بررسی
سیر تاریخی
همانند سازی و
وحدت ملی و
زبانی در
ایران (1)
اتحاد
مخفی و غیر
مستقیم احمد
شاه قاجار با
ترکان عثمانی
در جنگ جهانی
اول و شکست دول
متحد از جمله
ترکان عثمانی
و پیروزی
متفقین در این
نبرد ، موجب
یکه تاز شدن
انگلیس در
خاورمیانه و
ایران گردید ،
عدم پیروی
احود شاه
قاجار از
سیاست های
دیکته شده
انگلیس ، از
جمله طفره
رفتن از امضای
قرارداد 1919 ،]
1[
باعث شد تا
سیاست انگلیس
مبنی بر از کار
انداختن
قاجارها و به
قدرت رساندن
رضاخان در
ایران عملی
شود .
از
کودتای اسفند
1299 تا ظهور
رضاخان در سال
1304 ، انگلیسی ها
زمینه های
داخلی تغییر
قدرت را آرام
آرام توسط
عناصر متجدد
غرب گرا آماده
کردند [2] «به
سلطنت رسیدن
رضاخان در
ایران... به
یاری ائتلافی
از چهار حزب
سیاسی شکل
گرفت... یکی از
این چهار گروه
، حزب اصلاح
طلبان تجدد
بود. از افراد
شاخص این حزب
فروغی و ملک
الشعرای بهار
بودند... در
برنامه این
حزب گسترش
زبان فارسی به
جای زبان
قومیتها در
سراسر ایران
یکی از خواسته
ها نام برده
شده بود » (یرواند
: 150).
با
ظهور رضاخان
در سال 1304 شرایط
اجتماعی و
سیاسی حاکم
دچار تغییر و
تحولات عمده
ای شد . وی به
منظور
یکپارچه سازی
و به نظم در
آوردن دولت
دست به تمرکز
گرایی شدید زد
و تحت لوای
ایدئولوژی
مدرنیسم ، به
مبارزه علیه
سنت و مذهب
پرداخت و از
طرفی با
برجسته کردن
هویت فارسی در
صدد حذف و
نابودی سایر
هویت های قومی
بر آمد، (یرواند:169)
«سیاست های
راجع به قبائل
با آرزوی
دیرینه تبدیل
امپراتوری
چند قومی به
دولتی واحد با
مردمی واحد و
یک قوم ، یک
زبان ، یک
فرهنگ و یک
قدرت سیاسی
کاملاَ مرتبط
بود » همزمان
با گسترش
مدارس عمومی و
ارتباطات
عمومی ، شمار
باسوادان
فارسی زبان
نیز افزایش
یافت. از سوی
دیگر با تعطیل
شدن اندک
مدارس و
انتشاراتی
های متعلق به
جمعیت غیر
فارس به ویژه
آذری ، عرب و
ارمنی ، شمار
باسوادان غیر
فارسی کاهش
یافت.
سه
نشریه با نفوذ
خواسته های
طرفداران
رضاخان را
بیان می کردند
.... مجله آینده
یکی از این
نشریات بود که
توسط محمود
افشار ]
از تئوریسین
های شاخص پان
فارسیسم[
منتشر می شد....
یکی از
موضوعات مطرح
و تاکید شده
این نشریات ،
پیامدهای
زیانبار حزب
گرایی و قومیت
بود. مطالب
مجله آینده
بیشتر بر لزوم
ایجاد دولت
مرکزی و هویت
ملی واحد ]
هویت فارسی
واحد[
تاکید داشت .
مطلب آغازین
مجله ؛ مقاله
سردبیر تحت
عنوان «مطلوب
ما وحدت ملی»
اینچنین بود....منظور
از کامل کردن
وحدت ملی این
است که در تمام
مملکت زبان
فارسی عمومیت
یابد.... آنهایی
که به زبان
فارسی و
ادبیات آن
تعلق خاطر
دارند... باید
بدانند اگر
رشته وحدت این
مملکت از هم
گسیخته شود
هیچ باقی
نخواهد ماند.
پس باید همه یک
دل و یک صدا
بخواهیم
و کوشش کنیم
که زبان فارسی
در تمام ایران
عمومیت پیدا
کند و به تدریج
جای زبانهای
بیگانه ]
ترکی ، عربی ،
کردی و ...[
را بگیرد ،
باید مدارس
ابتدایی برای
آموزش زبان
فارسی و تاریخ
ایران تاسیس
شود، باید
هزاران کتاب و
رساله دلنشین
کم بها به زبان
فارسی با
هزارها تیراژ
در تمام مملکت
به خصوص
آذربایجان و
خوزستان
منتشر شود.
اسامی
جغرافیایی
غیر فارسی را
باید تبدیل
کرد.(همان ، صص 155-6
).
افشار
در مقالات
بعدی می نویسد
از وظایف
ضروری دولت
عبارت است از
گسترش زبان
فارسی در
جوامع غیر
فارسی و
انتقال قبائل
ترک و عرب از
ایالات مرزی
به نواحی
داخلی .
محمود
افشار در کتاب
«فارسی زبان
باستان
آذربایجان»
صراحتاَ گفته
که بنده حتی با
پنج دقیقه هم
با تدریس زبان
ترکی در مدارس
و دانشگاهها
موافق نیستم » (همان،
ص 157).
افشار
ضمن انتشار
مجله آینده
موسس انجمن
ایران جوان هم
بود که در یکی
از مقالات
دیگرش نوشته
بود اگر مردم
آذربایجان
توانستند
روزنامه های
ترکی را به
آسانی
بخوانند و به
ترکی چیزی
بنویسند و شعر
بگویند دیگر
چه نیازی به
فارسی خواهند
داشت.
« وی گفته ترکی در ایران از ترکتازی بوجود آمده است. می خواهیم آموزش فارسی را اجباری ، عمومی ، و مجانی کنیم . برای من تردیدی نیست که بی هیچ زحمت و دردسری برای هیچ کس و مخالفتی از هیچ کجا به مقصود خواهیم رسید بی انکه آذربایجانیها احساس کنند.»[3]
علاوه
بر موارد فوق
بهتر است در
اینجا یاد
آوری شود که ؛ «کینه
توزی رضاخان
با مردم
آذربایجان حد
و مرزی نداشت ،
وی
تبهکارترین
مامورین خود
را به
آذربایجان می
فرستاد تا
مردم زحمتکش و
شریف آن دیار
را تحقیر کنند
و به زبان آنها
توهین کنند،
شهرهای
آذربایجان را
به ویرانه
زاری مبدل
سازند، و این
کلام «مستوفی»
استاندار
انتسابی رضا
شاه بود که گفت
؛
آذربایجانیها
ترکند ، یونجه
خوردند
مشروطه
گرفتند و حالا
نیز کاه می
خورند ایران
را آباد می
سازند. مستوفی
که خود ساکن
تبریز بود ،
ضمن سر شماری
که خود نیز
محسوب گردیده
بود ، سرشماری
تبریز را «خر
شماری» می
نامید.
...مستوفی
در ایجاد «وحدت
ملی» و ترویج «زبان
داریوش» آن
چنان کوشا بود
که اجازه نمی
داد حتی پیر
زنان و پیر
مردان فرزند
مرده و مادران
داغ دیده که یک
جمله فارسی
نمی دانستند ،
در ذکر دردها و
مصائب خود و در
سوگ
عزیزانشان از
زبان ترکی
بهره گیرند.
وی
خود به این
جنایات
اعتراف کرده و
در رد مقاله
سلطان زاده
تبریزی می
نویسد:... بلی من...
هیچ وقت اجازه
نمی دادم که
روضه خوان در
مجالس ختم
ترکی بخواند و
در سخنرانی
های خود می
گفتم ؛ شما که
اولاد واقعی
داریوش و
کامبیز هستید
، چرا به زبان
افراسیاب و
چنگیز حرف می
زنید؟ و ازاین
بیانات هم جز
ایجاد حس وحدت
ملی و جلوگیری
از ترک مآبی،
کوتاه کردن
موضوع اقلیت
ترک زبان در
نزد خارجی ها،
که به عقیده من
بزرگترین
توهین به
اهالی
آذربایجان
است و نویسنده
اسم آن را «همدردی»
گذاشته است ؛
قصد دیگری
نداشتم . و
زبان فارسی را
که زبان نوشتن
و تدریس و زبان
رسمی و عمومی
است ترویج
کردم...
نا
گفته نماند که
در تابستان
سال 1319 غله
آذربایجان را
که خرواری 350
الی 400 ریال در
محل قیمت داشت
، آقای «مستوفی»
(استاندار)
بدون اینکه به
احتیاجات
مردم تبریز
اعتنایی کرده
باشد و یا به
تذکر ات آنها
دایر به تامین
آذوقه شهر
ترتیب دهد به
زور سرنیزه از
قرار خرواری 140
ریال را خریده
و تماماَ به
مرکز حمل
کردند ، در فصل
زمستان ، شهر
تبریز به
مجامع (گرسنگی)
گرفتار و بی
آذوقه می ماند.
تا غله گندیده
و از چند سال
مانده گرگان
را که تماماَ
متعلق به
املاک
اختصاصی (رضا
شاه) بود از
راه آستارا به
تبریز حمل و از
قرار خرواری 600
ریال بخورد
مردم بیچاره
دادند و چون
نان این گندم
فاسد و غیر
ماکول بوده و
در عین حال
گران و کمیاب و
پیدا نمی شد
هزاران فقیر ،
بدبخت و مریض
از گرسنگی
قربانی
اعتراض آقای
مستوفی شدند.
