|
" iraniane bastan " kodamend ? در تاریخ به هیچ روی سخنی از ملت ایران نرفته و ملتی به این نام وجود خارجی ندارد --------------------------------------------------------------- شیر و شمشیر یا شیر و خورشید ایرانیان باستان دیگر چه صیغه ای ست ? Mehran T. 2007 06 23
|
||||
|
asre nou
در زمان ناصر الد ین شاه که ایران با دولت های اروپا رابطه بسیار یافته ناچار شده که همچون آن دولت ها این نیز نشان خاصی داشته باشد و برای این کار گویا دو شکل ذوالفقار و شیر وخورشید پیشین را یکی کرده وآن شمشیر را که به تنهائی نشان بوده بدست شیر داده اند چیزی که هست بپاس شکوه امام تیغ دو سر بدست شیر نداده اند از همین زمان است که شیر و خورشید شکل ثابتی پیدا کرده که در همه جا بیک شکل نگارده شده ومیشود بدینسان که درهمه جا روی شیر بسوی دست چپ و دمش بر انگیخته و گردنش یالدار است و پیوسته ایستاده رویش بر گشته بسوی بیرون است
iraniane bastan kodamend? iran va irani dar tarikh voojood nadashte.
کلماتی مانند ايران، ايرانی و نژاد آريايی که ساخته و پرداخته خاورشناسان اروپايی سده نوزدهم ميلادی هستند، در زمان رضا شاه باب شدند
2007 01 01
آهام A H A A M
در تاریخ به هیچ روی سخنی از ملت ایران نرفته و ملتی به این نام وجود خارجی ندارد
هویت ایرانی حرف پوچی است . ما همه ایرانی هستیم حرف پوچی است

ایران به مثابه کشور فعلی

.خود بازمانده فتوحات دوران اقتدار امپراتوریهای فارس است که ده ها سرزمین همسایه را بزیر غل و زنجیر کشیده بودند
|
... کشور فعلی ایران دارای ملل مختلفی است همچون تورک آذری و کرد و عرب و بلوچ و ترکمن |
|
این امر نیز نه نتیجه سیاست بیگانگان و نه ساخته و پرداخته مغز منورالفکران بلکه نتیجه مستقیم تجاوزگری دول مختلف فارس است که برای دستیابی به غنایم و ثروت ملی این ملل آنانرا بزیر سلطه نظامی خود در آورده است |
|
پیداست که قوم فارس با عرضه خیر و برکت و آزادی سرزمین دیگران را اشغا ل ننموده و با فدایت شوم روبرو نشده است |
|
ایران اسم کشوری نبوده بلکه ایران در جغرافیای قدیم به فلا تی اطلاق میگردید که از تبت تا بین النهرین وسعت داشت . در حال حاضر ده ها کشور و ده ها ملیت مختلف در این فلات وجود واقعی دارند |
|
تاریق نویسان خارجی و بیشتر یهودی تاریخ ما را تحریف کرده اند و تاریخ ما را طوری نوشته اند که در جهت منافع خودشان در منطقه باشد و دکتر های تاریق فارس زبان ما نیز طوطی وار آن لاطا ئلات را تکرار میکنند. این دکتر ها برای درمان به دکتر احتیاج دارند. دکتر شدن چه آسان انسان شدن چه مشگل |
|
از رضا شاه به بعد به ما خیلی دروغ گفته شده بر خلاف گفته های تاریق نویسان رضا شاهی امپراتوریهای هخا منشی اشکانی ساسانی با تکیه بر سرنیزه و سلاح سرزمینها ی غیر خودی را به آتش و خون کشیده و غارت کرده اند که البته گناهش به گردن فارس های غیر راسیست و مهربان نیست به امید اینکه دوستی و محبت, حاکم مطلق بین ملل ایران باشد و این مهم ممکن نیست مگر با برابری حقوق فرهنگی و زبانی رسمی شدن زبان تورکی آذری در ایران از نان شب هم واجب تر است من آنچه شرط بلاغ است با تو میگویم تو، خواه از سخنم پند گیرو، خواه ملال |
به نوشته «واشنگتن تايمز» رضاشاه در سال
۱۹۳۵
نام پارس را به ايران تغيير داد تا همچون نازيها نشان دهد از نژاد آريايي هستند
Februari 2006
شنبه،
20 آبان، 1385
چو
ايران نباشد
تن من مباد... از
فردوسي نيست
بيت مشهور «چو ايران نباشد تن من مباد...»
