آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۸

همه چیز به وجهی بیرون از مدار حقیقت و خلاف عقل، قلابی است و غالب نمایه های ایران پر افتخار عصر به اصطلاح صفوی، دست ساخته های جدید از اواخر قاجار و در عصر پهلوی ها است. 

پیش از این نمونه های متعددی از ابنیه مذهبی، از خراسان تا ورامین را دیده اید، که همگی در دوران جدید کاشی چسبانی و پیرایه پردازی شده اند، چنان که از پر افاده ترین عروس معماری عهد صفوی، یعنی مسجد شیخ لطف الله ده تصویر موجود است که هریک از آن ها و همگی در کار نقل این قول اند که این مسجدی تازه ساز از عهد رضا شاه است، که در میان دوران محمد رضا شاه تکمیل شده است!

این عکس ورودی اصلی به شبستان مسجد شیخ لطف الله را از پلیت شماره ۱۲ در کتاب پرشیا کار مشترک آ. کوستا و ال. لوکهارت برداشته ام. عکس به حوالی سال ۱۹۵۰ میلادی،۶۰ سال پیش متعلق است و چنان که می بینید آرایه های اطراف مدخل مسجد، جز گچ کشی های خنک نوساز نیست، که تصاویر دیگری همان گچ کشی های تابلو مانند این عکس را هم ندارد.

و این هم نمای مدخل مسجد شیخ لطف الله در حال حاضر، با قمزه های پیچ در پیچ نقش اندازی های پر از صلیب، از بیرون و درون، که در میان دوران محمد رضا شاه آراسته اند، با این قصد که آن را شاه کار معماری عهد صفوی و برآمده ای به دست شاه عباس قلمداد کنند! آیا به راستی و به قول مردم کوچه و بازار ما را منتر خود نکرده اند؟! 

این هم نمایی از حقیقت ناب و عکسی از دوران آخر سلطنت ناصر الدین شاه که اوضاع نقل و انتقال بار را نشان می دهد و قرینه مسافرکش آن را هم پیش تر دیده اید. آیا سیصد سال مقدم بر این نمایه ی حمل و نقل، شاه اسماعیل صفوی عراده های توپ خود را از چنین جاده هایی به کوهستان های ترکیه برای جنگ با عثمانیان بی نشان می برده است؟! معجزه ی یهودیان، یعنی دشمنان فرهنگ بشری، در توفیق جای گزین کردن تصورات به جای حقایق از آن رو ممکن شده است که ایرانیان به عنوان یک ملت، نوشکل گرفته تر از آن اند که از پس تشخیص و تفکیک راست و دروغ تاریخی برآیند!

«نام کمال الملک همواره زینت بخش تاریخ هنر معاصر بوده است و سبب نیک نامی و افتخار یران. هنرمندی که در ایام حیات سربلند زیست و با خوی خوی خوش و اخلاق ملکوتی آشنا و بیگانه را مجذوب خویش می کرد. دوران هفده ساله ی مکتب او کشور را افتخار آفرین کرد و انزوای چهاره ساله اش در حسین آباد نیشابور غم انگیزترین فصل کتاب هنر بود.
از روزی که این استاد عالی قدر رخت از جهان فانی بربست، اهل ذوق و کمال، مقالات بسیار در شرح احوال او در مجلات مرقوم داشته اند اما متاسفانه به مطالب مستند و مآخذ قاطع دست نیافتند و آن چه از سوانح روزگار و حوادث زندگی او یاد کرده اند بیش تر از جمله مسموعات و خالی از مآخذ درست و اسناد معتبر بوده است. نگارنده که از دیرگاه عشقی فراوان به شناخت هنر استاد و آثار او داشتم، خواستم به نگارش شرح حالی مبسوط و مستند از او همت گمارم، اما هرچه بیش تر جست و جو کردم کم تر به مآخذ و سندی مکتوب برخوردم». (احمد سهیلی خوانساری، کمال هنر، مقدمه، ص ۱) 

پس از چنین مقدمه ای است که سهیلی خوانساری کتاب پر برگ خود را در توصیف احوال و آثار کمال الملک تالیف می کند! آیا به یاد داندمایف و کتاب تاریخ ماد او نمی افتید؟! کافی است آن تعارفات ابتدای نقل بالا را با اعترافات انتهایی آن بسنجید تا از کار آن هیولا سردرآورید که روشن فکری کنونی ما را چنان در دام و کام خود بلعیده، که با دیدار دهستان های پدر بزرگ خویش که به جای شهر گرفته اند هم، سر از سجده در محراب دروغ برنمی دارند!

این نقشه شهر اشرف که از دوران رضا شاه بهشهر می خوانند، از فرط حقارت حتی مقیاس اندازه گیری مساحت را ندارد، دروازه قلعه ای است که راه به درون باغی می برد با یک ردیف درخت در دو سوی خیابانکی و چهار دیوار و حوضی در انتها و همین. اما کسانی در باب این باغچه کوچک اربابی، قصه هایی بافته اند که از استراحتگاه شاه عباس شروع و به مرکز مدیریت سیاسی - نظامی آغا محمد خان قاجار ختم می شود! آیا سران فرهنگی و دانشگاهی و روشن فکری بی خاصیت ما نباید از شرم عرق بریزند که در مقابل یاوه سرایی های زیر نایستاده اند؟! 

«نقشه قلعه اشرف (بهشهر) سال 1826 میلادی: اشرف توسط شاه عباس اول در مکانی بهشت آسا و پوشیده از درختان لیمو و پرتقال بنا شده است. در زمانی که محل به صورت مقدماتی برداشت شده، هنوز ویرانه های کاخ های بدیع، چشمه ها و باغ ها وجود داشته است. شرق شناس معروف به نام خانیکف بعد از دیدارش در سال 1858 م. از این محل نوشت که «اشرف هنوز یکی از زیباترین باغ های جهان باقی مانده است». محدوده کلی اشرف حکایت از رمز و رازهای فراوانی دارد. در این جا اندیشه طراحی قصر یا باغ، به خصوص تصویری سه بعدی از دیوارهای قلعه به چشم می خورد که فراتر از یک طراحی است. باغ به سان مینیاتورهای شرقی طراحی شده بی آن که طرح، تسلیم وضع موجود محیط و یا خطوط حقیقی طراحی و مناظر گردد و این مساله اولین چیزی است که در نقشه اولیه مد نظر بوده و بالمال اولین پیش فرض مستند طرح به شمار می رود. به هنگام مطالعه، پژوهش و مرمت، این مساله باید به صورت جدی مورد ردیابی قرار گیرد، زیرا این امر پدیده منحصر به فردی در تاریخ طراحی محسوب می گردد که ناشی از اراده شاه عباس بوده است. طرح متمایز هندسی مستطیل شکل نقشه قصر و باغ، یادآور روش های سنتی هنر باغ سازی شرق است. در مقابل قلعه یک باغ قرار داشته که در حاشیه مسیر مرکزی آن درختان سرو با جوی آب و آبشارها بنا شده بود. محورهای ترکیبی باغ به سمت کلاه فرنگی قصر که به واسطه یک حوض مرمر احاطه شده، گرایش داشته اند. ترکیب طراحی معماری تمام بخش های رسمی مربوط به مراسم جشن و سرور، پوشیده از باغ های میوه است. این بخش از باغ در خدمت پوشش فضای سبز برای کلاه فرنگی قصر قرار دارد که دارای معبری با درختان سرو است که به سمت قلعه می رود. محدوده باغ اصلی، قلعه و باغ های دیگر در محوطه وسیعی قرار گرفته اند که به واسطه دروازه هایی محصور شده اند. کمی دورتر از اشرف و در فاصله سه «ورستی» آن، قصر صفی آباد بنا شده که از نظر احجام قابل توجه است. در نقشه ای که در دست است در باب باغ و ویژگی بناهای اداری – رسمی مطلبی ذکر نشده است. اما در اطلاعات پیوست آن در باب ترتیب نگهداری و تخریب آن بحث شده است. بر اساس این اطلاعات، امکان آن می رود که بتوان اندیشه کلی طراحی تمامی منطقه را به دست آورد و با استفاده از مواد تاریخی و بر پایه تمامی اطلاعات طراحی و معماری، مشکلات بازسازی کل منطقه ای را که شاه عباس و اخلاف او به وجود آورده اند، حل و فصل نمود». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 45)

مستفیض شدید و از آن شامورتی مسحور کننده کلمات لذت بردید که باغچه ای را به صورت یکی از رموز طبیعی در تاریخ ایران به جلوه درآورد؟ آیا گمان می کنید تا کجا و چه زمان چنین لالایی های کنار گهواره، قادر است ملتی را چنین طولانی در خواب و خماری نگه دارد؟!

 

این هم شهر دزفول که چیزی جز انحنای رود دز و زمین زراعی ندارد و مساحت آن کم تر از یک کیلومتر مربع است، با حصار و دیواری که سمت های غیر رودخانه ای آن را محصور کرده است. با این همه همین کشتزار بدون نمایه های تجمع نیز برای خود داستانکی تاریخی دارد که شنیدنی است:

«نقشه شهر دزفول (سال 1850 میلادی): شهر دزفول در فاصله ده کیلومتری از کوه لرستان و در ساحل چپ رودخانه دز و در دشت حاصلخیزی استقرار یافته است. در جانب شمالی شهر و در میان سواحل عمیق و پر شیب، رودخانه دز جریان دارد. همین امر مشکلاتی را در جهت صعود و نزول به شهر فراهم آورده است. این مسأله از نقطه نظر استراتژیک عامل مهمی محسوب می گردد. ولی از نظر مردم ساکن در شهر که می خواهند به آب دسترسی پیدا کنند، این امر نکته منفی به حساب می آید. در بخش غربی و در زیر شهر تپه ای قرار دارد که به سمت بخش کم شیب گرایش دارد و همین امر عبور از رودخانه دز را تسهیل می نماید. شهر از شمال به جنوب امتداد یافته و به وسیله دیوارهای دفاعی مجهز به یک رشته برج از خشت خام احاطه گشته است. بخش شمال غربی شهر مواجه با رودخانه دز است و کمربند ساحلی در این نقطه دارای یک عملکرد استراتژیک است. شهر از شمال به جنوب ۱500 متر و از غرب به شرق 1200 متر است. در تمامی طول دیوارهای دفاعی شش دروازه و پنجاه و هفت برج قرار دارد. وفور این تعداد برج در امتداد دیوارهای دفاعی، توان دفاعی شهر را افزایش داده است. از وجه طراحی، شهرداری نظامی پیچیده است و مسیر عمده خیابان های آن موازی با رودخانه دز است. خیابان های عرضی نیز عمود بر رودخانه هستند. بخش بندی ساختار طراحی شهر قابل مشاهده است: یک بخش از منطقه شمال غربی به محله های مسکونی اختصاص یافته و بخش عمده دیگری در جنوب شرقی وجود دارد که از نظر طراحی کاملا آزاد است. حدود ده میدان در ساختار شهر وجود دارد، اما تنها شش محله نقش اساسی در سازمان محیطی شهر به عهده دارند: میدان اردو، میدان کوچک، میدان باروت، میدان بازار بزرگ، میدان شیخ جمیل، میدان گاراسرای. میدان بازار بزرگ، میدان مرکزی شهر است که خیابان های عمده شهر را به خود جلب می نماید. این میدان، شکل متمایز مستطیل (74×245 متر) را دارد و میدان معروف اصفهان را نه تنها بر اساس شکل بل که بر مبنای روح معماری نیز به یاد می آورد». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 64)

احتمالا مطالب بالا شرح شهر دزفول در زمان جمع آوری مطالب کتاب است، زیرا نه اسکیل آن با مقیاس نقشه مطابق است و نه آثاری از میادین متعدد در میان آن زمین های مزروعی دیده می شود!  

در نقشه شهر شوشتر مشخصات واضح تری ثبت است با نام گذاری های محلی که برای شهری فاقد بافت تجمع و با مساحت ۱۵۰۰ در ۸۰۰ متر به دشواری قابل پذیرش است: ۱۷ مسجد، ۴ کاروان سرا، و ۸ حمام با شروح جغرافیایی و تاریخی که در زیر می خوانید.

«نقشه شهر شوشتر (سال 1850 میلادی): شهر از سه جهت به وسیله دیوارهای دفاعی خشتی احاطه شده و سمت چهارم آن به خاطر وجود رودخانه آب گرگر و صخره های عمودی اغلب قابل تهاجم است. شهر متشکل از سه بخش است: قلعه، خودشهر و حومه کوچکی که در کرانه ی مقابل آب گرگر قرار دارد. قلعه در بخش شمال شرقی شهر، بر روی یک تپه سنگی و در پای رودخانه قرار گرفته که از شمال امتداد یافته است و موقعیت مسلطی را در مقابل شهر دارد. یک چنین موقعیت بلند و مسلطی، نه تنها ویژگی شهرهای ایرانی است، بلکه شهرهای اروپای غربی نیز همانند این وضعیت را دارند. محدوده ی شهر وسیع است؛ از شمال شرقی به جنوب غربی 2800 متر، از شمال غربی به جنوب شرقی 1700 متر و یا به عبارت دیگر حدود 500 هکتار وسعت شهر است و چهار دروازه به اسامی دروازه گرگر، دروازه دزفول، دروازه چیلیا و دروازه لشکر دارد. معماری مسجدها در بناهای شهر، میادین و شبکه معابری که متشکل از یک رشته خیابان های معمولی است، اثر گذاشته اند. جایگاه این مجموعه در ساختار طراحی شهر به عنوان مستحدثات عمومی شهر، منعکس کننده ترکیب حجمی فضایی در مقیاس شهر به وسیله تعداد زیادی گنبدها، مسجدها، سقف های پوشش دار بازار، زیارتگاه ها، کاروانسراها، حمام ها و مناره ها است». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 65)


که مساحت شهر به تعیین شارح، با مقیاس نقشه بردار مطابق نیست.