غله حمل شده از
گرگان به قدری
فاسد و غیر
ماکول بود که
قسمتی از جو آن
را فرمانده
ارتش تبریز
نپذیرفته و
شرحی به آقای
استاندار
نوشته بود (که):
به علت فاسد
شدن ، اسب های
ارتش نیز نمی
خورند.
آقای
مستوفی در
حضور جمعی با
گستاخی چنین
می گویند: باکی
نیست حالا که
اسب های ارتش
نمی خورند می
دهیم خرهای
تبریز
بخورند! (جامی
، ص 247)
پی
نوشتها:
1-اعتماد،روزنامه
16/3/1383 ،خسرو
معتضد، ص 16.
2-فصلنامه
تخصصی تاریخ
معاصر
ایران،مجله
شماره 29،بهار 1383،آیتی
عطا،مقدمات
خلع قاجاریه و
تاجگذاری
رضاخان
3-یگانگی
ایرانیان و
زبان
فارسی،مجله
آینده،افشار
به نقل از مجله
وارلیق شماره 7
.
بررسی
سیر تاریخی
همانند سازی و
وحدت ملی و
زبانی در
ایران (2)
علاوه
بر مستوفی
استاندار
وقت،رؤسای
فرهنگ
آذربایجان
نیز در ترویج
زبان فارسی
کوشا بودند.
محسنی رئیس
فرهنگ استان
آذربایجان
زمان رضا شاه
می گفت هر کس
ترکی حرف می
زند افسار
الاغ به سر او
بزنید و او را
به آخور
ببندید. ذوقی
که بعد از
محسنی به
آذربایجان
آمد صندوق
جریمه ترکی
حرف زدن در
دبستان ها
گذاشت تا هر
طفل دبستانی
آذربایجانی
که ترکی صحبت
کند جریمه شود.
شاهد
مورد اعتماد و
شرافتمندی که
خود از دبیران
دوره ذوقی بود
چنین نقل می
کند:
روزی
هنگامی که
میرزا قنبر
نامی سر کلاس
اول ابتدایی
طیق معمول به
بچه ها می گفت «آب»
یعنی «سو» و نان
یعنی «چورک» «بابا
نان آب داد»
یعنی «ده ده سو
وردی» ، ذوقی
که به همراه
بازرسی از
تهران آمده
بود ، با مدیر
مدرسه وارد
کلاس می شوند.
ذوقی پس از
شنیدن نحوه
تدریس میرزا
قنبر از مدیر
می پرسد چرا
آموزگار شما
ترکی صحبت می
کند؟
مدیر
توضیح می دهد
که بچه ها معنی
کلمات را نمی
فهمند او
کلمات را به
ترکی تفهیم می
کند ، ذوقی می
گوید این درست
نیست برای
تفهیم کلمات ،
آنها را باید
به بچه ها نشان
داد. آموزگار
برای فهماندن
معنی کلمه نان
یک تکه نانی به
آنها نشان دهد
و برای تفهیم
صدای خروس
باید صدای
خروس در
بیاورد تا بچه
ها فارسی را به
جای زبان های
مادری یاد
بگیرند " (همان،248)
محمد
علی فروغی
معلم دربار
پهلوی ، وزیر
سابق عدلیه ،
از مؤسسان
اولین لژ
فراماسونری
رسمی سال 1909 در
تهران ، سه
دوره نخست
وزیری رضا شاه
و چندین دوره
وزیر دربار
رضا شاه ، (یرواند،ص153
) و هم نخست
وزیر محمد رضا
شاه (جامی ، ص115)
در خصوص سیاست
حکومت مرکزی
در قبال
قومیتهای غیر
فارسی از جمله
ترکها می گوید:
«اول اینکه
باید خرسند و
خوشوقت باشیم
از اینکه قبلا
به تعهدات
راجع به جامعه
ملل با هیچ
مقام دیگر از
دولت ایران به
این موضوع
شکایت کنند...
ارامنه ،
یهودی ،
نصرانی (آشوری)
چون عدد اینها
قلیل است کمتر
محل ملاحظه
اند ، لیکن از
سه عنصر ترک و
کرد و عرب
نباید غافل
بود. حاجت به
تذکر نیست که
شمال غربی ما
بسیاری از
سکنه اش ترک
زبانند (که این)
موجب نگرانی
بلکه مخاطره
است ، برای
متحد الجنس
کردن ایران ،
بهترین کارها
نشر معارف
فارسی است ،
اما ان هم نه
به طوری که
محسوس شود (که)
می خواهند
آنها را فارسی
کنند. [4]
سندی
دیگر که گزارش
آموزش و پرورش
استرآباد (گرگان)
به وزارت
داخله در
اردیبهشت 1305 می
باشد، دیدگاه
و نظر مقامات
آموزشی و
فرهنگی نظام
پهلوی نسبت به
زبان ترکی را
نشان می دهد : «قسمت
دیگر در حکم
تسخیر روح
تراکمه است ،
ترتیب بسط
معرف در صحرا و
لزوم تربیت
اطفال تراکمه
و تبدیل زبان
ترکی انها به
پارسی است. در
صحرا اشاعت
معرف و زبان
پارسی علاوه
بر محاسن دیگر
در سیاست
تاثیر مهمی
دارد، ارامش
ابدی یموت ،
اگر خواسته
باشیم
یموتستان
نشده و با
ترکمنستان
خطرناک تازه
تشکیل یافته
روح یک جهتی
پیدا نکند ،
تنها راه خاع
سلاح بدون
تغییر روح
طغیان تراکمه
نمی شود... واجب
است با بودجه
کافی چندین
باب مدرسه
مجانی در قمیش
تپه ، خواجه
نفس ، آق قلعه
، گنبد کاووس ،
اومچای و بعد
به ضرورت در
نقاط دیگر
تاسیس شود. و
فعلا پانزده
نفر معلم
ایران پرست ،
آشنا به رموز
سیاست و غیر
مانوس با زبان
ترکی از مرکز
برای مدارس
فوق انتخاب
شوند. و یکی از
موارد مهم ،
پروگرام
مدارس این
باشد که هیچ
درسی به زبان
ترکی تدریس
نشود. چندانکه
به بسط معرف و
تبدیل زبان
ترکی به پارسی
در صحرا ابرام
کردیم ، برای
بسیاری از
مناطق دیگر
استرآباد
مانند رامیان
، حاجیلو و
کوهساران هم
که ترک زبانند
باید این
مقصود عملی
شود.(ترکمن
صحراسی،اقمیرات
گورگنلی 1925-1916)
این
سند گزارش
آموزش و پرورش
استرآباد (گرگان
به شماره 923/2/1305) به
وزارت داخله
در تهران می
باشد 1925-1916
بر
گرفته از کتاب
ترکمن صحراسی
نویسنده
اقمیرات
گورکنلی (منبع
سازمان اسناد
ملی ایران)
فروغی
در پیامی در
مورد گسترش
زبان فارسی می
گوید : حاجت به
توضیح نیست که
نشر معارف
ایران و زبان
ایرانی [زبان
فارسی] در
آذربایجان و
دور کردن مردم
آن استان از
خصوصیات غیر
ایرانی [ترکی]
چقدر لازم است
با اینکه معلم
دانا بسیار کم
داریم تدریس
در آذربایجان
می ترسم مشکل
باشد....
در
هر حال راه این
است که در
مدارس
ابتدایی شروع
به تدریس را از
تعلیم خط و
قرائت بکنند و
معلم باید بیش
از هر کار با
شاگرد مشغول
گفتگو به زبان
فارسی باشد [5]
ناگفته
نماند
نخبگانی چون
ملک الشعرا ی
بهار ضمن
حمایت از
اقدامات و
رویه های
مستوفی در
قبال ترکان
ایران و امثال
وی ، (جامی ، ص263)
طی مقاله ای
تحت عنوان «حزب
دمکرات
آذربایجان» می
نویسد:
....آقای
مستوفی از
بهترین و
پاکدامن ترین
ماموران
ایران بود....
ملک الشعرای
بهار در ادامه
همان مقاله در
رابطه با زبان
ترکی ادامه می
دهد : ... آمدیم بر
سر لهجه های
محلی و تدریس
زبان ترکی .... می
گویند که در سه
ساله ابتدایی
ترکی باشد... ای
کاش مردم
آذربایجان
لااقل زبان
تات های قفقاز
یا فارسی
گویان خود
آذربایجان را
به عنوان زبان
اصلی احیا می
کردند و ما خود
را راضی می
کردیم که زبان
آذری یک لهجه
قدیمی است و
دوباره بدست
فرزندان خود
احیا می شد. وی
در ادامه
مباحث خود در
رابطه با زبان
ترکی می گوید:
به کدام
دلخوشی می
توانیم راضی
شویم که
آقایان زبان
تحمیلی
فاتحان تاتار
[6] را بر زبان
اجداد و
نیاکان ما
رجحان می
دهند؟ حال
آمدیم و گفتیم
که زبان ترکی
لهجه
آذربایجان
است [زبان ترکی
آذربایجانی
را متفکری
همچون ملک
الشعرای بهار
لهجه می نامد
نه زبان!]