جعلي است و از فردوسي نيست!!
دكتر حسين فيضالهي وحيد
كانالهاي مختلف تلويزيوني سلطنت طلبان و شاه پرستان و شوونيستهاي فارس و پان ايرانيستهاي ضد اقوام و ضد اسلام هر روز در چند وعده «سرود ميهني» به اصطلاح «يا مرگ يا وطن» را مثل نقل و نبات از شبكههاي خود پخش ميكنند. اين سرود مضحك و مسخرهي شوونيستي روز و روزگاري در زمان «رضاخان گرجينژاد» و محمدرضا شاه انگليس و امريكا پناه روزي چند مرتبه در مدارس كشور و پادگانهاي نظامي و همچنين از راديو – تلويزيون به اصطلاح ملي ايران پخش يا خوانده ميشد تا همه را به «عشق شاه» شرطي كنند!!. حال تلويزيونهاي به اصطلاح اپوزيسيون اكثراً لوس آنجلس نشين هر روز با سوز و گداز مخصوص اين به اصطلاح سرود ملي!! را در لابلاي برنامههاي خود پخش كرده و مي خواهند چنين القا نمايند كه از گور به گور شدن آن دو بيوطن «گرجي نژادان» ملت ايران يتيم شده است. در صورتيكه اگر يتيم شدن فارسها مقرون به صحت باشد ديگر اقوام غير فارس نه تنها بازندهي اين انقلاب نبودند بلكه همگي تا حدودي برنده نيز بودند. مثلاً زماني كه حرف زدن به زيان تركي در مدارس كشور جريمه چند توماني در پي داشت و اين سلسله «گرجي نژاد» به هر سوي «تاخ و تاز وحشيانه فرهنگي» ميكردند بعد از سقوط آنها تا امروز حدود بيست هزار عنوان كتاب و مقادير متنابهي روزنامه و مجله به زبان تركي و به زبانهاي ساير اقوام غيرفارس چاپ و منتشر شده است كه هر جلد از اين كتابها به مثابه تيري در چشم شوونيزم فارس است. لذا تا حدودي شوونيزم فارس حق دارد كه دو دستي بر سرش زده و كاه بر دوشش بريزد و مارش عزا از تلويزيونهاي خود نواخته و در اين «سوگواري فرهنگي» سروده به اصطلاح ميهني بنوازد كه هر بيت آن جعل و تحريف آشكار است از جمله بيت مشهور :
چو ايران نباشد تن من مباد.............بدين بوم و بر زنده يك تن مباد
اين سرود «ضد ملي» چنانچه در فوق ذكر گرديد براي «شرطي كردن» مردم ايران به «شاه پرستي» درست شده بود و ساخته و پرداخته ستاد ارتش رضاخاني است كه با آنهمه ادعاي «اؤلدوررم بولدوررم» هايش نتوانست چند ساعئي در مقابل يك نيروي مهاجم بايستد و افسران تهراني آن با ديدن يك كاميون كه كارگران شهرداري را بعد از غروب آفتاب به محل كار خود ميبرد وكارگران با لباس فرم بيلهاي خود را روبه هوا گرفته بودند و بيلها در زير نور برق ميزدند به خيال اينكه سربازان نيروهاي مهاجم است كه به تهران رسيدهاند و بيلها را تفنگ و سر نيزه فرض كرده بودند با پرداخت چندين برابر قيمت چادرهايي از زنان كوچه و خيابان خريده و در سوراخ موش خزيدند.
به هر حال بيت مشهور اين «سرود ملي؟!» كه ميگويد :
چو ايران نباشد تن من مباد.............بر اين بوم و بر زنده يك تن مباد
بر خلاف تصور حضرات شاه پرست و سلطنت طلب و پان ايرانيست از فردوسي نيست و كاملا شعري من درآوردي و بي اصل و نسب و جعلي است كه از روي يك بيت ديگر فردوسي با دستكاري و جعل آشكار ساخته شده است.