و این هم نقشه بوشهر است با حصار کاملی به دور شهر و مساحت اندکی بیش از نیم کیلومتر مربع. از شگفتی های شهر این که نوشته اند چهار بازار و کلیسا و بازار مخصوص ارامنه دارد، که موقعیت مطلقا بندری آن را توضیح می دهد، با سه مسجد جامع و چهار کاروان سرا و بدون حمام که در نبود آب در شهر چندان غریب نیست و شرحی بر آن با مطالب زیر:

«ما نقشه تفصیلی بندر بوشهر متعلق به سال ۱۸۵۰ میلادی که توسط سروان پروسکوریاکوف تهیه شده را در دسترس داریم. به سختی می توان گفت که از دوره نادر شاه چه عناصری باقی مانده اند. اما ویژگی طراحی شهرهای خاص ایران در این نقشه آشکار است. طرح مستطیل شکل شهر با دیوارهایی رفاعی از آجر پخته محصور شده است... شهر با ۱۰۰۰ نفرر جمعیت به شش محله تقسیم شده است. چهار بازار عمده مرکز محله ها را شکل می دهد که تمامی آن ها در جهت ساختار طراحی شهر در یک نظام واحد منطبق اند. مرکز شهر از میانه محله های شرقی به صورت بازاری به طول ۵۰۰ متر به موازات دیوارهای دفاعی و عمود بر لبه ساحل آغاز می شود...». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 65)

باور این که شهری با هزار جمعیت به چند کاروان سرا و مسجد جامع محتاج شده باشد، تنها در صورتی قابل قبول است که بوشهر را گذرگاه و بندری برای مبادله کالا با ساکنانی موقت قبول کنیم. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388 و ساعت 21:30 | 13 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 257، نتیجه65، سیری در کتوبه ها

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

 

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۷

بنیان اندیش، مقدم بر دیگران، ناقد و ناظر گفتار خویش است و پیوسته در این دلهره می گذراند که با شتاب زدگی و عبور از حواشی موید و نادیدن نشانه های راه نما، استحکام سخن را به میزان لازم رعایت نکرده باشد. چنان که با نمایش فقدان امکانات مورد نیاز تجمع در ایران، از جمله نبود موسسات عمومی، تا اواخر قاجار، یاداور شدم که تولد دوباره و پس از پوریم این سرزمین و حضور آن، در جرگه دیگر ملت ها، با عنوان و جایگاه حقیقی و حقوقی، بی اندازه جدید است و در جغرافیای کنونی که ایران می نامیم، پس از ۲۲ قرن سکوت ناشی از قتل عام پوریم، به تدریج و برابر برنامه، با انتقال گروه های کوچک مهاجر، اندک اندک محدوده مرزی، نام جغرافیایی و شمای ملی یافته ایم. امری که به تقریب تمام ملل شرق میانه در بین النهرین و افغانستان و پاکستان و هندوستان را شامل می شود. تضاد و تضارب این گفتار با باورهای دور و دراز دیرینگی اقتدار ایرانی، که از کودکی ما را با تلقین آن پرورانده اند، سرگشتگی آزار دهنده ای پدید آورده و کسانی را از اعتدال در اندیشمندی خارج کرده است.

مورخ، با توسل و سنجش عناصر همپیوند، چون رشد جمعیت و نبود فضاهای شهری و نمونه های تولیدی و نشانه های تمدن، بافت نوین زندگی جمعی در ایران را نمایش داده است که سرآغاز آن دورتر از سه قرن اخیر نیست و پیش از دنبال کردن بررسی نقشه شهرهای ایران در اوایل دوران قاجار، مناسب می بیند برای تقویت و توان استدلال های بنیانی در برابر ناباوران نق نقو، اشاره کند که بر اساس آیاتی از قرآن مبین و متین، ثبت اسناد و ارتباطات اجتماعی، چون قید و قرارهای اقتصادی و رسمی و داد و ستد و عقود و غیره، فرضی توصیه شده است، چنان که تمام چند صد پاپیروس نوشته های به جای مانده از اوائل تا اواسط قرون اسلامی در مصر، جز اعتراف به دریافت قرض یا رد آن، صورت حساب و دیگر اسناد شخصی نظیر نیست و بنا بر این هر اجتماع متمدن آدمی، از مسلمان و غیر مسلمان، برای رفع بد فهمی و حاشا و سفسطه های آتی، لااقل به اوراق زیر محتاج است که بروز تغییراتی در اموال و اقوال و احوال را در حضور شاهدانی تایید کند:
۱. ثبت ازدواج و ساخت قباله های پیوند میان دو خاندان.
۲. بنچاق هایی که انتقال دارایی، از جمله حق انتفاع و یا تملک زمین و خانه ای را خبر دهد و گواه بر تغییر و تبدیل در مالکیتی باشد.
۳. اعتراف نامه ای که میزان استقراض فردی و جمعی و زمان باز پرداخت آن را تعیین کند.
۴. شجره نامه هایی که سلسله نسب خانوادگی و توالی تولید مثل را نمایش دهد.
۵. اجاره و اجازه نامه هایی که حق برداشت از ماحصل خانه و زمین و شیئ و ابزار و امکاناتی را در برابر معوضی، از شخصی به دیگری معین کند.
۶. پته های باربری، صورت حساب های تجاری و برگه های شمارش موجودی انبار و از این قبیل را شامل شود و نامه ای را با متن معینی از کسی به دیگری برساند.
یافت شدن و یا نشدن چنین اوراقی مبین برقراری و یا فقدان روابط اجتماعی و اقتصادی است و بدون این گونه آثار و اثرات تقلای حیات، هر ادعایی در باب تحرکات اجتماعی و برقراری ارتباطات مدون و متمدن میان افراد با یکدیگر و یا مراکز دولتی و رسمی باطل می شود. 

از دیدگاه مورخ چنین برگ نوشته هایی که با قید زمان معینی همراه شود، نه فقط سند تقلای عمومی، بل شاهدی است بر میزان قدمت حضور و دیرینگی گرفت و گیرهای اجتماعی نزد هر ملت و قوم و از طریق آن ها پی بردن به فقر و غنا و غوغای مرسوم و جاری میان مردم هر ملک، اندازه های اطمینان عمومی و نیز مرتبه  فرهنگ همزیستی قابل تعیین است. بنیان اندیشان کافی است هر پریشان بافی را که طاقت باور آسیب های پوریم و نوباوگی تجمع ایرانیان را ندارد، به جست و جوی قدیم ترین اجاره نامه و بنچاق خرید و فروش زمین و قباله ازدواج و سنگ قبری با زمان نوشته و صورت حساب تاجری در حوزه زیست خویش بفرستد، تا دست خالی بماند و اعتراف کند مدرک نامجعولی دورتر از دو سه قرن قبل نجست.

مدت هاست مراکز مربوطه در اورشلیم مشغول جمع آوری آثار حضور و رد پای قوم خود در جهان و از جمله در شرق میانه پوریم زده اند و پیش تر نشان دادم چه گونه مجموعه های فارسی - یهودی را با وسواس و هزینه بسیار جمع آوری می کنند، کوششی که عینا در دو دهه ی اخیر متوجه گردآوری کتوبه های ازدواج یهودیان در سراسر عالم شده و حاصل این که صدها قباله ی ازدواج در قریب ۷۰ سرزمین یافته اند که قدیم ترین آن ها تاریخ ۱۰۴۲ میلادی در فلسطین را دارد و پس از آن در فورمیه ایتالیا به سال ۱۵۶۱ و در پاتراس یونان، که به سال ۱۵۶۶میلادی، تاریخ خورده است. شاید بتوان قباله های ازدواج را محکم و معتبرترین سند شناخت که نام مکان و خانواده ها و زمان دقیق وقوع را بی ظن جعل در خود نگه داشته اند. کوشش برای آنالیز کامل قباله های ازدواج یهودی، زمان و فرصت و فراغت دیگری می طلبد، که بی تردید حامل بارهای مثبت گوناگون در شناخت نوبرآمدگی و یا قدمت سرزمین های مختلف جهان به خصوص در اروپاست که مندرجات یادداشت های پیشین، در باب نوپدیدی کشورهایی چون فرانسه و آلمان را تایید می کند. در نگاه نخست ایتالیا و هلند و لهستان را میزبان انبوه بیش تری از یهودیان اروپا از زمانی قدیم تر و سپس یمن و مراکش و ایران و ترکیه را، دارنده همین مقام در میان کشورهای مسلمان می بینیم، چنان که در سرزمین وحی قباله ازدواج یهودیان نیافته اند. مطلبی که در مطالعه تاریخ اسلام و رد افترائات مورخین یهود سخت کارساز خواهد افتاد. اینک به تحلیل کتوبه های یهودی یافت شده در ایران بپردازم تا تصویر و تایید دیگری از نوبنیانی تجمع مجدد پس ازپوریم دراین سرزمین به دست مان افتد.      

این تصویر قدیم ترین کتوبه یافت شده از میان ۷۱ کتوبه اصفهانی است که به سال ۱۷۶۳ میلادی تنظیم شده است. فراوانی آماری این کتوبه ها و نیز قدمت بیش تر آن ها در اصفهان، بر آن شایعه مهر حقیقت می زند که اصفهان مرکز اصلی و اولیه ی مهاجران یهود در ایران سه قرن اخیر بوده است. یافت شدن این همه کتوبه اصفهانی در همان حال که ذکری از وجود بنچاق قدیم خرید و فروش مسلمانان نداریم، گواهی است بر این که نخستین مهاجران به اصفهان از یهودیان و به نشان کلیساها و محله های مخصوص، از ارامنه بوده اند. در عین این که گرچه کوشش رسمی و جامعی برای جمع آوری دست نوشته های کهن به زبان فارسی و منحصر به مسلمانان انجام نشده و حتی سعی اورشلیم برای یافتن کتوبه های یهودی بیش تر، احتمال تغییر در این برداشت را ممکن می کند، اما از آن که گرد آوری کتوبه های قدیم در هر حوزه مهاجر نشین یهود، در تمام جهان، به توصیه و درخواست کنیسه انجام می شود، احتمال رد توصیه کنیسه و نادیده گرفتن درخواست خاخام، سخت نامحتمل است. بدین ترتیب اگر حضور یهودیان حتی در اصفهان نیز درازای بیش از سه قرن ندارد، پس ایران پیش از آن، قفر مطلق بوده است.

این هم تنها کتوبه یافت شده از اشنویه ی سال ۱۷۷۶ میلادی، یعنی ۲۲۵ سال پیش، که یافت نشدن نمونه های دیگری از آن محل، ناچیزی تجمع به میزان دهکی در اشنویه آن زمان را تایید می کند.

مشهد از بابت داشتن کتوبه های قدیم، رتبه سوم را دارد و این نمونه ای از سال ۱۷۹۰، ۲۲۰ سال پیش،  از میان ۴۲ کتوبه یافت شده در خراسان است. هنگامی که به شرح نقشه شهرهای بزرگ ایران در دوران قاجار پرداختم، ارزش و اهمیت اطلاعات مندرج در این کتوبه ها آشکارتر می شود.

این قدیم ترین کتوبه یزد، از سال ۱۸۰۰ میلادی، یعنی ۲۱۰ سال پیش است. تعداد فراوان کتوبه های یزد که به ۶۶ نمونه، در فاصله ی زمانی ۱۸۰۰ تا ۱۹۵۰ میلادی می رسد، هم قدمت و هم کثرت خانوارهای یهودی در یزد را نشان می دهد که در عین حال مرکز تجمع زردشتیان ایران نیز گفته اند. آیا ملایان آتشکده ها قادرند قباله ازدواج دو زردشتی، دورتر از زمان کتوبه های یهودیان را نشان دهند تا با دیرینه دین زردشت در ایران به نحوی آشناتر شویم؟!

و این هم قدیم ترین کتوبه یافت شده در تهران که تاریخ ۱۸۱۵ میلادی را دارد. تاریخی که به نحوی کامل و به گواهی نقشه شهر در سال ۱۸۲۵ میلادی، با اتمام بنای باروها و آغاز تلاش برای پرداخت پایتختی برای استقرار قاجاران در راه منطبق است. تعداد این کتوبه های یافت شده به تهران، در فاصله ۱۸۱۵ تا ۱۹۵۳ میلادی، فقط ۳۵ فقره است.

 

و عجیب تر از همه کتوبه های به دست آمده از شهر همدان است که قدیم ترین آن ها تاریخ ۱۸۷۰میلادی، یعنی ۱۴۰ سال پیش را دارد و در تعداد اندک ۲۶ فقره است. در این مورد نیز هنگام بررسی نقشه همدان در زمان قاجار، انطباق اطلاعات این کتوبه ها با داده های نقشه ها، با حیرت کامل، نادرستی گمانه های کنونی در باب همدان را آشکار می کند.

این قدیم ترین کتوبه یافت شده در شیراز، که تاریخ تامل برانگیز ۱۹۱۶ میلادی را در میان ۱۳ نمونه دیگر از کتوبه های به دست آمده از شیراز را دارد، هنگام نصب شرح بر نقشه شیراز زمان قاجار با فصاحت تمام تایید می شود که چیز زیادی از ممیزات و مشخصات و تاریخ برآمدن مراکز تجمع در سرزمین خویش نمی دانیم و با خبر نیستیم چه غراب های بد صدایی را به مردم ما در جای طوطیان خوش سخن تحویل داده اند! در این مرحله بر بنیان اندیشان فرض است، در حوزه های زیستی خود، دست به کنکاش فردی و جمعی برای یافتن کهن ترین نوشتارهای رسمی و یا مردمی از قبیل قباله و اجاره نامه و بنچاق داد و ستد زمین و خانه بگردند و نتیجه را در فوروم تازه تاسیس بنیان اندیشان برای آگاهی زمانه از ارزش والای تلاشی ثبت کنند که ده سال است مسئولانه در فضای خشونت و انکار و تهدید و توهین و در مقابله روزانه با حمقا و متعصبان، انجام می شود. (ادامه دارد).

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه بیست و یکم اسفند 1388 و ساعت 23:0 | 96 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 256، نتیجه64، شناسایی کمال الملک نقاش، 2

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

 

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۶

بر مبنای سابقه، هرگاه در این وبلاگ، برگ ناخوانده ی دیگری از توطئه چینی یهود، در حوزه تاریخ و فرهنگ این سرزمین گشوده و به عموم عرضه می شود، فغان و هیاهو و اعتراض بالا می گیرد، تا شاید و لااقل از تاثیر مدخل بکاهند، سوراخ و درزی از اما و اگر در آن باز کنند و فریاد واهویتا سر دهند و یکی از آخرین این گونه موارد، در باب شرحی پیش آمد که بر وجود کمال الملک نوشتم. معروف کرده اند که نقاش در سفر به پاریس و پس از خوردن غذا در رستوران، از آن که پولی نداشت، در بشقاب پیش دستی میز خود، اسکناس درشتی را با چنان نمای برابر اصلی نقش کرد، که گارسن فریب خورد! محتاجان به چنین قصه های ناممکنی، برای اعلام حضور، از سراینده شاه نامه تا نقاش تالار آینه، قاطعانه قلابی اند. مورخ به محض برخورد با چنین رصدهای خاص پهلوان پنبه ها، که از زبان پر مدعا ترین نمایندگان فرهنگی جامعه به تعدد شنیده است، به سرعت و سهولت بوی فریب را می شنود، رنگ مشاطه دروغ را می بیند، پایه نقل را بر قصد تحکیم مبدایی مجعول می گذارد وگمان می کند درست مانند مزارشاه شجاع، یا  حافظ شیرین سخن، مشغول ساخت آرامگاهی پر زرق و قبر بر گوری بدون جسدند! داستانواره هایی که تا طلب کنید در موضوعات گوناگون زندگی و کار کمال الملک به وفور پراکنده اند، حال آن که فقط قرنی از فرض وجود او می گذرد، تا دریابیم شاهین حقه بازی و دروغ، که از صحراهای اورشلیم پرانده اند، هنوز هم بر شانه های این مردم لانه دارد و از کف روشنفکران گزیده و سران و مسئولین هدایت عمومی، روزانه و به سیری نواله می خورد. چنان که در این مورد از خود نپرسیده اند در مکانی معمولا پر ازدحام، می توان سینی رنگ و قلم مو برداشت، بی آن که حیرت و توجه همگان را برانگیخت؟! می بینید که ماموریت  انتشار دروغ، تا مغز نازک ترین استخوان صاحب نظران درشت اندام ما نفوذ و رسوخ کرده است.