بسیار خوب کسی
حرفی ندارد ،
این زبان
مادری را کسی
نمی خواهد از
شما بگیرد ،
اما آیا فکر
کرده اید که
دامنه زبان
وسیع دری با ان
همه ادبیات
عالمگیر و آن
همه کتاب های
مفید و آن همه
مفاخر تاریخی
که فعلا نیز
هموطنان شما
در همه ایران
به آن تکلم می
کنند و
استعدادهای
عجیب و غریبی
در خود
آذربایجان از
این زبان بروز
کرده و می کند
، چه عیب دارد
که باید در پی
احیا زبانی بر
آئید که نه
سابقه ادبیات
جهانی دارد و
نه بزرگانی در
علم و ادب می
پرورد . (جامی ،
ص 263).
مجله
یغما از مجلات
پر نفوذ دوران
پهلوی دوم
بوده که مرحوم
جلال آل احمد
در نوشته هایش
مندرجات آن
مجله را مستند
قرار داده ، در
این مجله آقای
ناطق از
نویسندگان
مشهور آن زمان
نقدهایی به
عملکرد
مستوفی در
آذربایجان
نوشته که برای
تنویر بحث می
آوریم . آقای
ناطق به زعم
خود موضع
مترقیانه و
انسان
مدارانه می
گیرد و در نقد
کتاب «مستوفی
و آذربایجان»
ضمن تقبیح
رویه های
مستوفی و
حاکمیت زمان
خود در قبال
زبان و قومیت
ترک می نویسد :
در جهان
امروزی لازمه
همزیستس جمعی
از مردم
گوناگون در یک
کشور کنار
گذاشتن بعضی
از خودخواهی
ها و همرنگ شدن
در مسائل
اساسی است. می
توان دوباره
زبان فارسی را
در آذربایجان
گسترش داد و
هیچ ایرانی و
آذربایجانی
پاک نهاد هم
آرزویی جز
اینکه این
زبان دوباره
در آن خطه زبان
محاوره گردد ،
ندارد ولی راه
وصول به این
هدف روش آقای
مستوفی نیست
که ترک زبان
بودن مردم را
دلیل نقص خلقت
آنان دانسته ،
حقوق
ایرانگری
کمتری برای
آنان قائل شد.
عقیده بنده بر
این است که
مردم
آذربایجان هر
تعصبی که هم
دارند باید آن
تعصب را به نفع
زبان فارسی و
برای حفظ و
حراست آن به
کار بیندازند.
زبان محلی
امروزی را رخت
عاریه ای
بدانند که
باید به تدریج
به صاحبش پس
داد . تغییر
زبان محاوره و
پذیرفتن
زبانی
پیشرفته
مانند زبان
فارسی نه کاری
محال است و نه
منافی تعصب
های محلی. [7]
آبراهامیان
در کتاب خود «ایران
بین دو انقلاب»
در صفحه 156 می
نویسد : احمد
کسروی اغلب
مقالات خود را
در آینده
منتشر می کرد.
و در کتابهای
بسیار خود به
همان موضوع
یعنی گسترش
زبان فارسی و
جایگزین شدن
آن به جای دیگر
زبانهای
ایران تاکید
داشت . وی پس از
قیام خیابانی
، نخستین اثر
عمده خود با
عنوان «آذری
یا زبان
باستان
آذربایجان» را
نوشت تا ثابت
کند که آذری ،
زبان اصلی
زادگاه
او بوده است
که مهاجمان
ترک از بین
برده اند و
بنابراین
لهجه ترکی
اکنون باید
جای خود را به
زبان فارسی
بدهد. (یرواند
، ص 156)
پی
نوشتها:
4-
مجله یغما ،
طهران ، 1340 ،
شماره 7 ، به
نقل از مجله
وارلیق ،
شماره 3-130.
5-
شمس تبریز ،
هفته نامه ،
علی رضا صرافی
، شماره 169
مورخه 13/2/79
، ص28 .
6-
تاتار نام یکی
از اقوام
مشهور ترک ها
می باشد.
7-
یغما ، مجله
تهران مهرماه
1344 ، ص14.
http://yorgun.blogfa.com/post-150.aspx
www.turkiran.com
سیاست
های قومی
جمهوری
اسلامی در
قبال زبان
ترکی
به
دنبال سقوط
نظام پهلوی و
استقرار نظام
جمهوری
اسلامی ، در
قانون اساسی
اصل «پانزدهم»
جمهوری
اسلامی آمده
است: «زبان و خط
رسمی و مشترک
مردم ایران
فارسی است .
اسناد ،
مکاتبات ،
متون رسمی و
کتب درسی باید
به این زبان و
خط باشد ولی
استفاده از
زبانهای محلی
و قومی در
مطبوعات و
رسانه های
گروهی و تدریس
ادبیات آنها
در مدارس ، در
کنار زبان
فارسی آزاد
است » . در این
اصل زبان و
ادبیات اقوام
ایرانی غیر
فارس مورد
اشاره واقع
شده است. ولی
به علل تعطیلی
برخی از اصول
قانون اساسی
که اکثرا به
حقوق مردم
مربوط می شوند
، از جمله اصول
پانزدهم و ... در
عمل قومیتهای
غیر فارس
ایران
نتوانسته اند
به حقوق
فرهنگی و
سیاسی
بایستهً خود
دست یابند.
بهتر
است برای
تحلیل مسئله،
کمی به عقب بر
گردیم.«پان
فارسیست های
ایران در زمان
پهلوی خود را
ناسیونالیست
می دانستند،
ولی بر خلاف
ملی گراها که
منظورشان از
ناسیونالیسم
به معنای وسیع
و متداول «عشق
به میهن» و «ملت»
و «فرهنگ بومی»
و آرزوی
استقلال از
نیروهای
خارجی است ،
یکی دیگر از
ویژگی های
نظری پان
فارسیست های
ایران به ویژه
سلطنت طلبان ،
از
ناسیونالیسم
یک برداشت به
غایت اروپا
مدارانه است
که ریشه هایش
در جنبشهای ضد
روشنگری قرن
هجدهم اروپا
قرار دارد. به
طور نمونه،
افتخار پان
های ایران به
دستاوردهای
تاریخی
عموماً منجر
به به تحقیر
قومیت های غیر
فارس ساکن در
ایران و اوج
گیری خرافات
بورژوا –
ملاکی و «نژاد
برتر آریایی»
و گسترش
اندیشه های
شوؤنیستی در
ایران معاصر
گشته است.
اشاعه تز «نژاد
برتر آریایی»
نشر یک روایت
شوؤنیستی از
تاریخ ایران
بود. در این
روایت و
دوباره خوانی
از تاریخ،
ناسیونالیستهای
شوؤنیستی
صریحا و موکدا
اندیشه های ضد
عرب، ضد ترک و
کرد ایران
بیشتر از فارس
زبانان بوده و
هست، در
حالیکه
تحقیقا جمعیت
ترک و کرد
ایران بیشتر
از فارس
زبانان بوده و
هست،
پیامدهای
عملی این
اندیشه های
رواج داده
شده، مبارزه
با زبانهای
دیگر غیر
فارسی (چون
ترکی – کردی –
عربی ، بلوچی و
...) و تبعیض و
اعمال ستم
اقتصادی،
اجتماعی و
فرهنگی –
زبانی علیه
ایرانیان غیر
فارسی زبان
بود.»1 و تاثیر
سوء بلند مدت
به زندگی،
فرهنگ و زبان
آنها در اقصی
نقاط ایران
یکی از آثار
این سیاست ها
بوده است.
در
واقع این
نظریه های
زبان واحد،
ملت واحد، «نژاد
برتر آریایی»
بر بخش بزرگی
از ادبیات،
فرهنگ و
گفتمان سیاسی
– فرهنگی
امروزه
نویسندگان،
محققین،
ناسیونالیست
ها، سلطنت طلب
ها، و حتی غیر
سلطنت طلب ها
ارثیه سنگینی
است که از
دوران پهلوی
ها (1299 – 1357) به ارث
رسیده است. این
ذهنیت،
رهیافت های
سیاسی
اجتماعی –
اقتصادی کلان
گذشته و حال
پان فارسیسم
را به خود
اختصاص داده
است.
مطالعه
نظرات تنی چند
از روشنفکران
معاصر
در
اینجا ما
مناسب می
بینیم نقطه
نظرات تنی چند
از پیروان
شوؤنیسم فارس
معاصر را
بیاوریم. دکتر
جواد شیخ الا
سلامی استاد
علوم سیاسی
دانشگاه
تهران، «برای
فارسی کردن
اقوام غیر
فارسی ایران
از جمله ترکان
بدین طریق
راهکار ارائه
می کند: برای
فارسی کردن
مردم
آذربایجان
باید کودکان
خردسال آذری
را از مادر و
خانواده شان
دور کرد و به
خانواده های
فارسی در
شهرستان های
فارسی زبان
سپرد، تا بعد
از بزرگ شدن به
زبان فارسی
صحبت کنند »2
البته
این نوع
اندیشه
ناسیونالیستی
تند گذشته،
حالا هم به
صورت پنهانی و
غیر مستقیم در
سایه اقدامات
و سیاست های
کلان اقتصادی
و فرهنگی
اعمال و پیاده
می گردد. بدین
طریق که مناطق
غیر فارس نشین
را از لحاض
اقتصادی عقب
مانده نگه می
دارند، تا
مردم این
مناطق ترک
نشین و دیگر
اقوام غیر
فارسی اجبارا
به مناطق
توسعه یافته و
صنعتی شده که
عموما در
استانهای
فارس نشین
قرار دارند (مانند
تهران ، کرمان
، یزد و ...)
