاری
نصیبم بشود!
پارسال در
استانبول
بود که نصیبم
شد و امسال
هنوز نمی
دانم.
مادران
زیبایانند…..
ای کاش …
ای کاش …
آدمی وطنش را
همچون بنفشه
ها
می شد
با خود ببرد
هر کجا
که خواست…
ای کاش ……………..
…………………..
زنده باد
شفیعی کدکنی!
و زنده یاد
فرهاد!