«تعیین جایگاه حقیقی کمال الملک در هنر ایران، کار آسانی نیست. او از گروه هنرمندانی است که هاله ای از افسانه و اسطوره، صراحت شکل حقیقی او را مبهم می کند و مرتبتی می یابند که هر نقد و تحلیلی به نظر تند و گستاخانه یا پر عطوفت و ساده لوحانه می نماید. اما کمال الملک، نامی پر آوازه در خیل نقاشان گذشته ایران است و در کنار هنرمندانی چون مانی و کمال الدین بهزاد و رضا عباسی نشسته است». (موسی محمدی گل کلاب و سید محمد هادی طباطبایی، محمد غفاری کمال الملک، از سری انتشارات مفاخر ایران زمین، شماره ۱۶، ص ۶۴، نقلی از زبان و قول آیدین آغداشلو)

از میان این ابراز نظر آغداشلو به سادگی رخنه تشکیک بر حضور کمال الملک، در برخی دماغ ها دیده می شود، همراه این افسوس که یا از بیم عامیان و یا به فرمان آمران، جرات بیان نمی یابند، جز این که آغداشلو ناخواسته و بی خبر از بنیان ماجرا، کمال الملک را کنار بهزاد و مانی و رضا عباسی قرار داده، که با انکار مطلق او برابر است! جزوه شماره ۱۶ مفاخر ایران زمین، در شرح آثار و احوال کمال الملک، سازی جدا می نوازد و داده هایی دیگر می پراکند. در فهرست ایام زندگی نقاش، در این جزوه تغییرات نوی ثبت است و از جمله نه در ۹ سالگی، و گرچه نمی نویسد بر مبنای کدام سند یا استدلال نو، اما نقاش را در ۱۲ سالگی به دارالفنون می فرستد که باز هم ناممکن است! در اساس آشفتگی زمان شناسانه در مجموعه اطلاعات مربوط به کمال الملک و به خصوص تاریخ خلق تابلوهای او، از نوعی لودگی و قایم باشک فرهنگی خبر می دهد، هرچند در جزوه مفاخر ایران نکاتی قابل اعتنا و از جمله سواد فرمان ناصر الدین شاه در اعطای لقب کمال الملک به میرزا محمد نقاش دیده می شود، که تصویر و متن ناقص آن در زیر آمده است:

 

«محمد غفاری در سال ۱۲۶۹ هجری شمسی نامه ای به میرزا علی اصغر خان امین السلطان، صدر اعظم نوشت و طبق رسم آن روز و بنا بر استحقاق، تقاضای لقب کرد. اتابک این موضوع را به حضور ناصرالدین شاه رساند و فرمان این لقب را نوشت و پیش کش لقب را، که بر حسب معمول زمان، یکصد تومان بلیت بانک شاهنشاهی بود، به شاه داد و حکم لقب به شرح زیر صادر شد: «جناب صدر اعظم، چون میرزا محمد خان نقاش باشی شب و روز مشغول خدمت است و آنی از خدمات مرجوعه غفلت نکرده است و همیشه ما را از خدمات خود خشنود داشته است، لازم است او را لقب خاص اختصاص دهیم. لهذا ... او را به لقب کمال الملکی مفتخر و سرافراز فرمودیم که بیش از پیش تر در خدمات محوله به خود ساعی باشد. شهر شعبان المعظم ۱۳۱۱». (همان جزوه، ص ۲۴)

اگر حتی به امکان جعل این فرمان هم، از جمله بر مبنای نثر نامعهود آن، وارد نشوم، که دو سال قبل از مرگ ناصرالدین شاه صادر شده، بنا بر متن آن، استحقاق و استعداد این برداشت بر جای است که: ناصر الدین شاه نه به ملاحظه خلق مثلا شاه کار تالار آینه، که در برابر دریافت صد تومان و به تقاضای خود نقاش لقب فروخته است، امر رایجی که آبدار باشی دربار را هم ممکن بود به دریافت لقب ناظم الاطباء مفتخر کند. در عین حال در دست نویس فوق، به علت حذف سطر نخست، اشاره ای به نام و نوع خدمات گیرنده ی عنوان نمی بینیم که تمام ماجرا را مشکوک تر و نامعتبرتر می کند و تا زمانی که متن کامل این فرمان منتشر و خوانده نشود، شاید کسی مدعی شود گیرنده لقب، مثلا مسئول خیاط خانه دربار بوده، چنان که از روی تعصب، در نقل بالا، به دنبال لهذا «در السنه ایلان ئیل» را نیاورده اند! و عجیب تر این که می نویسند محمد غفاری تابلوی تالار آینه را در سال ۱۳۰۷ قمری به اتمام رساند و متعاقب آن شاه از فرط اعجاب او را کمال الملک خواند و چون بر مبنای نقل زیر میرزا محمد نقاش باشی، چهار سال مقدم بر تقاضا و دریافت لقب، به عنوان صاحب اثر، در زیر تابلوی تالار آینه، امضای کمال الملک را گذارده، پس احتمالا او گذشته از تولید نخبه آثار نقاشی، علم غیب نیز می دانسته و از پیش آمدهای آتی با خبر بوده است و اگر فرض کنیم امضای تازه را بعدها بر تابلوی خود الصاق کرده، پس کمال الملک جاعل هم می شود و تابلوی تالار آینه از اصالت و اعتبار می افتد! حالا می ماند بر سبیل مزاح، پرس و جو کنیم که متن دیگر عناوین و القاب صادر شده در حق کمال الملک، یعنی نقاش باشی و نقاش باشی خاص همایونی، کجاست و ناصر الدین شاه هر یک از آن ها را چند فروخته است!؟

«کمال الملک پیش از آن که به لقب نقاش باشی ملقب گردد، در دربار کار می کرد. از آثار این دوره، قدیم ترین اثری که امکان دیدارش را داشته ایم، تابلوی منظره «اردوی دولتی» به تاریخ ۱۲۹۹ هجری قمری است که امضای نقاش باشی را دارد. بین این تاریخ و تاریخ تابلوی «تالار آینه»، که با لقب کمال الملک امضا شده، تعداد زیادی اثر به وجود آمده، که مضمون اصلی آن زندگی و فضای دربار قاجار است». (همان جزوه، ص ۶۶)

این یکی درست خلاف مورد پیشین و باز هم بیرون از حوزه ی منطق و حقیقت است. جزوه ۱۶ مفاخر ایران زمین، در صفحه ۵، سال شمار زندگی کمال الملک را آورده که از جمله در آن به تاریخ دریافت لقب نقاش باشی در سال ۱۲۵۵ شمسی، یعنی ۱۳۳ سال پیش اشاره دارد، که با ۱۸۷۷ میلادی و در نتیجه با ۱۲۹۴ قمری برابر می شود. اگر قدیم ترین کار یافت شده کمال الملک، تاریخ ۱۲۹۹ قمری دارد، پس عمر کهنه ترین کار نقاش، ۵ سال از زمان دریافت لقب نقاش باشی کم تر می شود، که لازم است بپرسیم ناصر الدین شاه بر مبنا و تحت تاثیر کدام اثر، او را نقاش باشی خوانده و این بهانه که کارهای مقدم او تا آخرین نمونه، مفقود شده باشد، پاسخ مقنع و مجاب کننده نیست، به خصوص که ناگهان نقاش باشی را مشغول تولید تابلوهای پر دنگ و فنگی چون حوض خانه کاخ گلستان در سال ۱۳۰۷ قمری، تالار آینه در همان سال و تابلوی تکیه دولت باز هم در سال  ۱۳۰۷ قمری می بینیم، که علامت ارتفاع بی حد فواره بلوغ در نهاد استاد است، هرچند فقط ترسیم تابلوی تالار آینه را هفت سال به درازا کشانده است! باری داستان این قدیم ترین تابلوی یافت شده نقاش نیز خود تبدیل به حکایت شیرینی می شود، چرا که ۱۲۹۹ قمری با ۱۸۸۱ میلادی و ۱۲۵۸ شمسی یعنی همان سالی برابر است که می گویند کمال الملک از ناصرالدین شاه لقب نقاش باشی خاص گرفته است! بدین ترتیب سناریو را می توان چنین تنظیم کرد که نقاش ما تک تابلویی داشته، که با هر بار نشان دادن به شاه، لقب تازه ای با تخفیف کامل و بدون پرداخت وجوه متعارف دریافت می کرده است؟!

این هم نقاشی حوض خانه تالار گلستان، با آن گذرگاه صلیب شکل آب، که بر تولید آن تاریخ ۱۳۰۷ قمری زده اند! اگر اتمام تابلوی تالار آینه هفت سال زمان برده، شاید به این علت بوده است که نقاش قلمی بر تابلوی حوض خانه می کشیده، رنگی بر تابلوی تکیه دولت می زده و انحنایی بر نقاشی تالار آینه می نشانده است!

در بالا تابلوی تکیه دولت کمال الملک را می بینید، که اکنون محل استقرار آن قابل شاسایی نیست، جز این که می گویند مظفرالدین شاه و احمد شاه و رضا شاه هر یک قسمتی از آن را خراب کرده اند! در باب این ادعا و چنین تابلویی می توان کتابی نوشت اما در حوزه این یادداشت فقط می پرسم این نقاشی کار چه کسی است که در میان جمعیت و بر سه گوشه سن، در زمان ناصر الدین شاه، تیرهای چراغ برق با حباب های گنبدی جدید نصب کرده، جمعی را با لباس یکدست سفید، در بالای تابلو، بر نیمکت های کلیسایی نشانده و یک گروهان نظامی با لباس فورم ارتش فرانسه، همراه دو فرمانده سوار بر اسب را، در حال خروج از محل تعزیه نشان داده است؟! آیا کار کمال الملک است؟!!

              

این دو پرتره را ببینید که از نظر رنگ گذاری و سایه پردازی و سبک، کلاس نقاشان روس را گذرانده است. بر تابلوی سمت راست تاریخ ۱۳۱۷ قمری، چهار سال پس از مرگ ناصر الدین شاه و بر تابلوی سمت چپ نیز همان تاریخ را زده اند. تابلوهایی که فاقد امضای نقاش اند و نمی دانیم چه کسی و از چه راه به کمال الملک بخشیده و جای سئوال دارد که اگر کمال الملک لقب خود را بر تابلوی تالار آینه، چهار سال مانده به دریافت آن نصب کرده، چرا آن عنوان دهان پرکن را از این دو تابلو دریغ داشته که شش سال پس از دریافت لقب کشیده است؟! 

              

حالا این دو باسمه مسخره را ببینید که می نویسند از آخرین کارهای استاد و متعلق به سال های نزدیک به اعتکاف او در حسین آباد نیشابور است و بارها به تر از آن ها را در گذر و خیابان به چند تومان عرضه می کنند. آیا صاحب نظری در هنر نقاشی و یا حتی نوقلمی را می شناسید تا این دو تابلو را، که اثر سمت چپ، با نام دور نمای کاخ گلستان، پشت سر مرد مشغول تماشای قوها، باز هم تیر چراغ برق حباب دار علم است، حاصل قلم همان نقاش پرتره ها بداند؟! اگر کسانی بر اثر نگارش این متمم درباره استاد بی بدیل زمانه در هنر نقاشی، دچار تالم خاطر شده اند، پس سطور زیر را بخوانند تا بار دیگر به اخلاق خوش خویش و همان ورم دروغین دماغ بازگردند!

«در یکی از نمایشگاه ها، کمال الملک را به گردیجان نقاش معروف فرانسوی معرفی می کنند. او در ابتدا توجه خاصی به کمال الملک نمی کند، ولی پس از دیدن چند نمونه از کارهای او، شیفته وی می شود و چنان تحت تاثیر آثار او قرار می گیرد که در مکتب کمال الملک به شاگردی می نشیند و شیوه ترکیب رنگ را از او می آموزد. بدین ترتیب او که به فرنگ رفته بود تا بیش تر بیاموزد، خود معلم اساتید روز آن جا شد. کمال الملک در این باره نوشته است: من گوردیجان را استاد خطاب می کردم ولی او مرا شاگرد خویش نمی دانست. بعدها در مجامع به حدی از من تعریف و تمجید می کرد که روزنامه نگاری از زبان او شرح جالبی راجع به من نوشت و چاپ کرد. بن ژور نقاش مشهور و نام دار آلمانی و رییس مدرسه مونیخ نیز از دیگر مریدان کمال الملک است. او که خود صاحب سبک است و ریاست یکی از بزرگ ترین مدارس هنری اروپا را بر عهده دارد ، با کمال افتخار در برابر کمال الملک سر تعظیم فرود آورده، شسوه رنگ گذاری این استاد ایرانی را تقلید و در مدرسه اش تدریس می کرد». (همان جزوه، ص ۶۶)

آیا کسی این گردیجان و یا گوردیجان و آن بن ژور نقاش را می شناسد که ظاهرا صاحبان مکتب در اروپای قرن پیش بوده و شیفته کمال الملک شده اند؟! یهوه رحمت کند ذبیح الله منصوری را که گمان می کردیم نقطه پایانی بر این گونه حقه بازی های کنیسه ای گذارد و دور تسبیحی اسامی تاریخی و فرهنگی ساخت که حتی یکی از آن ها، موجودیت معمول را هم نداشت!!؟ (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در جمعه چهاردهم اسفند 1388 و ساعت 0:30 | 99 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 255، نتیجه63، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 8

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

 

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۵

عنصر و آدرس اصلی، در نادرستی ماجرای تدوین تاریخ ایران، که مقوله ای نوپدید است و منبع سالم ماقبل دو قرن پیش ندارد، یکه تازی اطلاعات آن در مقولات گوناگون و مصونیت آن ها در برابر قدرت سایش نظریات مختلف است. این داده ها، از آغاز پیدایش، فاقد دیدگاه مغایرند و از منظر مخالف بازدید نشده اند. مطلبی که به تنهایی مرکزیت واحد و وحدت تالیفات در تاریخ ایران را آشکار می کند و موجب بی اعتباری و سقوط ارزش فرهنگی تمامی آن ها می شود.  نقشه هایی که عرضه می شود مجموع مایملک تمدنی موجود در این سرزمین و علامت آغاز تلاش برای تدارک امکانات تجمع دوباره و پس از پوریم ایران، از دو قرن قبل است. خردمندان و صاحبان نظر، بی نیاز به ورم های تاریخی یهود ساخته، این اطلاعات غیر قابل انکار و مطمئن را مکتبی برای خروج از توهمات ملی و ورود به عرصه خود شناسی قابل دفاع می گیرند. اگر به دنبال علت اشتیاق دربار تزار برای نقشه برداری از شهرهای ایران بگردیم، از این مایه غلیظ و گوارای حقیقت می نوشیم که نیازمندان ایجاد تحرک دوباره اجتماعی در ایران پوریم زده، مسئولیت اجرای طرح ایران سازی خود را به سبب پایین ماندن هزینه ها و امکان ارتباط نزدک، تدریجا و در طول چند قرن، به امکانات شمالی واگذارده اند و این نقشه ها، از آن که هیچ موجب و مصرف اقتصادی و سیاسی و نظامی ندارد، تنها ارائه گزارش انجام موفقیت آمیز طرح و احتمالا از جمله مستندات صدور صورت حساب است! در این باب شاهکار و شیرین ترین بخش این عملیات، توفیق در تولید سلسله قاجار از زمان ناصر الدین شاه و به محض آماده شدن کم ترین زمینه های زیر بنایی لازم بوده است! با این نگاه اغلب نزدیک به تمامی شخصیت های سیاسی و فرهنگی اوائل قاجار و به گونه ای حتی میرزا تقی خان امیرکبیر، نمایشی می شوند! اینک کسانی پاسخ خود را بردارند که از علت سکوت روس ها در برابر قراردادهای ناپدید و قلابی ترکمن جای و گلستان می پرسیدند.