مهاجرت بکنند.
تا این افراد
مهاجر با گذشت
زمان و عوض شدن
نسلهایشان ،
آسیمیله و هضم
فارسها شوند.
از نمونه های
آن می توانیم
به سیاست هضم
قومیتها در
تهران اشاره
کرد. پان
فارسیسم برای
آسیمیله کردن
اقوام غیر
فارسی، آنها
را با استفاده
از اهرم
اقتصادی (رجوع
کنید به نظرات
مارجر مبنی بر
عقب نگه داشتن
مناطق قوم
مغلوب و صنعتی
کردن مناطق
قوم غالب در
بحث تکثر
گرایی نا
برابر) مجبور و
تشویق برای
مهاجرت به
تهران می کند،
ولی به عواقب
خطرناک این
سیاست توجه
نمی کنند. ترکم
جمعیت در
تهران به حدی
است که
کارشناسان
صاحب نظر
آلودگی هوای
تهران را که
ناشی از
ترافیک سنگین
است، به بمب
خاموش تشبیه
می کنند. آقای
خامنه ای در
دیدار اسفند
ماه سال 1384 خود
با اعضای
شورای شهر
تهران، از شهر
تهران ؛ شهری
بی هویت یاد می
کنند ، که باید
اصلاح شود. 3 که
این دو مورد
تنها گوشه ای
از نا هنجاری
ها ، هزینه ها
و عواقب
خطرناک سیاست
های تمرکز
گرایانه هضم
قومیت ها است.
در این رابطه
جملاتی را از
کتاب «درآمدی
بر جامعه
شناسی هویت در
ایران» آقای
حسین گودرزی
می آوریم. با
تمرکز فعالیت
های اقتصادی
در تهران موج
مهاجرت
آذربایجانی
ها به طرف
تهران آغاز شد.
افزون بر این
رژیم رضاخان
عمدتا در
سیاست های خود
بر ضد مناطق
بخصوص
آذربایجان
تبعیض قائل می
شد. در واقع
آذربایجانی
ها دست خوش
چندان تبعیضی
بودند که
بسیاری از
آنان دسته
جمعی به تهران
مهاجرت کردند.
از این گذشته
متمرکز شدن
تقریبا تمامی
خدمات رفاهی،
بخصوص آموزش و
بهداشت و
تحصیلات
عمومی در
تهران و به
میزان کمتری
در چند شهر
دیگر ... در
فاصله سال های
1365 – 1335 به تعداد 1/477/787
از این استان
مهاجرت کرده
اند، مقصد
عمده آنها در
دوره های قبل
استان مرکزی و
بعدا استان
تهران و بویژه
شهر تهران
بوده است.
آقای
گودرزی در
ادامه مباحث
خود می افزاید:
اما صرف نظر از
پیامدهای و
تبعات منفی
این مهاجرت
های گسترده که
نتایج سیاسی
این مهاجرت ها
به دلیل
اختلاط و
امتزاجی است
که بین آذری ها
و سایر مردم
ایران صورت
گرفته است
مثبت ارزیابی
می شود. البته
این به معنای
آن نیست که
آذری ها علاقه
خود را به زبان
و فرهنگ شان از
دست داده اند. (گودرزی،
ص 183)
در
این رابطه
لازم به
یادآوری است
که در تهران
امتزاج قومیت
ها در نتیجه
ازدواج های
برون قومی
انجام می
گیرد، اما
همانطور که
شافر در باره
آذربایجانیان
تهران اشاره
می کند : در بین
خانواده های
ایران و تهران
پدر تباری این
خانواده ها
است، به این
صورت که اگر
تشکیل
خانواده ای در
نتیجه ازدواج
از دو طایفه و
قوم مختلف
باشد،
فرزندان آن
خانواده خود
را منتسب به
طایفه و قوم
پدر کرده و خود
را از آن طایفه
و قوم به حساب
می آورند و یکی
از پدیده های
جالب توجه
اینکه این نوع
افراد زبان
مادری خود را
زبان قوم
پدرشان معرفی
می کنند.(شافر،
2002 )
ضمنا
علاوه بر
موارد فوق بنا
به شواهد و
دلایل داشتن
تاریخ ریشه
دار و درخشان،
کثرت جمعیت و
زبان با اهمیت
منطقه ای و
کشوری در
زمینه
آسیمیله و هضم
ترک ها به نظر
نمی رسد
پیشرفت قابل
ملاحظه ای
حاصل شده است.
شواهد و
آمارهای غیر
رسمی حکایت از
کثرت بالای
ترک های ساکن
تهران دارد.
دکتر
ورجاوند عضو
عضو شورای
مرکزی حزب ملی
ایران در نیمه
دوم سال 1379، در
رایطه با
نشریات تازه
پا گرفته که به
زبان اقوام
غیر فارسی
منتشر می شود ،
نامه ای به
رئیس جمهور
بدین مضمون می
نویسد: «پیگیری
آن جناب در
زمینه توسعه
سیاسی و
ساماندهی
کشور بر اساس
یک جامعه مدنی
را ارج می نهم.
ولی اجازه می
خواهم توجه
جنابعالی را
به توطئه ای
سنگین جلب کنم.
»4 در قسمتی از
نامه ورجاوند
به رئیس جمهور
آمده است : «از
سال ها پیش
فعالیت های
جهت داری برای
رویاروئی با
پدیده وحدت
ملی و زیر پرسش
بردن آن به
بهانه وجود
قومیت ها و
زبان ها و گویش
های مختلف در
ایران جریان
داشته و با
نگاهی به این
نشریات که
کارشان در هم
شکستن وحدت
ملی و نفی زبان
فارسی بعنوان
«محور همبستگی
» فرهنگی
جامعه می
باشد؛ به
روشنی بیانگر
میدان دادن به
این جریان
خزنده است.
موضوع را جدی
بگیرید! او در
این نامه
خواستار
تعطیلی هر چه
سریعتر
نشریات دو
زبانه
آذربایجان و
عدم بهره جستن
از دبیران
بومی در
آذربایجان می
باشد...» در این
رابطه بهتر
است به
همفکران وی
یادآوری شود
که ، جامعه
مدنی با
برابری حقوق
تمام اقوام
کشور ، عدالت
اجتماعی در
تمام زمینه
های آن ، رعایت
آزادی های
فردی و
اجتماعی و
حقوق فرهنگی و
زبانی مورد
تاکید
اعلامیه های
جهانی حقوق
بشر میسر
خواهد بود.5 »
دکتر
پیروز
مجتهدزاده که
عموما در
رابطه با
مسایل سیاسی و
جغرافیای
سیاسی صاحب
نظر است، « در
مصاحبه با
روزنامه
اطلاعات در
تاریخ 79/10/22 شماره
22106 در رابطه با
تدریس زبان
ترکی در مناطق
ترک نشین چنین
اظهار نظر می
کند : گاهی ما
از آذربایجان
خود زمزمه های
شومی که حاکی
از سرایت ایده
های نژاد
پرستانه پان
ترکیسم است،
می شنویم. برخی
اظهار می کنند
که در منطقه
آذربایجان
مدارس باید
دروس را به
زبان ترکی
آموزش دهند.
این ایده
گسترش افکار
نژاد پرستانه
را خبر می دهد.
این افراد از
خود نمی پرسند
که در کجای
دنیا؛ یک کشور
چند قومی وجود
دارد که آموزش
در مراکز
استانی و قومی
به زبان محلی
صورت می گیرد ؟
که ایران
دومین نمونه
آن باشد؟
این
اظهارات آقای
دکتر
مجتهدزاده در
حالی صورت می
گیرد که آموزش
به زبان مادری
جزء حقوق
انسانی افراد
بشر،
کنوانسیون
جهانی حقوق
بشر بوده و
اصول قانون
اساسی جمهوری
اسلامی ،
بخصوص اصول 15 و 19
به این حقوق
اشاره کرده
اند ».6
بهتر
است به
نامبرده
خاطرنشان شود
که در مدارس
دولتی سنگال
آفریقا چهار
زبان قومی آن
کشور تدریس می
شود و در
هندوستان
چهارده زبان و
در سوئیس که
وسعت اش از
برخی
شهرستانهای
ایران کوچکتر
است چهار زبان
تدریس می شود...
همچنین
در زمان معاصر
در عراق بعد از
سقوط صدام
زبانهای کردی
، عربی ، و
ترکمنی و همین
طور در
افغانستان
زبانهای پشتو
، اردو ، ازبکی
و بلوچی در
مدارس آن
کشورها تدریس
می شود و خیلی
از کشورها چند
قومیتی بدین
گونه اند.
در
ادامه به چند
نکته از موضع
گیری های
شخصیتهای
بلند پایه
جمهوری
اسلامی و
روشنفکران
وقت اشاره می
کنیم تا بُعدی
از دیدگاه های
آنان و فضای
حاکم بر حقوق
فرهنگی قومیت
های غیر فارس،
خصوصاً ترکها
را نشان داده
باشیم. حتی پس
از روی کار
آمدن دولت
آقای خاتمی که
شعار محوری آن
«توسعۀ سیاسی»
و «گسترش
جامعه مدنی»
بود و به دنبال
آن با به قدرت
رسیدن «جبهۀ
مشارکت» در «قوه
مقننه» که
شعار محوری آن
حزب «ایران
برای تمام
ایرانیان»
بود، نه در
هیئت دولت و نه
در مجلس شورای
اسلامی، بحثی
راجع به حقوق
زبانی
قومیتهای غیر
فارسی مطرح
نشد.