«مجتبي مينوي» كه خود از اركان شوونيزم فارس بود در نتيجه «عذاب وجدان ادبي» عاقبت در «نخستين جشن طوس» كه در تيرماه 2534 شاهنشاهي (1354 شمسي) در مشهد برگزار شد مجبور به اعتراض به اين شياديهاي ادبي گرديده و خطاب به پير و پاتالها و مترسكهاي شركت كننده در اين به اصطاح جشن!! معترضاً گفتند : «شعرِ:
چو ايران نباشد تن من مباد..............بر اين بوم و بر زنده يك تن مباد
از فردوسي نيست. در تمام شاهنامه چنين بيتي نيست. وقتي كسي نميدانم كي دلش خواسته است چنين بيتي بسازد و به فردوسي نسبت بدهد. به من ميگويند اين بيت در گرشاسپ نامه اسدي است. نميدانم و آنجا آن را نديدهام. تنها بيتي كه در شاهنامه مطلبش شباهتي به اين بيت دارد آنجاست كه در داستان رستم و سهراب هجير به دست سهراب گرفتار است او را به سر يك بلندي ميآورد كه مشرف به لشكرگاه ايرانيان است، خيمهها را از دور يك يك ميبينند و سهراب هر سرا پردهاي ميپرسد از آن كيست و هجير جواب ميدهد، تا ميرسد به سراپرده رستم. هجير عمداً ابا ميكند از اينكه به سهراب بگويد اين خيمه رستم است با خود ميانديشد كه اگر رستم به دست سهراب كشته شود كسي نخواهد بود كه با اين پهلوان مبارزه كند ، ولي اگر من بدست سهراب كشته شوم آن همه پهلوانان هستند كه انتقام مرا بگيرند :
چو گودرز و هفتاد پور گزين
همه پهلوانان با آفرين
نباشد به ايران تن من مباد
چنين دارم از موبد پاك ياد
گويا اين بيت را برداشتهاند و تغيير داده و آن بيت را از آن ساختهاند يا از كتاب ديگري آورده و به دامن فردوسي انداختهاند. بنده وقتي بگويم اين شعر مال فردوسي نيست مي گويند آقا تو وطن پرست نيستي[؟!]»(1)
«ملكالشعراي بهار« نيز كه خود روزي يكي از كساني بود كه آب به آسياب آن ديكتانور بيسواد يعني رضاخان «گرجي نژاد» ميريخت بعد از آگاهي از عمق فاجعه ملي به صف مخالفان رضاخان پيوست و از جعل و تحريف اشعار فردوسي از طرف ستاد ارتش شاهنشاهي انتقاد كرد.
البته جناب «ملكالشعراي بهار» كه اهل مشهد بود – از روزي به فكر شعر و شاعري و اخذ تخلص «بهار» براي خود افتاد كه «بهار شيرواني» - شاعر بزرگ آذربايجان- به قصد زيارت اما رضا(ع) وارد مشهد شد و در خانه پدري بهار سكونت اختيار كرد و بعد از چندي از بيماري وفات يافت و در روز وفاتش نيز ديوان اشعارش به سرقت رفت و بعد از سرقت ديوان اشعار مرحوم بهار شيرواني بناگاه جناب بهار خراساني يا ملكالشعراي بهار در عرصه ادبيات فارس ظاهر گرديد!!.
او در كتاب «فردوسي نامه» اش به همين بيت مشهور و جعلي و تحريف شده فردوسي ضمن اشاره ميگويد : «راستي مصرع» «بدين بوم و بر زنده يك تن مباد» از كجا پيدا شده؟ چه كسي اين مصرع را بر اين قطعه افزوده؟ عجيب است كه اين شعر طوري در تهران شايع شده كه در قائمه [(پايهي)] مجسمه فردوسي هم نقاري [(كنده)] گرديده و بر هر زباني روان است»(2)
پس با توجه به اعتراضات و اعترافات اين دو ستون عظيم پان ايرانيسم و شوونيزم فارس و با توجه به اينكه دست پخت خطرات پان ايرانيستهاي بي وطن ضد اقوام و ضد اسلام چنان شور بوده، كه اعتراض شوونيستهاي خودي را نيز برانگيخته است و نيز با عنايت به اينكه اين بيت بشدت مشهور در هيچ كجاي شاهنامه وجود ندارد لذا با صراحت ميتوان گفت كه اين بيت ساخته و پرداخته اركان حرب (ستاد ارتش) رضاخاني است و هيچ ربطي به ديگر نماينده اصلي شوونيزم فارس يعني فردوسي ندارد.
پاورقي :
1- فردوسي و ادبيات حماسي، مجموعه سخنرانيهاي نخستين جشن طوس (مشهد – تيرماه 2534)، سروش، تهران، 2535، ص 167
2- فردوسي نامه، ملكالشعراي بهار، مركز نشر سپهر، تهران، 1345، ص 166
http://sumer7000.persianblog.com/www.turkiran.com