این نقشه بروجرد در سال ۱۸۵۰ میلادی و در ۱۶۰ سال پیش است. محوطه ای محصور، با مساحتی قریب ۱۰۰۰ در ۱۵۰۰ متر، به هدایت مقیاس ترسیمی، با قریب هفت امام زاده و ۲۰ محل مسکونی و چند کاروان سرا و با کمال تعجب ۳۰ باب حمام است، تا به هر خانه بروجرد قدیم یک و نیم فقره حمام عمومی تعلق بگیرد! احتمالا بروجردیان قدیم، نظیر برخی از دوستان جدید، دچار وسواس شدید بوده اند! با این نمونه و چند مورد واضح دیگر، می توان پذیرفت که شارحان، در کتاب نقشه شهرهای ایران در زمان قاجار، به اصطلاح شکمی قلم فرسوده اند، که البته برصحت  اصل رسامی ها زیانی نمی رساند. با این همه بد نیست شرح مفصل آنان بر نقشه بروجرد را بخوانیم. 

«نقشه شهر بروجرد (سال 1850 م.): بروجرد به شهرهای میانه ایران تعلق دارد. بر اساس اطلاعات سال 1850 م.، شهر دارای چهل هزار نفر جمعیت و دوازده هزار خانه است. بروجرد در دشت مسطحی استقرار یافته و به وسیله دیوارهای دفاعی خشتی محصور و به برج های کوچک و بزرگ مجهز است. طول شهر از شرق به غرب ۲245 متر و عرض آن از جنوب به شمال 1500 متر است. شکل دیوارهای دفاعی و محدوده آن در نگاه اول شهرهای شیراز، مشهد، کرمانشاه و … را به خاطر می آورد. اما در واقع باید توجه داشت که هر شهر، از نقطه نظر ساختار طراحی معماری و نحوه حل و فصل مسایل فضایی، متکی بر جنبه های اقلیمی حاکم در آن طبیعت و سنت های معماری، دارای ممیزه ی ویژه و مخصوص به خود است. استحکامات مذکور از طریق دروازه، ارک به شهر و به وسیله دروازه سوزنی در مسیر جاده ی کاروانرو به خرم آباد به خارج از شهر مرتبط است. باقی دروازه ها، به ارتباط شهر با خارج از آن اختصاص دارند که اسامی آن ها عبارتند از: دروازه چهار سو در مسیر راه کارونرو به همدان و اطراف آن. دروازه برآباد، در مسیر راه کاروانرو به اصفهان. در مسیر راه کاروانرو به نوبنه، دروازه دودونگه. دوازه یخچال در مسیر راه کاروانرو به گلپایگان و تهران. محله ها با مراکز کوچک خود، تدریجا در اطراف ارک بنا شده اند. البته محله ها از یک نظام مشخص و از مسیر خیابان ها تبعیت نکرده اند، بلکه مردم خانه های خود را به نحو متقاعد کننده ای در رابطه با مراکز شهر بنا نموده اند. در نتیجه، یک نظام طراحی خاصی شکل پذیرفته که از نقطه نظر عملکردی، صحیح است. در سطح شهر ده میدان وجود دارد. اما مهمترین آن ها عبارتند از: میدان جمعه، میدان بزیستان، میدان گمرک، میدان جام قراب، میدان دروازه آباد، دروازه میدان دودنگه. در سال 1850 م. باغ شاه با ابعاد 640 و 360 متر در میان باغ های شهر بروجرد به لحاظ ساختار طراحی و رعایت سنت های هنر باغ – پارک سازی ایرانی، کاملا متمایز است. دروازه سوزنی از طریق یک خیابان مشجر و به واسطه باغ های مجلل شهر به باغ شاه مرتبط می شده است. طراحی هندسی متقاطع باغ شاه، به لحاظ به کارگیری طرح های ماهرانه، تناسب راه حل های محلی و عناصر مجزا، وجه متمایزی را به وجود آورده است. فرهنگ والای استقرار باغ با تمایزهای زیرکانه که بتوانند بیان فضایی طراحی را ایفاء نماید، به خوبی در این باغ احساس شده است. دسترسی های مرکزی همراه با سیستم استفاده اند. سطوح ملایم حوض ها و بناهایی از نوع کاخ های شهر، مکمل ترکیب فضایی باغ هستند و به این ترتیب حجم معماری سبز باغ شاه را به وجود آورده اند». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62)

با یک نگاه به نقشه و عوارض ثبت شده در آن، نادرستی آمار خانه ها و جمعیت بروجرد در ۱۶۰ سال پیش اثبات می شود، چنان که مقیاس طول و عرض آن نیز نادرست است. ساده ترین زمینه اعتراض نسبت به جمعیت چهل هزار نفری آن زمان، میزان رشد محدود آن است که در حال حاضر هم دویست و پنجاه هزار شماره کرده اند که در صورت قبول آمار ۱۶۰ سال پیش حالا باید قریب یک میلیون و سیصد هزار نفر باشند! بروجرد هم مانند بسیاری از شهرهای ایران در آن زمان در حصار دیوارها ساخته شده که از عمدتا از ناامنی ناشی از هجوم حیات وحش حکایت می کند.

و این هم رسامی خرم آباد. محدوده ی مختصری که با محاسبه فضای قلعه و مستحدثات اطراف آن، مساحتی قریب ۶۰۰ در ۷۵۰ متر را اشغال می کند. با سه ورودیه به قلعه و دو دروازه یکی به سوی کرمانشاه با نام دروازه گرداب و دیگری دروازه خوز به سمت دزفول! توضیح شارحان نقشه بر این فضای بسیار کوچک اجتماعی نیز قابل تامل است. 

«نقشه شهر خرم آباد (سال 1850 م.): «خرم آباد فعلی بر فراز خرابه های شهر باستانی بنا نهاده شده و بر مبنای افسانه ها، پایتخت سابق خرمشاه بوده، که بر مردم فیلی یا لرهای کوچک که امروزه پیشکوهی خوانده می شوند حاکم بوده است». شهر به ساحل راست رودخانه خرم آباد و در پای سفید کوه مستقر گردیده و متشکل از دو بخش است: دیوارهای دفاعی همراه با قلعه، و شهر توأم با باغ ها. در خرم آباد سه عنصر طراحی وجود دارد که از نظر نشانه های توالی تاریخی، دارای اهمیت یکسانی هستند. قلعه قدیمی به شکل پنج ضلعی نامنظم با هشت برج، شاید این قلعه هسته شهر باستانی بوده است. هنگامی که شهر بر مبنای قلعه شکل می گیرد. قلاع توسعه و ارتقاء می یابند، اما هسته تاریخی، ماهیت اصلی خود را از دست می دهد و به عنوان میراث تاریخی و معماری به جا می مانند. «قلعه قدیمی خرم آباد نیز یک استثناء به شمار نمی رود». در این محل خرابه های کاخ باستانی، زندان و دیگر بناها به جا مانده است. قلعه دارای سه دروزاه است. در بخش جنوبی قلعه، کاخ جدیدی به نام عمارت شاهزاده وجود دارد که به واسطه دیوار از دیگر بخش های دفاعی مجزا شده است. علاوه بر قلعه، بناهای عمومی مختلف دیگر و آبگیرهایی وجود دارند که توسط باغات محصور گردیده اند بر فراز صخره و در جایی که قلعه وجود دارد، تمامی اضلاع آن و حتی بخش جنوبی، در محاصره خرابه های شهر باستانی قرار دارد. نقشه تفصیلی خرم آباد که توسط پرسکوریاکف و اگرانویچ تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف به سال 1850 م. تهیه شده، این فرصت را به دست می دهد تا نقشه پایه شهر را که به وسیله دیوارها محصور شده و دارای دو دروازه به نام های گرداب بر سر مسیر راه کاروانرو به شهر کرمانشاه و دروازه خوز بر سر راه کاروانرو به سمت دزفول است مورد مطالعه قرار دارد. بر اساس ساختار طراحی، می توان اعلام کرد که اساسا محدوده ی شهر از طرف قلعه با محله های کوچک و خیابان های منحنی شکل در حال توسعه در مسیر شمال غربی است، یعنی از جایی که محله های بزرگ تر واقع شده و خیابان های آن متمایز هستند. قابل ذکر است که مرکز تجاری رسمی در شهر وجود ندارد، اما بناهای مذهبی و اجتماعی عمدتا در بخش شمالی محدوده ی شهر قرار دارند. روی هم رفته 325 واحد مسکونی و 1200 نفر جمعیت در شهر وجود دارد. علاوه بر خرابه، سنگ نبشته ها و کتیبه های باستانی نیز مشهود هستند. پل نو، در امتداد رودخانه خرم آباد مشتمل بر 15 قوس بزرگ و 29 قوس کوچک است که در مسیر راه کاروان روی بروجرد قرار دارد».(هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62)

در این جا نیز اطلاعات شارحین با شمای قلعه و شهر و نمای نقاط مسکونی منطبق نیست و حتی مکان مسقفی برای همان ۱۲۰۰ نفر نیز در فضای شهری دیده نمی شود و خواندیم که قلعه را نیز به ترتیبات حکومتی بخشیده بودند!

این رسامی هم کرمانشاه را قلعه محصوری نشان می دهد با طول و عرض ۱۵۰۰ در ۱۰۰۰ متر که مراکز تجمع آن شماره خورده و به گونه ی زیر صاحب عنوان و هویت شده است: ۷ دروازه، با نام های عمر میل، فیض آباد، جودی که به سمت اصفهان پایین می رود، بالا اصفهان، حاجی کریم، کیا سرخ و شاه نجف. ۹ مسجد و دو بازار قابل اشاره با نام های چاریشی و شاه الیسجار دارد و بناهای مسکونی آن، که عمدتا از سوی شارحین کاروان سرا شناخته شده چهل باب است. در کرمان شاه هم آدرس بیست باب حمام را می دهند که اصولا مورخ را نسبت به وجود برخی حساسیت های بهداشتی نزد مردم غرب مشکوک می کند به ویژه زمانی که ان شاء الله از شرح شهر همدان هم واقف شوید.   

 «نقشه شهر کرمانشاه (سال 1850 م.): در میان شهرهای تاریخی ایران، کرمانشاه از جایگاه برجسته ای برخوردار است. نقشه این شهر توسط روس ها تهیه شده است. نقشه تفصیلی شهر کرمانشاه توسط پرسکوریاکف و گرانویچ از لشکر نقشه برداری روس، تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف در سال 1850 م. برداشت گردیده است. ساختار طراحی مرکز شهر با در نظر گرفتن توسعه آن در نیمه اول قرن نوزدهم، دارای شخصیت مستقل است. مجموعه قصر محمدعلی میرزا توسط سربازخانه ها، اصطبل ها و باروت خانه محصور شده است. در محدوده ی دیوارهای دفاعی مشخص قلعه، در نقشه حاضر ارکی وجود ندارد. در راه های غربی و شرقی که به سمت محورهای اصلی شهر متمایل است، کاروانسراها، مسجدها، حمام ها به عنوان عناصر فعالی در محیط شهری وجود دارند. ساختار طراحی شهر کرمانشاه که در اواسط قرن نوزدهم ترسیم شده است، با توجه به برداشت توپوگرافی منطقه و با عنایت به این که وضع موجود شهر به صورت افقی بر روی نقشه انعکاس یافته است، می تواند به عنوان یک سند تاریخی باارزش در زمینه بررسی تاریخی طراحی شهری در ایران که حاوی اطلاعات غنی در زمینه ماهیت داخلی شهر است، مورد استفاده قرار گیرد». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 62)

باید به مدد الهی، اندک اندک به شرح و عرضه ی نقشه ی شهرهای بزرگی چون شیراز و اصفهان و مشهد رو کنم که حاوی نکات قابل اعتنای بسیاری است. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در پنجشنبه ششم اسفند 1388 و ساعت 18:0 | 127 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 254، نتیجه62، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار،7

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

 

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۴

کتاب روزنامه اعتماد السلطنه، در شرح روزگار ده سال آخر سلطنت ناصرالدین شاه، بسیار سرگرم کننده و در عین حال آموزاننده است. مثلا همین خاصه نگار دربار قاجار، در میدان حسن آباد و محل شعبه ی مرکزی آتش نشانی فعلی، ظاهرا باغ و باغچه ای داشته، که برخی شب ها را در آن می گذرانده است. معمولا در یادداشت های فردای چنین شب هایی می نویسد: صبح عازم شهر شدم و به حضور بندگان همایون رسیدم! تا بدانیم در ۱۲۰ سال پیش، طی مسافت میان میدان ارک، تا میدان حسن اباد کنونی، مسافرتی به خارج شهر محسوب می شده است!  آن قمپز درکنندگانی که به فرمان یهود دائما در این سرزمین دنبال یافتن و ساختن امپراتوران اند، شاید با این اشاره علت وضعیت درهم ریخته مردمی را دریابند که پیوسته انتظار معجزه ی بار دادن درخت دروغ و پس گرفتن میراث قلابی خود، از اسکندر و عرب و مغول و دستگاه تزار را کشیده اند!!! اگر کاخ گلستان را باید نخستین نشیمن رسمی و علامت تمرکز سیاسی در تهران ۱۲۰ سال پیش گرفت و هنگامی که کاخ های نیاوران و سعدآباد هم، از متعلقات عهد پهلوی است و زمانی که هنوز نتوانسته ایم تکلیف تاریخی معینی برای چهل ستون و عالی قاپوی اصفهان و ارگ کریم خانی شیراز تعیین کنیم و به راستی اثبات دیرینه ی دورتر از دویست سال آن ها هم مستند مطمئن ندارد، پس مسلم است ظهور حیات آدمی و نشانه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی، در ایران پس از پوریم، از زمانی نزدیک به ما آغاز می شود که اصفهان و شیراز و کاشان و قزوین و همدان و تهران سازی، در دستور کار پنهان کنندگان ماجرای پوریم قرار گرفته است؟! حالا باید پرسید اگر همین حضور مافنگی قاجار و غیره، منجر به ثبت چند کاخ تاریخی شده، پس مساکن محمود غزنوی و دنباله تاریخی او، از جمله چنگیز و هلاکو و تیمور و غیره کجاست؟!