آقای
خاتمی در سال 76
با شعار «توسعه
سیاسی» و
گسترش «جامعه
مدنی» پا به
عرصۀ
انتخابات
گذاشتند.
ضمناَ در
سفرهای خارجی
خود، در اولین
سفر به سازمان
ملل متحد تز
گفتگوی
تمدنها را
مطرح ساختند.
می توان ادعا
کرد با
تحلیلهایی که
بر روی مصاحبه
ها و مذاکرات
آقای خاتمی با
طرفهای ممالک
خارجی
داشتند،
مفهوم «گفتگوی
تمدنها و
احترام
متقابل» تکیه
کلام آقای
خاتمی در این
مذاکرات و
مصاحبه ها
بوده است. ولی
ما از این نوع
گفتگوها و
تبادلات و
تعاملات
متوازن و
احترام
متقابل در
داخل ایران
حتی به صورت
تئوریک نیز
نمی توانیم
سراغ بگیریم.
شاهد مورد
ادعای ما در
پیام تبریک
عید نوروز سال
1377 آقای خاتمی
به عنوان رئیس
جمهور یک
مملکت
کثیرالمله
است که این
پیام سالیانه
خود را به
فارسی زبانان
ایران منحصر
می کند و یا در
یک اعلام نظر
دیگر زبان
فارسی را عامل
وحدت
ایرانیان
اعلام می کند،
دیده می شود.
در
رابطه با دیگر
قوای سه گانۀ
دولت جمهوری
اسلامی ما می
توانیم
بگوئیم، در
دوره ششم مجلس
شورای اسلامی
فراکسیون «جبهه
مشارکت» که
اکثریت صندلی
های مجلس را از
آن خود کرده
بود و شعار
محوری آن حزب «ایران
برای همۀ
ایرانیان»
بود، هنگامی
که فراکسیون
کرد ها از وزیر
آموزش و پرورش
دولت آقای
خاتمی علت عدم
توجه دولت به «اصل
پانزده قانون
اساسی» را
سئوال کردند،
آقای حاجی
وزیر آموزش و
پرورش وقت
چنین جواب داد:
در این قانون
تدریس زبان
اقوام آزاد
اعلام شده است.
این قانون
دولت را ملزم
به آموزش زبان
و ادبیات
اقوام غیر
فارسی نمی کند.7
و
یا در یک موضع
گیری دیگر در
جای دیگر، در
فصل پاییز 1378
میز گردی با
شرکت معاون
وزیر ارشاد در
تبریز تشکیل
گردید. و ضمن
سئوال از اصل 15
قانون اساسی و
علت عدم اجرای
آن و تدریس
زبان ترکی در
مدارس و
دانشگاههای
مناطق ترک
نشین بحث می
شود. درست جند
ماه بیشتر به
آغاز «گفتگوی
تمدنها» ی
پیشنهادی
رئیس جمهوری (خاتمی)
در سطح جهان
باقی نمانده
که ایشان در
جواب به این
سوال می
فرمایند : «تمدنی
به نام تمدن
ترک وجود
ندارد»8
در
این میان
مناسب است در
رابطه با
تشریح بهتر
نوع حساسیت
حاکمان
جمهوری
اسلامی نسبت
به زبان ترکی
به یک امر دیگر
اشاره شود. در
بهار سال 1375؛ در
ادامه پخش
آگهی های
بازرگانی
تبلیغاتی
تلویزیونی از
صدای و سیمای
جمهوری
اسلامی، در
برخی مواقع
پخش آگهی های
تجاری نام
هایی از قبیل «گلین
گاز» به اسم «ترکی»
پخش می کردند،
نمایندگان
مجلس شورای
اسلامی وقت در
11 مهر سال 1375 ،
مدتی بعد از
پخش آنها ،
جلسه تشکیل
داده و قانونی
مبنی بر
ممنوعیت پخش
آگهی های
تجارتی
کالاهایی که
اسم تجاری
آنها به زبان
بیگانه (ترکی)
باشد به تصویب
رساندند.9
از
آن تاریخ ،
تلویزیون
سراسری
جمهوری
اسلامی آگهی
تبلیغاتی از
این نوع را به
ندرت پخش کرده
است.
«پایان»
1-
"ایران
تایمز"،
روزنامه،1380/12/24 ،
به نقل از مجله
وارلیق،
تابستان 1380 ،
مساله ملی
ایران: گذشته و
حال، پارسا
بناب، ص 18.
2-
نوید
آذربایجان
هفته نامه
تاریخ 81/12/24 ، ص19.
3-
روزنامه
ایران ،
دیماه، 84/10/12، ص
حوادث
4-
نوید
آذربایجان
هفته نامه 79/12/23
شماره 139 و 133
مهران
تبریزلی و
ایلقار
مرندلی.
5-
روزنامه
رسمی مشروح
مذاکرات مجلس
شورای اسلامی
سال آخر دوره
ششم.
6-
شمس
تبریز، هفته
نامه ، شماره 50
تاریخ 78/8/30
7-
روزنامه
رسمی مشروح
مذاکرات مجلس
شورای اسلامی
11 مهر سال 1374 و
قانون مصوب 75/18/2
مجلس شورای
اسلامی
8-
ر.ک
ص 35
9- نوید آذربایجان، هفته نامه ، عطار پور، هوشنگ، شماره 127 ص8
«
کج اندیشی
حکومتی ها در
انتخاب نام ها
»
در
بخش خصوصی و بر
تابلوها ،
نامهایی عجیب
از قبیل
آرایشگاه
نوبل ، خیاطی
انیشتین ،
قهوه خانه ی
حافظ شیرازی ،
مصالح فروشی
ساختمانی
استاد شهریار
و مواردی از
این قبیل را می
بینیم و غرق در
شگفتی و
سوگمندی می
شویم که چگونه
برخی افراد به
خود اجازه می
دهند شان و
ارزش بزرگان
عرصه های
فرهنگ ، هنر و
دانش را این
گونه پایین
بیاورند ؟!
در
بخش حکومتی
نیز ، گوی مسجد
را به صورت
مسجد کبود
مشاهده می
کنیم و تعجب می
کنیم از این که
چرا افرادی
مسئول
نامگذاری ها
می شوند که نمی
دانند در این
مورد گوی به
معنای عظیم و
بزرگ است و در
ترکی باستان ،
اصطلاح گوی
تانری آمده که
به معنی
خداوند بزرگ و
اکبر است و
اصولا ربطی به
رنگ کبود
ندارد
.
«روزنامه ی امین تبریز»
چرا
در هزار سال
حکومت ترکان
بر ايران
فارسي زبان
رايج بود و نه
ترکي؟!
"
آيدين تبريزي"
شايد
کمتر
آذربايجاني
در ايران بوده
باشد که با اين
سوال سخت
روبرو نشده و
به دنبال پاسخ
اين معماي
عجيب نبوده
باشد؛ که چرا
بزرگترين
دانشمندان،
متفکران،
عارفان و
شاعران ايران
بعد از اسلام
که بسياري از
آنها از جمله
ابن سينا،
ابوريحان
بيروني،
مولوي، نظامي
گنجوي و …
اساسا ترک
زبان بوده اند
اما يا به زبان
عربي (در قرون
اول بعد از
اسلام) و يا به
زبان فارسي
نوشته اند و
کمتر شوونيست
فارسي بوده
باشد که از اين
مساله به ذوق و
شوق نيامده و
زهردارترين
طعنه ها را از
اين طريق بر
آذربايجانيان
و زبان ترکي
وارد نکرده
باشد!
در
اينجا و به
مناسبت روز
جهاني زبان
مادري، نگاهي
نو و از زاويه
اي جديد به اين
مساله مطرح مي
شود تا پرتوي
نوراني بر
تاريکي اين
معماي به ظاهر
پيچيده و غير
قابل توضيح
باشد و حقايقي
را که کمتر
مطرح شده، در
برابر چشمان
حقيقت بين
قرار دهد.
قبل
از ورود به اين
بحث، ابتدا
بايد مقدمه اي
براي آشنايي
با فضاي فکري و
اجتماعي
دوران کهن
آورده شود تا
تفاوتهاي
انکار ناپذير
آن دوران با
جامعه امروزي
که در واقع
کليد حل معماي
فوق است،
شناخته شود
زيرا اگر
بخواهيم
دوران گذشته
را با فضاي
فکري امروز
بررسي کنيم
مطمئنا با
تناقضاتي غير
قابل توضيح
مواجه خواهيم
شد.
بي
ترديد خط و
نوشتار عامل
اصلي حفظ و
بقاي تمدن
بشري و انتقال
آن به نسلهاي
بعدي و حافظ
اين ميراث
گرانقدر بشري
در دوران
طولاني گذر از
توحش به تمدن
بوده و آن را
از گزند جنگها
و بلاياي
طبيعي
رهانيده و به
نسل امروزي
رسانيده است.
در اين بين نقش
اديان و مذاهب
و همچنين
مبلغين مذهبي
در حفظ و توسعه
خط و نوشتار
انکار ناپذير
است. تمامي
تمدنهاي بزرگ
کهن، کتابهاي
مقدسي داشته
اند که
آرزوها،
آرمانها و
قواعد اخلاقي
و اجتماعي
تمدن مذکور را
بيان مي کردند.
قديمي ترين
کتاب شناخته
شده بشري، “گيل
گميش” سومري
هاست که
امروزه ثابت
شده، زبانشان
به مانند زبان
ترکي امروزي
از خانواده
زبانهاي
التصاقي بوده
است. آنها، هم
خط را اختراع
کردند و هم
تمام اسباب و
لوازم يک تمدن
بزرگ بشري را
بنا نهادند.
بنابراين
زبان و خط
نوشتاري در
دوران کهن
برخلاف دوران
امروز
نماينده
نژادها و
مليتها نبوده
بلکه نماينده
اديان و مذاهب
بوده است و
هرچند زبان
شفاهي هر مليت
و قوميتي در
زندگي روزمره
جاري بوده و
نيازهاي
ارتباطي آنها
را برطرف مي
کرده، اما
تمام پيروان
يک دين و آيين،
نوشته هاي خود
را به زبان
کتاب مقدس خود
مي نوشتند و
اصولا در هر
دوره اي از
تاريخ کهن
زبان کتاب
مقدس، زبان
علمي و حکومتي
نيز بوده است.
يکي
ديگر از
تفاوتهاي
آشکار دوران
کهن نسبت به
دوران ما
محدود بودن
خواندن و
نوشتن در دست
عده قليلي از
بزرگان قوم
بوده و آموزش
همگاني
خواندن و
نوشتن پديده
اي کاملا نو
ظهور و مربوط
به دوران اخير
است. لذا در
دوران کهن
تعداد کساني
که قادر به
خواندن و
نوشتن بودند
بسيار کم بوده
و از طرف ديگر
بديهي است که
هر نويسنده اي
دنبال مخاطب
مي گردد.
بنابراين در
هر حوزه تمدني
نياز به وجود
يک زبان مشترک
براي تمام
افراد از هر
مليت، نژاد و
زباني انکار
ناپذير بود و
همانگونه که
گفته شد، اين
حوزه هاي
تمدني نيز نه
بر اساس نژاد و
زبان که بر
اساس دين و
آيين شکل مي
گرفت و در اين
ميان بديهي
است که بهترين
انتخاب براي
هر حوزه
تمدني، زبان
کتاب مقدس آن
بود.
پس
از ظهور تمدن
اسلامي که
توانست
بسياري از
حوزه هاي
تمدني آن روز
منطقه را تحت
نفوذ خود قرار
دهد و دين و
آيين اسلام
منبع فکري و
اعتقادي مردم
منطقه گرديد،
زبان عربي (يعني
زبان کتاب
مقدس اسلام)،
تبديل به زبان
علمي، فرهنگي
و حکومتي کل
حوزه تمدني
جديد گرديد و
در واقع زبان
عربي، زبان
خواندن و
نوشتن
متفکران و
انديشمندان
بزرگ دوران پس
از اسلام در کل
حوزه تمدني
اسلام گرديد و
به همين دليل
است که ابن
سينا،
ابوريحان
بيروني،
ذکرياي رازي،
ابن هيثم و …
نوشته هاي خود
را به زبان
علمي آن روز
يعني زبان
عربي نوشتند.
اما
با جدايي حوزه
تمدني ايران
از ساير
بخشهاي تمدن
اسلامي و خروج
از نفوذ
حاکميت سياسي
خلفاي عرب از
يک سو و گسترش
تدريجي
خواندن و
نوشتن از سوي
ديگر، به
تدريج نياز به
بومي سازي علم
و حکمت آن روز
که همگي بر
مبناي زبان
عربي نوشته
شده و در
اختيار
انديشمندان
آن روز قرار
داشت، احساس
مي شد، به ويژه
اين که
تمدنهاي
بزرگي چون
سلجوقيان خود
را رقيبان
منطقه اي
خلفاي عرب مي
ديدند.
بنابراين
نياز به
استقلال
فرهنگي و
زباني از اين
رقيب بزرگ
منطقه اي
کاملا منطقي
بود.
اما
سوال اساسي
اينجاست که
چرا با توجه به
اينکه تقريبا
تمامي سلسله
هاي حاکم بر
اين منطقه، که
بعدها ايران
ناميده شد،
اساسا ترک
زبان بودند و
حتي ترکيب
جمعيتي اين
منطقه که شامل
آسياي مرکزي،
قفقاز، ايران
امروز و
بخشهايي از
افغانستان،
پاکستان و
عراق بود
بيشتر به نفع
ترکها بود تا
ساير مليتها،
چرا اين زبان
فارسي بود که
به عنوان زبان
علمي مشترک
اين منطقه
انتخاب شد و
انديشمندان،
عارفان،
فيلسوفان و
حتي شاعران
بزرگ اين حوزه
تمدني اکثرا
به زبان فارسي
نوشتند تا
زبان ترکي؟!
پاسخ
اين سوال را
بايد در
نزديکي و
قابليت تطابق
زبان فارسي با
زبان علمي
پيشين يعني
زبان عربي از
يک طرف و
تفاوتها و عدم
سازگاري هاي
اساسي زبان
ترکي با زبان
عربي جستجو
کرد. در اولين
نوشته هاي
فارسي بعد از
اسلام کلمات
عربي به وفور
يافت مي شوند و
حتي مي توان
گفت تنها فعل
ها و فاعل ها
هستند که
فارسي هستند و
تمام
اصطلاحات
علمي، فلسفي،
عرفاني و
مذهبي به زبان
عربي هستند (که
حتي تا به
امروز نيز
بسياري از اين
اصطلاحات
بدون تغيير
باقي مانده
اند)
يکي
از مهمترين
موانع تطابق
زبان ترکي با
زبان عربي،
قاعده
هماهنگي
آوايي زبان
ترکي است که
تمام لغتها و
کلمات را
وادار به
پذيرش اين
قاعده مي کند و
هر لغت و
اصطلاحي را که
از زبان
بيگانه وارد
مي کند دچار
تغييرات
آوايي کرده،
سپس به عنوان
يک لغت جديد مي
پذيرد. اما از
طرف ديگر زبان
عربي زباني
است که شديدا
نسبت به تغيير
آواها حساس
است و
کوچکترين
تغييري در
آواهاي
کلمات، معاني
آنها را به کلي
تغيير مي دهد.
همچنين
بسياري از
وزنهاي صرف
افعال و
اصطلاحات
عربي در تضاد
آشکار با
قاعده
هماهنگي
آوايي زبان
ترکي است.
اينجا
شايد عده اي
مغرض و نا آشنا
با علم
زبانشناسي
اين مساله را
به حساب ضعف
زبان ترکي
بگذارند، در
حاليکه اين
خصوصيت زبان
ترکي به آن
وجهه اي هنري و
آهنگين مي
بخشد و به تمام
لغتهاي
بيگانه که
وارد اين زبان
مي شوند، رنگ و
بويي بومي مي
دهد. همچنين از
خلوص و
يکپارچگي
زبان در برابر
تهديد
زبانهاي
بيگانه حراست
مي نمايد. از
طرف ديگر
نزديکي و
تطابق با زبان
عربي (که تنها
در دوره ويژه
اي از تاريخ به
دليل ظهور و
نفوذ دين
اسلام،
اهميتي خاص
يافت) نشان
برتري و يا
قدرت يک زبان
نيست و شايد به
توان از زاويه
اي ديگر چنين
استنباط کرد
که همين
نزديکي و
قابليت تطابق
زبان فارسي با
عربي بود که آن
را کاملا در
زبان عربي حل
نمود و امروزه
فارسي نه به
عنوان يک زبان
مستقل که به
عنوان لهجه اي
از زبان عربي
شناخته مي شود.
عامل
مهم ديگري که
باعث عدم
تطابق زبان
ترکي با زبان
عربي شد،
مشکلات ناشي
از نوشتن زبان
ترکي با
الفباي عربي
بود که در آن
روزگار به
عنوان تنها
الفباي
شناخته شده
توسط تمام
انديشمندان
تربيت يافته
در مکتب زبان
عربي بود و
اصولا به
دلايل مذهبي،
تغيير الفبا
که مي توانست
باعث عدم
توانايي در
خواندن کتاب
مقدس اسلام
يعني قرآن شود
به هيچ وجه
قابل پذيرش در
آن دوران نبود.
اين مشکلات
نوشتن زبان
ترکي با
الفباي عربي
بيشتر ناشي از
وجود حروف
صداداري
متفاوت نسبت
به زبان عربي و
با تعداد
بيشتر نسبت به
آن است که
تعريف حروف
صدادار جديد
با شکل و ظاهر
متفاوت را
اجتناب
ناپذير مي کند
که همين مساله
خود باعث
بوجود آمدن
عدم تطابق
اساسي زبان
ترکي با عربي
مي گردد. در
حاليکه زبان
فارسي بدون
هيچ مشکلي
تنها با تعريف
چهار حرف (گ،
چ، پ، ژ) با
زبان عربي
تطابق يافت.