نقشه شهر اراک در ۱۸۵۱

این نقشه شهر اراک در ۱۶۰ سال پیش و ۱۸۵۱ میلادی و بنا به مقیاس، مستطیلی به طول و عرض ۷۵۰ در ۶۵۰ متر است. می گویند این شهر را فتح علی شاه ساخته که در تهران خانه نداشته و شکر خدا در منابع رسمی موجود هم، عمر بنای شهر اراک را بیش از ۲۰۰ سال نمی دانند. احتمالا فتح علی شاه می دانسته که پیش شرط برخاستن و رویش دو سمبل سیاسی و فرهنگی بلند آوازه ی ایران، ساختن شهر اراک بوده است، تا ۲۳۵ سال پیش، در این شهر ۲۰۰ ساله قائم مقام فراهانی و ۲۰۵ سال پیش، امیر کبیر متولد شوند!!؟ کتاب در شرح نقشه و مناسب با اعداد آن می آورد:
۱. آیینه خانه. ۲. برج قلعه فرنگی. ۳. اندرون امیر. ۴. حوض خانه. ۵. دیوان خانه. ۶. تالار کرنا خانه . ۷. وزیر خانه. ۸. مسجد ارک. ۹. سرطویله. ۱۰. دروازه ارک. ۱۱. میدان دروازه ارک. ۱۲. مسجد و آب انبار کربلایی حسن. ۱۳ و ۱۵ و ۲۱ و ۲۴ و ۲۸ و ۲۹ و ۳۲ و ۳۳ حمام، ۱۴ و ۱۶ و ۱۷ و ۲۰ و ۲۷ و ۳۰ و ۳۱ و ۳۴ مسجد، ۱۸ و ۲۲ و ۲۳ کاروان سرا و علامات و ارقام بیرون شهر نیز یخچال و کوره و ده و قبرستان و خرابه دستگرد است، تا از این مجرا بدانیم که شهر حمام و مسجد و آب انبار هم می خواهد. با این همه شرح کتاب بر شهر اراک را نیز خواندنی است.

«نقشه شهر سلطان آباد (اراک) (سال 1851 م.): سلطان آباد توسط فتحعلی شاه بنا نهاده شد، اما شکل گیری کامل آن در زمان ناصرالدین شاه (1896-1848 م.) صورت پذیرفت. ناگفته نماند که بناهای مذهبی عمده شهر و دیوارهای دفاعی آن در عصر محمدشاه (1848-1834 م.) ساخته شده است. سلطان آباد یا شهر نو، در مکان کاملا همواری و بر کناره راست رودخانه آب روداب و در فاصله 640 متری آن استقرار یافته و به شکل یک مستطیل منظم با دیوارهای بلند از آجر نپخته احداث گریده است. طول شهر از حد جنوب غربی تا شمال شرقی 740 متر و پهنای آن از جنوب شرقی تا شمال غربی 640 متر است. خیابان های شهر بر مبنای یک نظام مستطیل شکل، آن را به 48 بخش تقسیم می نمایند و شهر دارای تقاطع و حوزه های مختلفی است. تمامی خیابان ها به دیوارهای دفاعی منتهی می شود. دو خیابان پهن مرکزی که با زاویه قائمه همدیگر را قطع می نمایند، شهر را به 4 بخش مساوی تقسیم می کنند. مرکز تجاری شهر که در امتداد خیابان ها و از دیواره ای تا دیواره های دیگر بسط یافته، در نقاط متقاطع این خیابان ها مستقر شده است. چنین شکل طراحی شهر پدیده ای نوین به شمار نمی رود. این نوع طرح قبلا نیز در طراحی شهرهای ایران به کار رفته است. این مطلب که چرا طراحی سلطان آباد در زمان فتحعلی شاه به وجود آمده، یک پدیده اتفاقی نیست، بلکه کاملا هم طبیعی است. زیرا یک چنین اصول طراحی قبلا نیز برای ساخت باغ ها مورد استفاده داشته است. اگر شهرهای تاریخی و باستانی ایران از نظر طراحی به نحوی دارای خصیصه نامنظم هستند، این پدیده در طی قرون متمادی و به لحاظ تحولات اجتماعی – اقتصادی و سیاسی صورت پذیرفته است. ارک در گوشه جنوب غربی، ساختار طراحی مستطیل شکل سلطان آباد استقرار یافته است. ارک به واسطه دیوارهای خود محصور شده است. ارک بخش اساسی تمامی شهرهای کشور محسوب می شود و جایگاه آن بسته به موقعیت استراتژیک محل است. با توجه به موقعیت شهر، ارک موقعیت مسلطی را به خود تخصیص می دهد تا بتواند جمعیت شهر و اطراف آن را در اطاعت نگهدارد. بیرون از دیوارهای دفاعی سلطان آباد، یخچال ها، کوره ها، خرابه های قلعه سلیم، روستای ترمذ، خرابه روستای دستگرد، کاروانسرای جعفرخان، گورستان، کانال های زیرزمینی آب که آب مشروب و مورد نیاز زندگی مردم شهر را فراهم می آورند، رودخانه رودآب و شوره زارها قرار دارند. نقشه تفصیلی سلطان آباد که توسط پروسکوریاکف و اوکرانوویچ تحت راهنمایی ستاد کل سرهنگ چیریکف در سال 1851 م. تهیه شده، امروزه ما آن را به عنوان یک سند طراحی شهری مورد استفاده قرار می دهیم. این سند، ساختار طراحی وضعیت آن را به هنگامی که به تازگی در زمان محمد شاه و سپس ناصرالدین شاه شکل گرفته بود، ثبت نموده است.». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 56)

اما کسی به روی خود نمی آورد که دهه هایی مقدم بر آغاز تولید این شهر تازه ساز، نمی توان در آن قائم مقام و امیرکبیر به دنیا آورد!

این هم نقشه شهر گرگان و یا همان استرآباد اخیر و منتسب به استر برگزیده قوم یهود است که حتی شرح مستحدثات و مقیاس طول و عرض ندارد! در نقشه سه علامت a و b و c می بینیم که خانه کنسول و مغازه و مکانی سنگی خوانده شده است. هنگامی که امروز بر بنای مسجد جامع این شهر نوتولد مناره آجری پر نقش و نگار زیر دیده می شود، آن گاه بر عمر حقیقی و نه داستانواره ی مساجد و مناره های سراسر ایران واقف می شویم.

«بنای اصلی مسجد جامع گرگان در محله نعل‌بندان این شهر واقع شده است. با توجه به وجود مناره آجری دوره سلجوقی بنای اولیه مسجد نیز به همان دوره تعلق دارد و در دوره‌های بعدی به طور گسترده بازسازی ، تعمیر و تزیین شده است. در حال حاضر به غیر از مناره، اثر دیگری از بنای اولیه مسجد بر جای مانده‌ و بیش‌تر بازسازی‌ها در دوره تیموری، صفوی و دوره حاضر صورت گرفته است. بنای مسجد با طرح مربع مستطیل وسعتی حدود 1600 متر مربع را در بر می‌گیرد و شامل صحن وسیع مستطیل شکل، ایوانهای خاوری و باختری، شبستان‌های چهار گوشه بنا ، ورودی‌های شمالی و جنوبی، مناره دوره سلجوقی و کتیبه‌ها و سنگ نوشته‌های تاریخی است. مناره آجری بنا با طرح استوانه‌ای تزیین آجرکاری و کتیبه کوفی آجری دارد و قابل مقایسه با دیگر مناره‌های دوره سلجوقی است». (دائره المعارف بناهای تاریخی ایران در دوره اسلامی، ۳. مساجد، ص ۶۲۲) 

مناره موجود بر مسجد جمعه گرگان نوساز

بدین ترتیب سلجوقیان پس از ساختن مسجد جمعه ی مناره دار گرگان، به علت نیافتن حمام، گرگان را ترک کرده اند! با این همه بد نیست اثر بی شناسگی گرگان را در شرح کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار نیز بخوانیم:

«نقشه استرآباد (سال 1858 م.): هیئت اعزامی روسیه به خراسان در سال 1858 تحت راهنمایی خانیکف مطالعه و بررسی این محدوده را در جهت تاریخی اعتلا داد. نقشه شهرها و مناطق شرقی ایران از قبیل استرآباد، دامغان، سمنان، مشهد، کرمان و سایر شهرها که توسط نقشه برداران ژارینف و پتروف تهیه و ترسیم شده، با توضیحات مهم خانیکف همراه است. در نتیجه همکاری های مشترک خانیکف و گروه نقشه برداران، تصویر فضایی شهرهای موجود شکل گرفته است. در نقشه سال 1858 م. مرکز ایالت استرآباد، شهر استرآباد، محل استقرار سلسله قاجار، در قالب یک شهر بزرگ ارائه شده است که به واسطه استحکامات قلعه محصور شده و مجهز به برج های دفاعی است. در این نقشه که به صورت شماتیک است، ساختار عمده طراحی شهر راه های اصلی که برای کاروانسراها احداث شده، یک بازار، مسجد و حمام ها مشخص گردیده است. بر روی این نقشه ارک شهر قابل تشخیص نیست و به محله های مسکونی شهر نیز اشاره ای نشده است. در واقع نقشه کامل نشده و در مجموع یک برداشت خام است. مع هذا این نقشه به طور نسبی، فکر واقعی ساختار طراحی شهر را که به وسیله جنگل های انبوه احاطه گردیده، به دست می دهد». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 46)

کافی است این مجموعه ی دو وجبی را محل استقرار یا خیزگاه دولت قاجار بگیریم تا استرآباد خواندن آن نیز محملی معین بیابد! اگر کسی توانست محل خواب مثلا محمد حسن خان قاجار را در این خیزگاه آن سلسله ی فخیمه بیابد، به کشف بزرگی در گشایش گره های تاریخ ایران نائل شده است.

و این هم شهر سنندج، تنها شهری که هیئت نقشه برداران روس، در کردستان کنونی یافته اند. سنندج هم در ۱۵۰ سال پیش شهرکی است به مساحت ۷۵۰ در ۱۰۰۰ متر که شماره گذاری و معرفی نقاط غیر مزروعی آن به چند عنوان منحصر است: ۸ مسجد و زیارتگاه، ۵ عمارت اربابی، ۳ کاروان سرا و ضمائم و باغات خارج از شهر است. توضیحی که کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، بر سنندج گذارده است، خالی از فایده نیست.

«نقشه شهر سنه (سال 1851 م.): شهر عمده کردستان ایران به نام سنه، یا سنندج کردستان در ساحل چپ نهر آب دیو که از رودخانه قشلاق سرچشمه می گیرد، استقرار یافته سات. سنه متشکل از سه بخش است: 1. نارین قلعه (قصر)، 2. قلعه خان احمد کگنه (استحکامات)، 3. خودشهر. نارین قلعه بخش تاریخی شهر است که دارای قصر حاکم، باغ و سایر بناهای دیگر است. قلعه در قسمت شمال غربی و کنار دیوارهای دفاعی و نزدیک دروازه آقا رحیم قرار گرفته است. در سه گوشه استحکامات قلعه، خطوط متمایزی با دیوارهای دفاعی شهر وجود دارد و در جانب شمال شرقی و شرق قلعه خود را به خط ساحلی نهر آب دیو نزدیک می سازد. در مرکز استحکامات شهر و در مقابل نارین قلعه، میدان والی قرار دارد. محله های مسکونی در اطراف این میدان حلقه زده اند. در امتداد دیوارهای دفاعی شهر، از شمال غربی تا جنوب شرقی، کاخ های شهر مستقر شده اند: عمارت ابوالفتح خان، عمارت میرزا محمد رضا وزیر و مسجد میرزا عباس، عمارت محمدخان، محمود خان و عمارت ساگ وردی خان در مقابل محدوده  استحکامات شهر استقرار یافته است. نقاره خانه، توپ و باروت خانه، بناهای مرتفع و مجزا و بازار روی به میدان دارند. شهر دارای سه دروازه بوده است: دروازه عبدالعظیم، دروزاه دره، دروزاه تاپلیا که استحکامات دفاعی را با هم پیوند می دهند. میدان دیگر شهر به نام میدانچه ی کلیسا، شکل ناسازمان یافته ای دارد و جزء میدان های درجه دوم به حساب می آید. صرف نظر از میدان علف خان با کاروانسراها و بازار موجود در آن، نظام های طراحی شهری و معابری که بیانگر ویژگی توسعه طراحی شهری باشد، مشاهده نمی شود. تنها نظام سه مرحله ای اسکان شهر یعنی ناریین قلعه، قلعه خان احمد کگنه و خود شهر با توپوگرافی تاریخی منطقه آن، وضعیت خاص شهر سنه را در قرن نوزدهم بیان می دارد. شهر سنه از سمت شمال غربی تا جنوب شرقی 1500 متر طول و از سمت شمال تا جنوب 1000 متر عرض دارد. بر اساس اطلاعات نقشه سال 1851 م.، سنه 2120 خانه و 10240 نفر جمعیت داشته است. در حومه شهر باغ های: آساولیا، تارواشان، خسرو آباد، خانی شاسی، گل، کریززالا، عمارت امان الله بگ، گلستان، چشمه خسروآباد، تخت قاجار و کوه کوچکارش وجود دارد». (هیأت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص 61)

نه مقیاس و مساحت منقول برای سنندج، بر اساس اعلام اسکیل اصلی است و نه می دانیم شارح مطلب، آمار خانه ها و جمعیت شهر را از کجا برداشته است؟! هرچند ثبت فقط یک حمام عمومی برای سنندج، در شماره ۲۰، به تنهایی نادرستی این آمار در آن زمان را برملا می کند! (ادامه دارد) 

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در شنبه یکم اسفند 1388 و ساعت 1:0 | 69 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 253، نتیجه61، شناسایی کمال الملک نقاش

  آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

 

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۳

از هویت قومی قاجارها بی خبریم، نمی دانیم در کدام گوشه ایران، از چه زمان و با چه نشانه جمع بوده اند و صدور شناسه ی بومی برای آن ها، با فقدان اطلاعات پایه رو به روست. پیدا شدن دولت و تمرکز سیاسی و رسمی قاجار، ظهور ناگهانی و به قدرت جهیده ی چند چهره ی بیگانه و بزک دار است، که همان مقدار از قنداقه امکان و اعتبار تاریخی بیرون می مانند، که متصل به بند ناف دربار تزارند. مجموعه ای که با چند چهره ی از آسمان افتاده و یکی دو باغچه و بنا در ارک تهران فاقد سکنه، از عهد ناصرالدین شاه آغاز می شود و  قریب ۶۰ سال بعد، که نوبت را، این بار نه به قوم، بل به قزاق منفرد باز هم بی پیوند با تاریخ دیگری، به نام رضا مسلسل تحویل می دهند، که به جای تزار،  سایه دولت و دربار انگلستان را پشت سر دارد، ماجرایی که با ماهیت و مفهوم و مقصود انقلاب مشروطه یکی است!؟ قاجارها علی رغم معرفی چند مصلح اجتماعی پرآوازه و مناسب سریال های تلویزیونی روز، از نوع میرزا تقی خان امیر کبیر، و نقاشان چیره دست بین المللی، چون کمال الملک، اندک نمایه ای از خدمات عمومی و بهبود روابط اجتماعی ملی و حتی محلی ندارند، مسئولیت امورات مردم را به گردن نگرفته اند و در دوران آن ها از جاده و شفاخانه و تولید و توزیع و رونق اقتصادی و مراکز آموزشی و به طور کلی وظایف حوزه مرکزی، جز در حرم خانه قصر خبری نیست! 