عامل
ديگري که باعث
عدم تطابق
زبان ترکي با
زبان عربي شد،
ساختار
التصاقي زبان
ترکي و وجود
پسوندهاي
بسيار بود که
به انتهاي
کلمات و
اصطلاحات
عربي متصل مي
شدند و شکل
نوشتاري آنها
را از لحاظ
ظاهري تغيير
مي دادند در
حاليکه در
زبان فارسي
حروف ربط و
اضافه منفک از
کلمات هستند و
شکل ظاهري
کلمات را
تغيير نمي
دهند و لذا
خواندن و
نوشتن به زبان
ترکي با
الفباي عربي
دچار مشکلات
عديده اي مي شد
که امروزه نيز
همین مشکلات
دست به گريبان
زبان ترکي
آذربايجاني
در داخل ايران
به دليل
ممنوعيت
استفاده از
الفباي لاتين
است.
اين
تغيير شکل
کلمات در
الفباي لاتين
وجود ندارد
زيرا برخلاف
الفباي عربي
که حرف آخر
کلمات با حروف
بزرگ نوشته مي
شود، در
الفباي لاتين
حروف آخر
کلمات، هم در
حالت چسبيده و
هم در حالت
منفک به شکل
کوچک آن نوشته
مي شود. به
همين دلايل
است که امروزه
بهترين الفبا
براي نوشتن
زبان ترکي،
الفباي لاتين
شناخته شده و
همه کشورهاي
ترک زبان به
تغيير الفباي
خود روي آورده
اند.
بنابر
آنچه گفته شد،
قابليت تطابق
زبان فارسي با
زبان عربي، به
سرعت آن را به
عنوان
جايگزين زبان
عربي در ايران
مطرح و تثبيت
نمود. اما در
عین حال
بزرگاني چون
نسيمي و فضولي
نيز بودند که
افکار و
انديشه هاي
خود را به زبان
مادري خود
نوشتند.
نگاهي
به دوران
رونسانس در
اروپا نيز
نشان مي دهد که
همين روند به
صورت مشابه در
اروپا نيز در
جريان بود و
زبان لاتين که
زبان کليساي
کاتوليک بود
به عنوان زبان
علمي مشترک کل
اروپا بود و
هرچند بسياري
از متفکران و
دانشمندان
اروپايي از
کشورهايي چون
آلمان،
فرانسه،
ايتاليا و
انگلستان
بودند اما
بسياري از
آنها به خصوص
در دوران
ابتدايي
رونسانس،
انديشه هاي
خود را به زبان
علمي آن دوران
يعني زبان
لاتين مي
نوشتند و نه
زبان
مادريشان. در
واقع زبانهاي
انگليسي و
فرانسوي که
بزرگترين و
قدرتمندترين
زبانهاي
امروز هستند،
سالهاي
طولاني زير
سلطه زبان
لاتين قرار
داشتند و اين
نه به خاطر
قدرت ذاتي
زبان لاتين که
به خاطر زبان
ديني و علمي
بودن آن بود.
با
پيشرفت
رونسانس و
گسترش خواندن
و نوشتن و
افزايش تعداد
کسانيکه با
سواد بودند
اين سلطه
اجباري و
ضروري شکسته
شد و زبانهاي
ديگر اروپايي
نيز شروع به
رشد نمودند و
به تدريج
مفهوم زبان
ادبي ملي ظهور
پيدا کرد و
زبانهايي چون
انگليسي و
فرانسوي، به
زبانهايي
بزرگ و جهاني
تبديل شدند.
در
ايران نيز
هرچه به عصر
حاضر نزديکتر
مي شويم شاهد
تمايل بيشتر
آذربايجانيان
براي خواندن و
نوشتن به زبان
مادري خود
هستيم و شاهد
هستيم که با
رسيدن مفهوم
آموزش همگاني
به ايران،
بزرگاني چون
ميرزا حسن
رشديه، سيستم
آموزشي مدرني
را بر اساس
زبان مادري
آذربايجانيان
بنا مي نهند.
اما
جاي بسي تاسف
است که اين
دوران با رشد
روز افزون
انديشه هاي
باستان
گرايانه و
آرياپرستي
همزمان مي شود
و بويژه با
ظهور سلسله ضد
فرهنگي
پهلوي، روند
طبيعي رشد و
نمو زبانها در
ايران متوقف
شده و سياست
آسميله سازي
مليتهاي
ايراني و
نابودي و
ادغام آنها در
زبان و فرهنگ
به اصطلاح
برتر! آريايي
با شدت و قدرت
تمام دنبال مي
شود و
خودباختگي
فرهنگي در بين
برخي از
آذربايجانيان
چنان رشد مي
يابد که کساني
چون کسروي
پيدا مي شوند
که (شايد به
خيال خود براي
خدمت به
ملتشان!) به
دنبال روزنه
هايي هرچند
غير منطقي
براي اتصال
ملت خود به
نژاد پاک!
آريايي مي
گردند و جاي
تاسف و تعجب
بسيار است که
چگونه شاعران
بزرگي چون
احمد شاملو از
اين که نام
خانوادگيش
ترکي است و
منتسب به نژاد
پست! اظهار
تاسف مي کند.
اما
تمام اين
مسائل ريشه در
به قدرت رسيدن
انديشه هاي
نژاد پرستي و
فاشيسم در
آلمان هيتلري
دارد که تاثير
خود را در
ايران آن
دوران نيز
گذاشته بود و
شايد نمي توان
بر رفتار آن
روز برخي ها
انتقادهاي
جدي روا داشت
چرا که در
جريان موج
نژاد پرستي
قدرتمند و بي
رحمي گرفتار
شده بودند،
اما امروز
تمام دنيا به
باطل بودن
انديشه هاي
نژاد پرستانه
معترف است و
تمام تلاش خود
را براي
جلوگيري از
بازگشت اين
انديشه هاي
خطرناک به کار
مي گيرد و
امثال
ميلوسويچ ها
را که پيروان
همان انديشه
هاي خطرناک
هيتلري هستند
به عنوان
جنايت کاران
عليه بشريت مي
شناسد.
انديشه
هاي باستان
گرايانه و
آرياپرستانه،
اگر در دوران
سرگشتگي
فلسفي ابتداي
قرن بيستم
نشانه به
اصطلاح
روشنفکري
بوده باشد؛
امروزه تنها
نشانه تحجر و
بازگشت به
انديشه هاي
منحط و طرد شده
گذشته است و
آنهايي که
هنوز بر همان
مدار کج مي
چرخند بايد
بدانند که به
زودي همچون
هيتلر،
موسيليني،
ميلوسويچ و
صدام به زباله
دان تاريخ
خواهند پيوست.
دیلیمی
، دالیمدان
چیخارتسالاردا،
قوی
قارداش
دردیمی دئییم
باری بیل
گونئی
دن – قوزئیه ،
غربدن – شرقه.
هانسی
خالقی گؤردون
بیزیم تک
ذلیل؟
دئمیرم
دونیادا
اسارت یوخدور
چوخ
یئره سونگو
تاخمیش
استعمار،
آنجاق
بیزیم کیمی
اَزیلن
آزدیر،
هاردا
حاق وئرمز وار
حاق تاپیلماز
وار!
میللی
آزادلیقلار
عصری اولسادا
هر
یئرده ، هر
یاندا آدی بو
عصرین
نه
ائتمک «دونیانی
بوغدا
توتسادا،
کهلیین
روزیسی
چینقیلدیر»
همین
بو
شرف ، بو شوکت
، بو قدرت ، بو
شان
هاردا
دوغورداندا
بیزه عار
اولسون!
حیاتین
آمانسیز بیر
قانونو وار،
تعصوب
سیز میلت گرک
خوار اولسون.
میللی
تعصوب دن
دانیشدیم
اولسون
اصلینی
ایتیرنده
حارامزاده
دیر،
مرد
اوغول وطنین
حاققین
ایتیرمز،
وطن
اینسانا اَن
بؤیوک آنادیر.
قویون
محکوم اولوم
میلت چی لیگه،
دونیادا
میلیتین
سئومه ین
کیمدیر؟!
دیلین
، ائلین
یوردون تالان
ائتسه لر
آجییب
باشینا دؤیمه
ین کیمدیر؟!
گرک
گؤزلریندن
گؤز اؤرته هر
کس
قارغا
یوواسینا
یاناشسا اگر،
نییه
وطنیمی سئومه
ییم نییه؟
من
قارغادان دا
اسگییم مگر؟
من
دئمیرم
اوستون
نژاددانام من
دئمیره
م ائللریم
ائللردن
باشدی
منیم
مسلکیمده
منیم
یولومدا،
میلت
لر هامیسی
دوستدور ،
قارداشدیر.
چاپماق
ایسته میره م
من هئچ
میلتین،
نه
دیلین نه
یئرین نه ده
امه یین
تحقیر
ائتمه ییرم ،
هده له میره م
کئچمیشین
، ایندیسین ،
یا گله جه یین
من
آییرما ییرام
آیری
سالمیرام،
قارداشی
، قارداشدان ،
آروادی اَردن
آنانی
بالادان ،
اَتی
دیرناقدان،
اوره
یی اوره کدن ،
قانادی پردن
پوزماق
ایسته میره م
من بیرلیک لری
اینسانلیق
بیر لیگی ایده
آلیمدیر،
قارداشلیق
یولداشلیق
ابدی باریش
دونیادا
اَن بؤیوک
آرزولاریمدیر.