ارابه مسافر بری در پایان دوران قاجار 

این تصویری از ترابری بین شهری در اواخر دولت قاجار است. زیر چرخ این ارابه زوار در رفته لت و پار، جاده نیست و سورچی همان مسیری را می گذرد که چارق های پیادگان و یا سم دواب و گوسفندان، کوبیده اند! با نگاه به این اسباب جا به جایی آدمی زاده و بار، در ایران قرن پیش، آثار و عواقب قابل تعمق و تامل آن پوریمی را می نماید که قرون دراز، بنیان تجمع انسان آبادگر و چاره ساز را از شرق میانه برانداخت. 

این هم کاسب کارانی که کمبوزه و کود و هیزم می فروشند، با شمایلی که تقلید آنان، از توان گریمورها هم بیرون است. آن چه در این گوشه ی داد و ستد از مردم کوچه و بازار می بینید و ده ها تصویر گویاتر از این، حکایت ملت به خود رها شده ای است که حتی دربار آن بدون فروش گاه به گاه حصه ای از امکانات طبیعی و زیر زمینی کشور، بی غذا می ماند! بدون شک اگر در چنین چشم انداز و زمینه ای، کسی ظهور کند که به ضرورت و توصیه و برنامه و سرمایه ی بین المللی، ناچار به احداث چند جاده و خیابان و شفاخانه شود، بلافاصله و به آسانی، چنان که درباره رضا شاه شاهد شدیم، عنوان ناجی کبیر می گیرد! مثلا برای مورخ هرچند ظهور نقاش بزرگی به نام کمال الملک مدخل تاریخی نیست ولی از آن که این نوشته ها قصد اثبات نادرستی داشته های کنونی، از تمام زوایا دارد، به عنوان نمونه می خواهد سراغ بهزاد نقاش عهد قاجار را بگیرد.

روزشمار زندگی کمال‌الملک (تاریخ ها به هجری شمسی است)

۱۲۲۶: تولد کمال الملک در تهران
1226 - تولد کمال الملک در تهران .

۱۲۲۶: سفر به کاشان در شش ماهگی
۱۲۲۶ - مهاجرت خانواده به کاشان در شش ماهگی . 

۱۲۳۴: سفر به تهران برای تحصیل
۱۲۳۴- سفر به تهران برای تحصیل  

۱۲۳۵: ورود به مدرسه دارالفنون
1235- ورود به مدرسه دارالفنون .
- آموزش زیر نظر علی اکبر خان مزین الدوله .

۱۲۴۲: ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه
1242- بازدید ناصرالدین شاه از دارالفنون .
- ورود به دربار به دستور ناصرالدین شاه درپی پسندیدن کار او .

۱۲۵۵: گرفتن لقب نقاش‌باشی
1255- گرفتن لقب نقاش‌باشی .

۱۲۵۸: گرفتن لقب نقاش‌باشی خاصه  
1258- گرفتن لقب نقاش‌باشی خاصه .

۱۲۶۱- فعایت مستمر در مقام نقاش دربار .
- شروع به آموزش و تدریس نقاشی به شاه .
- خلق اثر معروف با نام " حوضخانه صاحبقرانیه " .

۱۲۶۷: متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه
1267- متهم شدن به دزدی، هنگام کشیدن تابلوی تالار آیینه .

۱۲۶۹: گرفتن لقب کمال‌الملک از ناصرالدین شاه
1269- گرفتن لقب کمال‌الملک از ناصرالدین شاه .

۱۲۷۲: آغاز به آموختن زبان فرانسه
1272- آغاز به آموختن زبان فرانسه .

۱۲۷۳: سفر به اروپا و اقامت در ایتالیا
1273- سفر به اروپا ( فلورانس، رم و پاریس ) و اقامت در ایتالیا .  

۱۲۷۶: دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه
 1276- دیدار با مظفرالدین شاه در فرانسه و تقاضای شاه برای برگشت به ایران .

۱۲۷۷: بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار
 1277- بازگشت به ایران و گرفتن نشان درجه اول و حمایل سبز مخصوص دربار .

1278- سفر به عراق، هم‌زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج و بازدید از عتبات عالیات .
۱۲۷۸: سفر به عراق، هم‌زمان با سفر مظفرالدین شاه به خارج

۱۲۸۷: پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت
1287- پیشنهاد تأسیس مدرسه صنایع مستظرفه به دولت .

۱۲۹۶: درگذشت پسرش حسینعلی خان
1296- درگذشت پسرش حسینعلی خان .

1299- عدم پاسخ مثبت به درخواست رضاشاه برای کشیدن تصویر محمد رضا ( ولیعهد ).

۱۳۰۲ تا ۱۳۰۶: درگیری کمال‌الملک با وزرای معارف دولت وقت

۱۳۱۹: درگذشت کمال‌الملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری
۱۳۱۹: درگذشت کمال‌الملک در ده حسین آباد نیشابور و مدفون شدن در کنار عطار نیشابوری

سپس وزارت معارف چنان كه دلخواه رضاشاه بود بودجه مدرسه صنایع مستظرفه را كه تحت مدیریت كمال الملك اداره می شد، قطع نمود و مشكلات متعدد دیگری را پیش روی او قرار داد، تا جایی كه دیگر امكان اداره مدرسه از او سلب شد و به ناچار از خدمت در مدرسه نقاشی كه سالیان طولانی برای توسعه و اعتلای آن زحمات طاقت فرسایی را متحمل شده بود، كناره گرفت و به فاصله كوتاهی شهر تهران را به مقصد مزرعه ای در روستای حسین آباد از توابع شهر نیشابور ترك كرد و گوشه انزوا برگزید.
كمال الملك طی برخی نامه هایی كه از روستای دورافتاده حسین آباد برای تعدادی از دوستان قدیم و شفیقش در تهران می نویسد، با اشاره و گلایه و شكایت از مشكل سازی ها، حسادت ها، كوته نظری ها و خردستیزی های بی پایان درباریان، رجال و بسیاری از كسانی كه در تهران با او در ارتباط بوده اند، پناه آوردن به بیابان های خشك و عزلت گزیدن در مناطق دورافتاده و بدون امكانات و حتی دچار دزدان و قطاع الطریق شدن را مطلوب تر و خوشایند تر از مراوده و ارتباط با آن گروه پرشمار و خطرناك ساكن شهر و دربار ارزیابی می كند و از این كه با عزلت گزیدن در حسین آباد نیشابور دیگر سعادت برخورد و رو در رویی با آن جماعت را از خود سلب كرده است، احساس آرامش و شادمانی می كند. آنچه بود كمال الملك نقاش چیره دست و كم نظیر ایران زمین كه در عشق ورزی به وطن، آزادیخواهی، اخلاق و شرف و انسانیت سرآمد اقران بود، تا پایان عمر، زندگی در مزرعه شخصی اش در حسین آباد نیشابور را بر بازگشت به شهر ترجیح داد». (برگرفته از فروم آفتاب گردان و چکامه)

این دو گزارش از زندگی کمال الملک را از دو منبع مختلف برداشته ام که به وجه شگفت انگیز و قابل فهمی در تمام امور با هم قرینه اند، جز این که یکی از آن ها بر سینه  کمال الملک خود، مدال انقلابیگری و ترقی خواهی مدرن می آویزد و در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی، که محمد رضا شاه شش ماهه است و پنج سال تا شاه شدن پدرش باقی است، از مصور کردن صورت ولی عهد امتناع می کند!؟ آثار مخرب پوریم در تار و پود هستی و تفکر و تعلقات و معتقدات چنین گزارش نویسانی هم قابل مشاهده است. باری این نقاش بزرگ دوران قاجار، که باز هم به کاشان و نیشابور متصل است، برابر گاه شمار بالا، ظاهرا در ۹ سالگی به دارالفنون تازه سازی وارد شده که تا سال ها، جز مهندسی و طب و فیزیک و شیمی و معدن شناسی و درجه داری رده های مختلف فنی، نظامی و به طور کلی دروس پایه، تدریس نمی کرده اند! اگر گمان کنیم احتمالا با سفارش کنیسه برای این کودک ۹ ساله کرسی هنر  گذارده باشند، پس از اساتید دست سازی نیز در امور نقاشی، چون میرزا ابوالحسن و میرزا رضا خان غفاری و علی اکبر خان مزین الدوله مدد می گیرند که چشم زمانه، یک تابلوی نقاشی از آنان ندیده است! چنان که در شرح احوال کمال الملک در تنظیمات بالا و حواشی دیگری که برای رعایت اختصار حذف کرده ام، دختر و پسر و پدر و مادر و تمام خاندان نقاش را به دیار عدم فرستاده اند. شگرد یهودی دیگری که بقایای قابل اثبات نقاش را هم، مانند کریم خان و نادر افشار و محمد حسن خان قاجار، از پیش چشم دور می کند و بی عقبه می گذارد، تا قابل شناسایی نباشند و محمد رضا شاه ماموریت بگیرد تا برای نقاش و عطار و شاه شجاع و سیبویه و حافظ و خیام و فردوسی و نادر و این و ان، در سال های دهه ۵۰ قبر رونمایی کند. اگر بپرسیم کمال الملک دارای ۷۰ اثر گوهرین شایسته دربار، چرا در تهران خانه ای به یادگار ندارد تا شهرداری به سرعت موزه کمال الملک به راه اندازد و یا در دوران چهار ساله سکونت درایتالیا و فرانسه، در کدام پانسیون و هتل و منزل سکونت کرده، یا سراغ ده حسین آباد نیشابور و  آن نامه ها و مزرعه ی شخصی کمال الملک، که سیزده سال پایان عمر را در آن گذرانده، چه گونه و از که بگیریم، هیچ کس جواب گوی شما نخواهد بود.

«کاخ گلستان: از ابنيه دوره ناصري. چهل سال پيش، (نسبت به تاریخ تدوین لغت نامه) در اواسط سلطنت ناصرالدين شاه قاجار اصلاً کوچک ترين اثر از عمارات مفصل و زيبائي که امروز به نام کاخ گلستان معروف است وجود نداشت. به جاي بناي مجلل کاخ کنوني، باغ بزرگ و زيبائي بود که شاه قاجار، از اندرون خود که حالا به عمارت خوابگاه معروف است و محل يکي از ادارات وزارت دارائي است، براي تفريح و تفرج بدان جا ميرفت .
يک روز ناصرالدين شاه تصميم گرفت که براي جواهر سلطنتي خود موزه اي بسازد، و يک هفته بعد از آن روز، که شاه چنين تصميمي گرفته بود، در جائي که اکنون کاخ گلستان برپاست چندين متر زمين را کندند تا شالوده بنائي را که به زودی ميبايست محل حفظ جواهرات گران بهاي سلطنتي ايران گردد، بسازند.
ساختمان کاخ گلستان در حدود پنج سال طول کشيد و در عرض اين مدت هفته اي نبود که شاه در پايتخت باشد و شخصاً به سرکشي آن نرود و براي تسريع در اتمام آن دستوري تازه و موکد ندهد، هر وقت به آنجا مي رفت مي گفت: «کاش عمرم کفاف بدهد که اين ساختمان را تمام کنم».
ساختمان کاخ در زمان همان شاه به پايان رسيد و انتقال جواهرات سلطنتي به تالار موزه آغاز گشت. هنگامي که تمام جواهرات، در جعبه آينه هاي بزرگ کاخ که در ديوار جاي دارد چيده و آماده شد ناصرالدين شاه شخصاً براي افتتاح موزه رفت و پس از بازديد قسمت هاي مختلف کاخ رو به همراهان کرد و گفت: «مثل اين که موزه بدي نشده است ، دلم مي خواهد عمرم وفا کند و خيلي بيش از اين ها در تکميل آن بکوشم».
هنوز دو سال از افتتاح موزه جواهر نگذشته بود که غوغاي تحريم استعمال تنباکو برخاست. مردم براي تظلم و دادخواهي به کاخ شاهي پناه بردند و جار و جنجال بسيار برپا کردند و به دور باغ ها و کاخ ها ريختند، و آن وقت ناصرالدين شاه به اين فکر افتاد که اگر سيل جمعيت بموزه جواهر راه يابد و دُرو گوهرها را از دل قفسه هاي شيشه اي بيرون کشد چه مي توان کرد»؟

این شرح احوال کاخ و تالار و موزه ی گلستان، در لغت نامه دهخدا، عینا در منابع دیگر تایید شده است. اشاره نوشته به ماجرای تحریم تنباکو، دو سال پس از پایان ساخت کاخ و تالار گلستان، اتمام آن را با سال ۱۲۶۸ شمسی می رساند و چون نوشته اند، پس از هفت سال کار، کمال الملک تابلوی تالار گلستان را در سال ۱۲۶۹ شمسی تمام کرده، پس نقاش از سال ۱۲۶۲، یعنی زمانی که هنوز ناصرالدین شاه تصمیم به ساختن مجموعه گلستان نگرفته بود، مشغول کشیدن آن تابلو بوده است!!! در واقع و چنین که شهرت داده اند، زمانی را که کمال الملک برای ترسیم رنگ و روغنی گوشه ای از تالار گلستان صرف می کند، دو سال بیش تر از مدتی است که کل آن مجموعه را می ساخته اند!!! اگر این اعداد و ارقام را نپذیریم و شروع کار بر روی تابلوی تالار را با اتمام و اکمال بنای آن همزمان بگیریم، پس باید تکلیف نقلی را معلوم کنیم که اعطای لقب کمال الملک از سوی شاه قاجار به نقاش را به سبب ترسیم تابلوی تالار گلستان می داند، که ناچار امضای فرمان آن را به زیر لحد آن شاه می کشاند، زیرا با مراجعه به منابع موجود معلوم می شود ناصرالدین شاه فقط شش سال پس از اتمام بنای کاخ گلستان کشته شده است. از مجموعه  این گفتار و پندار و نوشته و منقولات سرگیجه آور، لااقل می توان نتیجه گرفت که سلسله قاجار،تا پایان دوران ناصرالدین شاه، هنوز سرپناهی برای پز دادن و برگزاری مراسم رسمی نداشته است؟!

این تصویر بی آینه کاری و بزک، گوشه ای از تالار گلستان، ظاهرا در روز درگذشت مظفرالدین شاه، یازده سال پس از مرگ ناصرالدین شاه و مربوط به زمانی است که مساعی جمیله ی سلاطین احتمالی  مقدم بر مظفرالدین شاه، و نیز چاکران ضمیمه ی دربار، به قدر کافی برای آن سلطان، مشایعه کننده تابوت تولید کرده است.

 

در این صورت کمال الملک نمای بالا از تالار گلستان را، از کجا برداشته که در عکس قبل حتی گوشه ای از آن، دیده نمی شود؟ آیا می توان احتمال داد که این آرایه ها مربوط به دوران جدید و پس از قاجار، همزمان با کاشی آرایی مساجد ایران و ساخت مسجد شیخ لطف الله باشد؟! مورخ می پرسد در حالی که ناصرالدین شاه در اواخر عمر، سوار بر هر اسب و قاطری در کوه و کمر تصویر عکاسی شده دارد، چرا در زمان خود، دوربین عکاسی را به درون تالار گلستان موجود در نقاشی کمال الملک نبرده، تا مدرکی برای مقایسه ی همزمان در اختیار مورخ و محقق باشد و آن چه از او دیده ایم، نمای زیر است؟!  

این هم ناصرالدین شاه در گوشه ی دیگری از تالار کاخ گلستان که فاقد چشم انداز اطراف است ولی تزیینات سقاخانه ای آن تخت مرمرین، به خوبی معلوم می کند که پادشاه قدر قدرت قجر، جز پرسه چند هزار باره در کوه و کمر شمیران، به شرحی که اعتماد السلطنه در روزنامه اش آورده، و رفع خستگی در حرمسرا، اثر مادی و معنوی دیگری بر تاریخ زمان خود باقی نگذارده و برای او هنرمندی این و آن موجد عکس العمل مشوقانه نبوده است.

«به مبارکی و سلامتی شروع بعه روزنامه ی شرح حال سنه ی توشقان ئیل ۱۳۰۸ نمودم. امیدوارم به سلامتی خود و متعلقات و دوستان ختم شود، به حق محمد و آله.
شنبه ۱۰ شعبان: دیشب شش ساعت و چهل دقیقه از شب گذشته تحویل شمس به برج حمل شد. من اول شب قدری نان و کباب صرف کرده، ساعتی خوابیدم. پنج ساعت از شب گذشته لباس رسمی پوشیده با سلطان احمد میرزا نوه ی مرحوم عماد الدوله، طرف دربخانه رفتیم. از دیوان خانه که گذشتیم، جمعیت زیادی دیدیم. معلوم شد ظهیرالدوله مردم را ساعت چهار دعوت نمود. چون بندگان همایون بیرون خوابیده بودند، درهای باغ را بسته بودند. این همه جمعیت از علما و اهل قلم و اهل نظام تماما در حیاط صندوق خانه و پشت دروازه ها مانده ازدحامی شده بود. به زحمت از میان مردم گذشتیم. وارد باغ شدیم. من مستقیما خدمت شاه رفتم. تازه از خواب برخاسته بودند. لباس می پوشیدند که به سلام تحویل تشریف برده جلوس فرمایند. قبل از سلام، تفصیلی که می نویسم روی داد. بندگان همایون در نیک نفسی و سخاوت جبلی وحید عصر خودشان است. هیچ پادشاهی دارای این صفات حمیده نبوده است. لکن هر وقت بدون میل قلبی، به اصرار و واسطه، امتیاز یا منصبی به کسی می دهد، به قسمی شخص امتیاز گرفته را مفتضح می کند، که شخص بیزار از منصب صدارت و نشان اقدس می شود. به اصرار نایب السلطنه به ابوالحسن خان فخرالملک تمثال مرحمت شده بود، به میرزا محمد نقاش باشی هم به التماس فخر الملک گل کمر. به علی آقای لال که پیشخدمت و پسر خاله ی البوالحسن خان است فرمودند سبیل فخرالملک را بگیرد و مکرر با زبان لالی که دارد، می پرسد: عن داری یانه؟!  بعد همین طور نقاش باشی را هم مفتضح نمود». (اعتماد السلطنه، روزنامه خاطرات، ص ۷۴۳)

۱۳۰۸ هجری قمری، فقط پنج سال با مرگ ناصرالدین شاه فاصله دارد، با چنین فرهنگ و شخصیت چارواداری که معلم فرضی و ممتاز نقاشی و صاحب عنوان کمال الملکی اش را، به خاطر اهدای یک گل کمر مرحمتی، به لجن می کشد! حالا می ماند بپرسم کمال الملک که ترسیم تابلوی تالار گلستان را هفت سال طول داده، چه گونه هفتاد و چند تابلوی ممتاز و گاه برتر از نقاشی تالار گلستان باقی گذارده است، چنان که می پرسم او تابلوی دو دختر گدا را که در زیر می بینید، با آن دامن حسرت برانگیز بر تن گدای کوچک تر، در چه زمان و از گدایان کدام شهر ایران و یا کشور جهان ترسیم کرده است؟!

                   

سمت چپ تابلوی دو دختر گدا، کار ویلیام بوگوی فرانسوی را، از آلبوم سال ۱۸۹۰ او می بینید و سمت راست، کپی آن به وسیله ی کمال الملک مفقود الاثر را. صرف نظر از عدم امکان این کپی کشی در ایران، اگر تنها به کیفیت های فنی و پرسپکتیوها در اشخاص و احجام توجه کنید، بدون تعارف محمد غفاری را نقاشی مبتدی معرفی می کند. به خود اجازه می دهم کارشناسانه ادعا کنم میان تابلوهای منتسب به کمال الملک، با زحمت بتوان چند عمل را اثر قلم نقاش واحدی دانست و غالب آن ها به خصوص تابلوی تالار آینه شباهت بسیار به مکتب شیشکین در روسیه دارد. مضاف بر این که در انتهای کتاب روزنامه خاطرات اعتماد السلطنه تصویری از کمال الملک ثبت است که حتی اندک شباهتی به کمال الملکی ندارد که سبیل مولانایی سامان داده شده دارد و مهدی بامداد در فرهنگ ۶ جلدی رجال ایران در قرون ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ قمری، هرچند از دلقکان دربار قاجار هم عکس و شرح حال می آورد و از قول نقاش دو نقل بازاری دارد، اما محمد غفاری کمال الملک نقاش را ناشناس گذارده و به احوال او نظر نداشته است! پس دیدار از شهرهای عهد قاجار در ایران را ادامه دهم. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388 و ساعت 18:0 | 55 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 252، نتیجه60، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 6

آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۲

عرضه ی عرصه ی مختصر، عمر کوتاه و زمان قریب آغاز دوباره تجمع انسانی، در ایران دو قرن پیش، یادآوری دوباره و نهایی دو مقوله است: نخست این که باور کنیم اقدام هولناک یهودیان برای قتل عام مردم شرق میانه، در ماجرای پوریم، در چنان اوج توحش و به مقیاسی از کمال صورت گرفته، که ۲۲ قرن پس از پایان آن نسل کشی عام، بار دیگر مهاجرانی برنامه به دست، برای تشکیل کانون های سیاسی و فرهنگی مخصوص، درست مانند استانبول و بغداد و دهلی، به بنای پایتخی به نام تهران در این سرزمین مشغول اند، و چون اثبات این مقوله، جنگ های ایران و روس و ایران و انگلیس و عباس میرزا و فتح علی شاه قاجار را از تاریخ این ملک اخراج می کند، شاید کسانی به اندیشه وادار شوند که اگر همانند عهد هخامنشی، امپراتوری قاجار هم، در دو قرن پیش، هنوز مقر استقرار ندارد، پس مقوله حاکمیت ما نسبت به شهرهای قفقاز و گرجستان و هرات و افغانستان، در زمان کدام سلسله و به دست چه کس برقرار شده، که روس و انگلیس از ما بربایند و نیز کسی بگوید تاریخ بر آن قائد فاتح چه نام گذارده و در کدام شهر مکان داده است؟! اینک فقط می توان توجه داد که غول دروغ، درست بر گرده این ملت سوار و از رگ گردن به آنان نزدیک تر است!

   

ظاهرا 25 سال پس از آن رسامی سال ۱۸۲۶ نقشه دیگری از تهران و باز هم به وسیله روس ها تهیه شده، که شمای آن را در فوق می بینیم. این نقشه که در ص ۹۸کتاب نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار و چاپ رنگی آن در صفحه 471 دائره المعارف اسلامی و در زیر منعکس است، نه فقط به قدر بنای طویله ای بر مساحت تهران و ساخت و سازهای درونی آن افزوده نشده، بل در زوایای حصار شمال غرب و شهر، با شکستگی هایی مواجهیم که مساحت آن را باز هم تقلیل داده است! در مجموع، این هر دو نقشه با فصاحت تمام نشان می دهد که تهران چه در 1826 و چه در 1852 میلادی، یک ملک خصوصی و اشرافی با مقادیری ابنیه بارانداز و کاروان سرا و تیمچه، که درست مانند کاروان سراهای بی کاربرد قبلی، نمایشی است و تعداد بسیار آن ها معلوم می کند، در زمان رسامی این نقشه ها کسانی مشغول تولید پایتختی برای سلسله قاجار هنوز از راه نرسیده اند که درست نمی دانیم در کدام مزرعه می کاشته و سبز می کرده اند!؟ این تکرار و نظیر دیگری بر بنای اصفهان صنعتی و هنری، برای سلسله صفوی و احداث شیراز فرهنگی برای اسکان سلسله بادبادکی زندیه است!

 نقشه شهر تهران ترسیم بره زین که در موزه کاخ گلستان نگهداری می شود.

شاید این شمای رنگی قاب گرفته و تی تیش مامانی، اما منطبق با رسامی بالا، که تهران ۱۶۰ سال پیش، یعنی ۲۶ سال پس از نقشه یادداشت پیش را نشان می دهد که هنوز در همان قواره و مقدورات اولیه و خالی از سکنه و امکانات شهری است، عرق شرم بر پیشانی کسانی بنشاند که از روی سیاه مشق یهودیان، در همه جا کرسی و تریبون درس های تاریخی اقتباس شده از مراکز دانشگاهی جهود نشین غرب، باز می کنند و بر میزان و مقدار تزریق افیون دروغ، در مسامات این ملت می افزایند. می گویند فتح علی شاه قاجار، از ۱۷۹۷ تا ۱۸۳۴، محمد شاه، از ۱۸۳۴ تا ۱۸۴۷ و ناصرالدین شاه، از ۱۸۴۸ میلادی به بعد، سلطنت کرده اند. این اطلاعات معنا دار معلوم می کند حتی ناصر الدین شاه قاجار، به تهرانی در مقیاس نقشه بالا وارد شده و نه فقط فتح علی و محمد شاه در ۵۰ سال سلطنت خود برای توسعه و ابادانی تهران قدمی برنداشته و انگشتی نجنبانده اند، بل به دلیل نبود نفوس، ابنیه غیر دولتی و ساخت و سازهای خصوصی نیز انجام نشده است؟! آیا به راستی سلسله قاجار از ناصر الدین شاه آغاز می شود و آیا اگر تهران در آغاز عهد آن ذوالقرنین نو، همین قصیه بدون سکنه است، پس حقیقت انقلاب مشروطه چیست و از کجا نیرو گرفته است؟! مورخ هنگامی بر نادرستی کامل تاریخ کنونی قاجار مطمئن می شود که خوانده است بر الماس دریای نور، نام فتح علی شاه  را حک کرده اند، و آن را شگردی درست برابر حک نام خشایارشا بر آن کاسه طلای فکسنی و نشانه ای از نقشه پردازان و مولفان واحدی در تدوین تاریخ ایران می بیند، به خصوص که برای فتح علی شاه، با تخریب کتیبه های یونانی، در تاق بستان نیز صورت ساخته اند!؟  

«نقشه تهران، سال 1852 میلادی:  بعد از نقشه سال 1826 م. تهران، سایر نقشه های مربوط به سال های بعد که بتواند ویژگی های توسعه شهر را در اثنای زمان محمدشاه (1848-1834 م.)، نقشه جامع تهران مشخص نماید، تاکنون به دست نیامده است. که با اجازه بخش نقشه برداری نظامی در جون 1852 م. در مسکو انتشار یافته است) در کتاب بره زین به نام (سفر به جنوب ایران، کازان، 1852 م.) به چاپ رسید. نقشه سال 1852 م. در مقایسه با نقشه سال 1826 م. از نقطه نظر جغرافیایی و نقشه برداری بسیار دقیقتر است و تصویر صحیحتری از ساختار طراحی شهر را آشکار می سازد.
خطوط اصلی دیوار های شهر، مسیر امتدادهای مجزا و نحوه ارتباط آن ها با یکدیگر، تقریبا در مقیاس واقعی تهیه شده است. این نقشه از وجه داده های اطلاعاتی کاربرد عینی مواد، برای تجزیه و تحلیل وضع موجود طراحی شهر و بناهای آن از اهمیت به سزایی برخوردار است.
این نقشه همچنین فرصت آن را فراهم می آورد تا عینا نحوه استقرار ارک، خیابان های اصلی، مرکز تجاری با رشته ای از دکان های سرپوشیده و سرباز، کاروانسراها و دیگر بناهای عمومی، مورد بررسی قرار گیرد. در نقشه مذکور، ساختار ارک یا کاخ شاه، بنای سفارت روسیه، سربازخانه، محل برگزاری مراسم محرم، خانه حاجی میرزا آغاسی و دیگر عناصر طراحی به نحو کاملا متمایز مشخص شده است.
وجه مثبت نقشه سال 1852 م. را اطلاعات فراوان آن تشکیل می دهد. دو عنصر طراحی شهری در حیطه شهر حکمفرماست ارک، مرکز حکومت و دولت که ساختار پیچیده و طرح های متنوعی دارد، مرکز تجاری و اجتماعی، که تا کناره های جنوبی ارک خود را به دروازه شاه عبدالعظیم بسط پیدا کرده است. درامتداد رشته دکاکین سرپوشیده و سرباز، 29 کاروانسرا به اسامی زیر وجود دارد: زرگارو 2. جبه خانه، 3. حاجی سید محمد حسین، 4. حاجی ملاعلی، 5. گئورگیان، 6. حاجی حسن، 7. خودان، 8. حاجی زمون، 9. نگارخانه، 10. کاشیه، 11. شاه، 12. قیصریه، 13. حاجی ناسی، 14. حاجی نادعلی، 15. سلیمان خان، 16. دوستعلی خان، 17. حاجی موسی، 18. دالان دراز، 19 و 20. حاجی کمال، 21. میرزا اسماعیل، 22. گردن کج، 23. حاجی هادی، 24. علم شکن، 25. ذغالی، 26. سرگلن، 27. حاجی ودیع، 28. کهنه، 29. مخروبه.
یک چنین تمرکز انواع گوناگون کاروانسراها که بر مبنای اندازه و نوع طراحی در امتداد طول معبر آرایش یافته اند، ماهیت ترکیبی بسیار مهم مرکز تجاری را نمودار می سازد. این نوع و نحوه طراحی، مستقیما نظام فضایی پیچیده ای را آشکار می سازد که توسط بناهای محله های مسکونی محصور شده است.
مرکز تجاری به عنوان یک مجموعه واحد، خود شامل نظام طراحی کلی شهر است که شبکه های معابر اصلی شهر را به سوی خود می کشاند. این شبکه های معابر، حاوی مراکز کوچک تری با بناهای مذهبی در درون آن هستند که در سازمان طراحی شهری و در چارچوب مقیاس شهری نقش مهمی ایفا می کنند.
برخلاف سایر شهرهای ایران که بناهای مذهبی در طراحی و ساخت شهر تسلط دارند، در تهران نه مسجد (مسجد شاه، مسجد یونس خان، مسجد حاجی رجب، مسجد چالهرز، مسجد امامزاده نصرالدین، مسجد حاجی علی، مسجد جمعه، مسجد حکیم، مسجد سید اسمعیل)، سه امامزاده (امامزاده زید، امامزاده یحیی، امامزاده)، سه مدرسه (مدرسه عبدالوهاب) عبدالبها، مدرسه میرزازکی، مدرسه میرزا صالح) وجود دارد.
در تهران بناهای حکومتی از قبیل باروت خانه که توسط فتحعلی خان ساخته شده بود، جبه خانه وجود داشت که، مشتمل بر زمین بزرگی با مخازن آب و بناهایی برای کارگران، کوره ها و کارخانه توپ ریزی بود که به دست مهندسین انگلیسی و ایرانی انواع مختلف سلاح همچون توپ را تولید می کرد،…
به جز عناصری که در نقشه سال 1826 م. تهران وجود دارد، و در این نقشه نیز به آن ها اشاره شده است: باغ وحش شاه، خانه و باغ سفارت انگلیس اثر معمار اروپای شرقی و ضرابخانه در این جا قابل ذکرند. حجم حوزه شهر، در مقایسه با بنای شهر در سال 1826 م. به نحو قابل ملاحظه ای افزایش یافته و تراکم آن زیاد شده اما هنوز به قدر کافی مناطق آزاد وجود دارد. باغ های بزرگی در امتداد دیوارهای داخلی شهر به چشم می خورد. در اطراف شهر، بر فراز ارتفاعات سلسله کوه ها، کاخ ها و باغ های شاه وجود دارد: «قصر قجر» که در دامنه کوه بنا شده و نزدیک خانه و باغ شهری شاه به نام نگارستان قرار دارد که در نقشه سال 1826 م. تهران نیز به آن اشاره گردیده و در فاصله نیم کیلومتری از تهران، باغ لاله زار واقع شده است. فتحعلی شاه طرح باغ زمرد، چشمع علی و برج نوش را در حومه تهران پی افکند». (هیئت مولفین، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، ص ۵۰ به بعد)