آنجاق
بیر سؤزوم وار
: من ده
اینسانام
دیلیم
وار ، خالقیم
وار ، یوردوم
یووام وار،
یئردن
چیخمامیشام
گؤبه لک کیمی
آدامام
حاققیم وار
ائلیم اوبام
وار
قول
یارانمامیشام
یاراناندا من
هئچ
کسه اولمارام
نه قول نه اسیر
قورتولوش
عصری دی
اینسانا بو
عصر
اسیر
اولانلارین
بوخووون
کسیر.
www.turkiran.com
اعلام سال ۲۰۰۸ بعنوان سال بین المللی زبانها،
پیام آقای کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل سازمان یونسکو (1)
به مناسبت بزرگداشت
سال ۲۰۰۸ بعنوان "سال بین المللی زبانها"
با این شعار که : "زبانها مهم اند!" *
مترجم: آیدین تبریزی
پیشگفتار مترجم: خبر اعلام سال 2008 بعنوان سال بین المللی زبانها، که در خبرگزاری مهر منتشر شده است متاسفانه بسیار ناقص و حتی در برخی موارد نادرست ترجمه شده است. با توجه به اهمیت مطالب ذکر شده در پیام آقای کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل سازمان یونسکو، تصمیم گرفته شد تا ترجمه کامل و دقیق این پیام (در حد توان مترجم) برای اطلاع عموم منتشر شود با این امید که کمکی باشد برای هرچه روشنتر شدن اهمیت زبانهای مادری. مطالب مندرج در پیام دبیرکل سازمان یونسکو آینه تمام نمایی است که خواسته های زبانی ملیتهای ایرانی را بازتاب می دهد بویژه در پاراگراف زیر:
"هدف مشترک ما این است که اطمینان حاصل کنیم، اهمیت تنوع زبانی و چندزبانگی در سیستمهای آموزشی، اداری و حقوقی، فرهنگی و رسانه ها، اینترنت و تجارت و اقتصاد در سطوح کشوری، منطقه ای و بین المللی به رسمیت شناخته شود."
به نقل از یونسکو، مجمع عمومی سازمان ملل سال ۲۰۰۸ را سال جهانی زبانها نامگذاری کرد و به دنبال آن کوئیچیرو ماتسورا، دبیرکل سازمان یونسکو به مناسبت نامگذاری سال ۲۰۰۸ به نام "سال جهانی زبانها" پیامی را به تمام کشورها ارسال کرد. در این پیام آمده است:
سال ۲۰۰۸ از سوی مجمع عمومی سازمان ملل بعنوان "سال بین المللی زبانها" نامگذاری شده است. سازمان یونسکو که وظیفه هماهنگی فعالیتهای سال آتی به آن محول شده است، مصمم است که وظیفه خود را به عنوان یک سازمان راهبردی در این زمینه به طور کامل به انجام برساند.
این سازمان از اهمیت قاطع و حیاتی زبانها در مقایسه با بسیاری از چالشهای دیگری که بشر در دهه های آینده با آنها روبرو خواهد بود، کاملا آگاه است. زبانها برای حفاظت از هویت افراد و گروهها و همچنین برای همزیستی مسالمت آمیز آنها در جوامع، اهمیت بنیادین دارند. آنها (زبانها) عاملی استراتژیک برای پیشرفت به سوی توسعه پایدار و ارتباط موزون مابین زمینه های عمومی و محلی می باشند.
زبانها دارای بیشترین اهمیت برای رسیدن به اهداف مصوبات پیشین سازمان ملل در سال ۲۰۰۰ یعنی "شش هدف آموزش برای عموم" (با نام اختصاری EFA) و "اهداف توسعه هزاره" (با نام اختصاری MDGs) می باشند.
زبانها به عنوان عاملی برای همگرایی اجتماعی ]در میان گروههای هم زبان [ نقشی استراتژیک برای برچیدن فقر مطلق و گرسنگی ( MDG 1 ) هستند چرا که آنها در گسترش سوادآموزی عمومی و یادگیری مهارتهای زندگی موثرند. زبانها ** برای رسیدن به آموزش ابتدایی همگانی (MDG 2 )، مبارزه با ایدز، مالاریا و سایر بیماری ها (MDG 6 ) اهمیت بنیادی دارند و همه این فعالیتها باید به زبان های ] مادری [ جمعیتهای مورد نظر انجام شوند، اگر واقعا رسیدن به این اهداف مد نظر است. حفاظت از دانش و مهارتهای بومی و محلی و تضمین محیط زیست پایدار، ( MDG 7 ) ذاتا به زبانهای محلی و بومی وابسته است.
علاوه بر آن تفاوتهای فرهنگی وابستگی زیادی به تفاوتهای زبانی دارد همانطور که در اعلامیه جهانی تنوع فرهنگی و برنامه فعالیتهای مرتبط (2001)، میثاق حفاظت از میراث فرهنگی و میثاق پاسداری و ترویج تنوع فرهنگی (2005) بر آن تاکید شده است.
اما در فاصله چند نسل آینده، ممکن است بیش از ۵۰ درصد از ۷۰۰۰زبان رایج دنیا کاملا از بین بروند. کمتر از یک چهارم این زبانها در مدارس و محیطهای آموزشی تکلم و تدریس می شوند و در فضای مجازی اینترنت بکاربرده می شوند و بیشتر آنها به صورت پراکنده استفاده می شوند. هزاران زبان دیگر که هر روزه بر زبان مردم جاری است، در مکانهای آموزشی و فضاهای نشر و رسانه ها مورد استفاده قرار نمی گیرند.
اکنون ما باید دست به اقدامی عاجل بزنیم. چگونه؟ با تشویق و توسعه سیاستهای زبانی، بگونه ای که هر جامعه زبانی قادر باشد تا ابتدا از زبان اول خود، یعنی همان زبان مادری خود، هرچه وسیعتر و هر اندازه که ممکن است در امر آموزش استفاده کند و در کنار آن در یک زبان ملی یا منطقه ای و یک زبان بین المللی نیز مهارت پیدا کنند. همچنین باید افرادی که به زبان غالب (اکثریت) سخن می گویند را تشویق کرد تا به یک زبان ملی یا منطقه ای دیگر و یک یا دو زبان بین المللی تسلط یابند. تنها در صورتی که چند زبانی کاملا پذیرفته شود، تمام زبانها جایگاهشان را در دنیای گلوبالیزه شده ما پیدا خواهند کرد.
از این رو سازمان یونسکو از تمام دولتها، ارگانهای ملل متحد، سازمانهای جامعه مدنی، سازمانهای آموزشی، انجمنهای حرفه های و سایر موسسات مرتبط و علاقه مند دعوت می کند تا فعالیتهای خود را برای تقویت مراقبت ویژه از زبانها و ترویج و پاسداری از تمام زبانها، به خصوص زبانهای روبه زوال، را در تمام زمینه ها های فردی و اجتماعی افزایش دهند.
خواه این فعالیتها از طریق زمینه سازی در مورد آموزش زبانها، فضای مجازی (اینترنت) یا محیطهای ادبی باشد. خواه از طریق پروژه هایی برای حراست از زبانهای در حال زوال یا ترویج زبانها به عنوان وسیله ای برای به هم پیوستگی اجتماعی و یا جستجوی ارتباط بین زبانهای مختلف و توسعه اقتصادی، ارتباط بین زبانها و دانش بومی یا زبانها و خلاقیت انجام شود. در هر حال این ایده که "زبانها مهم اند!" باید همه جا ترویج شود.
روز 21 فوریه سال 2008، که نهمین سالگرد روز جهانی زبان مادری است، اهمیتی ویژه خواهد داشت و یک فرصت زمانی ایجاد خواهد کرد برای معرفی شروع اقدامات جدید برای گسترش و ترویج زبانهای مختلف.
هدف مشترک ما این است که اطمینان حاصل کنیم، اهمیت تنوع زبانی و چندزبانگی در سیستمهای آموزشی، اداری و حقوقی، فرهنگی و رسانه ها، اینترنت و تجارت و اقتصاد در سطوح کشوری، منطقه ای و بین المللی به رسمیت شناخته شود.
سال بین المللی زبانها، 2008، یک فرصت بی همتا ایجاد خواهد کرد تا پیشرفتی قاطع برای رسیدن به این اهداف حاصل شود.
*: انتخاب این شعار در واقع تاکیدی بر نفی ادعای کسانی است که می گویند که در دوران جهانی سازی، زبان مساله مهمی نیست و تنها وسیله ای ارتباطی است و فرقی نمی کند که به چه زبانی سخن بگوییم! بنابراین به جای هزینه کردن برای حفاظت از زبانهای مادری، باید زبان ملی به عنوان یگانه زبان کشور و به عنوان حافظ هویت ملی!؟ ترویج شود و زبانهای دیگر باید به حال خود رها شوند تا به تدریج از بین بروند و بیشرمانه این جنایت فرهنگی را "ملت سازی" می نامند. (توضیح مترجم)
**: لازم به توضیح است که در این نوشته همه جا منظور از زبانها، زبانهای گروههای زبانی در اقلیت است و تاکید بر اهمیت زبانها در موفقیت آموزش همگانی، در واقع تاکید بر موثر بودن آموزش به زبان مادری است همانطور که در انتهای همان پارگراف بر آن تاکید شده است. (توضیح مترجم)
(1): http://unesdoc.unesco.org/images/0015/001544/154400e.pdf
www.turkiran.com