به قصد پرهیز از تطویل، به نقد شرح نقشه تهران در بالا، وارد نمی شوم که بیش تر ادعاهای آن، بر سبیل داده های اخیر و نه منطبق با نمایه های نقشه است. مثلا در حالی که حد شمالی تهران را در نقشه بره زین خیابان سپه قدیم مي بينيم، چه گونه اشاره شارحین به باغ و سفارت انگلیس را بپذیریم، که نه در نقشه بالا و نه در رسامی سال ۱۸۲۶ نبوده است؟! در مجموع حتی با قبول وجود سفارت روس در پامنار تهران، که کارگردان امور قاجار بوده اند، با یقین کامل می توان مدعی شد که انگلیس و ترکیه و آلمان و فرانسه و هیچ کشور دیگر شرقی و غربی و شمالی و جنوبی جهان، در زمان رسامی برزین، یعنی اوائل سلطنت ناصرالدین شاه هم، به این علت که تهران هنوز شمایل شهری مناسب پایتخت را نداشته و کشوری ایران نام در جهان شناخته نبوده، در این جا سفارت خانه باز نکرده اند! سرانجام هم سری به یادگارهای مضحک و مفرح یاد از تهران، در مکتوبات مجعول میراث شناخته شده سری فروبرم و داستان تهران را بر اساس رسامی های مانده از آن، تمام کنم.

«نزدیکی تهران به قزوین، پایتخت آن روزگار صفویان، و وجود باغ ها و برخورداری از شکارگاه های مناسب، و به ویژه نزدیکی تهران به بقعه ی حضرت حمزه در جوار بقعه حضرت عبدالعظیم در ری که صفویان او را نیای خود می دانستند و شاه عبدالعظیم در ری که صفویان او را نیای خود می دانستند و شاه طهماسب گاهی به زیارت آن بقعه می رفت و در حوالی تهران به شکار می پرداخت، از جمله عواملی است که منابع متاخرتر در جلب توجه شاه طهماسب به تهران موثر دانسته اند». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 470)

«شاه طهماسب در لشکرکشی هایش برای مقابله در برابر تهاجمات ازبکها گاه از تهران به عنوان اردوگاه استفاده می کرد و بی تردید به اهمیت نظامی این شهر واقف بود. از این رو به دستور او در 961 ق / 1554 م در تهران بازاری ساختند و بارویی بر گرد شهر کشیدند. در ازای این بارو، یک فرسنگ یعنی حدود 6 هزار گام بود و 114 برج به عدد سوره های قرآن کریم، و 4 دروازه داشت. در هر برجی یک سوره از قرآن مجید را دفن کرده، و بر گرد بارو نیز خندقی کنده بودند». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 470)

«به گزارش اعتمادالسلطنه شاه عباس اول در 995ق/1587م پدرش شاه محمد خدابنده را پس از برکناری از سلطنت در تهران زندانی کرد. سپس خود به تهران آمد و برپایی مجلسی شاهانه به بزر گداشت او برخاست، و با پدر راهی قزوین شد. شاه عباس اول در 998ق برای سرکوب عبدالمومن خان ازبک در خراسان دست به تاراج و کشتار مردم گشوده بود، با سپاهی آهنگ خراسان کرد و در سراسر راه خود در تهران اردو زد؛ اما در آن جا بیمار شد و از پیشرفت بازماند و سپاهیان اش پراکنده گردید؛ در نتیجه ازبک ها مشهد را تسخیر و غارت کردند. از این رو شاه عباس سوگند خورد که دیگر پای در این شهر نگذارد و لعنت کرد بر کسی که به تهران وارد شود و شب را در آن جا بیتوته کند. شاه عباس چند بار ضمن سفرهایش از کنار تهران گذشت، اما هرگز پای به این شهر نگذاشت». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)

«اشرف تهران را به صورت پایگاه عملیات نظامی خود در نواحی شمالی ایران و دژی برای مقابله با مخالفان اش در مازندران، زنجان و آذربایجان درآورد. افغان ها 5 سال تهران را در تصرف داشتند و در این مدت بناهایی در یان شهر ساختند. قسمت  هایی از بناهای ارگ سلطنتی تهران و دیوار گرداگرد آن، و دروازه ی اسدالدوله از آن جمله اند». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)

«در 1142 ق/ 1730 م اشرف افغان پس از شکست از نادرقلی افشار در نبرد مهماندوست دامغان به سرعت به سوی ورامین عقب نشست و از اسلام خان افغان، حاکم وقت تهران درخواست نیروی کمکی کرد. اسلام خان با 5 هزار تن سپاهی از تهران به یاری او شتافت. اشرف در گذرگاهی کوهستانی، تنگ و سخت گذر، موسوم به «سردره ی خورار» بر سر راه نیروهای نادرقلی به کمین نشست؛ اما نادر مواضع اشرف را درهم شکست و افغان ها دوباره شکست خوردند و به شتاب روانه ی اصفهان شدند. افغان ها پیش از تخلیه ی تهران، اموال مردم را غارت کردند و مردان معتبر شهر را در ارگ گرد آوردند و به قتل رساندند. پس از فرار افغان ها از تهران، اوباش و اشرار شهر به ارگ ریختند و آن چه از افغان ها بر جای مانده بود، چپاول کردند و هنگام غروب با مشعل افروخته ، به قصد غارت به انبار اسلحه رفتند؛ ناگهان شعله ی مشعل به مخزن باروت افتاد و بر اثر انفجاری مهیب بیش از 80 تن کشته شدند». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)

«نادر شاه که می کوشید مردم را از اختلافات دینی باز دارد و موجبات کشمکش ها و جنگ های مذهبی را از میان بردارد، دستور داده بود تا کتاب های مقدس تورات و انجیل و قرآن را برای آشنایی بیش تر او با آن متون به فارسی ترجمه کنند. پس در 1154 ق / 1741 م در تهران مجلسی بر پا کرد و در آن مجلس روحانیون یهودی، مسیحی و مسلمان ترجمه هایی از آن کتاب های مقدس را بر او عرضه داشتند». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 473)

«چندی بعد که میان کریم خان زند و علیمردان خان اختلاف و جنگ افتاد، علیمردان خان با محمد حسن خان قاجار متحد شد و خان قاجار نیروهای کریم خان زند را در استراباد به محاصره درآورد. کریم خان با معدودی از همراهان خود به تهران رفت؛ اما تمامی لشکریان اش به اسارت محمد حسن خان قاجار درآمدند. محمدحسن خان اسیران سپاه کریم خان را آزاد کرد و این اسیران آزاد شده دسته دسته خود را به تهران رساندند. کریم حدود دو ماه در تهران توقف کرد و به گردآوری سپاه پرداخت. تهران در آن هنگام در موقعیتی بود که می توانست سپاهی شکست خورده را در خود جای دهد، اما چندان امن و مطمئن نبود که بتواند به صورت مرکز عملیات نظامی کریم خان درآید؛ از این رو، خان زند رد 1165 ق / 1752 م از تهران به اصفهان رفت». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)

«از وقایع ناخوشایندی که در طول اقامت کریم خان در تهران روی داد، کشتار افغان های مقیم تهران بود که چند بار به شورش و شرارت برخاسته، شهر را غارت و خانه ها را ویران کرده بودند. کریم خان که می کوشید نابسامانی ها و پریشانی های قلمرو خود را از میان بردارد و وجود افغان ها را مانعی بزرگ بر سر این راه می دید، بنابراین گروهی از افاغنه را به قتل رساند». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)

«در این هنگام علیمرادخان زند که داعیه ی سلطنت داشت و اصفهان را هم تصرف کرده بود، با 40 هزار سوار به قصد سرکوب آقامحمدخان قاجار روانه ی تهران شد. مردم تهران پذیرای او شدند و دروازه های شهر را بر روی او گشودند، و تهران به پایگاه عملیات جنگی علیمرادخان زند در برابر آقامحمدخان بدل شد. اما نه تنها کوشش های علیمرادخان برای سرکوب خان قاجار به جایی نرسید، بلکه گرفتار شورش جعفرخان زند نیز شد و در راه جنگ با او، در حوالی اصفهان درگذشت. از سویی دیگر آقامحمدخان برای جنگ با جعفرخان از مازندران به جانب اصفهان لشکر کشید و در میانه ی راه، آهنگ تهران کرد، اما مردم تهران دروازه های شهر را بر او نگشودند و شهر را تسلیم نکردند. آقامحمدخان نیز مجنون خان پازوکی را به محاصره ی تهران گماشت و خود به جانب اصفهان تاخت و پس از پیروزی بر جعفرخان زند و تصرف اصفهان، تهران را هم تسخیر کرد». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 474)

«چون تهران پایتخت شد، رشد آن با افزایش جمعیت ساکن آغاز گردید. مثلا وقتی لشکریان شاه قاجار ایالت فارس را تصرف کردند، 12 هزار خانوار از لرهای این ایالت را به حوالی تهران کوچاندند». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 477)

«درباره شمار جمعیت در آغاز و پایان سلطنت فتحعلی شاه گفته ها آن چنان مختلف است که اظهار نظر در این باره را دشوار می کند، ولی رقم 20 تا 25 هزار نفر در آغاز سلطنت و 50 تا 70 هزار نفر در زمان مرگ وی دور از واقعیت نیست. به حساب این ارقام جمعیت شهر در این دوران 38 ساله پادشاهی وی 3 برابر شده است». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)

«عالی ترین ساختمان های تهران از لحاظ معماری و تزیینات در داخل محوطه ارگ و به خصوص در قسمت اندرونی و بیرونی کاخ گلستان ساخته شده بود که بیشتر آن ها در دوره ی ناصری با ساختمان های دیگری جایگزین شدند. جمیز موریه که به سبب تالیف کتاب حاجی بابای اصفهانی، در تشریح احوال و روحیات ایرانیان در قالب شخصیتی خیالی مشهور است، به جز این کتاب شرحی ز سفر خویش نیز نوشته است که از خلال آن اطلاعات با ارزشی درباره ی وضع شهر نخستین سال های 1220ق در دست اقدام بوده، می توان به دست آورد. به گفته ی او در آن وره عمارات قدیمی شهر چندان خوب نبوده و تنها بنایی که قابل اعتنا به شمار می رفت، بنای نا تمام مسجد شاه بود و غیر از این مسجد، 6 مسجد کوچک کم اهمیت و سه چهار مدرسه ی بزرگ نیز وجود داشت». (دائره المعارف بزرگ اسلامی، جلد شانزدهم، ص 472)

معلوم است جز آن لعنت شاه عباس بر وارد شوندگان بر این شهر که حالا از آن بیغوله ای بی در و پیکر و بی صاحب ساخته، بر دیگر افاضاتی که از قول دائرة المعارف بزرگ اسلامی خواندید، فاتحه لازم است. باری، کتاب نقشه شهرهای ایران در قرن نوزدهم هنوز درس های آموختنی مهم دیگری دارد، که باید امکان ادامه آن را خداوند و مامور اجل فراهم کنند. (ادامه دارد)

+ نوشته شده توسط ناصر پورپیرار در یکشنبه هجدهم بهمن 1388 و ساعت 22:30 | 72 نظر
ایران شناسی بدون دروغ 251، نتیجه 59، نقشه شهرهای ایران در دوران قاجار، 5

 آشنایی با ادله و اسناد رخ داد پلید پوریم

 

 

مدخلی بر ایران شناسی بدون دروغ و بی نقاب، ۲۵۱ 

طولانی شدن این یادداشت ها، که از منظر و مبداء قتل عام پوریم، به تاریخ مردم شرق میانه و جهان می نگرد و قصد اثبات آن حادثه بنیان برافکن را دارد، که روند طبیعی رشد در سرنوشت انسان را متوقف کرد؛ به آن علت است که وارد کردن آن حادثه و تبعات اش به تاریخ، از بسیاری بدایت، نیازمند محاصره کامل مدخل از تمام جهات است، زیرا منتظران و مترصدان دریافت حقیقت، فقط با خواندن بررسی های مندرج در یادداشت های 34 تا 38 و  دلایل متعدد یادداشت 104، قانع شدند به دنبال و در پی وقوع پوریم، هرگونه مظاهر هستی و نمایه تمدن در این منطقه غایب است و تحرکات تاریخی تعریف شده حاضر، نه فقط دروغ محض، که دکور بندی عریض و طویل و همه سویه ای برای اجرای نمایش امتداد تجمع و تمدن در ایران و شرق میانه، به قصد امحاء رد پای آن قتل عام کامل است. بی تردید قبول اقدام و آثار پوریم، با مراجعه به مطالب قانع کننده آن چند یادداشت، سئوالات از سر حیرت را حذف می کرد و مورخ ناچار نبود به مباحث فرعی و جنبی، از قبیل برملا کردن مجعولات و بی هویتی آثار و اشخاص، از خرابه تخت جمشید تا کتاب الفهرست ابن ندیم بپردازد، به آمار رشد اشاره کند و نقشه های قدیم آسیا و منطقه را بگستراند، تا سرانجام قبول واقعیت سکوت دراز مدت و 22 قرنه پس از پوریم در حوزه و جغرافیای این منطقه ، برای دی